جنگ، سیاست، تشکل! (قسمت سوم)
جمعه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
م مهرزاد

دوران آتش بس
جمهوری اسلامی در دوره جنگ چهل روزه با آمریکا و اسرائیل، ضربات سنگینی را متحمل شد. خامنه ای و برخی دیگر از سران آن کشته شدند و بخشهای زیادی از قدرت نظامی و زیر ساختها از بین رفتند. اما با نوجه به امکان تداوم جنگ از جانب جمهوری اسلامی و به خصوص بستن تنگه هرمز، شرایط فرسایشی کردن جنگ را ایجاد کرد و دولت آمریکا که نمی خواهد درگیر جنگی طولانی مدت گردد، به راه توافق دیپلماتیک با چاشنی محاصره دریایی روی آورده است که البته می تواند همراه با ضربات و جنگهای مقطعی نیز همراه گردد.
محاصره دریایی، تخریب بخشی از زیر ساختها و قطع اینترنت، به تورم در ایران دامن زده و قیمتها بسیار افزایش پیدا کرده اند. اختلافات در قدرت سیاسی ایران بین “اصول گرایان” افزایش یافته و امکان یک تصمیم گیری نهایی در مذاکره و سازش با آمریکا با مشکل روبرو است. جمهوری اسلامی در نهایت راهی جز سازش ندارد، اما موضوع برایش از دست دادن هر چه کمتر موقعیت و امکانات است. اختلاف بین دولت آمریکا و ایران زیاد است و اینکه اورانیوم از کشور خارج شود یا نه یکی از موضاعات به شدت مورد اختلاف است و البته آمریکا برای به نتیجه رسیدن از مطالبات وسیعی که در ابتدای جنگ داشت، تا حدودی عقب نشینی کرده و برای اینکه نزد افکار عمومی آمریکا – که در این مقطع برای دولت ترامپ اهمیت زیادی دارد زیرا انتخابات میان دوره ای کنگره و سنا در پیش هستند – خود را تا همینجا نیز پیروز نشان دهد و دائما نابودی نیروی دریایی و هوایی و بخشهای زیادی از نیروهای زمینی را بزرگ نمایی می کند. آمریکا هر چند خود فروشنده نفت است اما به هر شکل به دلیل کاهش میزان تولید جهانی نفت و دیگر مشتقات نفتی، با افزایش قیمت سوخت در آمریکا روبرو است و کمی افزایش قیمت کالاها در اثر حمل و نقل که هر چند در حد بحرانی نیستند اما به هر شکل کمی بر افکار عمومی تاثیر دارند و همین مولفه می تواند به شکست جمهوری خواهان در انتخابات میان دوره ای منجر گردد و لذا ترامپ تلاش دارد تا هر چه سریعتر مسئله را خاتمه دهد.
از سوی دیگر بحرانهای اقتصادی که با موج وسیع بیکاری، گرانی شدید، افزایش تورم و بی ثباتی در سرمایه گذاری در ایران، تشدید شده، هر چند جمهوری اسلامی در فضای جنگی و با تشدید سرکوبها و اعدامهای مداوم در این مقطع جلوی اعتراضات گسترده را گرفتهٍ، اما خشم و نارضایتی مردم بیشتر انباشته شده و همچون آتش بزرگ زیر خاکستر با هر نسیمی دوباره می تواند شعله ور گردد. زندانها مملو از زندانیان سیاسی است و مردم در کوچه و خیابان و بخصوص با روبرو شدن با قیمتهای سعودی و شرایط وخیم اقتصادی خشم و نارضایتی خود را نشان می دهند. عموم مردم ایران به شدت از رژیم جمهوری اسلامی متنفر و خواهان سرنگونی آن هستند، و حکومت در هیچ شرایطی نمی تواند مطالبه مردم برای سرنگونی را تغییر دهد و تنها سیاست راهبردی رژیم در ایران حفظ شرایط موجود و ادامه حاکمیت با سر نیزه است.
با توجه به اینکه رهبر جدید جمهوری اسلامی – مجتبی خامنه ای – هیچ موضع صریحی در قبال سازش یا عدم سازش با آمریکا نگرفته و فعال شدن “جبهه پایداری” تضادها را در حکومت افزایش داده و فرماندهی جدید سپاه – وحیدی – نیز پایش به این اختلافات و تنشهای درونی باز شده است. قالیباف هر چه بیشتر به یک مهره تعیین کننده در قدرت تبدیل شده است و همه این مولفهها در برزخ نه جنگ و نه صلح، تشدید خواهند شد. برزخ نه جنگ نه صلح اگر چه بر وضعیت اقتصادی جمهوری اسلامی تاثیرات منفی زیادی دارد و جمهوری اسلامی حداکثر تا دو یا سه ماه دیگر قادر به تحمل چنین شرایطی است – با فروش نفت، در نفتکشهای سیار روی دریاها – اما نمی تواند بدین شکل برای همیشه ادامه دهدٍ، ولی در عرصه سیاسی برای جمهوری اسلامی منفعت بسیاری به همراه داشته و دارد.
تداوم شرایط نه جنگ و نه صلح، اعتصابات و اعتراضات خیابانی را متوقف کرده و امکان سرکوب و اعدام و بازداشت های گسترده را بیشتر فراهم کرده است. به هر شکل جمهوری اسلامی می خواهد هر چه بیشتر از این شرایط بهره ببرد و موقعیت های از دست رفته خود را در داخل ایران و در مقابل جنبشهای کارگری و مردمی دوباره بدست آورد. البته به دلیل چند دهه مبارزه طبقاتی در ایران از طرف کارگران و مردم و سرکوبهای گسترده رژیم و وضعیت بحرانی اقتصادی و اجتماعی، چنین شرایطی تثبیت نخواهد شد و به این اعتبار سرکوبها و اعدامها و فشارهای بیشتر اقتصادی، تنها باعث انباشت خشم و کینه مردم می گردد تا در موقعیت های مناسب بار دیگر فوران کند. به عبارتی دیگر هر چند موقعیت جنبش کارگری و توده ای به درجاتی به عقب رانده شده است، اما این عقب نشینی از مولفه های پایدار و دراز مدتی بر خوردار نیست و آن را در قالب یک افت موقت و عقب نشینی محدود باید دید. البته هر جنگ کوتاه مدت دیگری و یا به هر درجه تنشها، بر خلاف آنچه اپوزیسیون سلطنت طلب می گوید، به ضرر جنبشهای توده ای و کارگری است.
به هر شکل ضروری است برای این شرایط و در ارتباط با تشدید سرکوبها و فضای خفقان موجود، برنامه و سازماندهی مشخصی وجود داشته باشد. بیانیه چهار تشکل کارگری به مناسبت اول ماه مه نکات قابل تعمقی در این رابطه دارد که می تواند باب بحث و بررسی باشد.
اول در مورد شرایط جنگ ارتجاعی و تهاجم، که هزاران کارگر را بیکار و با مشقات بسیار روبه رو کرده است. در سه بند اول از شرایط بیکارسازی ها و مسئله مطالبه دستمزد صحبت می شود و اینکه در هر شرایط نباید مسئله دستمزد به فراموشی سپرده شود. در واقع مبارزه در دوبخش از طبقه، یکی کارگران بیکار شده که برای بیمه بیکاری مکفی و بازگردانده شدن به کار باید فعالیت و مبارزه کنند و دیگری، کارگرانی که شاغل هستند و در اثر تورم شدید چند مرتبه زیر خط فقر قرار دارند و طبیعتا با محوریت افزایش دستمزد می توانند مبارزه و متشکل شوند. اعلام رقم هفتاد میلیون تومان با محاسبه مشخصی که انجام شده، بهترین شاخص در جنبش کارگری برای درک خط فقر واقعی است که رژیم آن را پنهان می کند. این تشکل های کارگری به مرجعی معتبر تبدیل شده اند تا همه بتوانند با استناد به آن، در جریان مبارزه برای افزایش دستمزد قطب نمایی داشته باشند.
در بند چهارم با عنوان مبارزه برای آزادی تحزب و تشکل در بیانیه نکته قابل تعمق دیگری می گوید. تاکید بر تلاش برای ایجاد هستهها و جمعهای مخفی و دخالتگر در جنبشهای توده ای است و این به طور واقعی به کارگران می گوید که بدون پیوند و تاثیر گذاری بر جنبش های توده ای، خطر به انحراف رفتن و شکست خوردن آنها زیاد است – نمونه آن دی ماه 1404 است – پیوند بین جنبش کارگری و توده ای بیش از پیش اهمیت یافته و طبیعتا در یک پروسه دراز مدت می شود آن را متحقق نمود.
و در آخر تاکید دارند که: “تنها کارگران سازمان یافته و برخوردار از آگاهی طبقاتی می توانند آزادی حقیقی و نه ساختگی را برای مردم به ارمغان بیاورد. تنها طبقه کارگر سازمان یافته و برخوردار از آگاهی طبقاتی است که می تواند هر گونه تلاش برای فریفتن مردم، محدود کردن حقوق آنها و تبدیل آنها به ابزاری صرف در دستان بورژوازی، در نطفه خفه کند.”
این پیام به معنای وسیع کلمه یعنی، گرایش سوسیالیستی متحزب و تشکل های کارگری بزرگ و کوچک و در مقیاسی وسیع طبقه کارگر آگاه و متشکل هستند که به مثابه یک طبقه قادرند آزادی را برای مردم به ارمقان بیاورند و از فریب تودهها جلوگیری کنند و طبیعتا نه بر عکس با اتحاد و همراه شدن با دیگر جریانات لیبرال و متزلزل موجود در اپوزیسیون راست.
از بیانیه که بگذریم، در انتها فکر می کنم به یک نکته ظریف و نامحسوس اما بسیار با اهمیت در ارتباط با تبیین از متشکل بودن جنبش کارگری و افت موقت جنبش باید توجه کنیم. به طریق اولی گفته شد که شرایط جنگی جنبش را تا حدودی به عقب رانده است، اما این بدان معنا نیست که چنین شرایطی بتواند در طی چند سال و دراز مدت پایدار بماند زیرا کارگران و توده ها به شدت از رژیم و شرایط موجود انزجار دارند و راهی جز مبارزه در هر فرصتی که بدست بیاید ندارند. اما در طیف جریانات سوسیالیست و بخصوص در خارج کشور همواره در تبیین اعتصابات و اعتراضات جنبش کارگری به این نکته اشاره شده است که از الزامات این اعتصابات و اعتراضات این است که به درجاتی آنها متشکل و سازماندهی شده باشند که تا این جای کار در سطح عمومی حقیقتی بیان شده است و به این اعتبار گاه تصور می شود که این میزان از سازماندهی قابل توجه و نسبتا فراگیر است که می تواند شرایط رکود و فضای جنگی را بشکند و یا اوضاع سیاسی را تحت تاثیر قرار بدهد. در این بینش، تحلیل و تبیین غلطی از واقعیت متشکل بودن کارگران وجود دارد. اینکه در تمام سالهای گذشته به این مسئله اشاره میشد که دو هزار اعتصاب کارگری به درجاتی سازماندهی نیاز دارد و با توجه به اینکه در بسیاری مراکز صنعتی بزرگ و متوسط اعتصابات انجام میشد، و حتی گاه در مقیاسی سراسری و رشته ای از صنعت – مثل کارگران پیمانی نفت – در نتیجه تصور شده که بخشهای گسترده و فراگیر طبقه کارگر سازمان یافته و متشکل هستند.
به طور واقعی در درک مکانیزم اعتصابات و اعتراضات کارگری، کارگران در جریان یک مطالبه و وقوع یک اعتصاب و اعتراض، ارتباطاتی بین خود و در جمع های محدود تر رهبران عملی در محیط کار شرایط را می سنجند، با دیگر کارگران ارتباط برقرار می کنند و تصمیم به اعتصاب را در زمان و شکل خاص آن عملی می کنند. نکته قابل تعمق این است که این جمع ها که شاید بتوان نام کمیتههای اعتصاب بر آن گذاشت، نوعی از سازماندهی غیر پایدار و موقت هستند که در مقاطعی شکل می گیرند و با اتمام اعتصاب و یا اعتراض دیگر به شکل سابق وجود ندارند. کمیتههای اعتصاب با کمیته های دائمی کارگری متفاوت هستند و این نوع از جمع های موقت و مقطعی، با سازماندهی های پایدار و حتی کمیته های کارگری دائمی در محیط کار کاملا متفاوت هستند. بله هسته ها و کمیته های کارگری و یا دیگر تشکل های شناخته شده کارگری نیز وجود دارند، اما تعداد و قدرت نفوذ آنها بسیار کمتر از جمع ها و کمیته های موقت اعتصاب هستند. این همان نکته ظریف و نا محسوسی است که در تبیین و تحلیل بسیاری از سوسیالیستها به غلط به مثابه سازماندهی فراگیر در طبقه لحاظ می شود. واقعیت این است که بخش وسیع و گسترده چند ده میلیونی طبقه کارگر عموما فاقد سازماندهی و تشکل است. حتی در محیط کار و رشته های کاری بزرگی که کمیته های کارگری وجود دارند – مثل شورای کارگران پیمانی نفت که در واقع یک کمیته کارگری است زیرا اساسا شرایط برگزاری انتخابات برای شورا وجود نداشته است – در مقاطعی که شرایط برای اعتراض و اعتصاب فراهم شده است با اعتبار و روابط خود توانسته اعتصاب را سازمان دهد و یا مطالبات و مبارزات کارگران را با اطلاعیه ها بیان کند. اما بر اساس وجود این کمیته ها – که تاکید می کنم تعداد آنها در سطح عمومی طبقه زیاد نیست – نمی توان نتیجه گرفت که کارگران قراردادی و پیمانی نفت – ارکان ثالث – همه متشکل و سازماندهی شده و متحد در تشکل خود هستند. این یک خطای محاسباتی و تحلیلی است که باعث اغراق در میزان متشکل شدن کارگران می شود، هر گاه تصور کنیم به دلیل وجود یک هسته یا یک کمیته کارگری در محیط کار، همه آنها متشکل و سازمان یافته هستند، استراتژی ایجاد تشکل های کارگری در محیط کار به فراموشی سپرده میشود. استراتژی متشکل شدن کارگران با وجود استبداد حاکم و سرکوبهای مداوم، همچنان در دستور کار است و نباید فراموش کنیم که طبقه کارگر ایران در سطح عمومی در موقعیت فقدان تشکل های سراسری و فراگیر خود است.
مه 2026