رژه لشکر فاطمیون در تهران نشانهی فروپاشی هژمونی حکومت اسلامی
چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۵

در روزهای اخیر خبرگزاری فارس و دیگر رسانههای وابسته به نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی، با انتشار ویدیوهایی از رژه لشکر فاطمیون نیروی شبه نظامی متشکل از شیعیان افغانستان در تهران، کوشیدهاند تصویری باصطلاح از «اقتدار» و «همبستگی انقلابی» ارائه دهند. در سطح ظاهری، این تجمعها قرار است نمایش «حمایت نیروهای محور مقاومت» از نظام باشد؛ اما آنچه در واقع در خیابانهای پایتخت به نمایش درآمده، بیش از هر چیز نشانهای از وحشت رژیم از بازگشت انفجار اجتماعی است.
جمهوری اسلامی که در دههی گذشته بخشی از استراتژی منطقهای خود را با تکیه بر نیروهای شبهنظامی شیعی مانند لشکر فاطمیون و زینبیون و حشد شعبی پیش میبرد، اکنون همان نیروها را به درون مرزهای خود فرا میخواند. سران جمهوری اسلامی که قبلا می گفتند برای حفظ امنیت خرمشهر و تهران باید در سوریه جنگید، اکنون این نیروها را آوردهاند تا برای حفظ نظام اسلامی در تهران علیه دشمن داخلی یعنی مردم آماده جنگ شوند. این جابهجایی، بیان وارونهی یک ضعف تاریخی است، نظامی که زمانی نیروهای نیابتی را برای جنگ در بیرون سازماندهی میکرد، امروز به آنها برای کنترل جامعهی خود متوسل شده است.
دولتهای سرمایه داری معمولا برای حفظ سلطه به ابزارهای اقتصادی متوسل میشوند، اما جمهوری اسلامی پس از سالها اعمال برنامههای ریاضت اقتصادی، پیامد تحریمها، فساد ساختاری و فروپاشی ارزش پول ملی، به مرحلهای رسیده که ابزارهای اقتصادی کنترل تودهها را تا حد زیادی از دست داده است. سقوط دستمزد واقعی، گسترش گرانی و فقر و بیکاری، و ناتوانی در تأمین حداقل معیشت، شکاف طبقاتی را به مرز انفجار رسانده است. در چنین شرایطی، دستگاه روحانیت و ایدئولوژیک رژیم توانایی توجیه و مشروعیت بخشی به این وضعیت را از دست داده و حاکمیت کوشیده است با نمایش خشونت سازمانیافته، «هراس» را جایگزین «رضایت» کند. حضور لشکر فاطمیون در تهران دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است، تلاشی برای بازسازی نظم از طریق تهدید عریان. هژمونی طبقه سرمایه دار حاکم در شرایط ثبات، بر ترکیبی از رضایت و اجبار استوار است؛ اما در لحظهی بحران، این تعادل فرو میریزد و قهر عریان جای آن را میگیرد. در ایران امروز، بخشهای وسیعی از طبقه کارگر، معلمان، پرستاران و جوانان بیکار دیگر به روایتهای رسمی «مقاومت» و «شهادت» باور ندارند. در چنین وضعیتی، فراخوان نیروهای نیابتی نشانهی زوال کارکرد ایدئولوژی اسلامی است. رژیم عملاً اعتراف میکند که دیگر نمیتواند صرفاً با ابزارهای داخلی نظم را حفظ کند و ناگزیر به تکیه بر نیروهایی شده که خارج از بافت اجتماعی ایران شکل گرفتهاند.
نیروی لشکر فاطمیون، که عمدتاً از میان مهاجران فقیر افغانستانی جذب شدهاند، محصول مستقیم سیاستهای منطقهای جمهوری اسلامیاند. این نیروها در جنگ سوریه بهکار گرفته شدند تا منافع ژئوپولیتیک جمهوری اسلامی را تأمین کنند و اکنون همان منطق، به شکلی معکوس، به داخل کشور بازگشته است. آنچه رژیم در خارج کاشت، یعنی جنگ نیابتی برای اهداف ارتجاعی و بر پایهی فقر و بیحقوقی، امروز در داخل درو میکند. این تحول، یکی از روشنترین نمودهای تشدید بحران در جمهوری اسلامی است. همزمانی این نمایشها با تداوم بمباران زیرساختهای غیر نظامی از جانب آمریکا و اسرائیل و تشدید بحران جنگی در منطقه، نشان میدهد که حاکمیت از تدارک آمادگی برای جنگ در درون جامعه نیز غافل نیست. تلاشی برای ایجاد نوعی محاصرهی روانی که در آن هر اعتراض اجتماعی بهعنوان «خیانت» در شرایط جنگی بازتعریف شود.
اما تجربهی سالهای اخیر نشان داده است که جامعه نه تنها با این روایتها همراه نمیشود، بلکه در مقابل آن ایستادگی می کند. هرچه ساختار قدرت نظامیتر شده، شکاف اجتماعی نیز رادیکالتر شده است. بازگرداندن نیروهای نیابتی به داخل، در واقع مرز میان جنگ خارجی و سرکوب داخلی را از میان برداشته است. یکی از ابعاد مهم این پدیده، ماهیت طبقاتی آن است. نیروهای لشکر فاطمیون عمدتاً از محرومترین اقشار مهاجر افغانستانیاند که در شرایط بیحقوقی، بهعنوان نیروی کار نظامی به خدمت گرفته میشوند. در اینجا با شکلی از «نیروی کار شبهنظامی» ، تبدیل فقر و حاشیهنشینی به ابزار سرکوب روبرو هستیم. به این ترتیب، جمهوری اسلامی خشونت و تبعیض ساختاری را بهطور همزمان بازتولید میکند.
در برابر این وضعیت، تنها پاسخ رهاییبخش، شکلگیری همبستگی طبقاتی است. کارگر ایرانی و مهاجر افغانستانی در دو سوی یک تضاد واقعی قرار ندارند؛ هر دو قربانی منطق مشترک سرمایهداری و تقابل میان آنها محصول مهندسی سیاسی برای انحراف مبارزه است. وظیفهی فعالین و پیشروان سوسیالیست جنبش کارگری، افشای این تقابل کاذب و تأکید بر شکاف واقعی یعنی شکاف طبقاتی است. سازمانیابی آگاهانه و مستقل کارگران، معلمان، زنان و جوانان شرط اساسی عبور از وضعیت کنونی است؛ بدون آن، هر اعتراضی در معرض سرکوب یا انحراف قرار خواهد گرفت. حضور نیروهای نیابتی در خیابانهای ایران، در ظاهر نمایش قدرت است؛ اما در محتوا، نشانهی زوال و فروپاشی هژمونی حکومت اسلامی است، رژیمی که برای حفظ نظم داخلی به نیروهای برونزاد متوسل میشود، در واقع از فقدان پایگاه اجتماعی خود پرده برمیدارد. این وضعیت بیان مرحلهای از بحران است که در آن انحصار اقتصادی به انحصار خشونت عریان تبدیل میشود. با اینحال، همانگونه که تجربهی تاریخی نشان داده، هیچ نظمی نمیتواند صرفاً بر پایهی ترس پایدار بماند. چشمانداز رهایی در پیوند مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی و علیه نظام سرمایهداری و همبستگی فرودستان نهفته است؛ جایی که انسان ها فارغ از ایرانی و افغانستانی نه در برابر یکدیگر، بلکه در برابر نظمی که هر دو را استثمار میکند، قرار میگیرند.
سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله
www.facebook.com/Peshrawcpiran
www.instagram.com/Peshrawcpiran1
https://t.me/KomalaCpiranTvhttps://alternative-shorai.tv