پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۴۰۵ | 02 - 04 - 2026

Communist party of iran

جنگ – سیاست – تشکل!


م مهرزاد


غول سیاه کشتار و تخریب جنگ دوباره در ایران به میدان آمد. این بار شدیدتر و مخرب تر از دفعه پیش. سه حکومت که در کشتار و نابودی مردم در منطقه و ایران مسابقه مرگ ترتیب داده اند، صرفا برای منفعت‌های بورژوایی خود که با هم در تناقض قرار گرفته است، بار دیگر جنگی خانمان سوز به راه انداخته اند. در دی ماه کشتار در روی زمین و توسط حکومت جمهوری اسلامی جان ده‌ها هزار نفر را گرفت و حالا بمباران از طریق آسمان به کشتار مردم مبادرت کرده است. اینکه چه تعداد از عوامل حکومتی کشته می شوند و یا رژیم تا چه میزان ضربه می خورد، اهمیت چندانی ندارد زیرا آزادی و رهایی با بمباران هوایی تحقق نخواهد یافت و مردم هستند که در این میان، کشته می شوند، زخمی می‌گردند، بیکاری و آوارگی نصیب آنها می شود و گرانی و تورم سر به فلک می کشد.


جمله معروفی که لنین در رابطه با جنگ به آن معنا داد، یعنی: «جنگ ادامه سیاست است به روش دیگر» اینجا به روشنی خود را نشان می دهد. آمریکا و اسرائیل نمی‌خواهند جمهوری اسلامی قدرت منطقه ای باشد و تا آنجا که ممکن است می خواهند آن را تضعیف کنند و جمهوری اسلامی برای حفظ قدرت خود دست به هر اقدامی که بتواند می‌زند و در این بین این مردم ایران هستند، که قربانی این سیاست ها می شوند. سیاست‌های بلوک های سرمایه داری که هیچ منفعتی برای آنها ندارد و آنها صرفا قربانیان آن هستند. 168 کودک و معلم توسط موشک تام هاک آمریکا در میناب کشته شدند. تعداد کسانی که در خیابان یا خانه های خود کشته می شوند افزایش یافته است. با زدن مخازن سوخت در تهران کرج، هوای سمی، فضای این دو شهر را پر کرده است. اضطراب و  وحشت فضای شهرها را پر کرده  و در این بین کودکان بیش از همه صدمه می بینند. چندین مرکز درمانی مورد هدف قرار گرفتند و تا کنون چندین امدادگر و کادر درمانی کشته شده اند. تا کنون چند هزار خانه مسکونی تخریب یا به شدت صدمه دیده اند. و در ادامه زیر ساخت های اقتصادی نیز مورد هدف قرار می گیرند، حمله به عسلویه، پالایشگاه ها، کارخانه ها و … و همه و همه اینها مردم را تحت فشار و تنگنا قرار می دهد. حدود هشتاد تا نود درصد کارگران و پرسنل پروژه های ساختمانی و عمرانی بیکار شده اند.

اما اپوزیسیون دست راستی رضا پهلوی رقص شادی به راه انداخته و با خون مردم موج سواری می کنند. البته فقط آنها نیستند که یک سوی این جنگ ارتجاعی ایستاده اند و همه نیروهای پرو غربی – از جمله حزب کمونیست کارگری – در تشویق و تایید بمباران نیز سهیم هستند. آنها امیدوار به رژیم چنج از طریق آمریکا و اسراییل به توجیه جنگ و ضرورت پرداختن هزینه از طرف مردم، پروپاگاند راه انداخته اند و عملا به تایید کنندگان و مشوقان کشتار مردم تبدیل شده اند.

در این جنگ بر خلاف جنگ ایران و عراق که طیف گسترده ای به دفاع طلبی روی آوردند و موج شوینیسم بالا گرفت، به دلیل اینکه ماهیت این حکومت بر خلاف سال‌های پس از انقلاب برای عموم توده ها روشن است، ما شاهد هیچ حمایت توده ای و حتی در طیف جریانات راست از رژیم نیستیم. تنها جریاناتی مثل “محور مقاومتی‌ها” با رژیم همراه شده اند که واضح است آنها جریاناتی مستقل نیستند و در واقع بخشی از این حکومت در ظاهری دیگر هستند.


با گذشت زمان و ایجاد ویرانی‌های بیشتر و افزایش تعداد کشته‌ها ماهیت جنگ بیشتر خود را نشان می دهد و افکار عمومی در جهان بر ماهیت این جنگ بیشتر واقف می‌شوند. جریانات سوسیالیست انقلابی به طور سیستماتیک اعتراض خود را به این جنگ نشان می دهند و با وجود نادیده گرفته شدن مطلق از طرف رسانه‌های دست راستی و پر بیننده، با برگزاری آکسیون‌ها و افشاگری در رسانه های خود، سعی می‌کنند به توده ها نشان دهند که راه رهایی از طریق بمباران امپریالیسم آمریکا و رژیم نژاد‌پرست اسرائیل میسر نخواهد شد. صدای آنها هر چند کمتر منعکس می شود ولی در حد خود تاثیر دارد زیرا بیان حقیقت در ارتباط با جنگ ارتجاعی است که بیشتر قابل لمس گردیده و حتی برخی جریانات دست راستی لیبرال که ابتدای جنگ و حمله آمریکا و اسرائیل را کمک به مردم معرفی می کردند، حالا یا ساکت شده و یا سعی می کنند کمتر آن را بیان کنند. این کمونیست‌ها هستند که به طور کامل و دقیق ماهیت جنگ‌های ارتجاعی را افشا می کنند و همانطور که لنین می گفت: “کمونیست ها هرگز به مردم دروغ نمی گویند، کمونیست ها هرگز به صاحبان قدرت تکیه نمی کنند. کمونیست ها فقط به قدرت طبقه کارگر و سایر زحمتکشان و روشنفکران انقلابی متکی هستند”.


ترامپ فکر نمی کرد که جنگ اینطور ادامه پیدا کند و تصور او این بود که با وارد کردن ضربات سنگین و شدید و غافلگیر کننده، رژیم که در موقعیت ضعف در منطقه است عقب نشینی گسترده ای انجام بدهد و در واقع تسلیم همه مطالبات و خواسته های آمریکا بشود. اما با توجه به اینکه رژیم اسلامی خود را در موقعیت بود و نبود می بیند، با تمام امکانات می جنگد و بر این اساس ترامپ دچار خطای محاسباتی شد و شرایط آنطور که می خواست پیش نرفت. اسراِئیل استراتژی دیگری در جنگ با جمهوری اسلامی دارد. اسرائیل نه تنها خواهان نابودی جمهوری اسلامی است بلکه چند پاره شدن ایران، نابودی زیر ساخت های ایران و خلاصه تضعیف تا مرز فروپاشی ایران یا هر رژیم ضد اسرائیلی است، چرا که اگر در خاورمیانه هیچ کشور قدرتمندی وجود نداشته باشد منافع اسرائیل بهتر متحقق می گردد ولی در این رابطه و در این جنگ تعیین کننده تداوم و یا پایان آن به دست دولت ترامپ است و نه اسرائیل.


هر چند ترامپ بر شدت حملات خواهد افزود و مردم غیر نظامی بیشتری کشته خواهند شد، بخصوص که چند ماه دیگر انتخابات کنگره و سنا در آمریکا در پیش است و این مسئله برای دولت ترامپ حائز اهمیت است و یک مولفه سیاسی قابل توجه تاثیر گذار در این رابطه پیروز بیرون آمدن از جنگ با جمهوری اسلامی و مشخصا طولانی نشدن آن است. هم برای دمکرات ها و هم برای جمهوری خواهان پیروزی در مجلس‌های سنا و کنگره بسیار مهم است. ترامپ نیاز به این پیروزی دارد تا قدرت مطلق در قدرت سیاسی باشد و هر آنچه می خواهد، بتواند انجام دهد و متقابلا دمکرات ها که اکنون در قدرت سیاسی نقشی ندارند و تا انتخابات بعدی ریاست جمهوری نیز زمان زیادی باقی است، لذا اکثریت پیدا کردن در مجلس‌های سنا و کنگره موقعیت سیاسی آنها را تغییر خواهد داد و می توانند بازدارندگی و چالش های جدی برای دولت ترامپ ایجاد کنند. در نهایت ترامپ در یک مرحله ناچار است با اعلام پیروزی جنگ را پایان دهد و البته در طرف مقابل نیز جمهوری اسلامی با هر میزان از آسیب و از دست دادن سران و بدنه خود، اعلام خواهد کرد که در”مقاومت” پیروز شده است و تهاجم را شکست داده است. به هر شکل پیروزی برای ترامپ باید قوی و قابل توجه باشد تا افکار عمومی در آمریکا را به طور نسبی تحت تاثیر قرار بدهد و این مسئله ای آسان نیست چرا که سپاه پاسداران با تمام توان می جنگد و به این میزان تلفات مردم و نیروهایش برای سران سپاه اهمیتی ندارد. با توجه به مرگ خامنه ای و جانشینی مجتبی که سپاه او را  به قدرت رسانده، از این پس سپاه قدرتی بیش از پیش تعیین کننده در جمهوری اسلامی است و در ارتباط مشخص با جنگ تا زمانی که بتواند تنگه هرمز را نگهدارد و اسرائیل را بزند، همچنان سیاست ادامه جنگ و تسلیم نشدن را پیش خواهد برد. آمریکا نیز تلاش دارد تا با ایجاد یک ائتلاف بین المللی تنگه هرمز را تصرف کند تا هر چه کمتر تلفات داشته باشد. اما مولفه دوم برای پیروزی در انتخابات کنگره و سنا عامل اقتصادی است.


ترامپ با پیروزی و قلدری در ارتباط با ونزوئلا نشان داد که توانسته منابع نفتی آن را تا حدودی به نفع آمریکا به چنگ آورد اما در ارتباط با ایران اکنون دچار چالش شده است و بالا رفتن شدید قیمت نفت که تاثیرات جهانی و مشخصا در آمریکا بر هزینه سوخت و دیگر کالا ها گذاشته اگر موقت و گذرا باشد قابل توجیه و قابل قبول نزد افکار عمومی آمریکا خواهد بود اما ادامه دار شدن این وضعیت به ضرر دولت ترامپ است و می‌تواند به عاملی در بالا رفتن احتمال شکست در انتخابات پیش رو تبدیل گردد.

جدای از ماهیت این جنگ و شکل پایان یافتن آن مولفه های دیگر، تاثیرات سیاسی  بر صف بندی ها در اپوزیسیون ، موقعیت جمهوری اسلامی و در نهایت جامعه داشته است، که قابل تعمق هستند و در تبیین سیاست ها و تاکتیک ها ما باید لحاظ شوند. جریان راست سلطنت طلب در دی ماه و در جریان اعتراضات خیابانی و کشتار گسترده، عروج کرد و بخشی از جامعه را با خود همراه کرد که تاثیرات آن در داخل و خارج کشور را شاهد بودیم. شعارهایی که در اعتراضات به نفع این جریان راست افراطی داده شد قابل توجه بودند و در خارج نیز آنها در اپوزیسیون راست دست بالا پیدا کرده و چند آکسیون نسبتا بزرگ به راه انداختند و به این اعتبار آنها حریف خطرناکتری نسبت به قبل برای طبقه کارگر و سوسیالیست ها شدند.


بورژوازی لیبرال در این تغییر و تحولات بیشترین ضربات را متحمل و دچار ریزش نیرو شد. قبل از اینکه ضربات به این جناح لیبرال را بررسی کنیم لازم است چند مشخصه از بورژوازی لیبرال را طی چند دهه گذشته مد نظر قرار بدهیم چرا که اینها عواملی بودند که ضربه پذیری آنها را در مقابل جریان سلطنت طلب افزایش داد. بورزوازی لیبرال در ایران و در چند دهه گذشته یکی از وسیع ترین بخش های بورژوازی در اپوزیسیون و درواقع بزرگترین حریف طبقه کارگر بود. بورژوازی لیبرال لایه های بسیاری داشت که با هم تفاوت های زیادی داشته و دارند. از ملی مذهبی گرفته – مثل رضا علی جانی، تقی رحمانی و ..- ،  تا سوسیال دمکرات ها – مثل مهرداد درویش پور و طالبی – ، جمهوری خواهان – مثل مهدیه گلرو، حامد اسماعیلیون –  تا لایه های پروغربی – مسیح علی نژاد و حزب کمونیست کارگری-  و یا مستقل و ناسیونالیست – امثال جبهه ملی ها – هر چند بخش گسترده ای از اپوزیسیون را در بر می گرفتند اما تفاوت ها و تناقضات آنها باعث شد که هرگز نتوانند به یک انسجام و اجماع دست پیدا کنند. اقداماتی مثل کنفرانس نروژ نیز شکست خورد و عملا نتیجه ای نداد و تشتت آنها همچنان به قوت خود پا بر جا مانده است.


در مقابل جریان چپ انقلابی که از انسجام بهتری برخوردار بود – در شورای نیروهای چپ و کمونیست و دیگر تشکل ها در داخل کشور – اما هنوز راه زیادی برای فراگیر شدن و اجتماعی شدن در پیش دارد و بخش های زیادی از جامعه این آلترناتیو را نمی‌شناسند. در مقابل جریان سلطنت طلب با اتکا به رسانه های قوی دست راستی مثل ایران اینترناشنال که عملا شبکه فارسی زبان اسرائیل است و دیگر شبکه ها توانست خلاء سیاسی در ایران را تا حدودی پر کند و بخصوص بخشی از بورژوازی لیبرال و مردم را با خود همراه کند. به طور واقعی می بینیم که بورژوازی لیبرال به سه بخش در سطح کلان تقسیم شده است. اول بخشی که رهبری رضا پهلوی را پذیرفته اند و به زیر چتر سلطنت طلبان رفتند. امثال عباس میلانی، شیرین عبادی، آشوری، شهلا شفیق و … و بخش دیگری که انتقاد و موضع آنها نسبت به رضا پهلوی صرفا در این حد تنزل کرده که چرا او حاضر به ایجاد یک رهبری مشترک نیست. امثال مسیح علینژاد، حزب جمهوری خواه و حتی حزب کمونیست کارگری نیز در این طیف می گنجند چرا که سال ها همکاری مشترک آنها با سلطنت طلبان در برگزاری آکسیون ها در خارج کشور در نهایت با نادیده گرفتن آنها رقم خورد و در واقع سلطنت طلبان در تمام این چند دهه از حزب کمونیست کارگری فقط بهره بردند تا خود را بیشتر مطرح کنند. و در نهایت بخش سوم که کمترین تعداد و نفرات را با خود همراه کرده است. آنها جریانات و افرادی هستند که رهبری سلطنت طلبان را بر نمی تابند و تلاش برای هژمونی لیبرال ها در اپوزیسیون دارند. سوسیال دمکرات هایی مثل مهرداد درویش پور، حزب چپ اکثریت و یا جبهه ملی از این دست هستند.


در شرایطی که یک جریان ارتجاعی و راست عروج پیدا می کند و یا جنگ در می‌گیرد و بحران سیاسی به سمت راست تمایل پیدا می کند، زمینه برای تزلزل و همکاری با جریانات دست راستی و عقب نشینی از پرنسیب های انقلابی افزایش می یابد البته طیف آلترناتیو چپ سوسیالیست و انقلابی در کلیت خود، دستخوش تغییر قابل توجهی نشد و پرنسیب‌های انقلابی خود را چه در رابطه با قدرت سیاسی، اپوزیسیون دست راست و جنگ حفظ کرد و بر آلترناتیو شورایی و سوسیالیستی خود تاکید کرد، اپوزیسیون دست راستی را همچنان به چالش می کشد و در نهایت موضع قاطع ضد جنگ ارتجاعی دارد. اما در کلیت خود و نه تمامیت آن (!؟) برخی افراد و جریانات در کوران تحولات سیاسی دستخوش تزلزل و خدشه در تاکتیک و حتی استراتزی سوسیالیستی شدند. راه کارگر درون شورای نیروهای چپ و کمونیست از آن جمله است. این رفقا که تا قبل از این تحولات نیز دستخوش اختلاف درونی در سیاست و تاکتیک ها بودند و گرایش چپ و راست در آن، اینجا و آنجا خود را نشان میداد، با عروج جریان سلطنت طلب گرایش به همکاری و اتحاد عمل هایی با بورژوازی لیبرال – حد اقل بخشی که نسبت به سلطنت طلبان موضع دارد- پیدا کردند و حاضر هستند برای برپایی آکسیون هایی در خارج از بسیاری از پرنسیب های انقلابی عدول کنند و مثلا شعارهای سوسیالیستی و در حمایت از شوراها و … سر ندهند تا بتوانند “جبهه ضد فاشیسم” ایجاد کنند!


از منظر آنها جریان فاشیستی جریان پهلوی است و برای تقابل با آن می شود حتی با لیبرال ها نیز همکاری کرد – که البته این روزها در ادبیات آنها بورژوازی لیبرال به جمهوری خواه، نیروهای دمکرات، مستقل و .. تغییر کرده است – اما آنها توضیح نمی دهند چرا با همین استدلال جمهوری اسلامی فاشیسم نیست و آنها در این سال ها چرا در مقابل آن جبهه فراگیر ضد فاشیست تشکیل ندادند؟ اما سلطنت طلبان فاشیست هستند؟ مقایسه هایی با جبهه ضد فاشیسم در جنگ جهانی دوم می شود، که قیاسی مع الفارق است. قدرت نازیسم هیتلری که اروپا را اشغال کرده بود کجا و سلطنت طلبان کجا. اساسا زمینه های مادی شکل گیری فاشیسم به معنای واقعی کلمه که از قدرت رفرم و همراه کردن دراز مدت توده ها با خود و سرکوب نژاد پرستانه و … وجود ندارد. رفقای راه کارگر در این تند پیچ با وجود شعار مبارزه با فاشیسم با راهنما زدن به چپ، به راست چرخیده و دچار سردرگمی شده اند. آنها فکر می کنند با برگزاری چند آکسیونی که پرچم سرخی در آن نباشد و از سوسیالیسم و حکومت شورایی حرفی در میان نباشد اما بتواند تعدادی لیبرال را با خود همراه کند – آن هم اگر بتوانند – تغییری در توازن قوای مبارزه طبقاتی اتفاق می افتد، در صورتی که مکانیزم مبارزه طبقاتی در داخل کشور و در جریان افشاگری و علیه همه جریانات راست و طرفدار سرمایه داری در کنار سازماندهی است که در نهایت پیش می رود و آلترناتیو سوسیالیستی و شورایی را تقویت خواهد کرد.


در مجموع پراتیک سوسیالیستی ما با محوریت تقابل با جریانات راست در اپوزیسیون و طرح آلترناتیو سوسیالیستی پیش خواهد رفت و واضح است که در هر دوره برآمد جریانات مشخص راست از درون اپوزیسیون، وظایف ما را در مجموع دچار تغییر نمی‌کند بلکه تاکتیک های ما را باید تحت تاثیر قرار دهد تا هر چه بیشتر جناحی که به آن توهم وجود دارد را بزنیم ولی نه با اتحاد با دیگر جریانات بورژوایی، بلکه با صف مستقل و با طرح آلترناتیوهای سوسیالیستی خودمان. اتحاد با جریانات لیبرال برای زدن بخش دیگری از اپوزیسیون راست، فدا کردن استراتژی برای پیشبرد یک تاکتیک است؛ ما از طریق تاکتیک های انقلابی است که به نیرویی بزرگتر و قوی تر تبدیل خواهیم شد و نه بر عکس، با حل شدن در جمع “همه با همی” که از تاکتیک های انقلابی دور خواهیم شد و به این اعتبار استراتژی ما نیز خدشه دار خواهد شد.


اما به تاثیرات سیاسی جنگ باز گردیم. حمایت جریانات راست سلطنت طلب از حمله امریکا و امیدوار بودن به رژیم چنج از طریق بمباران و کشته شدن نیروهای رژیم و حتی مردم غیر نظامی، روز به روز بیشتر به ضد خود آنها تبدیل می شود. دادن امیدهای کاذب به مردم که گویی با چند روز بمباران رژیم سقوط خواهد کرد، دروغ بودن خود را دارد آشکار می کند و تلفات و صدمات غیر نظامیان هر روز بیشتر می شود. آمریکا، اسرائیل از یکسو و جمهوری اسلامی از سوی دیگر همانند لبه های دو قیچی، گوشت و روح مردم را میدرند. با بمباران شهرها و زیر ساخت ها، آزادی و رهایی به دست نمی آید و بالعکس جنبش‌ها در شرایط جنگی ناچار به عقب نشینی و حفظ خود هستند. جنگ نشان می دهد که سلطنت طلبان برای به قدرت رسیدن اهمیتی نمی دهند که ده ها هزار نفر توسط بمباران کشته شوند. جمهوری اسلامی در دی ماه و با آتش گشودن به مردم در خیابان ها چند هزار نفر را کشت و حالا آمریکا و اسرائیل از طریق بمباران هوایی چند هزار نفر را دارند می کشند. در این اوضاع سیاسی سوسیالیست ها باید پرچم دار مبارزه ضد جنگ و افشاگر همه طرفین جنگ باشند. اینجا جایی است که سلطنت طلبان نه تنها نمی توانند موج سواری کنند بلکه در مقابل مبارزات انقلابی قرار دارند.

 برپایی آکسیون های ضد جنگ از موضع انقلابی و سوسیالیستی در خارج کشور، افشاگری از طریق رسانه ها در توضیح و افشای ماهیت جنگ تاثیرات خود را بر جای خواهد گذاشت. اگر در موج ضد جنگ جریانات چپ عموما قالب باشند و این میدان از مبارزه سیاسی را به دیگر جریانات دست راستی واگذار نکنند، به طور نسبی موفقیت به دست خواهند آورد.

و در سوی دیگر و مهمتر از همه سازماندهی و تشکل در داخل کشور است. واضح است که با توجه به جنگ و نوع خاص این جنگ که بمباران هوایی است دیگر تشکل های کارگری و مستقل مردمی نمی توانند مثل گذشته به فعالیت خود ادامه بدهند و هر چند اعلام موضع ضد جنگ آنها نیز خود بسیار مهم بوده و هست اما به هر شکل همه چیز تحت الشعاع شرایط جنگی است. نمی شود انتظار داشت در شرایط جنگی آکسیون های خیابانی برگزار کنند و یا اعتصابات سراسری برپا کرده و دیگر اعتراضات روتین خود را انجام بدهند. در چنین وضعیتی حفظ دست آوردهایی که تا کنون وجود داشته، سندیکاها، کمیته های کارگری و دیگر روابط و مناسبات کارگری و توده ای از قبیل تشکل معلمان و بازنشستگان، خود نوعی مبارزه است. این واقعیتی است که در شرایط جنگی و بسیار بحرانی و خاص گاه حفظ هر آنچه تا کنون به دست آمده خود بخشی از مبارزه طبقاتی است البته واضح است که نباید به همین حد قانع شد.

 
در این شرایط جنگی با ویژه گی های آن، می شود و ضروری است نوع دیگری از سازماندهی نیز در دستور کار قرار گیرد. اولویت بر حفظ جان و زندگی مردم است و در همین رابطه در گذشته و در مواردی مثل زلزله و سیل جریانات کارگری و مستقل و چپ جمع های خود را تشکیل می دادند و به یاری مردم می شتافتند. در رابطه با این شرایط مشخص جمع ها و کمیته های همیاری، محلات و یا تحت هر فرم دیگری می توانند تشکیل شوند که نه تنها به مردم کمک می کنند تا کمتر آسیب ببینند و یا نجات داده شوند بلکه در کنار آن به افشاگری علیه جنگ ارتجاعی و همه طرف های آن می توانند بپردازند. باید به مردم توضیح داد که بمباران و سیاست های اسرائیل و آمریکا و طرفداران آنها – سلطنت طلبان – نجات دهنده آنها نیست بلکه آنها حتی حاظرند شرایطی مثل غزه ایجاد شود تا منافع آنها برآورده گردد. در این شرایط بیشترین زمینه برای افشاگری وجود دارد و البته نباید فراموش کرد که یک عامل اصلی جنگ هم جمهوری اسلامی است که چنین شرایطی را رقم زده است و تلاش برای حفظ جان زندانیان سیاسی و توقف اعدام ها و مطالبه آزادی آنها را نیز می توان پیگیری و مطرح کرد. زدن تاسیسات برق، نفت و گاز، خانه های مردم و … تنها شرایط را برای مردم سختتر و مصیبت بارتر خواهد کرد. این جنگ، جنگ ما نیست و لازم است همه مردم این را بدانند تا پس از پایان جنگ نگاهی واقع بینانه تر به رویدادهای سیاسی، جریانات دست راستی و جنگ داشته باشند.

مارس 2026

اشتراک در شبکه های اجتماعی: