پیامد جنگ بر کار و زندگی و معیشت کارگران
پنجشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۵

گزارش ها در مورد پیامدهای جنگ بر وضعیت کار و زندگی و معیشت کارگران در ایران، تصویری فشرده از منطق سرمایهداری در لحظه جنگ و تشدید بحران به دست میدهد. آنچه در ظاهر بهصورت «آسیب به واحدهای تولیدی در اثر بمبارانها»، «گسترش بیکاری» و «فقدان حمایت از کارگران» بیان میشود، در سطحی عمیقتر نشان میدهد که چگونه جنگ، سنگینترین ضربه را بر طبقهای وارد میکند که هیچ نقشی در تصمیمگیری درباره آن ندارد، اما هزینههایش را با جان، معیشت و آینده خود میپردازد. به عنوان نمونه، بمباران مجتمع تولید فولاد باعث میشود، صنایع خودروسازی، قطعه سازی، لوازم خانگی و یا پروژههای عمرانی که به ورقهای فولادی این کارخانه وابستهاند با کمبود مواد اولیه و افت تولید مواجه شوند. این اختلال زنجیرهای که از یک بنگاه به بنگاه دیگر انتقال می یابد بطور مستقیم امنیت شغلی کارگران را با مخاطره روبرو میکند. یا وقتی که رژیم جمهوری اسلامی اینترنت را قطع میکند در عصری که اینترنت یک زیر ساخت اقتصادی بحساب می آید، قطع آن عملکرد بخشهای مختلف اقتصادی، را تحت تاثیر قرار داده و کسب و کارهای زیادی را نابود میکند. یعنی دهها هزار خانواده منبع درآمد خود را از دست می دهند. در این معنا، جنگ نه پدیدهای بیرونی نسبت به روابط طبقاتی، بلکه امتداد سیاست طبقات حاکم با ابزارهای ویرانگر است؛ سیاستی که در آن بدن، خانه، کار و نان کارگر به میدان اصلی تخریب بدل میشود. سرمایهداری که در هر شرایطی بر استثمار نیروی کار و تصاحب ارزش اضافی استوار است، اما در وضعیت جنگی این سازوکار عریانتر و خشنتر عمل میکند.
جنگ صرفاً تولید را مختل نمیکند، بلکه با ویران کردن پلها، راهآهن، بیمارستان، دانشگاه و مدرسه و قطع اینترنت بنیانهای اجتماعی بازتولید زندگی را نیز درهم میشکند. ویرانی و یا تعطیلی یک کارخانه فقط به معنای توقف یک واحد تولیدی نیست؛ بلکه از کار افتادن شبکهای از معاش، مهارت، هویت و پیوندهای اجتماعی است. محرومیت از کار، صرفاً به از دست رفتن درآمد محدود نمیشود، بلکه به سقوط از جایگاه اجتماعیای میانجامد که امکان ساماندهی زندگی از خلال آن فراهم بود. از این رو، گسترش بیکاری در شرایط جنگی، شکلی از حاشیهرانی ساختاری است که در آن نیروی کار به کالایی بلااستفاده در نظمی ویرانشده تبدیل میشود. در این میان، توزیع رنج بههیچوجه بیطرفانه نیست. روایتهای دستگاه حاکم یا ناسیونالیست شووینیستها و محور مقاومتیها که این جنگ ارتجاعی را در قالب ضرورتهای ملی و مقابله با تجاوز امپریالیستی توجیه میکنند، در حالی که در عالم واقع این جنگ همزمان در خدمت بقاء طبقه حاکم و منافع قدرتهای امپریالیستی است و در سطح اجتماعی، هزینهها بهطور نامتوازن بر دوش فرودستان، بهویژه کارگران، سنگینی میکند. از دست رفتن شغل، کاهش دستمزد، ناامنی غذایی، اضطراب مستمر و فروپاشی افق آینده، پیامدهای مستقیم جنگ برای کارگران است.
طرح مسئله «نبود حمایت» نیز فراتر از یک کاستی اجرایی است و باید در چارچوب کارکرد دولت سرمایهدارانه برای ارزان سازی نیروی کار فهم شود. در چنین شرایطی، دولت نه بهمثابه ضامن حقوق عمومی، بلکه بهعنوان سازوکاری در خدمت طبقه سرمایه دار و برای مهار بحران و حفظ نظم موجود عمل میکند. بنابراین، حمایتهای احتمالی نیز اغلب محدود، گزینشی و برای جلوگیری از انفجار نارضایتی انجام می گیرند. در نتیجه، سیاستهای حمایتی بهجای ایجاد امنیت پایدار، به ابزار مدیریت بحران تقلیل مییابند و کارگر نه بهعنوان سوژهای صاحب حق، بلکه بهمثابه جمعیتی آسیبپذیر دیده میشود که باید موقتاً مهار شود.
همزمان، فقدان حمایتهای روانی و اجتماعی را نمیتوان مسئلهای حاشیهای تلقی کرد. جنگ فقط جان و زندگی و معیشت را هدف قرار نمیدهد، بلکه ثبات روانی، اعتماد به آینده و امکان برنامهریزی را نیز از میان میبرد. خانوادههایی که با بیکاری و ناامنی روبهرو هستند، در معرض فرسایش مداوم روانی قرار میگیرند. اضطراب، افسردگی، گسست روابط و فرسودگی روانی، بخشی از روند کلی تخریب نیروی کار بهمثابه نیروی انسانیاند. در چنین وضعی، حتی حداقلهای لازم برای بازتولید نیروی کار نیز از میان میرود و چرخهای از محرومیت و استیصال شکل میگیرد.
در این شرایط فقدان چشمانداز روشن برای بازگشت به اشتغال، نشان میدهد که جنگ، میتواند افقهای آینده را مسدود کند. کارگرِ فاقد کار، فقط بیکار نیست؛ او از امکان تصور آیندهای پایدار محروم میشود. در منطق سرمایهداری، کار شرط حضور اجتماعی است و با حذف آن، فرد در وضعیتی از تعلیق وجودی قرار میگیرد. جنگ این وضعیت را تشدید کرده است، زیرا هم بازسازی تولید را به تأخیر میاندازد و هم نااطمینانی را به امری پایدار بدل میسازد. در عین حال، این بحران شکنندگی عمیق نظم موجود را نیز آشکار میکند.
این جنگ چهل روزه که هنوز چشمانداز پایان آن روشن نیست بار دیگر چهره عریان نظم سرمایهدارانه را آشکار کرد که در شرایط عادی نیز بر استثمار و تبعیض و نابرابری و ناامنی شغلی کارگران استوار است. گسترش ابعاد بیکاری، فقدان حمایت و نبود بیمه بیکاری و نابودی چشمانداز آینده، تشدید همان سازوکارهای روزمرهاند. از اینرو بعد از جنگ نیز مبارزه علیه بیکاری و ابعاد فقر و فلاکت بیسابقهای که به کارگران تحمیل شده است باید با مبارزه و چشمانداز ایجاد نظمی گره بخورد که در آن نیروی کار بهسادگی قربانی بحرانها و تصمیمهای سرمایهدارانه نشود. خروج از این چرخه، در گرو متحد شدن فعالین رادیکال و سوسیالیستهای جنبش کارگری حول یک استراتژی انقلابی و رهاییبخش، سازمانیابی، شکل دادن به یک رهبری سراسری و گستراندن افق سوسیالیستی است.
سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله
www.facebook.com/Peshrawcpiran
www.instagram.com/Peshrawcpiran1