شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ | 09 - 05 - 2026

Communist party of iran

۵۰ سال پس از مرگ اولریکه ماینهوف


نوشته: لئون واندل ترجمه: زاغچه


«وقتی شنیدی خودکشی کرده‌ام، مطمئن باش قتل بوده است»


۹ مه ۲۰۲۶

در پایان دهه ۱۹۶۰، حضور فاشیست‌ها در پارلمان آلمان، جنگ ویتنام و قتل‌های پلیسی فضایی انقلابی ایجاد کرد که از دل آن سازمان «فراکسیون ارتش سرخ» (RAF) شکل گرفت. به مناسبت پنجاهمین سالگرد مرگ اولریکه ماینهوف، از بنیان‌گذاران RAF، نگاهی می‌اندازیم به زندگی یک چهره انقلابی که امپریالیست‌ها را به وحشت انداخت.
در میانه دهه ۱۹۶۰، جمهوری فدرال آلمانِ تازه‌تأسیس در وضعیتی متلاطم قرار داشت. جنگ ویتنام نسل جوان و دانشجویان را سیاسی کرده و آنان را به خیابان‌ها کشانده بود. در عین حال، گسستی واقعی و ضد‌فاشیستی با حکومت نازی رخ نداده بود؛ سیاستمداران سابق حزب نازی (NSDAP) همچنان در سطوح بالای دستگاه دولتی آلمان غربی حضور داشتند و بسیاری از سیاست‌های ارتجاعی گذشته را ادامه می‌دادند.
همزمان، امپریالیسم آلمان، کمتر از ۳۰ سال پس از پایان جنگ جهانی دوم، از اواسط دهه ۱۹۵۰ مسیر بازتسلیح و ادغام در ناتو را در پیش گرفت. در واکنش به گسترش مبارزات طبقاتی و اعتراضات خیابانی، سرکوب دولتی نیز تشدید شد؛ از جمله قتل بنو اونزورگ توسط پلیس در سال ۱۹۶۷.
در چنین شرایطی، شمار بیشتری از جوانان با ماهیت امپریالیستی جمهوری فدرال آلمان روبه‌رو شدند و به این نتیجه رسیدند که تنها راه خروج از بحران‌هایی که سرمایه‌داری پیوسته بازتولید می‌کند، انقلاب اجتماعی است.


شکل‌گیری RAF
از دل همین جنبش، سازمان «فراکسیون ارتش سرخ» (RAF) پدید آمد. این سازمان بیش از ۳۰ سال فعالیت کرد، سه نسل مختلف را دربر گرفت و با مبارزه مسلحانه خود، دولت آلمان غربی را در دهه ۱۹۷۰ در برابر افکار عمومی جهان به چالش کشید. در همان دوران، در ایتالیا نیز سازمان انقلابی بزرگ‌تری به نام «بریگادهای سرخ» (Brigate Rosse) فعالیت می‌کرد.


از آغازهای پیشرو تا چریک شهریِ منزوی از توده‌ها

هدف تاکتیک چریکی RAF که در مه ۱۹۷۰ شکل گرفت، پیشروی از طریق «تبلیغ با عمل» بود. این سازمان می‌کوشید با ربایش، گروگان‌گیری و مصادره بانک‌ها به طبقه کارگر نشان دهد که شورش علیه سلطه طبقاتی و حتی انقلاب ممکن است.
این استراتژی که تحت تأثیر انقلابیون آمریکای لاتین همچون چه‌گوارا و کارلوس ماریگلا قرار داشت ــ و به «نظریه کانون» مشهور بود ــ بر این ایده استوار بود که یک هسته کوچک از انقلابیون می‌تواند با اقدامات مسلحانه «جرقه‌ای» بزند که توسط توده‌های تحت ستم، یعنی «دشت خشکیده»، گرفته شود و آنان را به قیام انقلابی سوق دهد. فرض اصلی این بود که مردم با دیدن آسیب‌پذیری دولت، به امکان مبارزه پی خواهند برد.
اگرچه RAF، به‌ویژه در میان دانشجویان و بخشی از جامعه، حمایت قابل توجهی به دست آورد و ضربات مهمی به امپریالیسم آلمان غربی وارد کرد، اما در نهایت دولت توانست از طریق سرکوب شدید، این سازمان را از جامعه منزوی کند و پروژه آن شکست خورد.
با این حال، برخی اعضای چریک شهری موفق شدند سال‌ها از دست دستگاه امنیتی بگریزند؛ حتی تا امروز. از جمله بورکهارت گاروه، عضو نسل سوم RAF که از سال ۱۹۹۰ در زندگی مخفی به سر می‌برد و چندین بار از طریق نامه‌های سرگشاده با افکار عمومی سخن گفته است.
او نیز بعدها به‌طور انتقادی به استراتژی RAF پرداخت. به گفته او، RAF به‌تدریج از یک جنبش اجتماعی-انقلابی به سازمانی نظامی و منزوی از توده‌ها تبدیل شد. آزادی زندانیان خودی بیش از پیش در مرکز فعالیت قرار گرفت و سیاست ضد‌امپریالیستی ــ که هدف استراتژیک اصلی RAF بود ــ به حاشیه رانده شد.


«اگر شنیدی خودکشی کرده‌ام، بدان قتل بوده است»

اولریکه ماینهوف، روزنامه‌نگار، نظریه‌پرداز و سخنران برجسته نسل اول RAF، یکی از بنیان‌گذاران اصلی این سازمان بود. او در اوایل دهه ۳۰ زندگی‌اش، مادر دوقلوها، سردبیر روزنامه چپ‌گرای «konkret» و چهره‌ای شناخته‌شده در برنامه‌های تلویزیونی بود؛ اما برای مبارزه علیه امپریالیسم آلمان غربی، از زندگی بورژوایی خود گسست.
در عملیات مشهور آزادی آندریاس بادر در ۱۴ مه ۱۹۷۰ ــ که به‌عنوان لحظه تولد RAF شناخته می‌شود ــ ماینهوف حضور داشت. پس از آن، او همراه دیگر اعضای RAF در اردن توسط «جبهه خلق برای آزادی فلسطین» (PFLP) آموزش نظامی دید.
RAF از این آموزش‌ها برای انجام عملیات انفجاری علیه نهادهای دولت آلمان غربی، ساختارهای نظامی و رسانه‌های بورژوایی استفاده کرد؛ از جمله حمله به مقر سپاه پنجم آمریکا در فرانکفورت، ساختمان پلیس فرانکفورت، اداره جنایی ایالت بایرن در مونیخ، برج انتشارات اشپرینگر در هامبورگ و مقر فرماندهی آمریکا در هایدلبرگ.
[2026-05-09 17:46] Aram: در مورد حمله اخیر ادعا شد که این عملیات به توقف موقت بمباران‌های هوایی آمریکا در ویتنام کمک کرده است.
در ۱۵ ژوئن ۱۹۷۲، ماینهوف در نزدیکی هانوفر بازداشت شد. در ماه‌های بعد، دیگر اعضای RAF از جمله آندریاس بادر، هولگر ماینس، یان-کارل راسپه، گودرون انسلین، بریگیته مونهاوپت و ایرمگارد مولر نیز دستگیر شدند.
پس از آن، روند قضایی گسترده‌ای آغاز شد که ۱۹۲ روز ادامه داشت و به «دادگاه اشتامهایم» مشهور شد.


مرگ‌های اشتامهایم
در بیرون زندان، نسل دوم RAF همچنان فعال بود و آزادی زندانیان سیاسی را هدف اصلی خود قرار داده بود. دولت آلمان غربی در واکنش، شدیدترین شیوه‌های سرکوب را به کار گرفت.
در ۱۸ اکتبر، تمامی زندانیان RAF در سلول‌هایشان مرده پیدا شدند؛ تنها ایرمگارد مولر با جراحات شدید زنده ماند. به گفته نویسنده مقاله، شواهد متعددی این فرضیه را تقویت می‌کند که آنچه در «شب مرگ اشتامهایم» رخ داد، نه خودکشی جمعی بلکه یک قتل سیاسی سازمان‌یافته بوده است.
در روزنامه‌ای که ماینهوف زمانی سردبیر آن بود، جمله‌ای از او منتشر شد:
«فقط تا زمانی که انسان زنده است، می‌تواند برخیزد و مبارزه کند. اگر شنیدی خودکشی کرده‌ام، مطمئن باش قتل بوده است.»


سرکوب؛ دیروز و امروز

به دلیل آنکه RAF انحصار قدرت دولت آلمان غربی را به چالش کشید، قوانین و ابزارهای سرکوب‌گرانه متعددی علیه «سازمان‌های تروریستی» تصویب شد. از جمله ماده ۱۲۹a قانون کیفری آلمان که مستقیماً در واکنش به RAF شکل گرفت.
در عین حال، RAF نشان داد که می‌توان برای مدت طولانی از دستگاه سرکوب دولت گریخت. دانیلا کلته، عضو سابق RAF، تنها دو سال پیش شناسایی شد و اکنون در حال محاکمه است. حکم دادگاه او قرار است در ۲۷ مه اعلام شود.
او بیش از ۳۰ سال خارج از زندان زندگی کرد. همان‌طور که اشاره شد، بورکهارت گاروه نیز همچنان تحت تعقیب است و هنوز از ضرورت مقاومت سخن می‌گوید:
«تا زمانی که در نظامی زندگی می‌کنیم که بر خشونت بنا شده و انسان‌هایی را که در برابر آن مقاومت می‌کنند به زندان می‌اندازد، اشکال متنوع مقاومت موجه و ضروری هستند.»


جوانان دوباره به پا می‌خیزند!

نویسنده در پایان مقاله تأکید می‌کند که امروز نیز شمار جوانانی که به‌صورت انقلابی سازمان می‌یابند، رو به افزایش است. به باور او، مردم بار دیگر علیه نظامی‌گری، پدرسالاری و امپریالیسم آلمان به میدان آمده‌اند.
او به اعتصاب‌های دانش‌آموزی علیه خدمت اجباری سربازی، تظاهرات اول ماه مه و اعتراضات علیه جنگ، تسلیح مجدد و سیاست‌های ریاضتی اشاره می‌کند.
مقاله همچنین از وجود «زندانیان سیاسی» جدید سخن می‌گوید؛ از جمله دانیلا کلته، فعالان حامی فلسطین، متهمان پرونده «بوداپست»، روزنامه‌نگار انقلابی اوزگول امره که دست به اعتصاب غذای نامحدود زده، و روزنامه‌نگاران زندانی در خارج از کشور.

نویسنده در پایان می‌نویسد:
«همان‌طور که در دهه ۷۰ گفته می‌شد، امروز نیز باید به امپریالیسم آلمان حمله کرد. اما در عین حال باید از تاریخ درس گرفت: نباید از توده‌ها جلوتر رفت، بلکه باید همراه با طبقه خود و در کنار آن مبارزه کرد.»

اشتراک در شبکه های اجتماعی: