ویرانگری از بالا – مقاومت از پایین!
شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴
ترجمه شیوا سبحانی

علیه سرمایهداری و بحران دائمی آن
«باید نظامهای تأمین اجتماعی را اصلاح کنیم.» با این اعلان جنگ، صدراعظم مِرتس روندی گسترده و برنامهریزیشده از تخریب خدمات اجتماعی را آغاز کرده است. و این بار شدت و ابعاد آن کمسابقه است: از کاهش بُرگرگِلد و گسترش تحریمها تا حذف کامل خدمات، از لغو قانون کار هشتساعته، از افزایش عملی سن بازنشستگی تحت عنوان «بازنشستگی فعال»، تا کاهش خدمات بیمههای درمانی. این سیاستها در ایالتها و شهرداریها نیز با شدت ادامه دارد: حذف یا محدودسازی مراکز و خدماتی که در آموزش، تربیت، مراقبت، مشارکت اجتماعی و نگهداری نقش دارند؛ کاهش امکانات حملونقل عمومی؛ حذف یا محدودسازی تأمین مسکن اجتماعی. قراردادها لغو میشود. خدمات حذف میشود. بودجهها قطع میشود. این یک تهاجم فراگیر به شرایط زندگی کارگران، بیکاران، دانشجویان و بازنشستگان است. این سیاستهای ضد اجتماعی پاسخی به ادعای پوچ «زندگی فراتر از توان» مردم نیست؛ چنانکه مِرتس تبلیغ میکند. این برنامه بخشی از سیاست تهاجمیِ دوران بحران سرمایهداری است که در دولت قبلی (چراغ راهنما) آغاز شد و اکنون توسط CDU ( سوسیال مسیحی)و SPD (سوسیال دموکرات)تشدید شده است.
۱. فراهمسازی شرایط تازه برای استثمار
هدف اصلی، فراهم کردن شرایط بهتر برای استثمار نیروی کار توسط شرکتها و کنسرنهاست: دستمزدها کاهش مییابد، شرایط کار وخیمتر میشود، پوششهای اجتماعی محدود میشوند و فشار برای پذیرش بدترین شرایط کاری افزایش مییابد. این خواستِ مستقیم اتحادیههای بزرگ سرمایه و مدیران کنسرنهاست. وزیر اقتصاد، رایشه – که خود از مدیریت یک شرکت انرژی به دولت آمده – کاملاً با آنها همراه است: او دولت رفاه را «بار اضافی بر هزینهٔ نیروی کار» مینامد. تضمین سودهای کلان کنسرنهای آلمانی به محور اصلی سیاست تبدیل شده است. اگر کسی در این سالها فراتر از توانش زندگی کرده، نه مردم، بلکه طبقهٔ سرمایهداران و سیاستمداران بورژوا بودهاند.
۲. اولویت مطلق: تسلیحات و جنگافزاری
موج جدید کاهش خدمات اجتماعی، همزمان با تلاش دولت برای تزریق هرچه سریعتر بودجههای عظیم به بخش تسلیحات است. این سیاست هیچ ربطی به «دفاع از کشور» در برابر روسیه ندارد؛ کشوری که از نظر نظامی از ناتو بسیار ضعیفتر است. هدف، بازگشت آلمان به جایگاه یک قدرت جهانی در جنگهای کنونی بر سر حوزههای نفوذ، مسیرهای تجاری و منابع است. اولویت روشن است، اسلحه مهمتر از نان مردم است.رئیس مؤسسهٔ ifo، کلِمنس فوست، این نگرش را با جملهٔ نازی معروف، رودولف هس، آشکار میکند: «توپها بهجای نان!»
۳. تسلیح داخلی و سرکوب اجتماعی
افزایش تسلیحات داخلی، نظارت گستردهتر، تقویت اختیارات پلیس و قوانین سختگیرانهتر هیچکدام برای «حفاظت مردم» نیست. نتیجهٔ آشکار این سیاست، افزایش خشونت پلیس تا حد مرگبار است: سال گذشته پلیس بیش از هر زمان دیگری از ۱۹۹۹ تاکنون مردم را کشته است – و روند همچنان رو به افزایش است. این شدت سرکوب برای حفاظت از سیاستی ضروری است که هر روز آشکارتر علیه مردم خودِ آلمان عمل میکند. این را میتوان سرکوب پیشگیرانهٔ خیزشهای مردمی نامید.
۴. نژادپرستی سازمانیافته برای منحرف کردن خشم مردم
رژیم همچنین با دامنزدن به نفرت علیه پناهجویان، مهاجران، چپها و افراد کوئیر تلاش میکند خشم، ناامنی و یأس مردم را از عاملان اصلی بحران منحرف کند. این تاکتیک نه فقط از AfD، بلکه از زبان خود مِرتس نیز تکرار میشود.
مشکل چیست؟ خودِ نظام سرمایهداری!
افزایش بحرانها در سطح جهانی، تشدید رقابت میان دولتها و کنسرنها و گسترش درگیریهای نظامی و اقتصادی، نتیجهٔ مستقیم بحران عمیق سرمایهداری است. این بحران بیش از همه طبقهٔ کارگر و بیکاران را میسوزاند. دورهٔ کنونی، دورهٔ تشدید مبارزهٔ طبقاتی است؛ از سوی بالا و در برابر اکثریت مردم. کاهش خدمات اجتماعی در آلمان، شکل خشن مبارزهٔ طبقاتی از بالاست. مقاومت در برابر این حملات ضروری است، اما کافی نیست. تغییر واقعی تنها از طریق مبارزه برای چشماندازهای مستقل و انقلابیِ طبقهٔ کارگر ممکن میشود. امروز هزاران نفر در خیابانها هستند؛علیه نسلکشی فلسطینیها که آلمان در آن مشارکت دارد، علیه جنگافروزی ناتو، برای حقوق زنان و افراد کوئیر، علیه راستگرایی، علیه کاهش خدمات اجتماعی و در مبارزات کارگری علیه تعطیلی کارخانهها. در این مبارزات، تجربه و توان تغییر اجتماعی شکل میگیرد. سوسیالیسم و کمونیسم بدیلهای تخیلی نیستند؛ راه واقعی برونرفت از بحران سرمایهداری هستند. به همین دلیل همواره – بهویژه در آلمان – با دروغها و ترسآفرینیها علیه آنها تبلیغ میشود. اما حقیقت روشن است؛ سوسیالیسم یعنی جامعهای که در آن اکثریت مردم کنترل دموکراتیک بر ثروت اجتماعی و سازمان جامعه دارند، و همبستگی و پایداری اساس تصمیمگیریاند. این تنها بدیل واقعی در برابر نظم پوسیدهٔ سرمایهداری است. و این راهی است که ارزش مبارزه کردن دارد.
دربارهٔ بُرگرگِلد(Bürgergeld) خدمات اجتماعی
مِرتس و متحدانش هیچ ایرادی نمیبینند که ۱۰ درصد ثروتمند جامعه، ۶۸ درصد کل ثروت آلمان را در دست دارند، در حالیکه نیمهٔ فقیر جمعیت تنها ۱٫۳ درصد ثروت را داراست. اما چیزی که آنها از آن خشمگیناند، «تقلب در مزایای اجتماعی» است: زمانی که افراد چند یورو بیشتر از حق خود دریافت کنند. مطالعهای از انجمن پاریتاتیشه نشان میدهد: میزان کنونی بُرگرگِلد تنها اجازهٔ زندهمانی میدهد، اما برای مشارکت اجتماعی یا زندگی باکرامت کافی نیست. خسارت ناشی از این به اصطلاح «تقلب» سالانه ۲۵۰ تا ۳۰۰ میلیون یورو است. اما فرار مالیاتی ثروتمندان سالانه ۲۰۰ میلیارد یورو ضرر به دولت میزند؛ یعنی بیش از ۷۰۰ برابر! اینکه SPD(حزب سوسیال دموکرات)و CDU(حزب سوسیال مسیحی) اکنون علیه فقیرترین فقرا تبلیغ میکنند تا آنها را بیشتر به فقر بکشانند، تاکتیکی شرارتبار است: فقرای جامعه را سپر بلا میکنند تا دربارهٔ تمرکز ثروت در دست اقلیت حرفی زده نشود. هدف این است که کارگران علیه بیکاران تحریک شوند. اما این سیاست برای کارگران هیچ سودی ندارد؛ چراکه خطر بیکاری برای میلیونها نفر جدی است، ترس از سقوط اجتماعی باعث میشود کارگران استثمار بیشتر را بپذیرند و صرفهجوییهای ناچیز حاصل از این حملات هرگز به جیب آنها نخواهد رفت. تنها برندگان این وضع، همان انگلهای واقعی جامعهاند: سرمایهدارانی که ثروتشان را از کار دیگران انباشتهاند.
منبع: Perspektive Kommunismus