یکشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۵ | 19 - 04 - 2026

Communist party of iran

کارگران و جنگ! پاسخ تعدادی از فعالین کارگری به پرسش نشریه جهان امروز


سارا سلامی، علیرضا نوایی، ایوب رحمانی، بهروز خباز، ستار رحمانی و جلال سعیدی و م. مهرزاد

پرسش: جنگ، جنبش کارگری را هر روزه در مبارزه ای بی وقفه‌اش بر علیه دولت ضدکارگری و کارفرمایان بود به حاشیه رانده است. بمباران مراکز کارگری جدا از قربانی کردن کارگران به موج فزاینده بیکاری می‌افزاید. سئوال این است چگونه کارگران در شرایط جنگی و دوران پساجنگ میتوانند مبارزات خود را دوباره سازمان دهند و چگونه می توانند ضرر و زیان این جنگ ارتجاعی بر زندگی، معیشت خود کاسته و دوباره  به صحنه بیایند؟

///


پاسخ سارا سالمی


هدف این بحث ارائه پاسخی تجویزی به این پرسش که کارگران ایران در شرایط کنونی چه باید بکنند نیست، بلکه طرح برخی امکان‌ها و الگوهای قابل تصور است که تجربه‌های جهانی و منطقه‌ای در شرایط بحران‌های شدید ناشی از جنگ پیش روی ما قرار داده‌اند.

جنگ چهل ‌روزه اخیر در ایران، همراه با بمباران و تخریب گسترده زیرساخت‌های صنعتی و انرژی و بیکاری میلیونی، آغازگر مرحله‌ای تازه از بی‌ثباتی اجتماعی و اقتصادی برای نیروی کار شده است. این وضعیت بر بستری شکل گرفته که پیش از جنگ نیز با ناامنی شغلی گسترده، ضعف شدید نظام‌های حمایتی و سرکوب سازمان‌یابی مستقل مشخص می‌شد. هم‌زمان، آتش‌بسی کوتاه و شکننده، اعلام محاصره دریایی–اقتصادی، تداوم قطعی گسترده اینترنت و از کار افتادن بخش‌های بزرگی از اقتصاد دیجیتال، شرایطی کم‌سابقه و به‌شدت بحرانی برای کارگران ایجاد کرده است. از سوی دیگر، جنگ به تشدید فشار و سرکوب حکومتی انجامیده و امکان اعتراض و کنش جمعی به اشکالی که پیش‌تر جریان داشت، به‌طور چشمگیری محدود شده است.

در چنین شرایطی، مسئله اصلی برای بخش‌های بزرگی از نیروی کار، نه صرفاً طرح مطالبات، بلکه بقا، تأمین حداقلی معیشت و حفظ حداقلی از هماهنگی جمعی است. در این زمینه، همان‌گونه که تجربه جوامع مختلف در مواجهه با جنگ و سرکوب از اواخر قرن بیستم نشان می‌دهد، فعالیت کارگری بیش از آنکه در قالب اعتصاب، تجمع اعتراضی یا سازمان‌یابی کلاسیک بروز کند، می‌تواند در اشکالی چون «همبستگی خرد»، «فعالیت نامرئی» و «هماهنگی سیال» ظهور یابد.

تا جایی که به زیست روزمره مربوط می‌شود، بخش‌های بزرگی از نیروی کار برای ادامه زندگی ناچارند به شبکه‌های خانوادگی و روابط مبتنی بر اعتماد—از جمله همسایگان، آشنایان و همکاران پیشین—تکیه کنند. این شبکه‌ها نه‌تنها پاسخ‌گوی نیازهای فوری مانند بیماری، بیکاری و جابه‌جایی هستند، بلکه به بستری برای مبادلات پایاپای یا تبادل خدمات و اشکال مختلف کمک متقابل نیز تبدیل می‌شوند. در همین بستر، امکان‌هایی برای همکاری نیز شکل می‌گیرد؛ از جمله هماهنگی‌های محدود و تقسیم منابع، بدون آنکه این فرآیندها به سازمان‌یافتگی یا بیان علنی متکی باشند.

در عرصه کار و تولید نیز، همان‌گونه که تجربه جوامع مختلف در دوره‌های جنگ و سرکوب نشان داده است، اشکال کلاسیک فعالیت جمعی و مطالبه‌گری جای خود را به فعالیت‌های غیرمستقیم، پراکنده و کم‌تر رؤیت‌پذیر در درون فرآیند کار می‌دهند. در این میان، شرایط انجام کار- بی‌آنکه لزوماً به‌صورت رسمی تغییر کنند- در عمل دگرگون می‌شوند: از شدت و ریتم کار گرفته تا دامنه وظایف و میزان حضور. این تغییرات نه در قالب فعالیت‌های سازمان‌یافته، بلکه عمدتاً به‌صورت واکنش‌های فردی به شرایط بحرانی شکل می‌گیرند. با این حال، از خلال تکرار و شباهت این واکنش‌ها، الگوهای رفتاری مشترکی پدید می‌آید که بدون نیاز به توافق صریح، می‌تواند به نتایج جمعی منجر شود. به این ترتیب، نوعی فعالیت جمعی شکل می‌گیرد که فاقد سازمان قابل مشاهده است، اما آثار آن در اختلال نسبی روندهای کاری و تغییر در نظم تولید قابل مشاهده است. در چنین وضعیتی، نهادهای کنترل از یک سو در پی حفظ نظم هستند، و از سوی دیگر با اشکالی از فعالیت کارگری مواجه می‌شوند که به‌سختی قابل شناسایی و مهار است—نوعی «سازماندهی بدون نهاد». این فرایند خود می‌تواند زمینه‌ای برای ایجاد سازمان‌یابی پایدار کارگری در شرایط پساجنگ فراهم آورد.

با این حال، حتی در شرایط بحران شدید نیز فعالیت اعتراضی و مطالبه‌گری آشکار به‌طور کامل از میان نمی‌رود، بلکه می‌تواند به‌صورت مقطعی، محلی و موجی- برای مثال در قالب تجمع یا توقف‌های کوتاه‌مدت کار با مطالبات مشخص- بروز پیدا کند.
در مجموع، فعالیت کارگری در شرایط فشار حداکثری بر ساختارهای اجتماعی از بین نمی‌رود، بلکه تغییر شکل می‌دهد و بازآرایی می‌شود. تجربه‌های جهانی و منطقه‌ای در شرایط بحران‌های شدید ناشی از جنگ نشان می‌دهد که این فعالیت می‌تواند در قالب نوعی ساختار سه‌لایه‌ای قابل فهم باشد: نخست، اقتصاد بقا مبتنی بر شبکه‌های محدود و مبتنی بر اعتماد؛ دوم، هماهنگی‌های نامرئی مبتنی بر همگرایی رفتارها بدون سازمان‌یابی نهادی؛ و سوم، اشکال آشکار اما مقطعی و موجیِ اعتراض و مطالبه‌گری.

///

پاسخ علیرضا نوایی



کارگران شاغل و بازنشسته، سال ۱۴۰۴ را با اعتراضات سراسری دی‌ماه، کشتار گسترده حق‌طلبان در خیابان‌ها توسط حکومت اسلامی، جنگ ۱۲روزه در اواخر بهار و اوایل تابستان، و جنگ ۲۱روزه در اواخر زمستان پشت سر گذاشتند و سال جدید و بهار را نیز با جنگی ۱۹روزه آغاز کردند.

در جریان کشتار خیابانی دی‌ماه سال گذشته، جمعی از کارگران شاغل و بازنشسته و فرزندانشان جان خود را از دست دادند. تعدادی نیز بازداشت و اعدام شدند و شماری دیگر همچنان در معرض خطر اعدام قرار دارند. این سرکوب خونین، آثار مخرب روانی و جسمی عمیقی بر کارگران شاغل و بازنشسته بر جای گذاشته که هنوز ادامه دارد.

در دو دوره جنگ نیز، شمار زیادی از کارگران شاغل و بازنشسته و اعضای خانواده‌های آنان در حمله های هوایی آمریکا و اسرائیل جان باختند، مجروح یا آواره شدند. تعدادی نیز بازداشت شدند و سایه بازداشت همچنان بر سر بسیاری دیگر سنگینی می‌کند. این افراد همچنان از پیامدهای روانی و جسمی این وقایع رنج می‌برند.


واحدهای صنعتی و تولیدی بسیاری هدف حمله قرار گرفتند. تخریب زیرساخت‌ها و توقف تولید، به بیکار شدن هزاران کارگر انجامید. همچنین، کارفرمایان با تعطیلی برخی واحدهای تولیدی و خدماتی، بر شمار کارگران بیکار افزودند. هم‌زمان، توقف ساخت‌ وسازها و فعالیت‌های عمرانی نیز موجب بیکاری گسترده کارگران ساختمانی شد.

قطعی‌های مکرر و سراسری اینترنت در چند نوبت نیز نه‌ تنها بر سلامَت روانی کارگران تأثیر گذاشت، بلکه موجب تعطیلی گسترده کسب‌ وکارهای وابسته به اینترنت شد و در نتیجه، تعداد بیکاران بیش از پیش افزایش یافت.

تا به امروز، هیچ گزارش مستندی از حمایت‌های دولتی یا بین‌المللی از این کارگران و زحمتکشان بیکار و اخراج‌شده، و نیز میلیون‌ها کارگر غیررسمی و نیمه‌رسمی، از جمله مهاجرانی که حتی تحت پوشش بیمه اجتماعی نیستند، ارائه نشده یا در دسترس قرار نگرفته است.

در شرایط جنگی، شاهد تشدید پیامدهای منفی تورم افسارگسیخته، گرانی، افزایش هزینه‌های زندگی و کاهش قدرت خرید بر معیشت کارگران شاغل و بازنشسته هستیم و با گذشت  ۲۴روز از سال جدید دولت مصوبه حداقل حقوق و سایرسطوح مزدی سال 1405 کارگران شورای عالی کار را هنوز ابلاغ نکرده است واعمال این مصوبه درحقوق فروردین ماه در هاله‌ای از ابهام   قراردارد. به بیان دیگر، امنیت شغلی و معیشتی کارگران روزبروز شکننده‌تر می‌شود.


در سالی که گذشت، کارگران شاغل و بازنشسته دست روی دست نگذاشتند و در دفاع از امنیت شغلی و معیشتی خود، ۱۹۲۴ مورد اعتراض را، عمدتاً در قالب اعتصاب و تجمع، سازماندهی کردند. افزون بر این، کارگران و به‌ویژه بازنشستگان نسبت به مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی روز بی‌تفاوت نبودند و با سردادن شعار در تجمعات هفتگی یا دوره‌ای، به سیاست‌های جهانی و منطقه‌ای، از جمله جنگ‌ افروزی، نحوه بودجه ‌بندی، تخصیص منابع به نیروهای نیابتی، نهادهای امنیتی و سرکوب، نهادهای مذهبی و سازمان‌های تبلیغاتی اسلامی، کشتار معترضان در دی‌ماه ۱۴۰۴، اعدام‌ها، سرکوب‌ها، وضعیت زندانیان سیاسی و اجتماعی و نیز وضعیت محیط ‌زیست، واکنش نشان دادند.

امروز، در حالی که این سطور نگاشته می‌شود، سایه جنگ همچنان بر زندگی کارگران سنگینی می‌کند و سرنوشت آنان در سال جاری، به تداوم یا توقف جنگ وابسته است.


آیا جنگ ادامه خواهد یافت و زندگی کارگران بیش از پیش تباه خواهد شد؟

یا متوقف شده و بازسازی کارخانه‌ها و زیرساخت‌ها آغاز خواهد شد؟

آیا تحریم‌ها کاهش خواهد یافت یا با توجه به سقوط صادرات فولاد و پتروشیمی و کاهش ارز وارداتی، موج تازه‌ای از فشار اقتصادی در راه است؟

آیا ساخت ‌وسازها از سر گرفته شده و فرصت‌های شغلی جدیدی برای کارگران ساختمانی ایجاد خواهد شد؟

آیا در سیاست‌های بودجه‌ای حکومت تغییر اساسی رخ خواهد داد، یا منابع کشورهمچنان صرف جنگ‌افروزی، نیروهای نیابتی، دستگاه‌های سرکوب و نهادهای مذهبی و تبلیغاتی خواهد شد؟

آیا ناهنجاری‌های اجتماعی گسترش خواهند یافت؟ بطور کلی، شرایط جنگی بدلیل فشارهای اقتصادی، روانی و اجتماعی به افزایش برخی ناهنجاری‌های اجتماعی منجر می شوند و احساس ناامنی در جامعه گسترش پیدا می‌کند.

در صورت تداوم یا حتی توقف جنگ، آیا موجی از مهاجرت به خارج از کشور شکل خواهد گرفت؟ تجربه نشان می‌دهد که در شرایط جنگی، معمولاً میزان مهاجرت افزایش می‌یابد.

هرچند با توجه به پیشینه حکومت اسلامی می‌توان به برخی از پرسش‌های بالا پاسخ داد، اما پاسخ کامل و دقیق به این پرسش‌ها نیازمند داده‌ها و اطلاعاتی است که در شرایط کنونی در دسترس نیست.

با این حال، کارگران شاغل و بازنشسته همچون سال‌های گذشته، چاره‌ای جز ادامه سازماندهی اعتراضات برای حق زیستن، از جمله دفاع از امنیت شغلی و معیشتی، از طریق تجمع و اعتصاب ندارند.


به یاد بیاوریم که در میانه حملات هوایی و فضای جنگی، در روز ۱۷ فروردین امسال، کارگران کارخانه فولاد سیادن ابهر در اعتراض به تعطیلی این واحد تولیدی از سوی کارفرما و بیکار شدن خود، دست به تجمع زدند.

شرایط کنونی، وظایف سنگینی را بر دوش کنشگران اجتماعی از جمله فعالان کارگری، زنان، حقوق کودکان، حقوق مهاجران، محیط ‌زیست، حقوق زندانیان سیاسی،نه به اعدام و دادخواهان و نیز حوزه‌های روان‌شناسی و جامعه‌ شناسی نهاده و بیش از پیش بر ضرورت گسترش و تقویت ارتباطات متقابل، همبستگی و ارتقای همیاری میان این گروه‌ها تأکید می‌کند.

دوشنبه 13آوریل برابر24 فروردین

///

پاسخ ایوب رحمانی


مانند هر جنگ دیگری، پیامدها و خسارات جانی، روانی و اقتصادی جنگ چهل‌روزه نیز اساساً بر مردم یعنی  کسانی که هیچ نقشی در بروز این جنگ نداشته‌ اند تحمیل شده است. هم‌اکنون نیز با آتش‌بسی شکننده روبه‌رو هستیم؛ شرایطی که در آن سایه جنگ، همچنان  بر سر جامعه سنگینی می‌کند.

طبق گزارش‌ها، نزدیک به ۴۰۰۰ نفر بر اثر بمباران‌ها جان خود را از دست داده‌اند و شمار بسیار بیشتری مجروح و زخمی شده‌اند. همچنین نزدیک به صد هزار واحد مسکونی در نقاط مختلف کشور تخریب شده است. بنا بر گزارش‌ها، بیش از ۲۰ شهرک صنعتی بمباران شده و بیش از ۲۰ هزار واحد تولیدی و تجاری مورد حمله نظامی قرار گرفته‌اند.


اطلاع دقیقی از تعداد کارگران کشته یا مجروح‌شده در حین کار وجود ندارد. اما  طبق گفته مدیرکل وزارت کار استان زنجان، در اثر حملات نظامی ۳۳ کارگر در این استان جان خود را از دست داده و ۳۴ کارگر مجروح شده‌اند. اگر این آمار را به‌عنوان میانگین به ۳۱ استان کشور تعمیم دهیم، می‌توان تخمین زد که حدود ۱۰۰۰ کارگر در جریان این جنگ کشته شده‌اند و به همین تعداد نیز مجروح یا زخمی شده‌اند؛ بسیاری از آنان شاید برای همیشه توانایی کار را از دست داده باشند.

بسیاری از کارگاه‌ها و کارخانه‌ها – و به‌طور کلی مراکز کار- که مستقیماً هدف حمله قرار نگرفته‌اند نیز به‌دلیل شرایط جنگی، از جمله کمبود مواد اولیه و کاهش تقاضا، به حالت نیمه‌تعطیل درآمده‌اند. در نتیجه، بسیاری از کارگران یا اخراج شده‌اند یا در وضعیت بلاتکلیفی به سر می‌برند. در همین حال، کارگران بخش ساختمان‌سازی نیز به‌دلیل رکود و توقف فعالیت‌ها، کار خود را از دست داده یا در شرایط نامشخص قرار گرفته‌اند. به این موارد باید میلیون‌ها نفری را افزود که از طریق اینترنت به فعالیت اقتصادی مشغول بودند و با قطع اینترنت عملاً از کسب درآمد بازمانده‌اند. همه این‌ها به معنای  افزایش گسترده سطح  بیکاری است.


اما نگرانی بزرگ‌تر آن است که سطح بیکاری ممکن است به‌طور فزاینده‌ای افزایش یابد و برای مدت طولانی به یک پدیده مزمن و ساختاری در اقتصاد ایران تبدیل شود. آنچه این نگرانی را تشدید می‌کند، بمباران مجتمع‌های پتروشیمی در بندر ماهشهر، بندر امام خمینی و پارس جنوبی، و همچنین حمله به مجتمع‌های فولاد مبارکه اصفهان و فولاد خوزستان است. در ماهشهر، مجتمع‌های فجر ۱ و ۲ و در پارس جنوبی، مجتمع‌های مبین و دماوند هدف حمله قرار گرفته و به‌شدت آسیب دیده‌اند. این‌ها مجتمع‌های پشتیبانی (یوتیلیتی) هستند که برق، آب، هوای فشرده و سایر نیازهای اولیه شرکت‌های پتروشیمی را تأمین می‌کنند. آسیب به این مجتمع‌ها موجب توقف بخش عمده فعالیت‌های پتروشیمی در ماهشهر، بندر امام خمینی و پارس جنوبی شده است.

در حال حاضر ده‌ها هزار کارگردر شرکت‌های پتروشیمی که اغلب از طریق پیمانکاران  و با قراردادهای موقت کار می‌کنند، در معرض بیکاری قرار دارند. برخی گزارش‌ها حاکی از آن است که کارفرمایان به کارگران اعلام کرده‌اند تا اطلاع ثانوی به محل کار بازنگردند یا برای دریافت بیمه بیکاری اقدام کنند.


خسارت واردشده به مجتمع‌های فولاد مبارکه اصفهان و فولاد خوزستان نیز بسیار شدید گزارش شده است. پس از این حملات،  نتانیاهو  ادعا کرد که  70 درصد از ظرفیت تولید فولاد کشور از بین رفته است. در هر یک از این مجتمع‌ها بیش از ۱۰ هزار کارگر مشغول به کار هستند که اکنون امنیت شغلی آنان به‌شدت در معرض خطر قرار گرفته است.

توقف طولانی‌مدت تولید در پتروشیمی‌ها و صنایع فولاد، تأثیر مستقیمی بر صنایع پایین‌دستی خواهد داشت و زنجیره تأمین را به‌شدت مختل می‌کند. برای مثال، کمبود فولاد بر صنعت خودروسازی، ساختمان‌سازی، قطعه‌سازی و تولید پروفیل اثر مستقیم خواهد گذاشت. شرکت فولاد مبارکه به‌تنهایی با حدود ۳ هزار کارگاه و کارخانه قرارداد دارد و بخش مهمی از مواد اولیه آن‌ها را تأمین می‌کند.


همچنین محصولات پتروشیمی – از جمله انواع پلاستیک‌ها، اسید سولفوریک، اوره و سایر فرآورده‌ها- مواد اولیه ضروری بسیاری از صنایع هستند. اختلال در این زنجیره، موجب تعطیلی یا کاهش فعالیت در بخش‌های گسترده‌ای از صنعت خواهد شد و در نتیجه، خطر بیکاری وسیع، به‌ویژه در بخش‌های صنعت و ساختمان، افزایش می‌یابد.

این خطر در رسانه‌های رسمی نیز بازتاب یافته است. «دنیای اقتصاد»، رسانه سرمایه داران ایران  از احتمال بیکاری میلیونی خبر داده، و خبرگزاری ایلنا نیز به نقل از فعالان کارگری وابسته به دولت  هشدار داده است که دولت باید برای جلوگیری از گسترش بیکاری، اقدامات حمایتی فوری در دستور کار قرار دهد تا کارگران مجبور نشوند که بیمه بیکاری تقاضا کنند که موجب فشار بر صندوق بیمه احتماعی می شود.  


با توجه به میزان خسارات واردشده، بازسازی مجتمع‌های پتروشیمی و فولاد زمان‌بر خواهد بود و بنابراین خطر رکود و بیکاری گسترده بسیار جدی است. افزون بر این، اولویت اصلی حکومت در دوره پساجنگ، بازسازی صنایع نظامی و تقویت توان تسلیحاتی خواهد بود ، نه باز سازی صنایع خسارت دیده. در مقابل، اولویت اصلی میلیون‌ها کارگر بیکار یا در معرض بیکاری، بازگشت به کار و تضمین امنیت شغلی است.  به بیان دیگر ما با دو اولویت روبرو هستیم که از لحاظ طبقاتی کاملا در  تضاد با هم قرار دارند.


کارگران شاغل در بخش گاز و پتروشیمی، تجربه بیش از یک دهه مبارزه دستجمعی را از سر گذرانده اند. در شرایط  کنونی  لازم است که آنها ارتباط ها و شبکه هایی که طی سالها بین خود ایجاد کرده اند را حفظ و تقویت کنند. خواست و مطالبه مشترکی که هم اکنون انها می توانند حول ان  متحد شوند، تمدید قراردادها و پرداخت دستمزد‌های پایه تا زمان بازگشت کامل به کار است. اینکه شرکت‌های  پیمانی و یا کارفرمای اصلی باید پرداخت دستمزد‌ها را تقبل کنند و یا اینکه این کار باید با میانجیگری و حمایت مالی دولت صورت گیرد، امر کارگران نیست. موضوع  اصلی این است که کار و زندگی آنان  نباید  قربانی شرایطی قرار گیرد که آنها نه تنها هیچ نقشی در به وجود آمدن آن نداشته اند، بلکه تا هم اکنون نیز هزینه سنگین آن را با رفتن به سر کار در شرایط بمباران و پذیرش خطر جانی پرداخته اند. (در بمباران مجتمع ها در ماهشهر 6 نفر از کارگران  جان خود را از دست دادند و تعدادی بیشتری زخمی شدند.)

 کارگران فولاد مبارکه، و به ویژه کارگران فولاد خوزستان نیز از تجارب مبارزاتی ارزشمندی برخوردار هستند. برای نمونه می توان به  مبارزه  طولانی کارگران  فولاد اهواز در سالهای گذشته علیه بسته شدن شرکت اشاره کرد. می توان گفت که   فولاد گران در مقایسه با کارگران پتروشیمی‌ها در موقعیت بهتری برای حفظ  امنیت شغلی  قرار دارند؛  زیرا آنها بر خلاف کارگران پتروشیمی ها در ماهشهر و عسلویه که با دهها شرکت پیمانکاری روبرو هستند، طرف حساب شان دو مجتمع بزرگ است و همین امر به  آنان امکان بیشتری می دهد که در اقدام دستجمعی مطالبه خود مبنی بر حفظ شغل و پرداخت حقوق پایه تا زمان بازگشت کامل به کار را به کارفرما بقبولانند.  

 
برای کارگران پتروشیمی ها و مجتمع های فولاد و نیز برای  کارگران سایر صنایع و مراکز کار،  تقاضای بیمه بیکاری – باید اخرین اقدام ناگزیر باشد. تا کنون نیز واکنش کارگران نسبت  به اخراج سازی ها غالبا در وهله اول اعتراض به بسته شدن  واحد ها و مراکز تولیدی بوده و نه  پذیرش اخراج و در خواست بیمه بیکاری. انتظار می رود که  همین تجارب  در شرایطی که خطر بیکار سازی در ابعاد گسترده و کم سابقه امنیت شغلی کارگران را تهدید می کند،  مورد استفاده کارگران قرار گیرد. تجمع در محل های کار، در برابر دفاتر مرکزی شرکت ها، در مقابل  فرمانداری‌ها و دیگر نهادهای دولتی، ابزار مبارزاتی کارگران در برابر اخراج سازی هاست.    

///

پاسخ جلال سعیدی


کارگران و جنگ: تعلیق موقت، تداوم واقعی مبارزه

رویدادهایی که در شرایط کنونی رخ می‌دهند، در بستری از عدم‌قطعیت عمیق شکل می‌گیرند؛ جایی که سرنوشت زندگی مردم و فعالیت‌های اجتماعی آنان به مسیر و نتایج جنگ گره خورده است. این وضعیت، با ایجاد ناامنی گسترده، عملاً بسیاری از اشکال کنش جمعی—به‌ویژه فعالیت‌های کارگری—را به تعلیق کشانده است. کارگران در چنین شرایطی نه‌تنها با تهدید مستقیم جنگ و پیامدهای آن بر معیشت خود مواجه‌اند، بلکه با دشواری در تعیین چگونگی مداخله و سازماندهی نیز روبه‌رو هستند. حاصل این وضعیت، گسترش نوعی انتظار اجباری و تعلیق موقت در عرصه مبارزه اجتماعی است.


همبستگی طبقاتی در دل بحران

با این حال، این تعلیق به معنای توقف مبارزه نیست. آنچه در این میان اهمیت اساسی دارد، تقویت همزمان روحیه ضدجنگ و حفظ و تداوم همبستگی طبقاتی است. تجربه زیسته‌ی کارگران و زحمتکشان نشان داده است که در شرایط بحرانی، شبکه‌های همیاری و اشکال مختلف همکاری می‌توانند فشارهای ناشی از جنگ را تا حدی مهار کنند. این همبستگی، یک واکنش گذرا نیست، بلکه بخشی از حافظه تاریخی و تجربه انباشته‌ی طبقه کارگر است که در شرایط مختلف بازتولید می‌شود.


سرمایه‌های ماندگار مبارزه

نکته تعیین‌کننده این است که طبقه کارگر در دهه‌های اخیر به سطحی از آگاهی، تجربه عملی و ظرفیت‌های سازمانی دست یافته است که با آغاز جنگ از میان نمی‌رود. حتی اگر اشکال سازمان‌یافته مبارزه به‌طور موقت تضعیف یا پراکنده شوند، آنچه باقی می‌ماند، سرمایه‌ای استراتژیک است: تجربه، آگاهی و حافظه جمعی مبارزه. این عناصر، در شرایط مناسب، می‌توانند به‌سرعت به نیرویی مادی برای بازسازی و گسترش مبارزه تبدیل شوند.


پساجنگ: تشدید تضادها، گسترش مبارزه

از این منظر، دوران پساجنگ را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان مرحله‌ای برای «بازسازی» درک کرد. این دوره، بیش از هر چیز دوران تشدید تضادهای طبقاتی و گسترش مبارزه کارگران خواهد بود. جنگ، با تعمیق فقر، بیکاری و نابرابری، نه‌تنها بحران‌های پیشین را حل نمی‌کند، بلکه آن‌ها را به سطحی حادتر منتقل می‌سازد. در چنین شرایطی، کارگران و زحمتکشان، با فشارهای مضاعف و در عین حال با انباشت تجربه‌های پیشین، نه‌فقط ناگزیر، بلکه با آمادگی بیشتری به صحنه بازمی‌گردند. آنچه در پیش است، بازگشت به وضعیت قبل نیست، بلکه ورود به مرحله‌ای فشرده‌تر، آگاهانه‌تر و بالقوه رادیکال‌تر از مبارزه طبقاتی است.

تداوم مبارزه در دل جنگ

شکل و مسیر این مبارزه، بی‌تردید به نتایج جنگ، آرایش نیروهای سیاسی و ساختار قدرت در دوره پس از آن وابسته خواهد بود. اما مستقل از این متغیرها، یک واقعیت پابرجاست: مبارزه کارگران متوقف نشده و نخواهد شد. حتی در دل جنگ، این مبارزه در اشکال پراکنده‌تر، پنهان‌تر و روزمره ادامه دارد و در نخستین گشایش، می‌تواند به‌سرعت به سطحی آشکار و سازمان‌یافته ارتقا یابد.


افق پیشِ رو

بنابراین، آنچه پیشِ روست، نه بازگشت منفعلانه به گذشته، بلکه ادامه و تعمیق مبارزه‌ای است که ریشه در سال‌ها تجربه، آگاهی و سازمان‌یابی دارد. این مبارزه، در مواجهه با شرایط جدید، می‌تواند اشکال نوین‌تری به خود بگیرد و با قدرت بیشتری طرح شود.

در نهایت، با وجود تمامی عدم‌قطعیت‌ها، یک افق روشن باقی می‌ماند: طبقه کارگر، با تکیه بر تجربه‌های انباشته و فشارهای مادیِ امروز، بار دیگر و در سطحی بالاتر به صحنه بازخواهد گشت و مبارزه خود را ادامه خواهد داد. این نه صرفاً یک امید، بلکه ضرورتی است که از دل خودِ واقعیت‌های اجتماعی و تاریخی برمی‌خیزد.

///

پاسخ بهروز خباز


در ارتباط با سئوالی که مطرح شده به جهت اهمیت آن بهتر است نگاهی کوتاه به جنگ 40 روزه آمریکا و اسرائیل با ایران داشته باشیم. جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه که الان چند روزی است به آتش بس و مذاکره بین آمریکا و ایران ختم شده تا بدینجا به غیر از کشتار مردم بی پناه در ایران موجب تغییرات در جغرافیای سیاسی در خاورمیانه شده است. امروز دیگر مقاصد و مطامع آمریکا و اسرائیل در برپایی چنین جنگ خانمان سوزی بر کسی پوشیده نیست. خواهان رژیمی هستند که اقتدار منطقه ای نداشته باشد. عاری از جاه طلبی‌های هسته ای و موشکی باشد. آنان به یک رژیم تضعیف شده ای نیاز دارند که خواهان نابودی اسرائیل نباشد. به عنوان هم پیمان آمریکا و غرب در منطقه عمل کند. غرب و آمریکا خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی نبودند و نیستند.

جنگ 12 روزه  و همین جنگ اخیر، قدرت نظامی رژیم و نیابتی های آن را در منطقه به شدت تضعیف کرد، اما قدرت سرکوب رژیم در مقابل مردم معترض و مخالفین را در داخل تقویت کرد هرچند جمهوری اسلامی حتی در حین جنگ هم از سرکوب و دستگیری و اعدام مخالفین خود غافل نبوده است.


ما در دی ماه 1404 شاهد خیزش توفنده ای بودیم که بیش از ۴۰۰ شهر را در برگرفت. این خیزش برای سرنگونی انقلابی رژیم بود و می رفت که در ادامه طومار حاکمیت مقتدر را در هم بپیچد. اما فراخوان ترامپ و پس از آن فراخوان رضا پهلوی در میانه ی تظاهرات مردم به ستوه آمده بهانه ای برای فرونشاندن خیزش انقلابی و به خاک و خون کشیدن هزاران معترض در سراسر کشور داد.

جنگ 40 روزه در 9 اسفند با حملات هوایی آمریکا و اسرائیل به ایران شروع شد. حاصل این جنگ کشته شدن هزاران نفر از مردم، نابودی زیرساخت های اقتصادی و صنایع مادر از جمله فولاد، پتروشیمی، تعطیلی این صنایع، کشته شدن کارگران کارخانه ها و بیکاری هزاران کارگر در رشته های مرتبط با این صنایع و بالا رفتن جهشی تورم و تأثیرات آن بر زندگی کارگران و زحمتکشان بود.

جنگ اخیر همچنین تکانه های شدیدی در اپوزیسیون راست سرمایه داری در ایران از جریان سلطنت طلبان فاشیست گرفته تا جمهوری خواهان و مواضع اپوزیسیون ناسیونالیست کرد در مواضع جنگ طلبانه شان بوجود آورد.

در دوران پساجنگ، جنبش کارگری و طبقه کارگرچگونه می خواهد بار معیشتی و مطالباتی اش را بر دوش کشیده و پاسخ دهد؟ در شرایط فعلی با چه ابزاری و چه پتانسیلی وجود دارد که بخواهد در این زمینه حرکت بکند. جنبش کارگری ایران، معلمان، زنان، بازنشستگان، دانشجویان و لشگر میلیونی بیکاران برای پیگیری مطالبات شان به بروز و ظهور تظاهرات خیابانی نیاز خواهند داشت. بدیهی است که این این حرکت‌های اجتماعی شروع خواهد شد. بی تردید در دوران پساجنگ دوباره شاهد گسترش اعتصابات کارگری خواهیم بود. همچنین کمیته های کارخانه و هسته های کارگری دوران جدیدی از مبارزات خود را در سازماندهی اعتراضات و اعتصابات کارگری در عرصه اجتماعی نشان خواهند داد. در مسیر مبارزات با همبستگی و پیوستگی جنبش‌های اجتماعی در ایران جنبش کارگری ایران با توشه و تجارب غنی مبارزاتی در دوران پیش رو حضور رادیکال  و نوینی خواهد داشت.


موقعیت پساجنگ برای جنبش کارگری و جنبش های اجتماعی در ایران موضوعی است که در آینده در اعتراضات اجتماعی خواهیم دید. در دوران پساجنگ ما می توانیم شاهد رادیکال تر شدن بیش از پیش اعتراضات اجتماعی باشیم. جامعه ایران پس از جنگ آبستن اعتراضات خیابانی و خیزش سراسری و میلیوینی مردمی خواهد بود که تاکنون مطالبات شان با مشت آهنین و سرکوب پاسخ گرفته است. جنبش کارگری معطوف به اولویت های خود خواهد بود. تداوم اعتصابات کارگری در دامن زدن به رادیکالیسم کارگری، ابتکارات و خلاقیت‌های کمیته‌های کارخانه  و هسته‌های کارگری و سازمان یابی سراسری و ضرورت ایجاد تشکل‌ها، احزاب چپ و سوسیالیستی در پیوند با جنبش‌های اجتماعی از اولویت‌های طبقه کارگر در ایران خواهد بود.


بی تردید اپوزیسیون چپ در جنبش‌های اجتماعی برای رهایی جامعه از چنگ استبداد حاکمیت سرمایه داری جمهوری اسلامی میبایست از پروسه‌ی انقلاب اجتماعی به رهبری طبقه کارگرعبور کند. تغییر و تحولات کلان سیاسی در ایران می‌تواند در مسیر خود تغییرات بنیادی به ویژه در منطقه خاورمیانه به دنبال داشته باشد. در ارتباط با انقلاب اجتماعی بی تردید باید به زمینه ها و بسترسازی  که رهبری طبقه کارگر را تضمین کند توجه داشته باشیم. تشکیل شوراهای کارگری می تواند بستری برای تشکیل شوراهای محلات و شوراهای سراسری در اقصا نقاط کشور باشد. با سازمانیابی شورایی به پیشواز تغییر تحولات کلان سیاسی در جامعه ایران گام برداریم.

///

پاسخ ستار رحمانی


جنگ ادامه سیاست است به شکل ویرانگر

شرایط برای کارگران قبل جنگ هم بسیار سخت بود. تورم افسار گیسخته، قراردادهای موقت، دستمزدهای بسیار زیر خط فقر اعلام شده، فقدان امنیت شغلی، مزدهای پرداخت نشده، اخراج‌های خودسرانه و هزاران مشکل دیگر اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی که پرداختن و ارزیابی به همه عرصه ها در محدوده این پاسخ کوتاه نمی گنجد.

اما جنگ ترامپ، نتانیاهو و جمهوری اسلامی که با حمله به زیرساخت‌ها، کارخانه‌ها، کارگاه‌های صنعتی،‌ واحدهای تجاری و واحدهای مسکونی کشیده شده، نه تنها تاکنون جان ده‌ها کارگر را در ایران گرفته است، بلکه «نعمتی الهی» برای بقای رژیم جمهوری اسلامی ایران بوده است که نفس کشیدن و عاملیت کارگران در تعیین سرنوشت خویش را با ایجاد شرایط جنگی و سرکوب وحشیانه از یک طرف و از طرف دیگر تلاش برای به استیصال کشاندن و تعلیق مبارزات مردم در زمان جنگ بوده است.

اما طرفداران جنگ هم که با تبلیغات رسانه هایی همچون”ایران اینترنشنال” زمین بازی را به جنگنده های هوایی “نجات دهنده” داده اند تا یه هر شکلی این رژیم را از بین ببرند، اخلاق و انسانیت را به ‌تمامی از دست داده و در محاسباتِ قدرت، زمین بازی را به قدرت‌های داخلی و خارجی سپرده  و عاملیت را  از کارگران و تهیدستان برای تعیین سرنوشت بدست خود، گرفته  و اکنون که آتش بس شکننده ای اعلام شده است و هر لحظه امکان از سر گیری دوباره جنگ میرود، هر سه طرف بازیکنان جنگ که غاصبان ثروت اجتماعی و دسترنج کارگران هستند و در واقع بازندگان اصلی این بازی کثیف هستند، اعلام پیروزی می کنند!.


در این شرایط، زندگی و معیشت کارگران به نقطه فقر مطلق رسیده است. تعطیلی۹۰ درصد کارهای ساختمانی، حمله به شهرک صنعتی طولا قشم، شهرک صنعتی عباس‌آباد پاکدشت، شهرک صنعتی شنزار در شریف‌آباد، شهرک صنعتی لیا قزوین، شهرک صنعتی حسن‌آباد فشافویه، شهرک صنعتی شکوهیه قم و شهرک صنعتی خیرآباد اراک و دیگر زیر ساخت‌ها، زندگی را برای کارگران هر چه سخت تر کرده است.

اعتراضات و اعتصابات کارگری در دوران جنگ به تعلیق می افتد و هر معترضی تحت پیگرد قرار می گیرد، و در همین دوره ده ها انسان بی گناه به جرم جاسوسی به اعدام محکوم می شوند.

با بیکارهای فزاینده در نتیجه جنگ و ویرانی، وظیفه فعالان کارگری دو چندان می شود از یکطرف باید تلاش کنند که رقابت بین کارگران برای دست یابی به لقمه نانی برای زنده ماندن را به حداقل برسانند و از طرف دیگر به فکر سازماندهی اعتراضاتی که به دلیل جنگ به تعلیق افتاده اند باشند.


ثروت جامعه توسط کارگران تولید می شود و نابودی کارخانه ها، صنایع و زیر ساخت ها، در شرایط جنگی، نابودی زندگی خود کارگران است، بنابر این کارگران می توانند با اقدام به کنترل و حفاظت از محل کار و تولید، قدرت خود را در مقابل جنگ و جمهوری اسلامی به نمایش بگذارند و با ایجاد کمیته های ضد جنگ و نه به سرکوب رژیم جمهوری اسلامی، اقدام به ایجاد زنجیره های انسانی برای حفاظت از محل کار خود کنند.

این درک نادرست که اگر کارگران برای حفاظت محل کار خود زنجیره انسانی درست کنند در کنار رژیم جمهوری اسلامی و حفظ نظام قرار می گیرند، در بین تعدادی از فعالان کارگری و یا احزاب چپ و کمونیست، به انفعال بیشتر کارگران دامن می زند. اما ما معتقدیم که ایجاد شبکه های مختلف کارگری برای حفاظت از جان و ثروت تولید شده خود، در شرایطی که حاکمیت موجود قادر به حفاظت از آن نیست، اراده کارگران را در بدست گرفتن کنترل کارگری قوی می کند و قدرتی در مقابل ارتش نظامی سه طرف جنگ را به نمایش می گذارد.

به نظر من در غیر این صورت انفعال کارگران در شرایط جنگی، سرکوب بیشتر را به کارگران تحمیل می کند. رژیم همانگونه که در آتش بس شکننده کنونی نشان داده است خود را پیروز جنگ اعلام می کند. بخشی از این ادعا در واقع اعلام پیروزی در ادامه سرکوب دیماه سال گذشته، سکویی برای سرکوب جنبش های اجتماعی و کارگری را در آینده پسا جنگ خواهد بود.

۱۰/۰۴/۲۰۲۶

//

پاسخ م. مهرزاد


جنگ چهل روزه بخش عظیمی از طبقه کارگر و  مردم زحمتکش را بیکار کرد. دست راستی‌ها ادعا می کردند ترامپ و ناتانیاهو برای نجات مردم ایران وارد جنگ شده اند، اما در طول فقط چهل روز از جنگ بخش وسیعی از زیرساخت‌ها، مراکز پزشکی و درمانی و دارویی و بیش از صد هزار خانه و حتی آثار تاریخی را نابود کردند. نابود شدن صنایع فولاد، تعطیلی پروژه‌های عمرانی و ساختمانی، نابودی بخشی از پتروشیمی، پالایشگاه ها، و ده‌ها کارخانه و شهرک صنعتی و تعطیلی بخش قابل توجهی از فعالیت‌های خدماتی، حدود نیمی از طبقه کارگر ایران را بیکار یا در معرض بیکاری قرار داده است و با توجه به هزینه های سرسام آور زندگی این یک فاجعه است.

نابود شدن فولاد مبارکه تنها به طور مستقیم سی هزار نفر را بیکار کرد اما دیگر صنایع وابسته به آن مثل خودرو سازی ها، کارگاه‌های قطعه سازی، سازه‌های فلزی و … یا تعطیل یا در معرض تعطیلی هستند. چند میلیون مردم زحمتکش نیز به دلیل بیکاری و شرایط سخت اقتصادی که سال ها است بر جامعه حاکم است از طریق اینترنت نان بخور و نمیری در می آوردند که با قطع کامل اینترنت تمامی این مشاغل نیز تعطیل شدند. جامعه ایران اکنون ده ها میلیون بیکار دارد.


از سوی دیگر پس از کشتار دی ماه و سپس شروع جنگ، جنبش کارگری و دیگر جنبش‌ها تحت تاثیر این شرایط دچار افت شده و در این فضای نظامی اعتصابات و اعتراضات تا حدود زیادی متوقف شدند، در این فضای آتش بس همه چیز بلاتکلیف است، حتی مبارزات کارگری و توده ای. در خلال جنگ رژیم چند نفر را اعدام کرد تا هر چه بیشتر فضای رعب و وحشت را پایدار نگه دارد و وضعیت هزاران زندانی سیاسی معترض نیز همچنان نا مشخص است. به طور واقعی در چنین شرایطی جنبش کارگری کجا ایستاده و چه می تواند انجام دهد؟

واقعیت این است که جنبش کارگری نیز همانند دیگر بخش‌های جامعه لطمه دیده و تا حدودی با تغییر موقعیت به عقب رانده شده است، اما ضروری است بلافاصله با تشخیص شرایط و پایان یافتن جنگ فعالین کارگری و سوسیالیست ها بدانند در چه موقعیتی هستند و چه می توانند و باید انجام بدهند؟

می توانیم در این بازده زمانی طبقه کارگر را به دو بخش بیکار شده و شاغل تقسیم بندی کنیم. اول میلیون‌ها کارگر بیکار شده در جریان جنگ ارتجاعی، مطالبه حیاتی داشتن شغل و درآمد دارند و در این فضای جنگی و سرکوب و خفقان نمی شود مثل گذشته فعالیت کرد و آکسیون‌های اعتراضی و دیگر اقدامات انجام داد ولی می شود برای دریافت بیمه بیکاری یا دست مزد پایه و مشخصا بازگشت به کار، دسته جمعی به مراکز مربوطه مراجعه کرد. بیکاری در این موقعیت دست کمی از بمباران ندارد. کارگران نباید اجازه بدهند به بهانه تخریب صنایعی که در آن کار می کردند و یا صنعت آنها به آن صنایع وابسته بوده، کنار گذاشته بشوند. روند بازسازی آن صنایع بلافاصله باید آغاز گردد و همان کارگران شاغل در آن صنایع می توانند بخش اصلی نیروی بازسازی آن صنایع باشند و این ممکن نمی‌گردد مگر با مطالبه و مراجعه جمعی. چند ماه اول پس از جنگ سرنوشت ساز است. کارگران اگر بتوانند مطالبات خود را جمعی اعلام کنند، زمینه برای بازگشت به کار و در چرخه بازسازی قرار گرفتن و یا دریافت حقوق پایه، ممکن است به نتیجه برسند.


صدها و شاید هزاران کارگاه و شرکت کوچک نیز تحت تاثیر جنگ و تخریب صنایع بزرگ تعطیل شدند و کارگران آنها حتی شمول قانون کار نمی شوند و به این اعتبار شامل بیمه بیکاری نیز نمی شوند. آنها می توانند با حضور جمعی در مقابل اداره کار یا بیمه، خواهان پرداخت بیمه بیکاری گردند چرا که این شرایط خاص و ویژه جنگی است و امکان یافتن کار دیگری تقریبا وجود ندارد. روزانه صدها نفر به اداره کار، بیمه و غیره مراجعه می کنند تا پیگیر وضعیت اقتصادی خود باشند این پیگیری و حضور در صورت جمعی بودن و همراهی با هم است که دولت و کارفرماها را وادار به عقب نشینی می کند. حتی مطالبه وصل شدن اینترنت بر خلاف دفعات قبل که عمدتا مطالبه ای اجتماعی بود، اکنون که به درازا کشیده و چشم اندازی برای اتصال آن وجود ندارد، تبدیل به یک مطالبه اقتصادی برای چند میلیون نفر شده است. نزدیک به دو ماه است با قطع اینترنت چند میلیون مردم زحمتکش بیکار شده و درآمدی ندارند. مطالبه وصل شدن اینترنت به مثابه مطالبه ای اقتصادی – اجتماعی و به شکل جمعی می تواند طرح گردد و برای آن به دولت باید فشار آورد.


بخش شاغل طبقه کارگر در پایان جنگ کجا خواهد ایستاد؟ با توجه به افزایش هزینه‌های زندگی در طول جنگ و تورم شدید، مطالبه افزایش دستمزد پایه ای ترین و واقعی ترین مطالبه ایست که کارگران با پایان یافتن جنگ آن را جمعی می توانند دنبال کنند. قرار نیست آنها از گردونه مبارزه به دلیل شرایط پس از جنگ و بیکاری بخشی از هم طبقه ای های خود، خارج شوند. گرد و غباری که در دی ماه ایجاد شد و سپس فضای جنگی، برای جنبش‌های اجتماعی و بخصوص جنبش کارگری با پایان یافتن جنگ، به سرعت فرو خواهد نشست و کارگران در مقابل کارفرماهای خود همان مطالبات را با اعتراضات خود شروع خواهند کرد، چرا که این ریشه در شرایط زندگی آنها دارد که ناچارشان خواهد کرد به این مبارزه روی بیاورند. هیچ تحول اقتصادی و سیاسی بزرگی اتفاق نیفتاده تا بتواند این مبارزات را به رکود بکشاند و به این اعتبار این شرایط تنها افت موقتی در مبارزات بخصوص مبارزات جنبش کارگری است.


اما نکته آخر و بسیار مهم. ملزومات این مبارزات جمعی کارگران است، بخصوص بخشی که در جریان جنگ بیکار شدند، و آن درجه ای از سازماندهی است. اگر بخواهیم زمینی فکر کنیم و درگیر شعار و ذهنی گرایی نشویم واقعیت این است که امکان ایجاد تشکل های بزرگ و اسم و رسم دار و … در این موقعیت و شرایط برای این کارگران وجود ندارد- و قبلا هم با موانع بسیاری روبرو بود- اما درجه ای از روابط لازم است تا بتوان اقدام جمعی انجام داد و با یکدیگر و گروهی برای بازگشت به کار به اداره کار، صنایع، فرمانداری و یا دفتر کارفرما و … مراجعه کرد و همین حد از ارتباطات و قول و قرار و هماهنگی، درجاتی از سازماندهی  است. در جریان همین ارتباطات و تماس‌ها و قول و قرار ها است که می شود اقدامات جمعی و گروهی انجام داد و خود به خود این ارتباطات مناسبات و سازماندهی را بین کارگران ایجاد خواهد کرد. تشکیلات الزاما اتحادیه، سندیکا یا شورایی با اسم و رسم و با اعلام موجودیت نیست، بلکه می تواند اشکال دیگر هم داشته باشد، هر درجه ای از روابط جمعی و تصمیم گیری و اقدام جمعی سازماندهی در خود دارد و آن را تکامل خواهد داد. در چنین شرایطی ایجاد کمیته‌‌های کارگری و یا جمع هایی که در خصوص مسئله بیکاری بتوانند فعالیت کنند بسیار ضروری، موثر و قابل تحقق هستند و نیاز به روابط و مناسبات پیچیده و و دست و پاگیری نیست؛ بلکه صرفا با قول و قرار ها و اقدام جمعی ساده می شود دست به کار شد.

اشتراک در شبکه های اجتماعی: