«اسرائیل: چه چیزی اشتباه پیش رفت؟»
سه شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
ارون جل – ترجمهی: پروین اشرفی

ارون جل، مُحقق و پژوهشگر نسلکشی، در نوشتهی زیر، مُندرج در «گاردین»، در تاریخ ۲۱ آوریل ۲۰۲۶، با مُعرفی کتاب «اسرائیل: چه چیزی اشتباه پیش رفت؟»، اثر اومر بارتوف، نظرات او در این کتاب دربارهی این که صهیونیسم به چه چیزی تبدیل شده است را بررسی میکند.
اومر بارتوف در کتاب جدید خود، به این امر میپردازد که چگونه یکی از گرایشهای رهاییبخش صهیونیسم، به یک ایدئولوژیای افراطی تبدیل شده است؛ ایدئولوژیای که اومر بارتوف آن را مسئول نسلکٌشی در غزه میداند.
زمانی که از آریل شارون، نخستوزیر پیشین اسرائیل، خواسته شد توضیح دهد چرا ظاهرا موضعاش را تغییر داده و از خروج یکجانبه از نوار غزه حمایت کرده است، به یک ترانهی محبوب پاپ اسرائیلی اشاره کرد: «چیزی که از آنجا میتوانی ببینی، از اینجا نمیتوانی.» او، در واقع، به تغییری در زاویهی دید خود اشاره میکرد که ظاهرا پس از رسیدن به قُدرت رُخ داده بود.
اگرچه جدایی غزه، در سال ۲۰۰۵، شاید کمتر ناشی از یک تغییر نظر و بیشتر ناشی از تغییر استراتژی بود. همانطور که مشاور ارشد دولت اسرائیل بعدا اعتراف کرد، این جمله به یکی از اصطلاحات رایج سیاست اسرائیل تبدیل شد؛ یادآوریای مُکرر که نشان میدهد، همهچیز به زاویهی دید بستگی دارد.
اومر بارتوف، تاریخنگار هولوکاست که مُتولد اسرائیل است، همین جمله را به کار برد وقتی از او پرسیده شد چگونه به این نتیجه رسیده که حملهی شدید اسرائیل به غزه یک نسلکُشی است. او گفت زندگی در آمریکا، جایی که بیش از سه دهه در آن زیسته است، فاصلهی لازم را در او ایجاد کرده، تا نابودی غزه را آنگونه که هست ببیند. او گفت: «فکر میکنم وقتی آنجا هستی، خیلی سخت است که بیطرف و بدون احساس قضاوت کنی.»
بارتوف فقط واژهی نسلکُشی را برای اقدامات اسرائیل به کار نبرد؛ او این موضوع را با صدای بلند در رسانههای اصلی مطرح کرد و در مقالهای طولانی در ژوئیهی ۲۰۲۵ در «نیویورک تایمز»، با عُنوان «من پژوهشگر نسلکُشی هستم؛ وقتی آن را ببینم، میشناسمش»، از این موضع دفاع کرد. (او سال قبل نیز برخی از این استدلالات را در مقالهای در «گاردین» مطرح کرده بود.) بارتوف به من گفت که این اعلام موضع، برایش به قیمت از دست دادن چندین رابطهی نزدیک تمام شد، هرچند رویدادهای بعدی نه تنها تحلیل او را تایید کردند، بلکه بیاعتنایی گُسترده به رنج فلسطینیان – که در جامعهی اسرائیل رایج شده بود- را بیشتر آشکار ساختند.
کتاب جدید او، «اسرائیل: چه چیزی اشتباه پیش رفت؟»، تلاشی است برای توضیح این بیتفاوتی. این کتاب که روز سهشنبه مُنتشر شد، شرحی دقیق از این است که چگونه اسرائیل از کشوری امیدوارکننده، که در سند تاسیس خود وعدهی «برابری کامل حقوق اجتماعی و سیاسی برای همهی شهروندان، فارغ از دین، نژاد یا جنسیت» را داده بود، به کشوری تبدیل شده که به گفتهی صریح او، در پی «استعمار شهرکنشینانه و قوم-ملیگرایی» است.
این استاد دانشگاه براون، که درس پُر طرفدار پرداختن به هولوکاست و نکبه را تدریس میکند، به هیچوجه ناظری بیطرف نیست. هر دو والدینش صهیونیستهای مُتعهدی بودند، که در جنگ ۱۹۴۸ جنگیدند. و خود بارتوف نیز چهار سال در ارتش اسرائیل خدمت کرد؛ در کرانهی باختری، شمال سینا و غزه، و در نهایت فرماندهی یک واحد پیادهنظام شد. او سپس دکترای خود در حوزهی تاریخ را از آکسفورد گرفت و به یکی از پژوهشگران برجستهی نسلکُشی تبدیل شد.
اومر بارتوف میگوید: «یکی از گرایشهای صهیونیسم، جنبشی شهرکنشینانه و قوم-ملیگراست، و دیگری رهایی، رستگاری و نجات یک اقلیت تحت آزار.» بارتوف دههها صرف پژوهش دربارهی جنگ جهانی دوم، یهودستیزی، شُستوشوی مغزی نازیها و فراموشی تاریخی کرده و ده کتاب دربارهی هولوکاست منتشر نموده است. بنابراین، وقتی از نحوهی استفادهی ابزاری از حافظهی هولوکاست برای اهداف سیاسی انتقاد میکند، با اعتبار قابلتوجهی سخن میگوید. او در کتابش مینویسد، این حافظه به «برگی عظیم برای پوشاندن» تبدیل شده که «اثر تاسفبارش، ترکیب قربانینمایی و ترحم به خود، با خودحقپنداری، غرور و سرخوشی از قدرت» بوده است.
هدف بارتوف، البته کوچک شمردن وحشتهای کارزار نابودی نازیها نیست، بلکه نشان دادن شیوههایی است که این زخم تاریخی، برای شکل دادن به روان جمعی و ایدئولوژی سیاسی اسرائیل، مورد بهرهبرداری قرار گرفته است. هرچند صهیونیسم دههها پیش از هولوکاست وجود داشت، اما قتل شش میلیون یهودی بود، که آن را از یک رویا به پروژهای سیاسی و عملی تبدیل کرد؛ پروژهای که همیشه دو گرایش اصلی را در خود داشته است. او گفت: «یکی جنبش شهرکنشینانه و قوم-ملیگرایانه است، و دیگری رهایی و نجات یک اقلیت تحت ستم.» استدلال این بود که اگر یهودیان دولت خودشان را داشتند، از چنین فاجعهای میگریختند. و او میگوید: «این استدلال کاملا بیمعنا نبود.»
از نظر او، مشکل پس از اعلام استقلال اسرائیل در سال ۱۹۴۸ آغاز شد. او میگوید: «وقتی دولت تصمیم میگیرد که یک دولت عادی نباشد، قانون اساسی نداشته باشد، مرزهایش را تعریف نکند، تلاش نکند رابطهای عادی با شهروندان فلسطینی خودش داشته باشد، حتا تلاشی برای جبران و آشتی با مردمی که اخراجشان کرده انجام ندهد ــ وقتی چنین میکند، ماهیتاش تغییر میکند.»
بارتوف، که از خانهاش در کمبریج ماساچوست از طریق تماس ویدیویی صحبت میکرد، فردی آرام و مُتواضع به نظر میرسد؛ موهای سفید و ظاهر دانشگاهیاش در تضاد با تیشرت مشکی مُتناسباش و ژاکت کلاهدار خاکستری شیکاش قرار دارد. اصرار او بر این که صهیونیسم در اصل جنبشی رهاییبخش بوده، توضیح میدهد که چرا او حاضر نیست خود را ضدصهیونیست بنامد. او میگوید: «حتی نمیدانم این دقیقا یعنی چه» و تاکید میکند، که مُعتقد است یهودیان حق تعیین سرنوشت خود را دارند، تا زمانی که «حقوق دیگران را زیر پا نگذارند». با این حال، او تصریح میکند، که «کاملا و با شدت با نوع صهیونیسمی که امروز در اسرائیل وجود دارد، مخالفم.»
بارتوف به خوبی میداند که برای فلسطینیان و حامیانشان، نقد او به هیچوجه کافی نیست. سونیا بولوس، استاد حقوق بشر، در مقالهای در مجلهی تحقیقات نسلکُشی، بارتوف و دیگران را مُتهم کرد، که «واژهی نسلکشی را به شکلی به کار میبرند که نیروی آن را تضعیف میکند»، از جمله با جدا کردن آن از روند گُستردهتر استعمار فلسطین از سال ۱۹۴۸ به این سو. از نگاه چنین ناظرانى، این که «چه چیزی اشتباه پیش رفت»، اصلا راز بزرگی نیست: قدرتهای امپریالیستی غرب، پروژهی شهرکنشینانهای را آزاد کردند که از همان آغاز، هدفاش «حذف، ریشهکن کردن و کشتن فلسطینیان» بود. بارتوف این توصیف را بیش از حد سادهانگارانه میداند و مُعتقد است، که به آرزوهای پناهندگان یهودی اروپا توجه کافی ندارد. او، اما در عین حال میپذیرد که «این، همان چیزی است که صهیونیسم به آن تبدیل شد.»
این که دقیقا چگونه چنین شد – و چگونه میتوانست مُتفاوت باشد- محور اصلی کتاب است. بخش زیادی از «چه چیزی اشتباه پیش رفت؟»، بر آنچه که بارتوف گناه نُخستین بُنیانگذاری اسرائیل مینامد، تمرکُز دارد: مقاومت در برابر دادن وزن حقوقی واقعی به کلمات بلندپروازانه موجود در اعلامیهی استقلال، همراه با شکست بُنیانگذاران در تصویب قانون اساسی ملی و منشور حقوق. او استدلال میکند، اگر نخستوزیر اول اسرائیل، دیوید بنگوریون، بر یکی از این دو مسیر پافشاری کرده بود، شاید دولت تازه تاسیس میتوانست به نوعی از دموکراسی لیبرال تبدیل شود که سالها – هرچند به طور بحثبرانگیز- ادعا کرده بود، هست.
با وجود محکوم کردن جامعهی امروز اسرائیل توسط بارتوف، او هنوز مسیری باریک برای همزیستی مُسالمتآمیز این کشور با همسایگانش میبیند. بخشی از کتاب به طرح کنفدراسیونی اختصاص دارد، که گروهی از روشنفکران اسرائیلی و فلسطینی تحت عنوان «سرزمینی برای همه»، از آن حمایت میکنند؛ نسخهای از این طرح نُخستین بار در سال ۱۹۴۷ نیز توسط سازمان ملل بررسی شده بود. بر اساس این طرح، دولتهای مستقل و دارای حاکمیت فلسطینی و یهودی، در کنار یکدیگر و تقریبا بر اساس مرزهای پیش از ۱۹۶۷ وجود خواهند داشت. شهروندان هر دو واحد میتوانند آزادانه در سراسر این سرزمین مشترک زندگی و رفتوآمد کنند، اما فقط در انتخابات سراسری کشور خود رای خواهند داد؛ چیزی شبیه به اینکه مثلا یک شهروند ایتالیایی میتواند در هر نقطه از اتحادیهی اروپا زندگی و کار کند، اما فقط در ایتالیا میتواند رای بدهد.
بارتوف اذعان میکند که این ایده، در حالی که هنوز اجساد از زیر آوار غزه بیرون کشیده میشوند و اسرائیل درگیر جنگ خونین دیگری است، بسیار دور از ذهن به نظر میرسد. او اشاره میکند، اما آنچه که وی به مثابه ترجیح مردم اسرائیل برای رویارویی نظامی به جای دیپلماسی میبیند، کاملا به حمایت آمریکا وابسته است. و این حمایت اکنون بیش از هر زمان دیگری در حال آزموده شدن است. اکنون در نتیجهی آنچه که او نسلکشی غزه مینامد، اکثریت روشنی از رایدهندگان حزب دموکرات، نگاهی منفی به اسرائیل دارند. اخیرا نیز حملهی مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران، که او آن را اقدامی نادرست میداند، حمایت جمهوریخواهان را نیز به شکل قابل توجهی کاهش داده است. بارتوف میگوید: «جنبش ماگا (MAGA) دارد ضد اسرائیل میشود»؛، زیرا به گفتهی او «نتانیاهو کاملا ترامپ را به دنبال خود و به سمت جنگی کاملا احمقانه کشانده است.»
او میگوید با وجود برخی رگههای نگرانکنندهی تعصب قومی در این تصور، که منافع یهودیان ثروتمند و قُدرتمند، دولت آمریکا را کُنترل میکند، اشاره به یهودستیزی دیگر همان اثر گذشته را ندارد؛ بخشا به این دلیل، که نفوذ حامیان مالی طرفدار اسرائیل در سیاست آمریکا – و تلاش اسرائیل برای متقاعد کردن آمریکا به جنگ با ایران- انکارناپذیر است. علاوه بر این، بارتوف معتقد است اتهام یهودستیزی به دلیل «سوءاستفادهی آشکار» از آن به عُنوان «ابزاری برای ساکت کردن مردم»، در حالی که دولت اسرائیل ویرانی را بر همسایگانش تحمیل میکند، توخالی شده است.
او در کتاب «چه چیزی اشتباه پیش رفت؟»، مینویسد: «اسرائیل که ادعا میکرد پاسخ نهایی به یهودستیزی است، اکنون به بهترین بهانه برای یهودستیزان در همه جا تبدیل شده است؛ کشوری که اعتیادش به خشونت و سرکوب، اتکایش به قُدرتهای بزرگ و نفوذ مالی، و تکرار مداوم وحشتهای هولوکاست به عُنوان توجیهی برای خشونت بیمهار علیه فلسطینیان، حتا برخی از حامیان سابقش را نیز با ناراحتی، یا وحشت و انزجار، از آن دور میکند.»
در نتیجه، شاید مُماشات دیرینهی آمریکا با متحد قدیمی خود در خاورمیانه، سرانجام به مرز نهایی خود رسیده باشد. بارتوف پیشبینی میکند اگر ایالات متحده حمایت نظامی خود را – همانطور که شمار فزایندهای از سیاستمداران دموکرات خواهان آن هستند- مُتوقف کند، «اسرائیل ناچار خواهد شد وارد روندی برای مواجهه با خود بشود.» در چنین شرایطی، این کشور چارهای جز پیگیری دیپلماسی نخواهد داشت. از قضا شاید همین امر ممکن است بهترین امید برای آیندهای صلحآمیز و شکوفا برای دولت به اصطلاح یهود باشد.
بارتوف آخرین بار در دسامبر ۲۰۲۴ به اسرائیل سفر کرد؛ جایی که پسر و نوههایش هنوز آنجا زندگی میکنند. سفر خوشایندی نبود. او میگوید: «حتا نشستن در یک کافه هم سخت بود. مردم نشسته بودند، خوش میگذراندند، زندگی عادیشان را میکردند، در حالی که کمی آنطرفتر نسلکُشی در جریان بود. و من نمیتوانستم آن را تحمل کنم؛ چون وقتی آنجا هستی، شریک جُرم هستی. نمیتوانی از آن فرار کنی. مُهم نیست چه فکری میکنی.»
صراحت او بیهزینه نبوده است. بسیاری از بهترین دوستانش در اسرائیل هستند یا به گفتهی خودش: «حداقل تا همین اواخر بهترین دوستانم بودند. حالا دیگر نمیدانم. بنابراین، در اینجا یک اندوه شخصی هم وجود دارد. زیرا اکنون وارد دههی هفتاد زندگیام شدهام و خوب است که چند دوست قدیمی داشته باشم، اما شاید خیلی از آنها را از خودم رنجانده باشم.»
بارتوف میگوید: کتاب جدیدش به ۹ یا ۱۰ زبان منتشر میشود، اما عبری یکی از آنها نیست. اگرچه او حتا پیشنهاد داده بود خود آن را ترجمه کند، اما میگوید حتا ناشران چپگرای اسرائیلی هم آن را نپذیرفتند. او میگوید: «فکر میکنم احساس آزردگی کردند، چون من نظر خیلی خوبی دربارهی به اصطلاح چپ اسرائیل ندارم و دربارهاش هم نوشتهام. آنها فکر میکنند من همان اسرائیلی ساکن آمریکا هستم که در یک اتاق دارای تهویه مطبوع نشستهام، اسپرسو مینوشم، در حالی که آنها در رنج هستند.»
شاید هم حق با آنها باشد. اما از طرف دیگر، اگر مردم اسرائیل نتوانند بارتوف را بخوانند، چگونه میتوانند از آنجا چیزی را ببینند که او از اینجا اینقدر روشن دیده است؟
* * *
اومر بارتوف در کمبریج زندگی میکند و کتاب او تحت عُنوان «اسرائیل: چه چیزی اشتباه پیش رفت؟»، در ایالات متحده توسط انتشارات «فارار، اشتراوس و ژیرو»، و در بریتانیا توسط انتشارات «فرن» مُنتشر شده است.