دوشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۵ | 06 - 04 - 2026

Communist party of iran

اثرات ویرانگر جنگ جاری!


نصرت تیمورزاده


ترامپ در اولین ویدیوی خود در آغاز جنگ اعلام کرد که این یک جنگ محدود برای رفع خطر سلاح‌های هسته ، خطر موشک‌های بالستیک و تروریسم برای منطقه و جهان است. همزمان دولت اشغالگر اسرائیل اعلام کرد این یک جنگ بازدارنده برای دفاع از موجودیت اسرائیل و رهایی ایرانیان است. اینگونه الفاظ را برای آغاز جنگ‌ها بارها و بارها در شروع جنگ در جاهای دیگر هم دیده ایم. در افغانستان، در عراق، در لیبی، در سوریه، در سودان، در سومالی. بنابراین، مسئله مرکزی این است که به آن سیاست‌هایی اشاره کنیم که منجر به این جنگ‌ها شدند و تا چه حد این جنگ‌ها به اهداف و آن سیاستها خدمت کردند. واقعیت این است که جنگ کنونی بین امریکا و اسرائیل از یک سو و جمهوری اسلامی از سوی دیگر در  چارچوب پروژه ی بسیار گسترده‌تر برای بازترکیب ژئوپولیتیک خاورمیانه قرار دارد که در آن منافع استراتژیک، جاه طلبی های امپریالیستی و سودهای مرتبط با منافع انرژی و صنعت تسلیحات درهم تنیده‌اند. به زبانی دیگر، این جنگ پاسخی به تغییرات ژئوپولیتیک جهانی و نتایج این تغییرات در خاورمیانه است. دستکم ار 1916 خاورمیانه میدان جدال و کشمکش قدرتهای کلونیالیستی، میدان جدال قدرتهای امپریالیستی و اکنون میدان جدال قدرتهای امپریالیستی و منطقه ای بوده است. در این میان خلیج فارس از آنجائیکه محل اتصال سه قاره اروپا، آفریقا و آسیا و در نتیجه محل تلاقی غرب با روسیه وچین است، اهمیتی استراتژیک یافته است.


خلیج فارس شصت و پنج درصد ذخایر نفت جهان، سی درصد مجموعه ی ذخایر طبیعی گاز و سی و پنج درصد کود شیمیایی را در خود جای داده است. بنابرین نقش تعیین کننده ای برای اقتصاد جهان و به ویژه کشورهای صنعتی بازی میکند و تا زمانی که بدیلی برای انرژی فسیلی پیدا نشده میدان کشمکشها، رقابتها و چالشهای قدرتهای جهانی و منطقه ای است. بخصوص بعد از حمله روسیه به اوکراین و قطع صدور نفت و گاز روسیه، کشورهای حاشیه خلیج نقش مهمی پیدا کردند. بی جهت نیست در این سه سال گذشته تقریباً تمام رهبران کشورهای غربی و روسیه و چین به این کشورها سفر کردند.

 چین هیجده درصد نفت خود را از ایران و در مجموع ۵۰ درصد را از این منطقه تأمین میکند. ۹۰ درصد نفت مصرفی ژاپن از خاورمیانه تامین میشود که ۷۰ درصد آن از تنگه هرمز میگذرد و اختلال در تنگه هرمز پیامدهای سنگینی برای اقتصاد ژاپن دارد. چین قراردادهای طولانی مدت در چارچوب طرح “کمربند و جاده” با کشورهای حوزه خلیج فارس بسته است. روسیه در بحبوحه ی جنگ اوکراین میزبان نشست وزیران کشورهای همکاری خلیج در مسکو بود.  قسمت اعظم ذخائر نفت ایران در خلیج فارس است و تقریباً تمام نفت ایران از طریق خلیج فارس و تنگه هرمز به خارج صادر میشود. هشتاد درصد تجارت خارجی ایران از طریق خلیج فارس انجام میگیرد.  در عین حال، توجه به پایگاههای که امپریالیسم آمریکا در منطقه در چند سال اخیر ایجاد کرده است، اهمیت دارد.


قطر در سال ۲۰۰۳، هشت میلیارد برای ساخت پایگاههای هوایی “العدید” پرداخت کرد. در سال   ۲۰۲۵، ده میلیارد برای توسعه آن هزینه کرد. همان سال قراردادی به ارزش ۱,۲ تریلیون دلار با آمریکا امضا کرد که ۳۸ میلیارد آن برای تامین هزینه های دفاعی بود.  تمامی موشکهای رهگیر شلیک شده از سامانه‌های قطری توسط  قطر پرداخت شده اند.  حملات رژیم به نیروگاه گاز مایع قطر ضربات شدیدی بود. بطوریکه وزیر انرژی قطراعلام کرد که دست کم پنج سال طول خواهد کشید که این نیروگاه بازسازی شود. در آمد سالیانه این نیروگاه معادل بیست میلیارد دلار در سال است.


عربستان در دهه های هشتاد و نود میلادی پنجاه میلیارد دلار برای پایگاههای نظامی آمریکا شامل فرودگاهها، بنادر، اسکان نیروها و شهرک های نظامی هزینه کرد.  در سال ۲۰۰۰ یک بار دیگر پانصد میلیون دلار برای انتقال نیروهای آمریکایی پرداخت نمود. سال گذشته عربستان قرارداد جدیدی در حدود صد و چهار میلیارد دلار برای خرید موشک و مهمات امضاء کرد. در ژانویه امسال نیز نه میلیارد دلار برای افزایش ذخیره موشک پاتریوت پرداخت نمود.

 
امارات از پانزده مارس ۲۰۲۶   ماهیانه یک و نیم تا دو ممیز سه میلیارد برای موشکهای رهگیر هزینه کرده و برای خرید سامانه دفاعی از کره جنوبی قراردادی معادل سه و نیم  میلیارد دلار بسته است.

 
کویت پس از جنگ خلیج در سال ۱۹۹۹ با پرداخت ۱۶ میلیارد دلار پایگاه “عریضجان” را ساخت. هزینه نگهداری نیز ماهانه حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیون دلار است. درفوریه  سال ۲۰۲۵ کویت یک میلیارد دلار برای توسعه وزارت دفاع و تاسیسات مشترک هزینه کرد. از جمله در ژانویه ۲۰۲۶  مبالغ ۸۰۰ میلیون دلار برای سامانه دفاعی پاتریوت هزینه نمود.

 
بحرین وضعیت متفاوتی داشته زیرا آمریکا بخش عمده هزینه را پرداخت کرده است. در سال ۲۰۲۴ توافق امنیتی جامعی بین بحرین و آمریکا امضا شد. در سال ۲۰۲۵ نیز قرارداد ۱۸ میلیارد دلاری در بخشهای مختلف از جمله امنیت منعقد گردید. بحرین نیز هزینه های موشکهای رهگیر حدود ۶۰۰ میلیون دلار برای بیش از ۱۲۰ موشک پرداخت کرده است.


در جنگ جاری اگر برای آمریکا بیش از همه مسئله بازسازی هژمونی از دست رفته و رقابت با چین یک رقیب بالنده مطرح است، برای اسرائیل  اما هدف، نابودی رژیم جمهوری اسلامی و یا تضعیف آن،  تا آن درجه که رقیبی برای طرح اسرائیل بزرگ در خاورمیانه باقی نماند. دولت نژاد ‌پرست اسرائیل البته یک چاشنی هم به این هدف اصلیش اضافه می‌کند و آن اینکه برای “رهایی ایرانیان” از چنگال جمهوری اسلامی وارد این جنگ شده است. این جمله از دهان رئیس دولتی بیرون می‌آید که دست کم یک تاریخ هفتاد ساله نسل کشی در کارنامه دارد. در همین جنگ دو ساله اخیر در غزه بیش از هشتاد هزار نفر قربانی شدند و آنچه اکنون از غزه باقی مانده است یک زمین سوخته بیشتر نیست و اکنون جنوب لبنان و شرق تهران شباهت بسیاری به غزه پیدا کرده‌اند.


توجه کنیم که جنگ در ایران و همزمانی آن با جنگ در اوکراین، حمله دولت اسرائیل به جنوب لبنان، ویرانی کامل غزه تنها بخشی از سیمای  جهان معاصرند. آمار و ارقام نشان میدهند که بعد از گذشت هشتاد سال از جنگ جهانی دوم در لحظه کنونی نود و دو کشور درگیر جنگهای مرزی، جنگهای داخلی و جنگهای توسعه طلبانه امپریالیستی هستند. بی واسطه ترین نتیجه این جنگها آواره شدن بیش از صد و سی میلیون نفراست  که شانزده کشور دست کم میزبان بیش از نیم میلیون پناهنده هستند. با وجود این که جنگهای داخلی شکل قالب درگیری در سطح جهان است اما با جسارت میتوان گفت که به میدان مداخله قدرتهای منطقه ای و جهانی تبدیل شده اند. جنگ کنونی در ایران، جنگ در اوکراین، جنگ دولت اسرائیل علیه مردم فلسطین و لبنان بهترین نمونه های این مداخله گری و رقابتهای جهانی اند. در این حال فراموش نکنیم که تبعات این جنگها بسیار فراتر از نابودی زیرساخت هاست. بنا به گفته مدیر گروه حقوق بشری “اس او اس” 470 میلیون کودک در سراسر جهان تحت تأثیر جنگها از جمله در اوکراین،غزه، لبنان و ایران قرار گرفتنه اند.


واقعیت این است که پیامدهای اقتصادی این جنگ  تا هم اکنون نیز هراس آور است. هزینه های مستقیم جنگ همچون خود جنگ نامتقارن هستند. هزینه های مستقیم جنگ برای آمریکا حدود دو میلیارد دلار در روز تخمین زده میشود. بی جهت نیست که در هفته سوم آغاز جنگ وزیر جنگ آمریکا خواهان دویست میلیارد دلار بودجه اضافی از کنگره شد. این رقم تقریباً معادل یک چهارم کل بودجه نظامی آمریکاست و این در حالی است که آمریکا با بدهی صد و بیست درصدی تولید ناخالص داخلی از قبل از شروع جنگ روبرو بوده و یکی از بدهکارترین کشورهای جهان است. همزمان باید در نظر داشت که آمریکا معادل شانزده میلیارد دلار کمک ویژه به اسرائیل برای جنگ جاری میدهد. البته بدهی دولت اسرائیل نیز حدود هفتاد درصد تولید ناخالص آن کشور است. ادامه این جنگ پرهزینه برای قدرتمندترین اقتصاد جهان میتواند بحران بدهی های عظیم و تغییرات شدیدی در سیاست مالی آن به ارمغان آورد.


با وجود این که جمهوری اسلامی از شیوه جنگ نامتقارن استفاده میکند،  هزینه های واقعی جنگ برای مردم ایران بسیار سنگین است. تلفات گسترده انسانی، آسیب شدید به منابع انرژی و تخریب زیرساختها و صنایع، آسیبهای زیست محیطی بخشی از این تلفات هستند.اینکه ترامپ فرمان حمله به زیر ساختهای برق  و انرژی میدهد، در واقع امر بود و نبود میلیونها انسان را نشانه میگیرد.حمله به پارس جنوبی یک پیام بود. هشتاد درصد تولید گاز ایران در این منطقه است و بنابراین انهدام آن یعنی از کار افتادن تمام مؤسسات و ساختارهایی که با گاز کار میکنند و این بدان معناست که کل جامعه فلج میشود. حمله به عسلویه وفولاد مبارکه اصفهان و کشته و زخمی شدن کارگران بیان آشکار جوهر نظمی است که در آن انسانها قربانی منافع قدرت وسرمایه میشوند.در همین فاصله بخش بزرگی از کارگران ساختمانی از کار بیکار شده اند و کارگران بسیاری دستمزدهای خود را دریافت نکرده اند. این قربانی شدن البته تنها مختص به ایران نیست. در کشورهای حاشیه خلیج جمعیت عظیم کارگران مهاجر به حال خود رها شده اند. فقط این نیست که کارگران در حمله به پایگاه گاز سوختند.این کارگران بخصوص در بخش خدمات در هر شرایطی حتی بدون ایمنی لازم مجبور به ادامه کار هستند و البته تجربه نشان داده است که در چنین گذرگاههائی جنبشهای اعتراضی به عقب رانده میشوند.


همزمان دولت اسرائیل جنگ خود علیه مردم لبنان و اهالی غزه را به پیش می برد. در حالی که گزارش میشود که هفتاد میلیارد دلار برای بازسازی غزه مورد نیاز است، کشورهای عربی تنها پنج میلیارد دلار به آن اختصاص داده اند. کشورهای حاشیه خلیج هم به شدت آسیب دیده اند. جمهوری اسلامی برای بالا بردن هزینه جنگ برای امریكا نه تنها پایگاههای امریكا در کشورهای خلیج را مورد حمله قرارداد، بلکه به تأسیسات نفت و گاز در قطر، امارات، عربستان و کویت نیز آسیبهای جدی وارد ساخت. این آسیبها نه تنها نقش آنان را به عنوان مراکز امن اقتصادی تضعیف نموده، بلکه دستکم با کاهش ده درصدی رشد اقتصادی روبرو خواهند شد.

 
از آنجا که این جنگ در یکی از حساس ترین مناطق انرژی فسیلی جهان صورت میگیرد، تبعاتش بسیار وسیعتر از خود منطقه است. تا همین جا هم قیمت نفت حدود ۵۰ درصد و قیمت گاز با توجه به شدت حملات به تأسیسات گازی ایران و قطر تا دو برابر افزایش یافت. ادامه جنگ می‌تواند به تثبیت قیمت نفت  در بازارهای جهانی به ۱۲۰ دلار شود و این می‌تواند به بحرانی نظیر بحران نفتی سال ۱۹۷۳ بیانجامد. باید در نظر داشت کاهش تولید انرژی می‌تواند صنایع بزرگی مانند صنایع اتومبیل سازی  و ماشین‌آلات را با بحران مواجه کرده و حتی سرمایه‌گذاری در بخش هوش مصنوعی را نیز تحت تأثیر قرار دهد. در این میان تنگه هرمز نقش کلیدی در دامنه این بحران‌ها را دارد. در حال حاضر روزانه  تنها پنج یا شش نفتکش عبور می‌کنند در حالی که در شرایط معمولی این رقم معادل ۱۳۸ نفتکش در روز بود. مجموعه اینها  تا همینجا هم اختلالات قابل توجهی در کل اقتصاد جهان وجود آورده‌اند. در حالی که کمپانی‌های عظیم نفتی و اسلحه‌سازی برندگان این جنگ هستند، بازندگان اصلی کشورهای فقیر جهان از جمله پاکستان، اندونزی و بنگلادش هستند که با کمبود انرژی، کاهش تولید، جیره‌بندی و افزایش فقر روبرو می‌شوند . همزمان نباید فراموش کرد که تمام این جنگها تبعات دیرپایی بر زیست –محیط  میلیاردها انسان میگذارند. آنانی که از تولید انرژی فسیلی سودهای هنگفتی میبرند، آن کمپانیهای اسلحه سازی که در بستر جنگها سودهای میلیاردی اندوخته میکنند و لابی های قدرتمندی هستند که در پس این جنگها قرار دارند.  


همه اینها  بخشی از سیمای جهانی است که ایدئولوژیهای سرمایه داری آن را “پایان تاریخ” و “ابدیت سرمایه داری” لقب داده بودند. این افسار گسیختگی نظم سرمایه داری فقط به بردگی کشاندن میلیونها انسان کار و زحمت نیست. سرمایه برای افزایش نرخ سودش به جنگ طبیعت هم رفته است. 


نگارنده این مطلب تردیدی ندارد که ترامپ نه جوابی به چالش های افول هژمونی آمریکا دارد و نه در بعدی فراترجوابی به شکست هژمونی نئولیبرالیسم در پهنه جهان. تا همین جا هم سیاستهای او سبب  شدت یافتن  تشنجات، رقابتهای دولتهای سرمایه داری و افزایش تضادهای ژئواستراتژیک و ژئوپلیتیک و یک موج جدید از نظامیگری گردیده است و  تضمینی نیست که با عمیق تر شدن شکاف بین اروپا وآمریکا، کشورهای اروپائی را در مقابل انتخابهای متفاوت چه در حوزه نظامی و چه اقتصادی قرار دهد. به جرأت میتوان گفت که نظم گذشته فروپاشیده وهنوز نظم نوینی جایگزین نگشته است. هرج ومرج وبی ثباتی در کلیه حوزه ها مشخصه این دوره انتقالی است.


ناشی از این وضعیت همه مؤلفه های نظامی، سیاسی، مالی وحقوقی با چالش های مهمی روبرویند. اینکه ترامپ خود را مالک گرینلند و یا کانال پاناما میداند. اینکه میخواهد کانادا  ایالت پنجاه و یک امریکا باشد، اینکه دولتهای اروپائی را ترسو نامیده وتهدید به خروج ار ناتو مینماید، اینکه دولتهای اروپائی سخن ار ناتوی اروپائی میکنند، اینکه ترامپ بر فراز سر اروپا با پوتین بر سر اوکراین وارد مذاکره شده، اینکه آمریکا و روسیه با توجه به منابع زیرزمینی موجود در قطب جنوب، در آنجا فعال شده اند، اینکه دولت اشغالگر اسرائیل به پشتوانه آمریکا میخواهد خاورمیانه جدیدی را سازمان دهد، اینکه اسرائیل و ترکیه دو متحد آمریکا وغرب در سوریه در مقابل هم صف آرائی کرده اند، همه اینها این پیام را با خود دارند که همه مؤلفه های جغرافیای سیاسی و استراتژیک جهان محل جدال و کشمکشند.

 
این همه مصائب، این همه جنگهای فراگیر، گرسنگی، فقر، نابودی محیط زیست، آوارگی و انباشته شدن ثروت در دست اندکی، نشانه بربریتی است که نظم سرمایه داری به جهان تحمیل کرده است. سرمایه داران و دولتهایشان در جدالهای خود تنها میتوانند جهان را با مشقات بیشتر و بحرانهای عظیم‌تر روبرو کنند. درست همین واقعیت تلخ پرسش سوسیالیسم یا بربریت را در مقابل همه ما قرار داده است. آن طبقه ای که کمون پاریس را آفرید، آن طبقه ای که انقلاب اکتبر را در دل جنگی وحشیانه وجهانی رقم زد و سوسیالیسم را به مثابه بدیلی واقعی و شدنی به جلو صحنه آورد، یک بار دیگر باید به جلو صحنه بیاید. جهان بیش از هر زمانی به این بدیل نیاز دارد.


پانزدهم فروردین هزار و چهارصد و پنج

چهار آوریل دو هزار و بیست و شش

اشتراک در شبکه های اجتماعی: