جنگ – سیاست – تشکل (بخش دوم)
دوشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
م مهرزاد

بیش از یک ماه از شروع جنگ آمریکا و اسرائیل از یک طرف و جمهوری اسلامی ایران در سوی دیگر می گذرد. در این مدت چند رویداد و تحول دستخوش تغییر و تاثیر بوده اند که لازم است به بررسی آنها بپردازیم تا چشم انداز آن و وظائف سوسیالیست ها را بهتر درک کنیم.
ابتدا ترامپ تصور می کرد با حذف خامنه ای و یک طیف از رهبری جمهوری اسلامی و زدن ضربات سنگین و سریع جمهوری اسلامی را به سازش وادار می کند و می تواند مطالبات خود را به آنها تحمیل کند. در مقابل که جمهوری اسلامی خود را در معرض سرنگونی و یا تسلیم گسترده و از دست دادن بیشتر منافع کلیدی در منطقه و داخل کشور می دید، با تمام توان دست به مقابله زد. کمکهای اطلاعاتی و لجستیکی روسیه و شاید هم چین، و درسهایی که جمهوری اسلامی از جنگ دوازده روزه گرفته بود، آنها را قادر کرد تا هر چند در مقیاسی کمتر اما ضرباتی به اسرائیل و پایگاه های منطقه ای آمریکا وارد کند. ترامپ که مدعی بود در چهار هفته جنگ را به پایان خواهد رساند اکنون با گذشت یک ماه ناچار به آوردن ده ها هزار نیروی زمینی به منطقه شده است تا شاید آنها را به کار گیرد. ترامپ اکنون بر سر دوراهی پایان جنگ یا ادامه آن قرار دارد و در هر دو مورد دیگر پیروزی که در ابتدا تصور می کرد میسر نیست. او ناچار به تغییر استراتژی شده و تا همین مرحله وجهه سیاسی او لطمه دیده است. او که پیروزی سریع و کسب منفعت هایی بزرگ از جمله به دست آوردن بخشی از منابع نفت ایران، واگذاری اورانیوم های غنی شده، تسلیم در حمایت از نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی، از بین بردن توان موشکی ایران را در سیاست راهبردی مد نظر داشت، حالا با مطالباتی به مراتب کمتر سعی دارد از این جنگ پیروز بیرون بیاید و یا بالعکس ناچار خواهد بود با جنگی بزرگ و زمینی و دراز مدت تلاش کند مطالبات خود را متحقق کند، تا پیروز میدان باشد.
این تغییر ریل تا همین مرحله نیز برای دولت ترامپ در آمریکا امتیازی منفی است چرا که انتخابات ماه نوامبر برای کنگره و سنا اهمیت زیادی برای هر دو جناح بورژوازی آمریکا دارد و افکار عمومی آمریکا که اکنون افزایش قیمت سوخت را لمس می کنند که اگر به درازا بکشد بر دیگر قیمت ها نیز تاثیر می گذارد و در عرصه جهانی نیز شکستی در سیاست های ترامپ خواهد بود، بیشتر تمایل به انتخاب نمایندگان حزب دمکرات پیدا می کنند و از دست دادن مجلس های سنا و کنگره توسط جمهوری خواهان، ضربه سختی به دولت ترامپ خواهد بود. اگر این دو مجلس را دمکرات ها به دست بگیرند چوب لای چرخ دولت ترامپ خواهند گذاشت و او دیگر قادر نخواهد بود سیاست های خود را به هر شکل که می خواهد پیش ببرد و لذا پیروزی در این جنگ برای ترامپ بسیار با اهمیت است. تلاش او برای همراه کردن متحدین اروپایی در ناتو در این جنگ با شکست روبرو شد و این خود شرایط را برای او پیچیده تر کرده و به همین دلیل نیروهای بیشتری به منطقه آورده است. دروغ های او مبنی بر اینکه: “اهداف ما تا همینجا نیز تامین شده و رژیم در حال فروپاشی است و اکنون رژیمی بر سرکار آمده که دیگر رژیم سابق نیست، دارند مطابق خواست های ما سازش می کنند”، بر افکار عمومی دنیا و بخصوص در آمریکا آشکار است.
اختلاف در جبهه غرب هرگز تا بدین حد زیاد نبوده است. اکنون آشکارا اروپا با آمریکا در این مورد همراهی نمی کند و البته در موارد دیگر از جمله جنگ اوکراین نیز اختلافات فاحشی دارند. در اروپا و آمریکا اعتراضات مردمی ضد جنگ شروع شده است که بخصوص این اعتراضات در آمریکا و تاثیر گذاری بر افکار عمومی عامل بازدارنده قوی برای دولت ترامپ است. اگر این اعتراضات بیشتر گسترش یابد و سرنوشت انتخابات پیش رو را به ضرر دولت ترامپ تغییر دهد، یک شکست برای ترامپ رقم خواهد خورد و لذا ترامپ نیاز به این دارد که هر چه زودتر با ظاهری پیروز از این جنگ بیرون بیاید. در آمریکا و در ارتباط با جنگ شکاف قابل توجهی در «ماگا» رخ داده است. ماگا طیفی است با استراتژی «عظمت را به آمریکا باز گردانیم»، و در انتخابات ریاست جمهوری یکی از پایه های اجتماعی قوی جمهوری خواهان بود و باعث پیروزی ترامپ شد، اکنون این طیف دچار شکاف شده است. بخش بزرگی از این طیف را “پاکدست ها” تشکیل می دهند که بیست میلیون مخاطب و هم فکر دارند که “تاکر کارلسون” جمهوری خواه آن را نمایندگی می کند. اکنون او و همراهانش کاملا جنگ را محکوم می کنند و معتقدند ترامپ به دنبال استراتژی ناتانیاهو افتاده است. این شکافی بزرگ بین جمهوری خواهان است که در مخالفت با سیاست ترامپ شکل گرفته است و هر چند که شاید به آنجا منجر نشود که آنها در انتخابات کنگره و سنا به جمهوری خواهان رای ندهند اما تا همین جا نیز تاثیرات اجتماعی خود را در آمریکا به جا گذاشته است.
تسخیر جزیره خارک که بیش از نود درصد صادرات نفتی ایران از آن انجام می شود، می تواند درآمد نفتی ایران را به صفر نزدیک کند و از این طریق بخواهد جمهوری اسلامی را وادار به تسلیم و بازگشایی تنگه هرمز کند؛ ولی ریسک این عملیات که نیروهای آمریکایی را در معرض حمله قرار خواهد داد، زیاد است و اگر سپاه بتواند زدن نیروهای آمریکایی را ادامه دهد و تبدیل به یک دوره نا محدود زمانی کند، آمریکا در یک باتلاق فرو خواهد رفت. از زاویه نظامی و بخصوص افکار عمومی در کشورهای امپریالیستی، در جنگ بین ابرقدرت ها و کشورها و یا نیروهای کوچکتر و به اصطلاح جهان سومی، اگر ابرقدرت امپریالیستی کاملا پیروز نشود، شکست خورده است (!؟) و اگر کشور یا جریان مقابل شکست نخورد پیروز شده است (!؟) به طور مثال در ویتنام با وجود اینکه سه میلیون کشته داد، زیر ساختها از بین رفتند، چندین سال جنگ ادامه یافت اما در نهایت با خروج آمریکا، ویتنام پیروز آن جنگ در افکار عمومی بود و هست. جنگ روسیه و اوکراین نیز تا حدودی اینطور است، با وجود دست بالا داشتن روسیه و نابودی بیشتر زیر ساخت های اوکراین و آوارگی مردم این کشور، روسیه در جنگی چند ساله گرفتار شده و نمی تواند از آن بیرون بیاید و تا بدین جا پیروز نشده است و یا مورد جنگ در افغانستان و رودرویی آمریکا با نیروهای ارتجاعی طالبان، نیز هر چند در هر درگیری نظامی نیروهای طالبان نابود می شدند اما در نهایت آمریکا با صرف هزینه دو تریلیارد، افغانستان را ترک و آن را به طالبان واگذار کرد. به این اعتبار اگر جنگ برای آمریکا طولانی شود از این منظر احتمال شکست آمریکا بیشتر می شود و به همین دلیل ترامپ می خواهد هر چه زودتر از این جنگ خارج شود و خود را پیروز نشان دهد.
متحد آمریکا در این جنگ یعنی اسرائیل اهدافی کاملا منطبق با آمریکا ندارد. دولت اسرائیل به طور کلی تمایل به جنگی علیه ایران دارد که بتواند آن را شبیه غزه کند. تمام زیرساختها از بین بروند، اقتصاد فلج شود، حتی آب و برق وجود نداشته باشد تا آنجا که ممکن است خانههای مسکونی از بین بروند و در نهایت زمین سوخته ای بر جای بماند که زندگی حداقلی در آن عملا نتواند جریان داشته باشد. برای اسرائیل ایرانی ایدهآل است که چند پاره شده و مردم محتاج ابتدایی ترین مایحتاج زندگی باشند. اما به هر شکل چون آمریکا به عنوان قدرت تعیین کننده و برتر در این اتحاد رهبری را در دست دارد، در دو سه هفته اول جنگ تا حدودی اسرائیل را در چارچوب توافقی نگه داشته بود که با ادامه جنگ و مقاومت سپاه که ترامپ تصور آن را نداشت، نه تنها آمریکا دست اسرائیل را برای زدن زیر ساختها و شهرها باز گذاشت، بلکه خود نیز به این عرصه تا حدود زیادی وارد شده و کشتار غیر نظامیان و نابودی زیر ساختها در دستور کار قرار گرفته است. در سه هفته اول جنگ تلفات نظامیان بیشتر از غیر نظامی ها بود، اما اکنون با شتابی فزاینده، غیر نظامیان بیشتری کشته می شوند و تعداد جانباختگان غیر نظامی بیشتر از کشته های نظامیان شده است. البته اسرائیل نیز متحمل ضرباتی از طرف جمهوری اسلامی می شود که انتظار آن را نداشت و تصور اینکه با تقویت پدافند هوایی در این دوره جنگ می تواند موشک ها را ساقط کند، اشتباه از آب درآمد، اما میزان این ضربات به حدی نیست که اسرائیل را از هدف خود دور کند. افکار عمومی در اسرائیل تا حدود زیادی نژادپرستانه و مدافع نابودی دیگر ملیت ها در منطقه است و هر چند که بخشی از آن تحت تاثیر لطمات جنگ قرار خواهند گرفت و موضع ضد جنگ نیز پیدا خواهند کرد، ولی ناتانیاهو تا این مقطع نگرانی زیادی از این بابت ندارد. تلفیق دیدگاه های افراطی مذهبی با سیاست نئوفاشیستی ناتانیاهو در جامعه اسرائیل تا کنون پایه اجتماعی داشته و روی برگرداندن مردم در اسرایئل تنها در صورت شکل گیری یک بحران اقتصادی ممکن می باشد که شاید خیلی طولانی شدن جنگ تا حدودی چنین شرایطی را ایجاد کند. در مجموع در ائتلاف آمریکا و اسرائیل، این آمریکا است که بیشتر به استراتژی اسرائیل نزدیک شده و تغییر ریل داده است؛ ترامپ در چند روز گذشته نه تنها اعلام کرد که نیروگاه ها و آب شیرینکنها و زیر ساختها را خواهد زد بلکه ایران را به عصر حجر باز خواهد گرداند – این چهره واقعی امپریالیسم آمریکا و کمکی است به مردم ایران وعده آن را میداد – و می بینیم که تا چه حد استراتژی امریکا تغییر ریل یافته و به استراتژی اسرائیل نزدیک شده است، اما هنوز یک تفاوت قابل توجه دارد و آن این است که برای دولت ترامپ خروج سریع از این جنگ ضروری است و در واقع حالا می خواهد با تخریب هر چه بیشتر زیر ساخت ها، ایرانی به جا بماند که تا سال ها درگیر بازسازی زیر ساخت ها و مایحتاج اولیه باشد و به این اعتبار اقدام به جنایت جنگی در سطح گسترده بکند و سپس از جنگ خارج شود.
در طرف مقابل یعنی جمهوری اسلامی است که در دو هفته اول بیشتر سران و فرماندهان خود را از دست داد، ولی به دلیل ویژگیهای سپاه پاسداران که چند لایه و در این جنگ تنها نیروی تعیین کننده رژیم اسلامی است، توانست فرماندهان را جایگزین کند و با وجود قدرت کمتر جنگ را ادامه بدهد. جمهوری اسلامی و در واقع سپاه استراتژی ضربه زدن با پتانسیلی هر چند کمتر اما طولانی تر را در پیش گرفته است. ضربات بر نیروهای آمریکایی و اسرائیلی قوی نیستند اما چشم انداز ادامه آن وجود دارد و بیان ترامپ و وزیر دفاع او مبنی بر اینکه نود درصد توان موشکی جمهوری اسلامی از بین رفته است، به نظر نمی آید که واقعیت داشته باشد. پشتیبانی لجستیکی و اطلاعاتی روسیه از نیروهای نظامی جمهوری اسلامی، مشخص نیست که چه حد و حدودی دارد اما اینکه روسیه و چین نمی خواهند جمهوری اسلامی شکست بخورد و کم یا بیش به آن کمک می کنند واقعیتی انکار ناپذیر است و به این اعتبار جمهوری اسلامی متحدینی در سایه دارد. برای جمهوری اسلامی وخامت وضعیت مردم، کشته شدن مردم، تخریب زیر ساختها، نابودی بیمارستانها و … اگر به قیمت در قدرت ماندن جمهوری اسلامی باشد، هیچ اهمیتی ندارند. در این مورد جمهوری اسلامی، اسرائیل و آمریکا وجه مشترک دارند که کشته شدن مردم و از بین رفتن زیر ساختها و حتی ابتدایی ترین احتیاجات مردم، تا زمانی که به رویکردی علیه آنها تبدیل نشود، مهم نیست و در این مورد همه مشترک هستند. این جنگ برای جمهوری اسلامی مسئله بود و نبود است و به این اعتبار هر آنچه بتواند انجام خواهد داد.
اما موقعیت جمهوری اسلامی در ایران از جنبه نقاط قوت و ضعف نظامی چیست؟ نیروی دریایی و پدافندی جمهوری اسلامی از بین رفته است. سپاه توان و حتی ارتش توان جذب نیروهای جدید قابل توجه در ایران را ندارند، چرا که مردم از حکومت اسلامی متنفر هستند و حاضر نیستند به خاطر آن بجنگند. حاکم بودن آمریکا و اسرائیل بر فضای ایران، ضربه پذیری نیروهای رزمی را بالا برده و تنها اقدامی که انجام داده اند این است که متفرق شده و سعی دارند ضربه را به حداقل برسانند اما این بازدارندگی زیادی ندارد و در نتیجه همچنان زیر ضرب هستند. با وجود انبارهای موشکی و تسلیحاتی زیر زمینی سپاه، اما بخشهای قابل توجهی از آن از بین رفته اند و همچنان زیر ضرب هستند.
نقاط قوت سپاه در این جنگ این است که چشم انداز ادامه موشک زدن برای آنها وجود دارد، هر چند کمتر شده است. بستن تنگه هرمز با توجه به جغرافیای خاص آن مهمترین اقدامی است که سپاه توانسته انجام بدهد و آمریکا و اسرائیل بدون توسل به نیروی زمینی نمی تواند کاری در این مورد انجام بدهد. سپاه برای جبران و یا تقویت نیروی انسانی خود، به نیروهای نیابتی متوسل شده و بخصوص نیروهای حشد الشعبی هم به دلیل کثرت و همسایگی عراق با ایران، از آنها می تواند استفاده کند. اخبار حکایت از شروع گسیل نیروهای حشد الشعبی به ایران دارد و قطعا با جدی شدن احتمال حمله زمینی نیروهای بیشتری نیز وارد خواهند شد. آمار دقیقی از نیروهای حشد الشعبی وجود ندارد، اما بیش از صد هزار نفر برآورد می شوند و بر این اساس می توانند تا حدودی کمبود نیروهای سپاه را جبران کنند. آنها نیروهایی ایدئولوژیک افراطی اسلامی هستند و تمام جیره و مواجب خود را از جمهوری اسلامی می گیرند و در نتیجه وابسته آن هستند. نیروهای حوثی نیز می توانند برای مدتی تنگه باب المندب را ببندند و این اقدام هر چند در جنگ جاری تعیین کننده نیست اما به هر شکل باز شدن جبهه ای جدید در مقابل آمریکا و اسرائیل است.
مجموع این آرایش نظامی نشان می دهد که پیروزی برای آمریکا ساده نیست و دو راه بیشتر پیش رو ندارد؛ یا جنگ را پایان دهد و اعلام کند که با توجه به ضرباتی که به جمهوری اسلامی زده است، پیروز شده است و یا اینکه با حمله زمینی مناطقی را مثل خارک یا دیگر جزایر و سواحلی مشرف به تنگه هرمز را تصرف کند و در نهایت با یک جنگ درازمدت تر و پر هزینه تر- چه به لحاظ مالی و چه انسانی – تنگه هرمز را باز کند. چین و پاکستان با ارئه طرح پنج ماده ای در واقع خواهان عقب نشینی آمریکا و باز کردن تنگه هرمز توسط جمهوری اسلامی شده و چین سعی دارد راه حل میانه ای برای پایان جنگ ارائه دهد و از این طریق نقش بیشتری در دیپلماسی و تحولات بین المللی بازی می کند.
اما از مجموع این بحث ها و پیش بینی ها آنچه اهمیت دارد، وضعیت مردم در ایران و وظائف سوسیالیست ها و فعالین کارگری است. کارگران و مردم زیر بمباران و فشارهای اقتصادی و سرکوب جمهوری اسلامی قرار دارند. هر روز تعدادی بیشتری از مردم کشته می شوند، مراکز درمانی و زیر ساخت ها در حال تخریب شدن هستند و حالا ترامپ تهدید می کند نه تنها زیر ساخت ها را بیشتر خواهند زد بلکه حتی تمام نیروگاه ها، صنایع نفتی و چاه های نفت، و حتی آب شیرین کن ها – تصفیه خانه های آب – را خواهند زد. این است واقعیت وجودی دولت آمریکا و اسرائیل در این جنگ؛ و جمهوری اسلامی هم اسرائیل و کشورهای عربی را به همین شکل سعی می کند بزند و فقط توان لازم را در این مورد ندارد تا به مقیاس وسیعی این کار را انجام بدهد. در جریان اعتراضات دی ماه و کشتار گسترده مردم، بخشی از مردم به طرف جریان راست پهلوی گرایش پیدا کردند و حتی این توهم ایجاد شد که جنگ می تواند آنها را از شر رژیم اسلامی راحت کند. حالا با گذشت بیش از یکماه از جنگ واقعیت بی رحمی همه طرف های جنگ و اهداف آنها که کشته شدن و آواره شدن مردم ذره ای برای آنها اهمیت ندارد. بیش از صد هزار خانه تخریب شده است، تورم هر روز بیشتر می شود، با توجه به حمله به صنایع و یا احتمال حمله و در مجموع شرایط جنگی، حدود پنجاه درصد کارگران به زودی بیکار خواهند شد. بخش زیادی از کارگران قراردادی هستند و قرار داد آنها معمولا تا پایان سال است و لذا قرارداد آنها پس از پایان تعطیلات نوروز، تمدید نمی شود و عملا بیکار خواهند شد. خطر فلاکت جدی است و در این شرایط بمباران، اعتراض و مبارزه جمعی بسیار مشکل و خطرناک است.
با توجه به همه این واقعیات به طور عینی چه می شود کرد؟
در درجه اول مردم برای حفظ جان و زندگی خود باید تلاش و به یکدیگر کمک کنند. در شرایطی توازن قوا اجازه نمی دهد جنگ ارتجاعی را به جنگ داخلی تبدیل کنیم، بیش از هر چیز در چنین شرایط جنگی – که استوار بر بمباران هوایی و قتل عام مردم است – کمک و همیاری برای حفظ جان خود و دیگران اولویت دارد. جان مردم برای حکومت اسلامی آنقدر بی ارزش بوده و هست که حتی با وجود اینکه همیشه سایه جنگ بالای سر ایران بوده، در تمام این سال ها اقدام به ساخت پناه گاه نکرده و مردم را در معرض کشته شدن قرار داده است و لذا اکنون مردم خود باید به فکر یکدیگر باشند. آنها که می توانند شهر را ترک کنند. اخیرا روش هایی اتخاذ شده که در خارج شهر و در طبیعت چادر میزنند و عملا کمپ های مردمی در حال ایجاد شدن است که کمتر در معرض خطر هستند. به طور واقعی می توان جمع های همیاری با رفقا و دوستان ایجاد کرد که در این زمینه ها به مردم و خودشان کمک کنند. با گسترش بمباران ها و افزایش جنایت جنگی، بسیاری از تولیدی های دارو و مراکز پخش آنها را نیز بمباران کردند و اکنون داروهای ضروری کمیاب شده است. کمک برای یافتن دارو برای بیماران، کمک برای تهیه مایحتاج اولیه، کمک های مستقل برای آنها که خانه و زندگی خود را از دست داده اند و یا کار و یا نان آور خود را از دست داده اند، از جمله دیگر کمک های انسانی و ضروری در این موقعیت است. همه اینها وقتی به شکل متحد و سازماندهی شده باشد، اتحاد و همبستگی بین مردم را افزایش میدهد.
جمع های همیاری نه تنها می توانند به شکل مستقل این فعالیت ها را ادامه بدهند و در کمک رسانی انسانی به شکل مستقل نقش ایفا کنند، ضمنا و در خلال این کمک ها و ارتباطات می توانند ماهیت طرف های جنگ و اپوزیسیون راست را نیز افشا کنند. نا امیدی را کاهش داده و اینکه با پایان جنگ دور دیگری از اعتراضات بوجود خواهد آمد را نشان بدهند. در چنین موقعیتی است که می شود چهره واقعی سلطنت طلبان، این مدافعان جنگ را بهتر نشان داد . همیشه راهی برای افشا گری و فعالیت برای آگاه دادن وجود دارد. جمع های همیاری تلفیقی از کمک های انسانی و فعالیت سیاسی می توانند باشند که مختص این شرایط و دوران جنگ کنونی هستند. مردم جنگ نمی خواهند و این جنگ برای رهایی آنها نیست و هیچ کمک بشر دوستانه ای در این جنگ خانمان سوز وجود ندارد. همین ها را می شود به زبان های مختلف به مردم گفت تا بدانند که با چه جنایتکارانی طرف هستند. باید نشان داد که جنگ چیزی نیست جز همان سیاست های کاپیتالیستی و جنایت کارانه دولت ها که قبل از آن نیز وجود داشته است. جنگ چهره واقعی طرف های درگیر را بهتر نشان میدهد و ما نیز می توانیم بخشی از این پروسه افشاگری باشیم. در پروسه آگاهی جمعی توده ها، روند ماجرا در یک مقیاس بزرگ ابتدا باور به ایده های سوسیالیستی نیست، بلکه مرحله به مرحله شناخت و اگاه شدن به دشمنان آنها است و سوسیالیست ها می توانند در این روند موثر واقع شوند. در هر دوره و مرحله از مبارزه طبقاتی لایه ها و بخشی از بورژوازی که میدان دار می شود، اگر افشا و به حاشیه رانده شودند، عملا سطح آگاهی توده ها افزایش یافته و در نهایت با شناخت از همه جریانات دست راستی و در کنار آن سازماندهی است که توده هایی آگاه و متشکل و پذیرای راه حل های سوسیالیستی می کند.
دیگر اینکه در بسیاری مقاطع تاریخی و در تهاجم و پیشروی ضد انقلاب، حفظ دست آوردهایی که طی سال ها مبارزه طبقاتی بدست آمده – چه در قالب تشکل ها، چهره های شناخته شده، نهادهای دمکراتیک، روابط و مناسبات بین جمع های مستقل و … _ که بسیار ارزشمند و مهم هستند. در شرایط کنونی جنگی که رژیم جمهوری اسلامی دستی بازتر برای سرکوب یافته، حفظ این دست آوردها با مجموعه ای از تاکتیک ها ضروری است. مخفی کاری بیشتر، حفظ خود، تغییر شکل فعالیت های روتین قبل از جنگ، تغییر محل زندگی برای آنها که در معرض دستگیری هستند، خارج کردن کامپیوترها و اسناد از خانه و … در این موقعیت برای حفظ دست آوردها تا پایان جنگ ضروری می باشند. این جنگ پایان خواهد یافت و هر چه ضربه کمتری به ما وارد شده باشد، در دوره پس از جنگ قوی تر خواهیم بود و البته در کنار همه اینها نقد رهنمودهای خطرناک و آنارشیستی و آوانتوریستی است. پس از سرکوب های دی ماه 1404 کینه های انباشته شده ای در وجود مردم علیه رژیم جنایتکار شکل گرفته و افزایش یافته است که ممکن است بخصوص در بین جوانان به شکل اقدامات آنارشیستی علیه مزدوران رژیم تبلور پیدا کند. فعالیت اقناعی و آگاه گرایانه و در مسیر صحیح قرار دادن انگیزه های مبارزه در این موارد موثر هستند.
نکته دیگر اینکه هزاران نفر زندانی سیاسی در زندان های رژیم وجود دارند و در شرایط بسیار وخیم و عموما بلاتکلیف هستند. در شرایط چنین جنگی کمتر می شود از آنها حمایت کرد، اما می شود به اشکالی هنوز این کار را ادامه داد. یک نکته مهم این است که وضعیت آنها در رسانه ها منعکس شود. اخبار عزیزان در بند را خانواده ها و دوستان آنها به هر طریق ممکن به رسانه های پر بیننده برسانند تا اعلام شود. تجمع برای پیگیری وضعیت زندانیان توسط خانواده های آنها در مراجع مربوطه مهم است؛ می شود خانواده ها یک یا دو روز مشخص را برای مراجعه به نهادهای مربوطه انتخاب کنند و این خود نوعی تجمع و مراجعه جمعی است و بازتاب و تاثیر خواهد داشت. در خارج کشور نیز مطالبه آزادی زندانیان سیاسی که همواره در رسانه های چپ وجود داشته در تجمعات و آکسیون ها نیز بیشتر می تواند مطرح شود.
اما به طور مشخص وضعیت و موقعیت و مبارزات کارگری در چه موقعیت و شرایط است و کارگران چنین شرایطی چه می توانند بکنند؟
حدود نود درصد از کارگران ساختمانی، عمرانی و پروژه ای بیکار شده اند؛ تعداد کل آنها حدود دو میلیون نفر است و در واقع یک میلیون و هشتصد هزار نفر آن بیکار شده اند. از مجموع کارگران و فعالین بخش های خدماتی کشور نیز حدود هفتاد درصد بیکار شده اند. در این بخش که حدود یازده میلیون نفر شاغل هستند در واقع حدود هفت میلیون و هفتصد هزار نفر نیز از این بخش طبقه کارگر بیکار شده است و در صنایع – چه بزرگ، متوسط و کوچک – حدود هشت و نیم میلیون کارگر فعالیت می کنند که با زدن برخی زیر ساخت ها، نرسیدن مواد خام و محدود شدن بازار فروش و سفارشات، این بخش نیز هر چند به نسبت بخش های دیگر کمتر اما درصد قابل توجهی بیکار شده اند که آماری در مورد آنها وجود ندارد و به سرعت بر تعداد بیکاران در این بخش نیز دارد افزوده می شود. با توجه به اینکه آمار بیکار شدگان در بخش صنایع مشخص نیست، نمی توان یک معدل کل از کارگرانی که در دوره جنگ بیکار شده اند گرفت اما با یک نسبت نزدیک به واقعیت می توان گفت که حدود نیمی از طبقه کارگر ایران بیکار شده و بسیاری دیگر نیز در معرض بیکاری هستند و این یعنی خطر فلاکت عمومی طبقه کارگر.
بر این اساس یکی از مطالبات اصلی کارگران در این دوره پرداخت بیمه بیکاری ویا دستمزدهای دریافتی است. می دانیم که اکثر کارگران ساختمانی در ایران بیمه نیستند، در بخش خدمات هم قرار دادهای موقت عمومیت دارد و در بخش صنعت نیز کارگاه های زیر ده نفر از شمول قانون کار خارج هستند، که این بخش قابل توجهی از کارگران صنعتی است – حدود پنجاه درصد و حتی بیشتر – و به این اعتبار همه اینها حتی بیمه بیکاری رسمی نیز به آنها تعلق نمی گیرد. از سوی دیگر صندوق بیمه بیکاری با وجود فسادهای حکومتی و رانت خواری ها در شرایط معمولی نیز با مشکل روبرو بودند چه برسد به شرایط جنگی. به این اعتبار و با توجه به شرایط خاص جنگ که بیکاری فراگیر به چند میلیون کارگر تحمیل شده است، مطالبه بیمه بیکاری تا سقف دستمزدها برای همه کارگران – چه تحت پوشش بیمه باشند یا نباشند – مطالبه ای عمومی برای کارگران می تواند باشد. آنها دسته جمعی می توانند به اداره کار و بیمه مراجعه کنند و خواهان پرداخت بیمه بیکاری و دستمزد های خود متناسب با این شرایط بشوند. فاجعه محروم شدن از معیشت کمتر از بمباران نیست؛ در شرایط قبل از جنگ هم کارگران شاغل زیر خط فقر زندگی می کردند چه برسد به شرایط کنونی که کار خود را از دست داده باشند و تورم شتاب زیادی گرفته است. و البته و بلافاصله با پایان یافتن جنگ، مطالبه بازسازی مراکز صنعتی با به کار گیری همان نیروهای کار در کنار نیروهای عمرانی می تواند مطالبه کارگران باشد، چرا که آنها به شدت در معرض بیکاری و کنار گذاشتن تا بازسازی کامل خواهند بود و کارفرماها می توانند کارگران با سابقه را به این بهانه کنار بگذارند.
اقدام دیگر در این رابطه فعالیت های ضد جنگ در خارج کشور است. اعتراضات ضد جنگ در اروپا در حال گسترش است. سوسیالیست های انقلابی ایرانی در این کشورها تعدادی نه چندان زیاد و پراکنده هستند و عموما با بایکت پوشش خبری از طرف رسانه های فارسی زبان و یا رسمی کشورهای میزبان روبرو هستند. اگر ده بیست سلطنت طلب و یا لیبرال دور هم جمع شوند و یا آکسیونی برگزار کنند حتما پوشش خبری خواهد داشت اما در مورد چپ انقلابی این ماجرا اصلا صدق نمی کند؛ اما به هر شکل چپ انقلابی متشکل، از هر فرصتی استفاده می کنند تا آکسیون های اعتراضی و انقلابی خود را برگزار کنند و تا کنون صدها بار چنین اقداماتی انجام داده و پرچم سرخ را برافراشته نگه داشته اند. در مورد مشخص جنگ ماجرا متفاوت است. روحیه ضد جنگ در جوامع اروپایی همیشه بخشی از جامعه و اتحادیه ها و سندیکاهای کارگری را در بر می گرفته است. در مورد این جنگ نیز اعتراضات شروع شده است که ما در دو کاراکتر می توانیم در آنها نقش ایفا کنیم. در برخی آکسیون های چند هزار نفره، می توانیم با صف مستقل و شعار ها و پرچم های خود حضور پیدا کنیم و یا آکسیون های مستقل و کم تعدادی را نیز داشته باشیم. هر یک در حد خود موثر و مفید هستند اما نکته ای که جدیدا وارد این ماجرا شده حضور عناصر مزدور رژیم اسلامی ایران با پرچم های جمهوری اسلامی است. به نظرم نمی توان نسخه واحدی برای برخورد به چنین اقدامی پیچید و همانطور که تحلیل مشخص از شرایط مشخص باید داشت، لازم است تحلیل مشخص از آکسیون های مشخص نیز داشته باشیم. در آکسیون هایی که کم تعداد باشند و عوامل رژیم با پرچم های خود و شعارهای خود بیایند طبیعتا جایی برای ما در کنار چنین مزدورانی نیست چرا که اساسا با ارزیابی ما از جنگ در تناقض است که همه طرف های آن را محکوم می کنیم و در کنار هیچ کدام حاضر نیستیم قرار بگیریم. اما در آکسیون های چند هزار نفره که هفت هشت مزدور پرچم به دست جمهوری اسلامی حضور پیدا می کنند، نه تنها نباید میدان را از چپ خالی کنیم بلکه با شعارهای ضد حکومتی می شود آنها را ایزوله و طرد کرد. ما باید تلاش کنیم نقش پر رنگ و هژمونیکی در آکسیون های ضد جنگ داشته باشیم و این عرصه از مبارزه را به راست لیبرال واگذار نکنیم.
هر چه جنایت های جنگی گسترده تر افشا شوند، هزینه سیاسی آن برای طرف های درگیر و بخصوص آمریکا بیشتر خواهد شد و ضمنا تاثیر آن بر توده ها در خارج کشور نیز که تعداد بیشتری در مقابل جنگ و سرمایه داری قرار می گیرند حائز اهمیت است.
