جنگ دولتهای آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی به کدام سو می رود؟
پنجشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۵

از آغاز جنگ دولتهای آمریکا و اسرائیل از یکسو و رژیم جمهوری اسلامی از سوی دیگر بیش از سه هفته می گذرد. هر روز که می گذرد تاثیرات ویرانگر این جنگ بر کار و زندگی و معیشت و امنیت مردم بیشتر آشکار می گردد. در جریان حملات پی در پی آمریکا و اسرائیل به هزاران هدف در ایران، علاوه بر مراکز نظامی و حکومتی، مدارس، بیمارستانها، مغازن انرژی، محلات مسکونی و زیر ساخت هایی که تآثیرات مستقیمی بر زندگی مردم دارند نیز بمباران شده اند. در نتیجه این جنگ تا کنون در ایران و لبنان هزاران نفر کشته و زخمی و میلیونها نفر آواره شدهاند. حملات موشکی جمهوری اسلامی به شهرهای اسرائیل نیز صدها نفر کشته و زخمی در پی داشته است.
جمهوری اسلامی که در برابر برتری آشکار قدرت نظامی آمریکا و اسرائیل قرار گرفته، به تاکتیک جنگهای نامتقارن روی آورده و در مقابل، علاوه بر اسرائیل و پایگاههای آمریکا در کشورهای حوزه خلیج، تاسیسات نفت و گاز و کشتیهای حامل نفت و کالاهای تجاری را مورد حملات موشکی و پهبادی قرار داده، تنگه هرمز را که ۲۰ در صد از نفت و گاز مورد نیاز جهان از آن عبور می کند را بسته تا از این طریق هزینه اقتصادی جنگ را برای آمریکا بالا برده و آن را به یک اهرم فشار سیاسی بر آمریکا برای پایان جنگ تبدیل کند.
این جنگ در حالی گسترش یافته، و به یک جنگ منطقهای با پیامدهای جهانی تبدیل شده است که هنوز چشم انداز روشنی برای پایان آن وجود ندارد. یکی از دلایل ابهام در سرنوشت این جنگ این است که دولتهای اسرائیل و آمریکا که جنگ را آغاز کرده اند، رویکرد واحدی از معنای پیروزی سیاسی در این جنگ ندارند. دولت اسرائیل هدفش از این جنگ براندازی جمهوری اسلامی است و با فرصتی که از همراهی آمریکا برایش پیش آورده میخواهد ایران را به ویرانهای مانند سوریه تبدیل کند، اما روشن است که در تحلیل نهایی از آمریکا پیروی خواهد کرد. ترامپ پشتسرهم حرفهای ضد و نقیض می زند. یک روز بیانیه کاخ سفید به «نابودی موشکهای رژیم ایران»، «انهدام نیروی دریایی آن»، و «خلع توان هستهای رژیم» را به عنوان اهداف جنگ اعلام میکند. روز دیگر از نابودی رژیم سخن می گوید و ادعا میکند که کسی نمانده که با او مذاکره کند. اخیرا هم اعلام کرده که: «آمریکا و ایران در دو روز گذشته گفتوگوهای بسیار خوب و سازندهای در مورد ترک مخاصمات در خاورمیانه داشتهاند و پنج روز حمله به نیروگاههای انرژی را به تعویق انداخته است». مقامات جمهوری اسلامی ادعا می کنند که گفتگویی در جریان نبوده است. خود این پیامهای متناقض و دروغپردازیها بر متن تبلیغات و جارو جنجال جنگ روانی نشان میدهد که هیچگونه شفافیت درباره مسیر واقعی تحولات وجود ندارد.
اما بعد از رئیسجمهورربایی ترامپ در ونزوئلا و در پس این تناقض گوییها آنچه روشن است این واقعیت است، حمله به ایران که قرار بود قاطعیت قدرت نظامی آمریکا و قدرقدرتی ترامپ در سطح جهان را تثبیت کند، عملا ضعفها و محدودیتهای قدرت آمریکا را بیشتر آشکار ساخته است. این جنگ سردرگمی استراتژیک دولت ترامپ را نشان می دهد. حلقه تصمیم سازان در کاخ سفید برای کشتن خامنهای زمان آغاز عملیات نظامی خود را به جلو انداختند، چون فکر میکردند با کشتن خامنهای ساختار حکومت اسلامی فرو می پاشد یا بلافاصله جناح و یا مهرههایی در ساختار حکومت دست بالا را پیدا می کنند که هم ظرفیت تسلیم در برابر شرایط آمریکا و هم توان کنترل أوضاع را خواهند داشت. این ارزیابی نادرست از آب در آمد. این تنها یک اشتباه در محاسبه نیست، بلکه یک سردرگمی استراتژیک را نشان میدهد. قابل تصور نیست که چگونه یک جنگ را با این ابعاد و با این هزینه سنگین آغاز می کنند اما با وجود این همه دادهها شناختی از ساختار حکومت اسلامی در ایران ندارند. یا در حالی که برای همه قابل پیش بینی بود که جمهوری اسلامی جنگ را به یک جنگ منطقهای تبدیل می کند و برای ناظرین سیاسی هم روشن بود که در مقابل حمله آمریکا و اسرائیل، جمهوری اسلامی به تاکتیک جنگ نامتقارن روی می آورد، اما امریکا با بسته شدن تنگه هرمز غافلگیر می گردد و در میانه جنگ برای بازکردن تنگه هرمز دست به دامان ناتو میشود.
اکنون که ترامپ از گفتگوهای خوب و سازنده خبر میدهد به این دلیل است که از داخل و خارج تحت فشار قرار گرفته است و برای آرام کردن بازار نفت و گاز هم به انتشار این اخبار تایید نشده نیاز دارد. هر روزی که جمهوری اسلامی توانسته با محدود کردن جریان نفت و گاز از تنگه هرمز، اقتصاد جهان را تحت تاثیر قرار دهد، آمریکا هم دلار از دست می دهد و هم اعتبار و اقتدارش بیشتر زیر سئوال می رود. هر روز که جمهوری اسلامی توانسته کشورهای حوزه خلیج را هدف قرار دهد، یادآور می شود که حضور نظامی امریکا در این کشورها الزاما تضمین کننده امنیت نیست و می تواند منشا ناامنی باشد.
در حالی که معنای پیروزی در این جنگ هنوز برای آمریکا در هالهای از ابهام است، اما برای جمهوری اسلامی معنای پیروزی سیاسی در این جنگ حفظ و بقای نظام اسلامی است. حتی به بهای کشتار و ویرانی و آوارگی چند برابر گستردهتر از آنچه انجام گرفته است. برای جمهوری اسلامی این جنگ، جنگ مرگ و زندگی است.
این جنگ و روند تحولات به کدام سو می رود؟ در حالی که ترامپ هم از جانب متحدانش در سطح جهان و منطقه و در داخل آمریکا برای روشن کردن چشمانداز پایان جنگ و پایان دادن به بحران انرژی و آشفتگی بازارها، تحت فشار قرار گرفته است، ترامپ اکنون یا باید کشتن خامنهای و لایهای از رهبران جمهوری اسلامی و همین ضرباتی که تاکنون به مراکز نظامی و هسته ای، پایگاههای موشکی و نیروی دریایی جمهوری اسلامی وارد آورده را به عنوان پیروزی در جنگ اعلام کند و برای آتشبس و پایان جنگ بسترسازی کند، یا با تداوم و تشدید بمبارنها و فشار نظامی در پی گرفتن امتیازات بیشتری باشد.
برای نمونه در مقابل رفع تحریمها، حکومت اسلامی را برای خارج کردن ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم غنی شده بالای ۶۰ در صد از ایران و تحویل آن به آژانس بینالمللی انرژی اتمی، تعطیلی کامل تاسیسات و پروژههای هستهای، و محدود کردن برد موشکهای بالستیک و … تضمین امنیت عبور و مرور کشتیها از تنگه هرمز تحت فشار قرار دهد و در صورت عدم موافقت جمهوری اسلامی با این شرایط، بعید نیست که حتی نقشه تصرف واشغال جزیره خارک را داشته باشد، یا حداقل تهدید به گرو گرفتن این مرکز اصلی صادرات نفت ایران را به عنوان اهرم فشار بالای سر میز مذاکرات قرار دهد تا شرایط خود را بطور کامل به جمهوری اسلامی تحمیل کند. البته این اقدام احتمالی اگر چه به لحاظ نظامی قابل دسترس است اما خطر فرسایشی شدن جنگ، دشورای نگهداری آن و افزایش تلفات نیروهای امریکایی را در بر دارد. با این وصف احتمال حمله به خارک را نباید دست کم گرفت، چون در مورد ترامپ هم نه ادعاهای متناقض وی، بلکه باید اعمالش را مبنای قضاوت و تحلیل قرار داد. وی همزمان با سخن گفتن از مذاکرات خوب و سازنده با «مذاکره کننده محترم ایرانی»، هزاران تفنگدار دریایی به منطقه اعزام کرده است. اعزام این هزاران تفنگدار با ادعای «گفتگوهای خوب و عمیق و سازنده با طرف ایرانی» خوانایی ندارد.
این پیچیدگی ها و عدم شفافیت در مسیر تحولات بر متن تداوم این جنگ ویرانگر و بمبارانهای هر روزه نشان می دهد که طبقه کارگر و مردم ایران و جنبشهای اجتماعی و اعتراضی که تا قبل از جنگ زیر منگه تشدید سرکوب و فقر و فلاکت ساختاری قرار داشتند، اکنون در چه موقعیتی قرار دارند. جنگ علاوه بر کشتار، ویرانی و آوارگی هم سرکوب را تشدید کرده است و هم گرانی، بیکاری، گرانی و فقر و فلاکت اقتصادی را گسترش داده است. جمهوری اسلامی همانگونه که از قبل برای منطقهای کردن جنگ تدارک دیده بود، برای تشدید سرکوب و کنترل جامعه در دوره جنگ هم خود را آماده کرده است. رژیم با برنامهریزی رژه هرروزه نیروهای بسیج و عوامل و مزدوران خود در خیابانهای شهرهای بزرگ، گذاشتن پست های متعدد بازرسی در شهرها برای کنترل مردم، تداوم بگیر و ببندها، ادامه اعدامها به بهانه جاسوسی برای دشمن … فضا را به شدت امنیتی کرده است. گزارشهای میدانی از قطع اینترنیت، گسترش بیکاری، گرانی و بویژه کمبود و گرانی دارو در این شرایط جنگی خبر میدهند. این جنگ همانطور که قابل پیش بینی بود جنبش های اجتماعی و اعتراضی را به حاشیه رانده است. جنبش انقلابی برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی به زیر خاکستر این جنگ رفته اما خاموش نشده است. این حقایق ساده به روشنی بیاخلاقی سیاسی و مواضع غیرانسانی مدافعان حمله نظامی امپریالیسم آمریکا و اسرائیل و همچنین ماهیت ارتجاعی مواضع چپ محور مقاومتی که جنگ افروزی جمهوری اسلامی را بخشی از مقاومت در برابر سلطۀ سرمایه و امپریالیسم معرفی می کنند بر ملا میکند. در چنین شرایطی قطعا ماهیت استراتژی سیاسی و وظایف سوسیالیستها که یکی از ارکان آن فراهم آوردن ملزومات و تشدید مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی است تغییری نمیکند، بلکه شرایط پیش برد این استراتژی تغییر کرده است.
فعلا و فقط برای نمونه دو وظیفه عاجل: این شرایط جنگی از فعالین سوسیالیست و پیشرو جنبشهای اجتماعی و بویژه جوانان در محلات میطلبد که در همکاری با هم با تشکیل کمیتههای محلات، گسترش شبکههای ارتباطی، ایجاد کمیتههای همیاری، تشکیل اکیپهای امداد رسانی و نهادهای توده ای در محلات برای تحکیم همبستگی در میان مردم و کاهش مصائب این جنگ ویرانگر بر امنیت و زندگی و معیشت آنها تلاش نمایند. در این شرایط دشوار جنگی حفظ و گسترش نیروی همبستگی و تحکیم آن در میان مردم و زنده نگاه داشتن امید به تغییر رمز عبور از دوره کنونی است.
یکی دیگر از وظایف عاجل نیروهای سوسیالیست در خارج کشور ضمن روشنگری در مورد ماهیت واقعی مواضع جنگطلبانه سلطنتطلبان و بخشهای مختلف اپوزیسیون بورژوایی ایران در قبال این جنگ ارتجاعی و ویرانگر، تلاش برای شکل دادن به تجمعها و راهپیماییهای بزرگ اعتراضی با شعار «نه به جنگ، نه به جمهوریاسلامی» در همبستگی با نیروهای چپ و آزادیخواه و برابری طلب در کشورهای میزبان و تقویت جنبش علیه جنگ می باشد.
سوم اینکه برای شکل دادن به یک رهبری سراسری در داخل ایران از مسیر به هم مرتبط شدن و پیوند خوردن تشکلها، نهادها و فعالین و رهبران بخشهای مختلف جنبش کارگری و دیگر جنبشهای پیشرو اجتماعی مانند جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش انقلابی کردستان و … که رابطه زنده و ارگانیکی با کانونهای اعتراض و مبارزه دارند و نهادینه کردن این پیوندها تلاش نمود و برای برپایی اعتصاب عمومی سیاسی با خواست قطع جنگ بی درنگ و آزادی زندانیان سیاسی بسترسازی کرد. با تکیه بر نیروی همین جنبشهای اجتماعی است که میتوان فاشیسم جمهوری اسلامی و سلطنت طلبان فاشیست را شکست داد.
سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله
www.facebook.com/Peshrawcpiran
www.instagram.com/Peshrawcpiran1