دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۵ | 20 - 04 - 2026

Communist party of iran

این جنگ هم هژمونی ایالات متحده را باز نخواهد گرداند!


مرضیه نظری


در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، ایالات متحده و اسرائیل حملات هوایی گسترده و رسما اعلام نشده خود را به ایران آغاز کردند و در ساعات اولیه جنگ تعدادی از رهبران و مقامات جمهوری اسلامی از جمله رهبر جمهوری اسلامی علی خامنه‌ای را کشتند.  در حمله موشکی آمریکا به مدرسه دخترانه در میناب ١٦٧ نفر از دانش آموزان و معلمان این مدرسه کشته شدند. در طول جنگ، علیه پایگاههای نظامی، ادارات دولتی، بیمارستانها، مدارس، دانشگاهها، کارخانه ها، پلها، ذخایر نفت و گاز، نیروگاههای برق، تاسیسات هسته ای، مکانهای باستانی و دیگر زیربناهای حیاتی در سراسر کشور حملات هوایی انجام دادند. در خلال این حملات در شهرهای مختلف بیش از ٣٣٠٠ نفر از جمله ٢٧٩ دانش آموز، ١١٠ دانشجو و ٦٧ معلم کشته شدند و هزارها ساختمان مسکونی نابود شد و دهها هزار نفر زخمی و میلیونها انسان آواره شدند. در لبنان نیز در نتیجه حملات هوایی اسرائیل از ۲ مارس تا کنون بیش از ۲۰۰۰ نفر کشته و هزارها زخمی و میلیونها نفر از ساکنین جنوب لبنان آواره شده اند و ساختمان‌های مسکونی، تجاری و زیربناهای حیاتی زیادی ویران شده اند.


در مقابل، جمهوری اسلامی هم با حملات موشکی و پهپادی به اهدافی در اسرائیل و کشورهای حاشیه خلیج فارس از جمله امارات متحده، کویت، بحرین، قطر و عربستان سعودی به این حملات پاسخ داد و تنگه هرمز را، که یک پنجم نفت جهان از طریق آن میگذرد، عملاً بست. تنگه هرمز بعنوان یک گلوگاه حیاتی انرژی جهانی نه تنها یک پنجم نفت و گاز جهان که همچنین دیگر کالاهای حیاتی مانند محصولات پتروشیمی، کود، هلیوم و خیلی از مایحتاج روزانه مردم منطقه هم از طریق آن عبور میکند. بستن هرمز نه تنها بدترین بحران نفتی تاریخ را بوجود آورده، بلکه احتمال بروز یک قحطی جهانی را نیز به دنبال دارد.


بعد از چهل روز جنگ ویرانگر و تهدید ترامپ به “نابودی کامل یک تمدن” و “بازگرداندن جامعه ایران به عصر حجر”، بالاخره از ٨ آوریل آتش بس دو هفته ای اعلام شد. این آتش بس تا حالا هیچ کمکی به بازگرداندن عبور و مرور عادی در تنگه هرمز و تجارت جهانی نکرده است، بلکه با محاصره دریایی ایران توسط ایالات متحده برای منع کشتی های ایرانی از عبور و ادامه جنگ به شکلی دیگر، کل اقتصاد ایران و جهان با خطر سقوط بزرگی روبرو شده است. تا حالا هم پیامدهای این جنگ برای اقتصاد جهان فاجعه بار بوده است. سوای افزایش قیمت نفت و گاز و پیامدهای اقتصادی آن و اختلال شدید در تجارت جهانی و پیامدهای آنی آن، در درازمدت هم تاثیر ویرانگری بر تامین مایحتاج غذایی و دارویی مردم در سطح جهان خواهد گذاشت و بسیاری از مناطق جهان را با ناامنی غذایی روبرو خواهد کرد. یک سوم از عرضه جهانی کود از طریق تنگه هرمز عبور میکند و کمبود آن تاثیر بزرگی بر تولید محصولات کشاورزی و قیمت مواد غذایی در خیلی از مناطق جهان از جمله آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین خواهد گذاشت. همچنین تنگه هرمز یک گلوگاه حیاتی برای تأمین احتیاجات دارویی است. شش درصد از محصولات پتروشیمی لازم جهان برای تولید دارو که کشورهای حوزه خلیج فارس تهیه میکنند، همچنین دیگر مشتقات پتروشیمی و مواد لازم برای داروهایی مانند آنتیبیوتیک‌ها و مسکن‌ها،  پنجاه درصد از گوگرد دریایی لازم جهان در تولید دارو و بیش از هشتاد درصد از تجارت دارویی کشورهای خلیج از طریق این تنگه میگذرد.


این همه کشتار، ویرانی، خسارات و ناامنی، پیامدهای فاجعه بار جنگی است که نه تنها نتوانسته نتایج مطلوب و استراتژیک آغازگران جنگ را تامین کند، بلکه بحران هژمونی و امپریالیزم ایالات متحده را عمیق‌تر نیز کرده است. رئیس جمهور ایالات متحده دونالد ترامپ در طول جنگ و بعد از آن هم هر بار با بیان دلیلی مختلف برای آغاز جنگ همچون  از بین بردن تهدید هسته ای ایران، تهدید موشکهای بالستیک دوربرد رژیم و یا تغییر رژیم در ایران، نه تنها سعی میکند دلیل اصلی جنگ را از اذهان عمومی پنهان کند، بلکه از طرف دیگر با این تناقض گویی‌هایش، سردرگمی استراتژیک آمریکا و دستپاچگی سیستمی را نشان میدهد که هژمونی جهانیش در سرازیری سقوط قرار گرفته است. در این جنگ، حتی از طرف نزدیکترین متحدینش تنها گذاشته شد و فشارهایش برای وادار کردن آنها به پیوستن به جنگ بی نتیجه ماند. این جنگ بجای تثبیت هژمونی و سلطه ایالات متحده بر جهان، زوال رو به رشد این سلطه و عدم توانایی آن در حفظ حاکمیت خود بر جهان را نشان داد.  اینکه ترامپ به منظور گرفتن امتیازات سیاسی و اقتصادی به متحدان و دشمنان خود حمله  میکند، تعرفه علیه آنها می بندد و تهدیدشان میکند، ناشی از تسلط اقتصادی و یا قدر قدرتی نظامش نیست، بلکه ناشی از ناامیدی و بحرانی است که امپریالیزم آمریکا با آن روبروست.


جنگ علیه ایران از درگیریهای اکراین، غزه، ونزوئلا، کوبا، سودان و یا ترتیباتی که در سوریه داده شد و یا تهدیداتی که علیه گرینلاند و کانادا شد جدا نیست. همه اینها جبهه هایی از یک جنگ جهانی اند که هدفش حفظ هژمونی آمریکا، تضعیف رقبا و تقسیم مجدد جهان است. ایالات متحده، در تلاش برای اعمال مجدد کنترل بر مهمترین مناطق انرژی و راههای تجارتی جهان به منظور منع رقبای خود مثل چین است که الان گذرش به ایران افتاده است. ایران در یک چهارراه استراتژیک حیاتی برای اقتصاد جهانی قرار دارد: آسیای مرکزی، آسیای جنوبی و خلیج فارس. ایران چهارمین ذخایر نفتی اثبات شده بزرگ جهان و دومین ذخایر گاز طبیعی بزرگ جهان را در اختیار دارد.  ایران بر ساحل شمالی تنگه هرمز تسلط دارد، گذرگاهی که بیست درصد از نفت جهان روزانه از آن عبور میکرد. لذا دعوا با ایران هیچوقت بر سر سلاحهای هسته ای، توان موشکی، تروریسم دولتی، حقوق بشر و یا آنطور راست بورژوا ناسیونالیست، سلطنت طلبان فاشیست و یا دیگر ابلهان و ساده لوحان جار میزنند، یعنی نجات مردم ایران نبوده است. همه اینها بهانه، توجیه و ابزار دست جنگ افروزان و جنگ طلبان و بوقچی های آنها هستند. مسئله اساسی این است که چه کسی و با چه شرایطی منابع نفتی و گذرگاهها و مواد معدنی کمیاب جهان را کنترل میکند.

ایالات متحده که از تحریم‌های اقتصادی به عنوان سلاح علیه کشورها استفاده میکند و با آنها از سال ١٩٧١ تا حالا بالای سی و پنج میلیون انسان بی گناه را کشته است، الان متوجه شده که با این تحریم‌های اقتصادی بیشتر به اقتصاد خود و دم و دستگاههای مالی و تجاری جهانیش که برای کنترل بر جهان ایجاده کرده بود لطمه زده و زیر پای خود را خالی کرده است. ایالات متحده نمیتواند قبول کند که ایران نفت را بشکه ای به قیمت ده دلار به چین، این رقیب بزرگش، میفروشد، آنهم نه به دلار، بلکه به یوان و یا بجای سویفت از معادل چینی آن یعنی سیپس استفاده میکند. حالا در این جنگ هم باز به پای خود شلیک میکند. در حالیکه هدفش از این جنگ ترمیم جایگاه هژمونیک آمریکا و کنترلش بر منابع انرژی منطقه در راستای رویارویی اش با چین بود، اما نتیجه و عواقب تاکنونی جنگ، عکس این استراتژی را به ما نشان میدهد. از یک طرف این جنگ سردرگمی استراتژیک، ضعف‌ها و محدودیت‌های ایالات متحده را به  نمایش گذاشت و روند تضعیف قدرت امپریالیستی آن را تسریع  بخشید، و از طرف دیگر این چین است که توانسته از این جنگ به نفع خودش استفاده کند. روندهای اخیر بازار مالی جهانی نشان میدهد که افزایش تنشهای ژئوپلیتیک و تلاش برای تنوع بخشی به دارایی‌ها، تقاضا برای یوان چین را افزایش داده و اوراق قرضه دولتی چین به عنوان یک پناهگاه امن جهانی، در ماه مارس نسبت به سال گذشته سه برابر شده است. همچنین اختلالات مداوم در حمل و نقل انرژی از طریق تنگه هرمز و افزایش قیمت نفت و هزینه بیمه حمل و نقل، تقاضا برای صادرات فناوری پاک چین را افزایش داده است. چین همچنین بدش نمی آید وقتی می‌بیند که این جنگ ذخایر موشکهای کروز دوربرد و رهگیرهای ایالات متحده را که بازسازی آنها سالها طول میکشد، خالی کرده است.


اگر مسئله ایالات متحده با جمهوری اسلامی فقط هسته ای می بود، می توانست آن را از راه گفتگو هم حل کند. مگر اینکار را در ٢٠١٥ و با توافق برجام انجام ندادند. مسئله اصلی تسلیم کامل رژیم در برابر شروط ایالات متحده برای کنترل منابع انرژی ایران است و ایالات متحده فکر میکرد با یک عملیات محدود و سریع میتواند به این دست یابد. اسرائیل هم در راستای طرح خاورمیانه جدید و اسرائیل بزرگ، این جنگ را برای حذف و یا  تضعیف یکی از رقبای منطقه ای خود لازم دید. جمهوری اسلامی هم که دهه ها به قیمت کار و زندگی و رفاه مردم ایران و با حربه سرکوب، توانسته بقای خود را حفظ کرده و سرمایه های کشور را هزینه جاه طلبی ها و ماجراجویی های منطقه ای و توانایی‌های نظامی خود کند، نمی‌توانست به سادگی تسلیم شود و بدش نمی آمد با جنگ محدودی هم که شده نشان دهد که آنقدر هم که دیگران فکر میکنند ضعیف نیست و سهم خود را در این بازی منطقه ای میخواهد. ادعاهای دروغین جنگ طلبان هم در مورد جنگ مبنی بر «مداخله بشردوستانه» برای نجات مردم ایران و یا «نقطه زنی» برای حذف عناصر بدخیم رژیم را باید عملا در خدمت و در راستای همین سیاستهای ارتجاعی اطراف درگیر دید. همچنان که دیدیم این جنگ نه تنها آزادی را نیاورد و راه نجاتی را نشان نداد، بلکه در عوض مردم ایران و منطقه را قربانی خود کرد، مبارزات هر روزه توده های مردم در ایران را به حاشیه راند و رژیم را برای مدت کوتاهی هم شده از زیر ضربات این مبارزات خارج کرد.


آنچه مسلم است این جنگ هژمونی ایالات متحده را باز نخواهد گرداند ولی آنچه مسلم‌تر است این است جنگ و جنایت علیه کارگران و مردم بی گناه جهان با افول یک هژمونی و صعود هژمونی دیگر تمام نخواهد شد و تا زمانیکه نظام سود و سرمایه برقرار است، شاهد تداوم جنگ و بازیهای خونین بازیگران بزرگ سرمایه برای تقسیم جهان و بسط کنترل و نفوذ خود بر آن و قربانی شدن کارگران و توده های محروم جهان خواهیم بود. لذا تنها راه نجات توده های کارگر و زحمتکش از جنگهای بی پایان،  بحران‌های اقتصادی و اجتماعی و دیگر پیامدهای نظام سرمایه داری، ایجاد یک جنبش بین‌المللی ضد جنگ به رهبری طبقه کارگر و با افقی سوسیالیستی است که بتواند یک بار و برای همیشه این نظام را به زیر بکشد. 

١٧ آوریل ٢٠٢٦

اشتراک در شبکه های اجتماعی: