شنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۵ | 04 - 04 - 2026

Communist party of iran

علیه سخنان مرتجعانه‌ی امیر کریمی


شیوا سبحانی


در هر ساختار قدرت، نخستین قلمرویی که تسخیر می‌شود، بدن انسان است. بدن، پیش از هر چیز، میدان نبردی‌ست میان آزادی و سلطه؛ جایی که نظام‌ها، دولت‌ها و حتی جنبش‌های مدعی رهایی، با زبان اخلاق و آرمان، حق کنترل بدن را از فرد می‌ستانند.در این میان، بدن زن همواره نقطه‌ی مرکزی این نبرد بوده است: در خانواده، در بازار، و حتی در سازمان‌های سیاسی. پژاک، که خود را نیرویی آزادی‌خواه و رهایی‌بخش معرفی می‌کند، در ظاهر به برابری زن و مرد و حضور زنان در رهبری اشاره دارد؛ اما در عمل، سیاستی را پیش می‌برد که در آن بدن زن از اختیار فردی و انتخاب سیاسی تهی می‌گردد و در خدمت نظم ایدئولوژیک حزب قرار می‌گیرد به این دلیل است که در گفتمان رسمی پژاک، زن به نماد «پاکی»، «فداکاری» و «انقلاب اخلاقی» بدل می‌گردد. اما همین نمادسازی بیان آشکارگرفتن بدن زن و سلب انتخاب آزادانه است.وقتی زن فقط در قالب «نماد مقدس» پذیرفته می‌شود، حق او برای رابطه، پوشش و زندگی شخصی‌اش، به‌سود انضباط حزبی و خط سیاسی حذف می‌گردد. این شکل از سیاست در حقیقت چیزی جز بازتولید مناسبات مردسالارانه و ادعاهای فریبا نیست، همان‌طور که سرمایه‌داری، بدن زن را کالا می‌کند؛ ایدئولوژی‌های اقتدارگرا، بدن زن را مقدس می‌کنند، نتیجه‌اش این می‌شود که در هر دو حالت، زن از حق مالکیت بر بدن خود محروم است.


وقتی می‌گوییم همه‌ی اشکال ستم و درهم‌تنیدگی‌شان از مالکیت خصوصی و تقدس آن است به این دلیل است که آزادی فقط در سطح ذهن و شعار رخ نمی‌دهد، بلکه در سطح مادیِ بدن و تولید مثل آغاز می‌شود. کسی که اختیار بدن خود را ندارد، نمی‌تواند از آزادی طبقاتی و سیاسی سخن بگوید. درست از این زاویه است که عبداله اوجالان در ژنولوژی خود زن را اساطیری می‌کند، آن‌را نمادی می‌داند که زایش، مهم‌ترین ویژگیش است و به اعتبار این ویژگی است که می‌تواند مردان را دنبال خود بکشد و به این ترتیب نقطه محرکه‌ی مبارزه‌ای که اوجالان رهایی‌بخش می‌دانستـ بگذریم از اسلحه‌ی سوزان و تمرین دموکراسی با حاکمیت فاشیست ترکیه ـ قدرت این را پیدا می‌کند که جامعه را زیرو زبر نماید.

این تفکرات ایده‌الیستی، عقب‌مانده و فریبکار را مقایسه کنید با سنت سوسیالیستی –از الکساندرا کولُنتای تا سیمون دوبووار– آن‌چه می‌گویند این است که بدن زن، نخستین محل تولید ستم است؛ و در نتیجه، نخستین میدان مبارزه نیز هست. در سیاست‌های پ‌ک‌ک و مشتقات آن منجمله پژاک، زن به‌جای آن‌که سوژه‌ی مبارزه باشد، سوژه‌ای که به حکم دیالکتیک هم سرکوب شده است و هم علیه سرکوب و خفقان برخاسته است، بدل به خدای اساطیری می‌شود، به خاکی که اشغال شده و به مادری که زاینده و نامیر است.


اگر امیر کریمی این جرات را به خود داده است که زنان مبارزی که در صفوف کومه‌له به مبارزه برخاسته‌اند را ابزار جنسی بنامد _اهمیتی ندارد که 5 سال گذشته باشد و یا اکنون_ و به تاریخ مبارزاتی این جنبش اجتماعی حمله کند، نشان از یک واقعیت سخت سیاسی است، این حرف‌ها فقط بخشی از یک خط سیاسی مشخص است نه صرفاً حرف‌های یک یا دو نفر که در رهبری یک تشکیلات قرار گرفته باشند. این یک خط سیاسی است که در آن رهایی، استراتژی نیست بلکه استراتژی چانه‌زنی است برای حفظ ساختارهایی که می‌توانند در آن جایگاه و موقعیت خود را حفظ کنند، حال در سطح رهبری یک حزب باشد یا خواب خوش دیدن برای سهم‌گیری از قدرت آینده در ایران و کردستان.

برای صدها زن آگاه، مبارز و کمونیست که در صفوف کومله فداکاری کردند و حماسه‌ها آفریدند، سخنان امیر کریمی بیشتر از مضحک و رقت‌انگیز نمی‌تواند باشد، چرا که آن‌ها با افتخار علیه ارتجاع و مردسالاری و سنت‌های عقب‌مانده شوریدند و مبارزه و زندگی را درهم آمیخته‌اند. اما خبر بد برای امیر کریمی، خط سیاسی و حزب متبوعش این است که کومه‌له یک سنت اجتماعی انقلابی است که کارتان را سخت می‌کند. زنان کومەله فقط آن هزاران زن انقلابی نیستند که به گذشته مربوط باشند بلکه هزاران زن انقلابی به سنت‌های رهایی.بخش کمونیستی کومەله باور دارند و برایش مبارزه می‌کنند.

۱۰ نوامبر ۲۰۲۵

۱۹ آبان ۱۴۰۴

اشتراک در شبکه های اجتماعی: