عسلویه زیر آتش جنگ، کارگران در خط مقدمِ جنگ دو قطب سرمایهداری
شنبه ۱ فروردین ۱۴۰۵

در نوزدهمین روز جنگ ارتجاعی، اسرائیل، تأسیسات انرژی در عسلویه و میدان گازی پارس جنوبی را بمباران کرد؛ حملاتی که نهتنها زیرساختهای حیاتی اقتصادی را نشانه رفت، بلکه بار دیگر نشان داد در منطق جنگها، مرز میان اهداف نظامی و زیستجهان انسانها وجود ندارد. عسلویه صرفاً یک نقطهی صنعتی نیست، بلکه یکی از مهمترین مناطق کارگری ایران بهشمار میرود؛ جایی که دهها هزار کارگر در پالایشگاهها، پتروشیمیها و پروژههای انرژی مشغول به کارند. بمباران چنین منطقهای، بهطور مستقیم زندگی و معیشت این نیروی کار را هدف قرار میدهد و در عین حال، با توجه به ماهیت این تأسیسات، پیامدهای فاجعهبار زیستمحیطی برای ساکنان منطقه و اکوسیستم پیرامونی بههمراه دارد. حمله به تأسیسات انرژی در عسلویه و پارس جنوبی، صرفاً یک رویداد نظامی نیست؛ این رخداد را باید در چارچوب منطق کلی جنگهای امپریالیستی، رقابتهای ژئوپلیتیک و مناسبات طبقاتی حاکم بر تولید و بازتولید سرمایهداری در منطقه تحلیل کرد. آنچه در این حملات برجسته میشود، نهتنها تخریب زیرساختهای حیاتی، بلکه عریانتر شدن جایگاه نیروی کار در معادلات جنگ و سرمایه است؛ جایی که کارگران، بهعنوان تولیدکنندگان اصلی ثروت، در عین حال بیدفاعترین قربانیان این مناسبات باقی میمانند. این بیاعتنایی به جان انسانها نه یک «خطا» یا «استثنا»، بلکه بخشی از ماهیت جنگ است؛ جنگهایی که در آنها تمایز میان اهداف نظامی و غیرنظامی نیست. از اینرو، ادعاهای مربوط به «هشدارهای انسانی» یا «کاهش تلفات غیرنظامی» را باید در چارچوب دستگاه ایدئولوژیک قدرت تحلیل کرد. این هشدارها، بیش از آنکه تلاشی واقعی برای حفاظت از جان انسانها باشند، کارکردی تبلیغاتی دارند و ابزاری برای بازتولید مشروعیت جنگ در افکار عمومی جهانی هستند.
پارس جنوبی بهعنوان بزرگترین میدان گازی جهان، نهفقط یک منبع انرژی، بلکه گرهگاهی استراتژیک در اقتصاد سیاسی ایران و منطقه به شمار میرود. تمرکز تأسیسات عظیم گازی، پالایشگاهها و صنایع پتروشیمی در عسلویه، این منطقه را به قلب تپندهی تولید ارزش بدل کرده است. در چنین شرایطی، هرگونه حمله به این زیرساختها، مستقیماً به معنای هدف قرار دادن روند انباشت سرمایه و بازتولید اقتصادی است. با این حال، آنچه در تحلیلهای و رسانههای جریان اصلی به حاشیه رانده میشود، این واقعیت است که این «زیرساختها» بدون نیروی کار زنده، بدون حضور هزاران کارگر ، هیچ معنایی ندارند.
در این میان، جمهوری اسلامی و ساختار اقتصادی آن، با اتکا به کار ارزان، قراردادهای موقت، و شرایط کاری غیرانسانی، عسلویه را به یکی از کانونهای شدیدترین استثمار در ایران بدل کرده است. کارگرانی که از محرومترین مناطق کشور به این منطقه کشانده شدهاند، در شرایطی کار میکنند که حتی در وضعیت عادی نیز با مخاطرات جدی زیستی و ایمنی مواجهاند. اکنون، با بمباران تأسیسات و احتمال نشت گازهای سمی، آلودگی گستردهی هوا و آب، و تخریب زیستبوم منطقه، این مخاطرات نهتنها کارگران، بلکه صدها هزار نفر از ساکنان منطقه را در معرض تهدیدی مستقیم و پایدار قرار میدهد.
با این حال، تصویر کارگران عسلویه صرفاً بهعنوان قربانی، تصویری ناقص و یکسویه است. در سالهای گذشته، همین کارگران بارها در قالب اعتصابات و اعتراضات سازمانیافته، علیه شرایط کاری، دستمزدهای ناعادلانه و نظام پیمانکاری به میدان آمدهاند. اعتصابهای سراسری کارگران پروژهای نفت و گاز، که در مقاطع مختلف گسترش یافت، نشان داد که این بخش از طبقهی کارگر نهتنها دارای ظرفیت بالای سازمانیابی است، بلکه میتواند به یک نیروی تعیینکننده در معادلات اجتماعی تبدیل شود. افزون بر این، در جریان خیزشهای اخیر، از جمله خیزش انقلابی ژینا، بخشهایی از این کارگران با اشکال مختلف همبستگی و حمایت، پیوند میان مبارزات اقتصادی و سیاسی را بهطور عینی به نمایش گذاشتند. این تجربهها نشان میدهد که در دل همین شرایط سرکوب و استثمار، بذرهای آگاهی طبقاتی و مقاومت در حال رشد است.
یکی دیگر از ابعاد این رخداد، مسئلهی سانسور و کنترل اطلاعات است. در شرایطی که اینترنت محدود یا قطع میشود و رسانههای مستقل امکان فعالیت ندارند، حقیقت بهسادگی پنهان میماند. تعداد واقعی کشتهشدگان، مجروحان و مفقودان، بهویژه در میان کارگران، ممکن است هرگز بهطور کامل روشن نشود. این پنهانکاری، خود بخشی از سازوکار سلطه است؛ چرا که بینام و نشان ماندن قربانیان، امکان شکلگیری همبستگی اجتماعی و مقاومت را تضعیف میکند. جنگ را نمیتوان صرفاً به تصمیمات سیاسی یا نظامی تقلیل داد. جنگ، در نهایت، ادامهی سیاست با ابزارهای دیگر است؛ سیاستی که ریشه در تضادهای مادی و منافع طبقاتی دارد. در منطقهای مانند خاورمیانه، که منابع انرژی نقش تعیینکنندهای در اقتصاد جهانی دارند، این تضادها بهشکل حادتر و خشونتبارتری بروز مییابند. حمله به عسلویه را باید در چارچوب رقابت برای کنترل این منابع و مسیرهای انتقال آنها درک کرد.
در این میان، طبقهی کارگر در موقعیتی متناقض قرار دارد. از یکسو، تولید و تداوم این نظام به نیروی کار او وابسته است؛ از سوی دیگر، او هیچ کنترلی بر سرنوشت خود و محصول کارش ندارد. در زمان جنگ، این تضاد به اوج میرسد: کارگرانی که در شرایطی طاقتفرسا به تولید انرژی ادامه میدهند، خود به نخستین قربانیان حملات تبدیل میشوند. این وضعیت، بهروشنی نشان میدهد که رهایی واقعی در گرو دگرگونی بنیادین مناسبات تولید سرمایهداری است.
حمله به عسلویه، اگرچه در ظاهر یک رویداد مشخص و محدود است، اما در واقع آینهای است که کل نظم موجود را بازتاب میدهد؛ نظمی که در آن، انسانها قربانی منافع قدرت و سرمایه میشوند. با اینحال، همانگونه که تجربهی اعتصابات و پیوند با خیزشهای مردمی نشان داده است، همین طبقهی کارگر میتواند به نیرویی بدل شود که نهتنها در برابر جنگ و ویرانی میایستد، بلکه چشمانداز نظمی نوین را نیز پیش میکشد؛ نظمی که در آن، زندگی انسان و کرامت او بر هر ملاحظهی سود و قدرتی مقدم باشد.
سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله
www.facebook.com/Peshrawcpiran
www.instagram.com/Peshrawcpiran1