بیانیه کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران در مورد آتشبس دو هفتهای
چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۵

در شرایطی که تنها چند ساعت پیش از پایان ضربالاجل تعیینشده از سوی دونالد ترامپ برای بازگشایی تنگه هرمز، مردم ایران در انتظار دور تازهای از حملات جنگنده بمبافکنهای آمریکا و اسرائیل به زیرساختهای اقتصادی، راه آهن، پلها، بزرگ راهها، دانشگاهها و مراکز تولید بودند، در حالی که ترامپ دیوانهوار تهدید کرده بود اگر ایران تا ساعت ۸ شب به وقت شرق آمریکا شروط واشنگتن را نپذیرد یک تمدن را از روی زمین پاک خواهد کرد، با اینحال شامگاه سهشنبه ۷ آوریل ۲۰۲۶ ظاهرا در واکنش به درخواست نخستوزیر پاکستان و مشروط به پذیرش آتشبس دو هفتهای از سوی حکومت اسلامی و بازگشایی تنگه هرمز، اعلام کرد که جنگ را به مدت دو هفته معلق می کند. ترامپ این فرد دروغگو و فاقد نبوغ تاریخی که در انظار عمومی با این لحن جنونآمیز تهدید می کرد، از پیشرفت گفتگوها برای آتشبس و بازگشایی تنگه هرمز در پشت صحنه خبر داشت و هر چه روند دیپلماتیک بیشتر پیشرفت می کرد، لحن تهدیداتش را تندتر میکرد تا این تحول را نشانه قدرقدرتی نظامی و پیروزی آمریکا جلوه دهد. وی از اینرو به هشدارهای حقوق دانان، مقامات بینالمللی و حتی افکار عمومی آمریکا در مورد ارتکاب جنایات جنگی با دیده تحقیر می نگریست.
اما در پس این ادعاها و خودشیفتگی آنچه واقعیت دارد، جنگ چهل روزه که قرار بود قدرقدرتی امپریالیسم آمریکا و یکه تازی ترامپ را در سطح جهان به نمایش بگذارد، ضعفها، محدودیتها و سردرگمی راهبردی آمریکا را بیشتر به نمایش گذاشت. برپایی جنگی ویرانگر و پر هزینه سوار بر این توهم که با کشتن خامنهای ساختار جمهوری اسلامی فرو میپاشد، غافلگیری در برابر بستن تنگه هرمز که کل بازار نفت و گاز جهان را تحت تاثیر قرار داد، عدم همراهی اروپا و ناتو با این جنگ و … همه و همه بیانگر شکست استراتژی آمریکا در این جنگ است. این جنگ به عنوان مقطعی دیگر از روند زوال امپراتوری و هژمونی آمریکا بر جهان در تاریخ ثبت خواهد شد.
دولت اسرائیل اگرچه به اهداف اعلام شده خود یعنی براندازی جمهوری اسلامی، دست به دست شدن قدرت از بالای سر مردم، بر تخت نشاندن رضا پهلوی و شکل دادن به نظم منطقهای مورد نظر خود ناکام ماند، اما بار دیگر قدرت بیهمتای نظامی خود را به رخ رقبای خود در خاورمیانه کشید. رژیم جمهوری اسلامی که این جنگ برایش نبرد مرگ و زندگی بود، و هدف سیاسی خود در این جنگ را حفظ بقای نظام اسلامی تعریف کرده بود، بدون تردید این آتش بس و پایان احتمالی جنگ را به معنای پیروزی قاطع خود جار خواهد زد. اما در پس این ادعاها، پیامد کشتار هولناک معترضان در خیزش سراسری دیماه و ضربات و زخمهای سنگین این جنگ بر تن جمهوری اسلامی چنان عمیق هستند، که سرانجام جمهوری اسلامی را از پا در خواهند آورد. پیامد این جنگ و تلفاتی که جمهوری اسلامی متحمل شده بحران درونی رژیم را حادتر خواهد کرد و چه بسا به تصفیههای خونین از جانب سپاهپاسداران بینجامد. رژیمی که اقتصادش زیر فشار تعمیق بحران ساختاری، فساد نهادینه شده، تحریم ها در معرض فروپاشی بود، اینبار زیر بار هزینههای سنگین بازسازی ویرانیهای جنگ هم قرار خواهد گرفت. این رژیم که قبل از جنگ نیز با دریایی از نفرت و انزجار و خشم و اعتراض عمومی روبرو بود، با پیامدهای این جنگ بر کار و زندگی و معیشت مردم، شکاف آن با مردم عمیقتر و بحران مشروعیت سیاسی آن تشدید خواهد شد. مردم ایران رژیم جمهوری اسلامی و استراتژی منطقهای و ماجراجوییها و مداخلهگریهای آن در کانونهای بحران خاورمیانه را یکی از عوامل اصلی این جنگ ویرانگر میدانند.
با اینحال و بر خلاف تصور سلطنت طلبان فاشیست و دیگر نیروهای اپوزیسیون بورژوایی که جنگ و بمبارانهای آمریکا و اسرائیل را ستایش می کردند و فریاد بر می آوردند که مردم ایران خواهان ادامه جنگ هستند، این آتشبس دو هفتهای یک دستاورد برای جنبش ضد جنگ و برای مردم ایران است. اقلیت مردم سرخورده و ناامید که تحت تاثیر تبلیغات رسانههای امپریالیستی و نیروی اپوزیسیون بورژاویی به سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی از طریق دخالت قدرتهای خارجی و تداوم بمبارانها امید بسته بودند، لازم است از جنگ این درس را بگیرند که جمهوری اسلامی نه از راه مداخله خارجی و از راه آسمان، بلکه با قدرت سازمانیافته تودهها سرنگون میشود.
اکثریت کارگران و مردم ایران که زیر بمبارانها زیرساختهای کار و زندگیشان در هم کوبیده می شد و برای قطع بی درنگ جنگ لحظه شماری می کردند، این آتشبس را دستاوردی برای خود و جنبش ضد جنگ میدانند. اما آتشبس دو هفتهای به معنای پایان جنگ و استقرار صلح نیست. این آتش بس هنوز شکننده است. از آنجا که هم دولت ترامپ و هم رژیم جمهوری اسلامی شرایطی را برای پایان قطعی جنگ پیش کشیدهاند که با توازن قوای واقعی در میدان جنگ خوانایی ندارد، محتمل است که پافشاری هر کدام از طرفین بر شرایط مورد نظر میتواند به شعلهور شدن دوباره آتش جنگ منجر گردد.
از این رو نیز، آتشبس به معنای پایان فاجعه نیست. برای کارگران و مردم ایران که زیر منگنه تشدید سرکوب، با فشار بی سابقه بیکاری، گرانی افسار گسیخته و فقر و فلاکت اقتصادی دست و پنجه نرم میکنند، جنگ برای بقاء، جنگ برای زندگی و آزادی ادامه دارد. بدون شک جمهوری اسلامی که در ساختار آن سپاه پاسداران با رویکرد فاشیستی جلودار صحنه است با بهره گرفتن از شرایط پسا جنگ فضای جامعه را امنیتیتر کرده و سرکوب را باز هم تشدید میکند و بخشی از هزینههای ویرانی جنگ را به مردم تحمیل خواهند کرد. اما کارگران و مردم ایران در برابر تهاجم حکومت سپاه پاسداران دست روی دست نخواهند گذاشت. درست است که این جنگ امپریالیستی و ارتجاعی جنبشهای اجتماعی و اعتراضی را به حاشیه راند و این جنبشها زیر خاکستر جنگ فرو رفتند، اما این جنبشها خاموش نشده اند، به فرصت نیاز دارند که زیر بار خستگی و کوفتگی جنگ کمر راست کنند و دوباره شعلههایشان زبانه بکشند. این جنبشها با نیرویی تازه به میدان باز خواهند گشت.
کارگران و تودههای مردم و جنبشهای اجتماعی لازم است از تجربه خیزشهای تودهای و سراسری هشت سال گذشته این سه درس اساسی را بگیرند. اول به نیروی تحول بخش اجتماعی خود بیش از هر زمانی باور کنند، این نیروی آنها بوده که مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی را وارد فصل نوینی کرد و این رژیم جنایتکار را نیمه جان کرده است. دوم اینکه رژیم جمهوری اسلامی با ساختاری که دارد با اعتراضات خودانگیخته و خیزشهای خودجوش و بیسازمان سرنگون نمیشود، بلکه باید ملزومات سرنگونی آن به معنای سازمانیابی صفوف خود، شکل دادن به رهبری سراسری و تصویری روشن از معنای پیروزی را فراهم آورد. سوم اینکه این تجربهها نیز بار دیگر بر نقش تعیین کننده حضور سازمانیافته طبقه کارگر و جنبش سوسیالیستی این طبقه در صحنه سیاسی جامعه، اهمیت پیوند کارخانه و خیابان برای سرنگونی جمهوری اسلامی و هر تحول اجتماعی را نشان می دهند، لازم است در این مسیر تلاشهایمان را گسترش داده و به هم پیوند دهیم.
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی، برابری، حکومت کارگری
زنده باد سوسیالیسم
کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران
۱۹ فروردین ۱۴۰۵
۸ آوریل ۲۰۲۶
بازنشر: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله
www.facebook.com/Peshrawcpiran
www.instagram.com/Peshrawcpiran1