پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۴۰۵ | 02 - 04 - 2026

Communist party of iran

دیدگاه نسل Z در مورد مسائل طبقاتی و نابرابری اجتماعی


نیما مهاجر


مطلب ششم

۱. طرح مسئله و آمارهای نابرابری

شکاف طبقاتی یکی از مسائل مورد توجه نسل Z در جهان و مخصوصا کارگران جوان در ایران است. در ایران، مانند هر نقطه‌ی دیگری از جهان سرمایه‌داری، سهم ۱٪ دهک بالایی‌ها از درآمد/ثروت بیش از ۲۰٪ برآورد می‌شود، در حالیکه سهم ۸۰٪ پایینی‌ها از درآمد/ثروت کمتر از ۱۰٪ تخمین زده می‌شود. اما تضاد طبقاتی علاوه بر سطح درآمد، در شاخص‌های دیگر نیز خود را نشان می‌دهد؛ از جمله در مسکن. بحران مسکن مانند بقیه‌ی بحرانهای سرمایه‌داری ناشی از کمبود و فقدان مسکن نیست، بلکه محصول نابرابری در توزیع و منطق سودمحور تولید در نظام کاپیتالیسم است.

مرکز آمار ایران در سرشماری سال ۱۳۹۵ از وجود حدودا ۲٫۵۸ میلیون واحد مسکونی خالی در سراسر کشور گزارش داده است و گزارش‌های محلی از شناسایی ده‌ها هزار واحد خالی فقط در کلان شهر تهران حکایت می‌کند (مثلاً گزارش‌های فرهیختگان آنلاین از ۷۴ هزار واحد شناسایی شده ۱۴۰۱–۱۴۰۴ برای استان تهران خبر داده‌اند.) پراکندگی این خانه‌های خالی در شهر تهران، عمدتا مناطق بالای شهر را نمایش می‌دهد. این در شرایطی است که هیچ آماری در رابطه با مالکیت املاک در خارج (دبی و ترکیه و…) توسط سرمایه‌داران ایرانی و فرار سرمایه از کشور در دسترس نیست. در مورد تخفیف‌ها، قراردادهای دولتی و امتیازات وارداتی که به‌عنوان مسیرهای رانت مطرح می‌شوند نیز با عدم شفافیت روبرو هستیم.

آنچه که گفتیم تنها آمارهایی است که از مراجع رسمی منتشر شده‌اند و معمولا واقعیت‌ها بسیار فراتر از این ارقام است و طبقه‌ی حاکم به دلایل امنیتی، آمارهای شفاف و واقعی را به جامعه ارائه نمی‌دهد. بر همین اساس، آمار رسمی توزیع سپرده‌های بانکی نیز در دسترس عموم نیست؛ اما شاخص‌های جهانیِ سهم ۱٪/۱۰٪ نشان می‌دهد که ثروت در ایران (مانند بسیاری از کشورها) در دست اقلیتی کوچک متمرکز شده است.

«قانون عام انباشت» بعنوان یکی از پایه‌ای‌ترین استدلال‌های مارکس درباره رابطه‌ی طبقاتی کار و سرمایه، به ما می‌گوید که نقطه مقابل این تمرکز ثروت در دست اقلیت بورژوا، تمرکز فقر و رنج و ناامنی برای اکثریت کارگران و زحمت‌کشان را به دنبال دارد. کارل مارکس در جلد اول سرمایه (Das Kapital, Volume I) نشان می‌دهد که «انباشت ثروت در یک قطب، به‌طور هم‌زمان انباشت فقر، رنج، زجر و بردگی در قطب دیگر است.»



۲. بحران مسکن و تأثیر آن بر نسل Z

بگذارید مسئله‌ی مسکن را بیشتر بررسی کنیم. در شرایط امروز صاحب خانه شدن برای نسل Z جزو محالات است. آرزویی «دست‌نیافتنی»؛ که «یا باید از آسمون بیفته، یا از ارث بیاد.» دانشجویان، کارگران، جوانان مزدبگیر، اغلب در چرخه‌ی دائمی اجاره‌خانه و اسباب‌کشی هستند؛ آن‌ها در میم‌ها می‌گویند: «خونه برای ما مثل DLC بازی‌هاست؛ پول می‌دی، بازم باز نمی‌شه.»

چندی پیش روزنامه دنیای اقتصاد در مطلبی با عنوان «نسل زد، نسل بی‌مسکن» نوشت: «اکثریت این نسل در شرایط فعلی قادر به پس‌انداز نیستند و اقلیتی از آنها توان پس‌انداز ماهانه یک میلیون تومان را دارد. با این اوضاع، این مسیر تا خانه‌ اول برای نسل زد بیش‌از یک و نیم قرن طول می‌کشد.» جوانان طبقه‌ی کارگر با مشکلات دیگری نیز روبرو هستند، اکثریت آنها گرفتار بحران بیکاری، بی پولی و بی شغلی هستند و برای خانه دار شدن باید بیش از یک قرن دندان روی جگر بگذارند.

نتیجه‌ی این وضعیت در خصوص مسئله‌ی مسکن منجر به شایع شدن مدل‌های مختلف بی‌خانمانی مانند: پشت‌‌‌بام‌خوابی، موتورخانه‌خوابی، ماشین‌‌‌خوابی، گورخوابی، هم‌‌‌خانگی دو یا چند خانواده و… شده است.

آن‌هایی هم که در حاشیه زندگی می‌کنند تنها برای کارکردن می‌توانند به مرکز شهر بیایند. پیشتر تلاش کرده‌ام وضعیت زندگی کارگران و ستم‌دیدگان در حاشیه‌ی شهرها را در مطلبی تحت عنوان «حاشیه‌ی شهرها و محلات کارگری، خواستگاه خیزش‌‌های انقلابی» به تصویر بکشم و در نوشته‌ای جداگانه با امضای نیما مهاجر، مورد مشخص محله‌ی نایسر در شهر سنندج را بررسی کرده‌ام.



۳. ادراک نسل Z از شکاف طبقاتی در زندگی و فضای مجازی

در جامعه امروز ایران، نسل Z در موقعیتی ایستاده که جهان طبقاتی را نه صرفا با آمار و نمودار، بلکه با اسکرول‌کردن صفحه گوشی تجربه می‌کند. تضاد طبقاتی برای این نسل «عدد» نیست، «تصویر» است و نابرابری فقط یک «مفهوم» نیست، یک «تجربهٔ تلخ» است.

در سالهای گذشته بارها فیش‌های حقوقی مقامات بلند پایه لو رفته و آمارهایی از ارقام نجومی سپرده‌های بانکی اقلیت پولدار رسانه‌ای شده است؛ یا تعداد واحدهای مسکونی خالی از سکنه‌ی شهر تهران که در اختیار سلاطین مسکن قرار دارد. اما شکاف طبقاتی از نگاه نسل Z فقط این اعداد و صفرهای ریاضی نیست؛ از نظر نسل Z تضاد طبقاتی را در لحظه به لحظه‌ی زندگی واقعی و حتی فضای مجازی می‌توان مشاهده کرد. در لحظه‌هایی که در ویدیوها، استوری‌ها، توییت‌ها و میم‌ها تکرار می‌شود، آنجا که یکی دارد در برج‌های ۶۰طبقه حمام آفتاب می‌گیرد، اما کولبران کردستان در برف و سرمای زمستان زیر بار زندگی کمرشان خم می‌شود.

نسل Z همه‌ی این واقعیات آزاردهنده و اشکال مختلف ستم‌ و نابرابری‌های طبقاتی را هر روز از صفحه‌ی گوشی‌های هوشمند با کیفیت hd می‌بیند و حرص می‌خورد. یک دسته‌ی خاص که قدرت و سرمایه را در دست دارند از زندگی پرفکت و پریمیوم برخوردارند و هر لحظه استوریِ لایف استایل خودشان را به نمایش می‌گذارند تا با گرفتن لایک و کامنت، فیوز دوپامین‌شان بالا بزند و بهترین فیدبک و پرفورمنسی که جوان طبقه ی کارگر می‌تواند نسبت به این وضعیت داشته باشد، دیلت اکانت است.

نسل Z می‌بیند که طبقه‌ی کارگر و فرزندانش تمام ساعت روز را کار می‌کنند اما همچنان در فقر و نداری بسر می‌برند و تمام زندگی‌شان صرف زنده‌ماندن می‌شود. جوانان در میم‌هایی که منتشر می‌کنند نشان می‌دهند، سهم نزدیکان حکومت و کسانی که از رانت و امتیاز برخوردارن، پولشویی است و سهم توده‌های کار و زحمت ظرف شستن است.



۴. نمادهای عینی شکاف طبقاتی: شمال شهر، پنت‌هاوس‌ها و جزایر لاکچری

یکی از نمادهای تضاد طبقاتی وحشتناک در ایران اسلامی و حکومت عدل علی، وضعیت به شدت نابرابر مسکن و محلات شهری است. شهرک‌های حاشیه‌ای مانند لواسان / باستی‌هیلز و مناطق (الهیه، زعفرانیه، فرشته، جردن/نیاوران، قیطریه، فرمانیه، ولنجک) در شمال تهران جزو معروف‌ترین کانون‌های طبقه‌ٔ مرفه‌اند. این «جزیره‌های لاکچری» که اغلب داری حریم حصارکشی (gated communities) هستند، نمادی از جداسازی مکانی طبقه‌ی سرمایه‌دار از بقیهٔ شهر هستند؛ و به‌خاطر آپارتمان‌ها و برج‌های لوکس، ویلاها و باغ‌محور بودن‌شان شهرت دارند.

یکی دیگر از نمادهای زندگی طبقه‌ی استثمارگر، پنت‌هاوس (Penthouse) است. این واحد‌های آپارتمانی لاکچری در بالاترین طبقات برج‌ها و آپارتمان‌های شمال شهر تهران و مناطقی از مشهد ساخته می‌شوند. این برج‌ها اغلب توسط شرکت‌های خارجی یا طراحان ایرانی-اروپایی با ویوهای رویایی، دوبلکس، سقف شیشه‌ای، سالن ورزشی و استخر روباز، تراس‌های بزرگ، جکوزی خصوصی، باغچه‌های معلق، سینمای خانگی، هلیکوپترپد، آسانسور اختصاصی و با تمرکز بر حفظ امنیت ساخته شده‌اند که زیر ساختشان ۳۰۰ متر به بالا است و گاهی به ۱۰۰۰ متر (پنت‌هاوس‌های فرشته) می‌رسد. قیمت این واحدها صدها میلیارد تومان و گاهی نزدیک به هزار میلیارد تومان است و تقاضا برای اجاره‌ی ماهیانه بیش از ۵۰۰ میلیون دارند.

علاوه بر برج‌ میلاد و برج الماس ونک که جزو نمونه‌های معروف هستند، چند نمونه‌ی دیگر از معروف‌ترین پنت‌هاوس‌ها شامل موارد زیر است: برج چناران پالاس (الهیه)، برج آلتون کورت (فرمانیه)، برج رولکس (زعفرانیه)، برج پارامیس (ونک) و پنت‌هاوس‌های ۱۰۰۰ متری و غول‌پیکر روما رزیدنس (فرشته) که محل زندگی افرادی همچون علی دایی و کریم باقری است.

مالکیت این املاک در اختیار سلبریتی‌ها، تاجران، سران حکومت و فرماندهان سپاه است؛ همان‌هایی که نسل Z را به دلیل اعتراضات خیابانی «لذت‌طلب» و «بی‌بندوبار» می‌خواندند و خیزش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» را «پروژه‌ی غرب» نام‌گذاری کردند.



۵. مراکز خرید لوکس، سفرهای خارجی و نمایش ثروت

نمایش زندگی آقازاده‌ها فقط به پنت‌هاوس‌ها محدود نمی‌ماند. مراکز خرید لوکس مانند ایران‌مال، پالادیوم (Palladium Mall) و سام‌سنتر (Sam Center) که میزبان برندهای بین‌المللی و فروشگاه‌های گران‌قیمت‌اند نیز الگوی مصرف‌گرایی و ریخت‌و‌پاش طبقه‌ی سرمایه‌دار و حاکمان سیاسی را نشان می‌دهد. همان‌هایی که بحران‌ کم‌آبی و قطعی برق را به بی‌مبالاتی طبقه‌ی کارگر و زحمت‌کشان جامعه نسبت می‌دهند و الگوی مصرف بخور و نمیر و زندگی کمتر را به مردم توصیه می‌کنند.

اما خودشان با پول مملکت همیشه در حال سفرهای خارجی (دوبی، ترکیه، اروپا) هم برای تفریح لوکس و هم برای «خدمات پزشکی زیبایی» (راینوپلاستی/جراحی بینی، عمل‌های زیبایی) هستند. دسترسیِ این طبقه به «ترمیمِ زیبایی» و نمایشِ پوشش/زیبایی، یکی دیگر از راه‌های بازتولید تبعیض و نمادِ تفاوتِ مصرفی در جامعه است.

اقلیت سرمایه‌دار هر روزه تصاویر خودروها و اکسسوری‌های گران‌قیمت‌شان را در فضای مجازی به اشتراک می‌گذارند، از لحظات مصرفِ کالاهای لوکس (لباس‌های طراحان، ساعت‌های گران، کیف و کفش برند، غذای رستوران‌های بزرگ و…) استوری می‌سازند و با خودروهای لاکچری مانند مرسِدِس، ب‌ام‌و، پورشه، لندروور/رنج‌روور در خیابان‌های تهران ویراژ می‌روند. این در حالی است که مردم کردستان، سیستان و بلوچستان و حتی مناطقی از خود شهر تهران فاقد مراکز درمانی و امکاناتِ بهداشتی مورد نیاز هستند.



۶. نابرابری در آموزش، خدمات و زندگی روزمره

در حالیکه فرزندان لاریجانی‌ها در مدارس خصوصی مجهز با شهریه‌های بیش از صد میلیون تومان تحصیل و کیف‌وحال می‌کنند، هزاران کودک در کردستان و بلوچستان و تهران و… از تحصیل بازمانده‌اند و به دلیل ناتوانی در تامین مایحتاج اولیه‌ی زندگی در خیابانها و کارگاه‌ها به کار شاق و ارزان و تحقیرآمیز مشغول‌اند. دانش‌آموزان خوزستانی با «کفش پاره» و در میان گرد و غبار و خفه‌کننده در کلاس حاضر می‌شوند، از نبود تبلت و تلفن برای آموزش آنلاین رنج می‌برند و مدارس‌شان، کپری و فرسوده است. دانش‌آموزان کردستان زیر آوار دیوارهای فرسوده‌ی مدرسه جا می‌مانند و در آتش بخاری‌های نااستاندار مدارس می‌سوزند.

این تضادها برای دانشجویان تنگ‌دست در دانشگاه‌ها، به مراتب آشکارتر و عمیق‌تر است. دانشجویان شهرستانی خوابگاه‌های شلوغ و قدیمی نصیب‌شان می‌شود و باید بین خرید کتاب یا صرفه‌جویی برای یک وعده غذا تصمیم بگیرند. فرزند کارگران در دانشگاه هم، هم‌زمان با تحصیل باید کار کند. کار در پیک موتوری، فریلنسری ارزان، کافی‌شاپ و…

در حالیکه زنان ستم‌دیده‌ی کرمانشاه و بلوچستان توسط اوباش تخریب شهرداری‌ها زیر آوار آلونک‌هایشان گرفتار می‌شوند، آخوندها و فرماندهان سپاه در هتل‌ها و رستوران های مشهور خوش می‌گذرانند.

در حالیکه جوانان دستفروش اهواز و سنندج در آتش سرکوب مزد و زندگی می‌سوزند، آقازاده‌های ام‌القرای اسلام با چمدانهای پر از دلار در آمریکا و کانادا غرق در فسق و فجور هستند.

در حالیکه سعید طوسی‌ها با کمک آیات قرآن به لواطی و پدوفیلی مشغول‌اند، انگشت دست جوانان فقیر به خاطر برداشتن ۵۰ هزارتومان پول زیر ساطور می‌رود و دیکتاتورها دنبال گردنی برای طنابشان می‌گردند.

در شرایطی که فرزندان بلوچ برای دسترسی به ابتدایی‌ترین حق زندگی -یعنی آب آشامیدنی- باید در هُوتَک‌ها و محل زیست جانداران درنده‌ای مانند تمساح جست‌وجو کنند، اما آقازاده‌ها و سپاهی‌ها هر روز آب استخر ویلاهای شخصی‌شان را عوض می‌کنند. نسل Z کارگران، از سهم خودشان در جهان می‌گویند، جهانی که با دهه‌ها قبل، زمین تا آسمان فرق دارد.



۷. روایت‌سازی حکومتی و سرکوب بازنمایی واقعیت

حکومت سرمایه‌داری رژیم اسلامی به این بی‌عدالتی‌های آشکار کفایت نمی‌کند و با روایت‌سازی‌های جانبدارانه، نه تنها کارگران و جوانان نسل Z را از مطالبه‌ی حقوق انسانی خودشان بازمی‌دارد بلکه با ادبیات وقیح و سرکوبگرانه آن‌ها را تحقیر می‌کند.

در جامعه‌ی امروز ایران، عمیق‌ترین اختلافات، نابرابری‌ها و پارادوکس‌های طبقاتی بر جسم و ذهن جوانان سنگینی می‌کند. در حالیکه لاکچری‌ها از بروزترین امکانات دلاری برخوردارند، دختران شمخانی‌ها در کاخ‌ها و باستی‌هیلزها، بیکینی می‌پوشند و شغل اصلی‌شان دختر بابا بودن است؛ نیکا شاکرمی‌ها توسط سربازان بدنام امام زمان مورد تجاوز جنسی قرار می‌گیرند و هزاران نفر از دختران زحمتکش زیر سایه‌ی سیاه طبقاتی شدن همه چیز، از داشتن اینترنت و لب تاپ و گوشی‌های هوشمند محروم می‌مانند.

جوانان نسل Z و نوجوانان نسل آلفا، در معرض انواع و اقسام اعتیادها، رفتارهای ناسالم و پرخطر و محرومیت‌ها و ناکامی‌های تلخ و دارک قرار دارند. سن و سال ابتلا به آسیب‌های اجتماعی مختلف و سطح ویرانگری این آسیب‌ها همگان را انگشت به دهان و شگفت‌زده کرده است.

در مقابل، ژن‌خوب‌ها همه نوع کاری می‌کنند و خط قرمزها فقط برای فقرا است. طبقه‌ی بورژوا مهمانی‌های خصوصی، عرق‌خوری‌، قماربازی‌، پارتی‌ها و «لذت‌های ممنوعه» را در فضاهای مخفی به دور از چشم امت اسلامی برگزار می‌کنند؛ و شبکه‌های خصوصیِ بیزینسی/رفرالی به این مشتریان خاص، خدمات سفارشی ارائه می‌دهند. اما طبقه‌ی حاکم و طراحان همین نظم وارونه، جوانان نسل Z را به خاطر پوشش‌شان، هنجارشکن و برهم‌زننده‌ی نظم عمومی می‌نامند و پشت میله‌های زندان و زیر ضربات شلاق می‌برند.



۸. سرکوب کارگران و جوانان و تلاش برای تحمیل روایت وارونه

کارفرماهای دولتی، خصولتی و خصوصی کارگران جوان را به خاطر اعتراض به دستمزدهای زیر خط فقر، ساعات زیاد کار و شرایط سخت کاری، پرمدعا و زیاده‌خواه می‌خوانند و آن‌ها را به زندگی و امکانات نیم قرن پیش حواله می‌دهند.

همین‌ افراد، فرزندان کارگران را به خاطر نوشیدن قهوه یا گوش دادن به موزیک خارجی، غرب‌زده و لاابالی می‌نامند، اما فرزندان خودشان با چمدانهای پر از دلار به آمریکا و کانادا مهاجرت کرده‌اند و آنجا مشغول عشق و حال هستند.

با این حال نسل Z تسلیم این روایت‌سازی‌های وارونه و دروغین نشده و تسلیم نخواهد شد. در حالیکه روایت رسمی از توسعه و قدرت ایران بزرگ، در مقابل نفوذ امپریالیستی سخن می‌گوید تا احساسات میهن پرستانه را در ذهن توده‌ها بکارد؛ اما نسل Z در شبکه‌های اجتماعی تصویرِ واقعیِ نابرابری و شکاف عمیق طبقاتی را روایت می‌کند. همین موضوع باعث مشروعیت‌زداییِ رسانه‌های حکومتی و طرفداران رنگارنگ رژیم اسلامی شده است.

به لحاظ روانشناسی اجتماعی نیز، خشم نسل Z در جریان خیزش انقلابی ژینا، واکنشی بود به بیگانگی‌های ساختاری؛ همانطور که طنز بکار رفته‌ی نسل Z در میم‌ها و استوری‌ها، مکانیزمی دفاعی است در برابر فقدان آینده. برای این نسل اضطراب و نگرانی‌ها بیش از هر چیز محصول شرایط اقتصادی/سیاسی است نه شرایط شخصی خودشان و شبکه‌های اجتماعی آینه‌ی تمام‌قد نابرابری و تولیدکننده‌ی حس ناکافی‌بودن (not enoughness) هستند.

اشتراک در شبکه های اجتماعی: