نه به حمله نظامی به ایران!
دوشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۴
ترجمه: شیوا سبحانی

«هفتههایی هستند که در آنها دههها رخ میدهد، و دهههایی که هیچ اتفاقی نمیافتد.»
در هفتههای اخیر، گویی تاریخ شتاب گرفته است. سیاست تجاوزکارانهی اسرائیل در خاورمیانه و آسیای جنوبغربی به سطحی بیسابقه رسیده و خطر درگیر شدن کل منطقه در جنگ و فاجعهی انسانی را در پی دارد. در ۱۳ ژوئن، اسرائیل با بمباران هوایی و حملات موشکی به ایران حمله کرد. در جریان این حملات، نیروگاههای هستهای، تأسیسات نظامی، مناطق مسکونی، پالایشگاههای نفت و زیرساختهای حیاتی غیرنظامی همچون خطوط انتقال آب و ایستگاههای آتش نشانی هدف قرار گرفتند. در پی این حملات، شماری از مقامات نظامی بلندپایه، دانشمندان و صدها غیرنظامی جان باختند.
جمهوری اسلامی ایران در پاسخ، مواضعی در اسرائیل، از جمله وزارت دفاع این کشور در تلآویو را با موشک و پهپاد هدف قرار داد. ساکنان فلسطینی داخل مرزهای اسرائیل و مناطق اشغالی در این میان بیش از دیگران در معرض خطر قرار دارند؛ تنها ۴۶٪ از فلسطینیان ساکن اسرائیل به پناهگاههای امن دسترسی دارند- نشانه ای دیگر از رژیم آپارتاید و تبعیض نژادی- در این کشور.
از آن زمان، درگیریها ادامه یافته و تبادل آتش به صورت پیدرپی جان بسیاری از غیرنظامیان را گرفته است. دهها کشته و هزاران مجروح در ایران، و دهها کشته در اسرائیل، حاصل این دور تازهی درگیریهاست.
در واکنش به این وضعیت، کشورهای عضو گروه G7 بیانیهای کوتاه منتشر کردند که در آن از «کاهش تنش» سخن گفتند، اما در عین حال بر «حق دفاع اسرائیل» نیز تأکید نمودند. این موضعگیری نشان میدهد که قدرتهای غربی در این درگیری در کدام سو ایستادهاند. دونالد ترامپ، رئیسجمهور سابق ایالات متحده، پا را فراتر گذاشت و در شبکه اجتماعی خواستار تسلیم بیقید و شرط ایران شد.
در تاریخ ۲۱ ژوئن، ایالات متحده مستقیماً وارد جنگ شد و سه مرکز هستهای ایران را بمباران کرد. ترامپ آشکارا از گزینهی «تغییر رژیم» سخن میگوید.
در حال حاضر وضعیت همچنان بسیار ناپایدار است و احتمال گسترش بیشتر جنگ وجود دارد. در این مقاله، نگاهی خواهیم انداخت به منافع پشت پردهی این جنگ و وظایفی که در آلمان بر دوش ماست.
نه دفاع، بلکه نمایش قدرت!
برخلاف ادعای اسرائیل، آنچه در حال وقوع است، اقدام مشروع دفاع از خود نیست. مشخص نیست که جمهوری اسلامی ایران در حال حاضر برنامهای برای ساخت سلاح هستهای دارد یا نه، و حتی اگر چنین باشد، این مسئله به هیچوجه توجیهگر حملات از سوی تنها قدرت هستهای منطقه نخواهد بود. این جنگ نه با هدف تضمین امنیت، بلکه با هدف تشدید تنش و تضعیف یک رقیب منطقهای صورت میگیرد.
در واقع، حملات اخیر اسرائیل، انگیزهی لازم برای تسریع برنامهی تسلیحات هستهای ایران را فراهم کردهاند و مذاکرات مربوط به نظارت بینالمللی بر برنامهی هستهای این کشور را عملاً به شکست کشاندهاند.
هدف اسرائیل از این جنگ، تضعیف یا در صورت امکان، سرنگونی رژیم ایران است. این حملات، بخشی از پروژهی بازآرایی منطقهای به شیوهی اسرائیلی است که با اتکا به حمایت قدرتهای غربی، به دنبال تضمین هژمونی خود از طریق سیاست جنگ و نابودی است.
حملات اسرائیل به طور آشکار قوانین بینالمللی را نقض میکنند، اما هیچ پیامدی برای آنها در نظر گرفته نمیشود. حملات پیشدستانه بدون وجود تهدید قریبالوقوع و ترور دانشمندان و شهروندان غیرنظامی، صراحتاً در حقوق بینالملل ممنوع است. اما از رژیمی که به عنوان دولت استعمارگر مهاجرنشین مرتکب نسلکشی در فلسطین میشود، نمیتوان انتظار احترام به حقوق بینالملل داشت.
غزه، کرانه باختری، لبنان، سوریه، عراق، یمن و اکنون ایران-اسرائیل طی کمتر از دو سال، جبههی هفتم را گشوده است. اگر قرار است مردمان منطقه علیه دولتی بایستند،، آن دولت اسرائیل است.
ترورهای هدفمند رهبران سیاسی و نظامی بخشی از سیاست دیرینهی اسرائیل بودهاند، اما سرعت و بیپروا بودن اقدامات اخیر، نشان از سطح تازهای از عادیسازی این نوع جنایات دارد.
حمایت غرب از جنایت
اسرائیل در این تجاوز آشکار از پشتیبانی ناتو برخوردار است. ترامپ خواستار تسلیم کامل جمهوری اسلامی شده و دولت آلمان نیز عملاً در کنار اسرائیل ایستاده است. آنچه گهگاه از سیاستمداران آلمانی به عنوان نقد شنیده میشود، چیزی جز نمایش نیست.
فریدریش مرتس، رئیس حزب دموکرات مسیحی، این وضعیت را بهروشنی بیان کرد: “اسرائیل دارد کارهای کثیف را برای ما انجام میدهد” البته این سخن، دروغی آشکار است؛ اسرائیل شاید کارهای کثیف را برای سرمایهداری غرب انجام دهد، اما نه برای مردم آلمان که از جنگ در خاورمیانه سودی نمیبرند.
اسرائیل ابزاری استراتژیک برای حفظ منافع غرب در منطقه به شمار میآید و غرب نیز به دنبال سرنگونی رژیم ایران است، نه به این دلیل که این رژیم دیکتاتوری است، بلکه چون در برابر نظم جهانی غرب مقاومت میکند. جمهوری اسلامی جایگزین رژیم سلطنتی دستنشاندهی غرب در سال ۱۹۷۹ شد و از آن زمان مانع دسترسی مستقیم شرکتهای غربی به منابع غنی نفت و گاز ایران بوده است.
هدف از پروژهی تغییر رژیم، نه رهایی از استبداد و سرمایهداری، بلکه گشودن کامل اقتصاد ایران بر روی سرمایهی غربی است. چهرههایی مانند ولیعهد پیشین، رضا پهلوی، که سالها در میامی آمریکا اقامت داشته و پایگاهی در میان مردم ندارد، به عنوان جایگزین مطلوب برای غرب مطرح شدهاند.
دامهایی که باید از آنها پرهیز کرد
در فضای سیاسی کنونی، دو گرایش در میان نیروهای چپ به چشم میخورد که هر دو خطرناکاند:
«ضد امپریالیسم عینی»
برخی چپگرایان، در واکنش به تجاوز اسرائیل، به دفاع از جمهوری اسلامی روی آوردهاند. اگرچه خشم از حملات اسرائیل قابل درک است، اما نباید باعث شود که از ماهیت طبقاتی و سرکوبگرانهی رژیم ایران چشم پوشید.
رژیم جمهوری اسلامی نمایندهی بورژوازی ایران است- طبقاتی که سلطهاش را با سرکوب و کشتار کمونیستها آغاز کرد و همچنان به سرکوب کارگران، زنان، اقلیتها و فعالان ادامه میدهد. دههها سیاست اقتصادی نئولیبرال، فقر، بیکاری و ناامنی را برای میلیونها نفر به همراه آورده است. در چنین شرایطی، جنگ تنها موجب تشدید سرکوب داخلی و افزایش هزینههای نظامی خواهد شد.
نیروهای مترقی، کارگری و فمینیستی بسیاری در ایران، همزمان علیه تجاوز اسرائیل و علیه رژیم حاکم موضع گرفتهاند. آیندهای بهتر تنها از دل مبارزهی مردم ایران برای رهایی از سلطهی دوگانهی سرمایهداری داخلی و امپریالیسم خارجی پدید میآید
«امپریالیسم آزادی بخش»
موضع رایج سیاستمداران غربی آن است که جنگ میتواند به سقوط دیکتاتوری منجر شده و راه را برای دموکراسی هموار کند. اما این ادعا، واقعیات را تحریف میکند.
اسرائیل نه به دنبال رفاه مردم ایران، بلکه در پی تأمین منافع خود و متحدان غربی است . بمباران مناطق مسکونی تهران و تخریب زیرساختهای حیاتی، نشانهی بیاعتنایی کامل به جان و معیشت مردم است.
برای دگرگونی دموکراتیک، آزادی زنان و حقوق اقلیتهای قومی و دینی، مردم ایران به بمبهای اسرائیل نیاز ندارند؛ بلکه به جنبشهای ریشهدار و مردمی نیاز دارند که خود از پایین برای دگرگونی واقعی بجنگند. خیزش عظیم سال ۲۰۲۲ با شعار «زن، زندگی، آزادی» گواه این توانمندی است.
همبستگی انقلابی؛ وظیفهی امروز ما
ما در کنار نیروهای انقلابی و کارگری ایستادهایم.
موضع ما بیطرف نیست. ما در کنار طبقهی کارگر جهانی و ملتهای تحت ستم هستیم. متحدان ما، نیروهای مترقی و انقلابی در ایراناند. در بیانیهای از سوی ائتلافی از سندیکاها و سازمانهای مستقل پایهای آمده است:
این مبارزه تنها زمانی به پیش خواهد رفت که به قدرت خود تکیه کنیم، به جنبشهای سالهای گذشته—نظیر «نان، کار، آزادی» (۲۰۱۸) و «زن، زندگی، آزادی» (۲۰۲۲)—ارجاع دهیم و با طبقهی کارگر جهانی و همهی نیروهای آزادیخواه، انسانی و برابریطلب همبستگی نشان دهیم.
ما همچنین در کنار مقاومت مردم فلسطین ایستادهایم، بهویژه آن دسته از نیروهایی که برای سوسیالیسم، عدالت اجتماعی و همزیستی اقوام و ادیان مختلف مبارزه میکنند—نه بر مبنای بنیادگرایی، بلکه علیه استعمار، سرمایهداری و سلطهی امپریالیستی.
در اسرائیل نیز کسانی هستند که با وجود سرکوب شدید، علیه جنگطلبی و اشغال مبارزه میکنند. آنها نشان میدهند که صهیونیسم و سیاستهای دولت اسرائیل نمایندهی تمامی مردم این کشور نیستند.
اتحاد و همبستگی با این نیروها، گامی اساسی برای ایجاد جبههای مشترک و جهانی علیه جنگ، اشغال و استبداد است.
دشمن اصلی در کشور خود ماست!
نقطهی آغاز مبارزهی ما در همینجاست—در آلمان. همانگونه که تاریخنگار اسرائیلی ایلان پاپه، بهدرستی میگوید: “بدون حمایت آمریکا و اروپا، نسلکشی و جنگافروزی اسرائیل ممکن نبود”.
در اینجا، احزاب زیادی از سیاستهای اسرائیل حمایت میکنند—از SPD تا AfD وظیفهی ما افشای نفاق آنان است؛ آنان که از حقوق بشر سخن میگویند، در حالیکه حامی جنگ و اشغالاند. باید آنها را به عنوان جنگطلبان و امپریالیستها نامگذاری و افشا کرد.
همچنین شرکتها و نهادهای اقتصادی بیشماری در آلمان از جنگ، اشغال و نسلکشی سود میبرند. آلمان مهمترین شریک تجاری اسرائیل در اتحادیه اروپا است. از صنایع نظامی گرفته تا بانکها و شرکتهای فناوری اطلاعات—افشای این همدستیها، گامی مؤثر در راستای توقف ماشین جنگی اسرائیل است.
پس بیایید دست به کار شویم. از آلمان تا فلسطین و ایران: جبههای مشترک برای انقلاب!
منبع Perspektive Kommunismus