معلم و پرستار در صف کارگران؛ فروپاشی طبقه متوسط و عریانی استثمار در ایران!
چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۴
ناصر زمانی

#یادداشتی_کوتاه
به گزارش گروه رسانهای شرق، در گزارشی از نیلوفر حامدی آمده است که در حالی که تا چند دهه پیش، درآمد یک سرپرست خانواده میتوانست هزینه زندگی یک خانوار چند نفره را پوشش دهد، امروز حتی اشتغال همزمان زوجها در چند شغل مختلف نیز پاسخگوی ابتدایی ترین نیازهای معیشتی نیست. مرکز آمار ایران در گزارشی تازه مدعی شده است که تنها کمتر از دو درصد جمعیت شهری کشور دوشغله اند، اما نگاهی دقیق تر به واقعیت زندگی مردم نشان میدهد که این عدد، چیزی جز تحریف رسمی واقعیت نیست. آمار رسمی میگوید تنها حدود ۶۰۰ هزار نفر در کل کشور چند شغله اند، در حالی که شواهد اجتماعی و گزارشهای میدانی از رشد چشمگیر مشاغل پاره وقت، کار در تاکسیهای اینترنتی و اشتغال در پلتفرمهایی چون آچاره حکایت دارد. «آچاره» یک شرکت (یا پلتفرم دیجیتال) است که کارگران خدماتی را با مشتریان متصل میکند؛ مثلن برای نظافت، تعمیرات، اسبابکشی، نگهداری از سالمند، کار فنی و غیره، که در ظاهر، این کارگران «آزاد» یا «پیمانکار مستقل» معرفی میشوند، اما در واقع شکل جدیدی از کار مزدی بیثبات و فاقد هرگونه حق کارگری است. به بیان دیگر وقتی گفته میشود «در پلتفرمهایی چون آچاره»، یعنی بخش بزرگی از معلمان، پرستاران یا کارمندان که از نظر شغلی باید در جایگاه ثابت و رسمی باشند، امروز برای تأمین هزینه زندگی به کار در چنین سامانههایی روی آوردهاند؛ جایی که نه قرارداد رسمی دارند، نه بیمه، نه امنیت شغلی، و دستمزدشان وابسته به میزان سفارش و رضایت مشتری است. در همین پلتفرم، ۲۲ درصد از نیروهای فعال، در شغل نخست خود معلم، پرستار، کارمند یا کشاورزند. این یعنی همان قشرهایی که زمانی ستونهای خدمات اجتماعی و نماد امنیت شغلی و منزلت اجتماعی محسوب میشدند، امروز در صف کارگران خدماتی و پلتفرمی ایستادهاند. این پلتفرمها شکل مدرنتر استثمار نیروی کارند
این تصویر تنها یک بحران معیشتی نیست، بلکه نشانهای از تحول عینی در ساختار طبقاتی جامعه ایران است. معلم، پرستار، کارمند جزء یا بازنشسته، در معنای دقیق کلمه، بخشی از طبقه کارگرند؛ زیرا نه مالک ابزار تولیدند و نه درآمدشان از سود یا مالکیت میآید، بلکه تنها از فروش نیروی کارشان زندگی میکنند. فروپاشی امنیت شغلی و سقوط ارزش واقعی دستمزد باعث شده است که کارگران فکری، همچون معلمان و پرستاران، دوشادوش کارگران یدی، در باتلاق تعمیق شکافهای طبقاتی، فقر و بیثباتی غوطهور شوند. در واقع، آنچه امروز در قالب «دو شغله بودن» توصیف میشود، در ذات خود پیامد قانون عام سرمایه است: گرایش به افزایش نرخ سود از طریق کاهش دستمزد و گسترش شکلهای بیثبات اشتغال، معنای دیگرش اقتصاد پلتفرمی و کارهای موقتی، نه نوآوری اقتصادی، بلکه شکل مدرن تر و خشن تر استثمارند؛ جایی که کارگر از حقوق پایهای خود مانند بیمه، بازنشستگی و امنیت شغلی محروم است و بهعنوان «پیمانکار آزاد» در بازار فروخته میشود.
در یک نشست رسمی با حضور وزیر بهداشت، پرستار خوزستانی با صداقت و صراحت از مشکلات معیشتی و حقوق اندک خود سخن گفت و توضیح داد که با درآمد ۱۳ تا ۱۴ میلیون تومان نه میتواند تغذیه و انرژی لازم برای انجام وظایفش در بیمارستان را تأمین کند و نه امکان داشتن زندگی و آیندهای مطمئن دارد؛ این شرایط تأثیر مستقیم بر توانایی او در خدمت به بیماران دارد. نمونههای مشابه در زندگی دیگر کارگران و زحمتکشان نیز دیده میشود؛ معلمی که روز با تدریس میگذراند و شب در خانه دیگران کار نظافت انجام میدهد، یا پرستاری که پس از شیفت بیمارستان راننده تاکسی اینترنتی میشود، تنها قربانی تورم نیستند؛ آنها نماد نظامی هستند که دانایی و مراقبت را به کالا تبدیل کرده است. رژیم سرمایهداری جمهوری اسلامی با سیاستهای نئولیبرالی، خصوصیسازی آموزش و درمان و سرکوب مزدی، ارزش بازتولید نیروی کار را تا حد مرگ کاهش داده و دولتی که خود را حافظ نظم عمومی معرفی میکند، در واقع حافظ مناسبات سرمایهداری است و بار بحران را بر دوش جامعه کارگری میگذارد. در این شرایط، مرز میان کارگران یدی و فکری از میان رفته است. معلم، پرستار، بازنشسته، کارگر صنعتی و خدماتی، همه در موقعیت مشترک طبقاتی قرار دارند؛ فروش نیروی کار برای بقا، به این معنا که واقعیت مادی مشترک، فروش نیروی کار برای بقا، پایه و اساس فراهم شدن زمینه برای ارتباط ارگانیک و توان انقلابی طبقه کارگر را شکل میدهد.
اگر روزی معلم و پرستار خود را «قشر متوسط» میدانستند، امروز فقر و بیثباتی آن فاصله را از میان برده است. اما آگاهی از این واقعیت به خودی خود کافی نیست. این آگاهی باید به سازمانیابی و عمل جمعی بدل شود. نخستین گام، پیوند زدن مبارزات پراکندهی بخشهای مختلف جامعه کارگری است، از معلمان و پرستاران تا بازنشستگان، کارگران صنعتی، خدماتی و پلتفرمی، همهی این نیروها باید خود را در یک جبههی واحد طبقاتی بازشناسند و علیه منطق سرمایه و دولت سرمایهداری که حافظ آن است، صفآرایی کنند. شوراها، اتحادیههای مستقل، کمیتههای همبستگی و اشکال سازمانیابی باید دوباره زاده شوند تا بتوانند این آگاهی را به نیروی مادیِ دگرگونساز تبدیل کنند.
آنچه اکنون ضروری است، نه امید بستن به اصلاحات جزئی و وعدههای دولتی، بلکه بازسازی نیروی تاریخی طبقه کارگر در قالب تشکل های مستقل و انقلابی است؛ سازمانیابی که هدفشان نه ترمیم نظم موجود، بلکه سرنگونی انقلابی آن باشد. تنها از رهگذر چنین سازمانیابی آگاهانه و متحد است که میتوان نظمی را که انسانِ کارگر را به ابزار سود تبدیل کرده است در کلیت خود واژگون ساخت و نظمی تازه را بنیان نهاد؛ نظمی سوسیالیستی که در آن کار و زندگی از سلطهی سرمایه آزاد شود، و ثروت اجتماعی در خدمت انسان، نه انسان در خدمت ثروت قرار گیرد
۱۵ اکتبر ۲۰۲۵