سیاستهای نئولیبرالی و مرگ خاموش کشاورزان در هند؛ بیش از ١٠٠ میلیون کشاورز در وضعیت بحرانی
شنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۵

فردریک وندربرگه، جامعه شناس و استاد فلسفه و علوماجتماعی در دانشگاه ریو دو
ژانیرو در مطلبی که برای رسانه فرانسوی آ.او.س نوشته به رنج کشاورزان هندی
پرداخته است. او در این مطلب اشاره کرده که در هند بیش از ١٠٠ میلیون کشاورز در
وضعیت بحرانی به سر میبرند که به طور بالقوه ٨٠٠ میلیون نفر را در این کشور
تحت تأثیر قرار داده است. بر اساس آمار رسمی، از سال ١٩٩۵ به این سو به طور
میانگین سالانه ۱۵ هزار خودکشی در مناطق روستایی هند به ثبت رسیده است.
وندربرگه با اشاره به این آمار نوشته است: با این روند، بهزودی شمار کل قربانیان به
نیم میلیون نفر خواهد رسید. اگر اجسادشان را در یک خط قرار دهیم، سراسر خاک هند
را از آبراههای کرالا تا قلههای هیمالیا میپوشاند. از آن زمان، هر نیم ساعت یک
کشاورز تسلیم ناامیدی میشود. اگر فرض کنیم تنها یکی از هر بیست اقدام به خودکشی
به مرگ منجر میشود، میتوان این جانهای رنجکشیده را همچون صفی طولانی
تصور کرد که در انتظار انجام این عمل غیرقابل بازگشت هستند.
در مجموع نیمی از این خودکشیها در پنج ایالت ماهاراشترا، آندرا پرادش، کارناتاکا،
مادیا پرادش و چتیسگر متمرکز است که ایالتهای نسبتا ثروتمندی به شمار میروند.
نویسنده در ادامه گفته است در ماهاراشترا، نه کشاورزان فقیری که زمین ندارند، بلکه
عمدتاً کشاورزان خُرد با کمتر از دو هکتار زمین، کشاورزان حاشیهای با کمتر از یک
هکتار و کشاورزانی که زمینهای اجاری را در اختیار دارند دست به خودکشی میزنند.
این مطلب اشاره میکند نزدیک به ۸۵ درصد کشاورزانی که خودکشی میکنند مردان
هستند و مشکلات فراوانی برای همسران و فرزندانشان به جا میماند؛ از جمله این
که خانوادههای درگذشتهگان نمیخواهند مالکیت زمین را به همسران آنها واگذار
کنند و اگر این اتفاق هم بیافتد آنها زمین و خانه را همراه با بدهیهای شوهرانشان به
ارث میبرند.
وندربرگه نوشته است کشاورزان پنبه، سویا و نیشکر بیشتر در معرض این پدیده
هستند؛ زیرا این محصولات نیازمند به سرمایهگذاری سنگین در زمینۀ ماشین آلات، بذر
و سموم دارند و وارد رقابت بازارهای جهانی میشوند؛ که این رقابت قیمت محصولات
را پایین میآورد.
در این مطلب به نقل از یک اقتصاددان از شهر ناگپور آمده است: «کشاورز، سخت کار
میکند و پنبۀ خوبی برداشت میکند، اما وقتی به بازار میرود، سرمایهاش
بازنمیگردد. سال بعد نیز محصولی عالی دارد اما قیمتها آنقدر پایین است که دوباره
ضرر میکند. سال بعدتر برای کاهش ریسک، تولید را متنوع میکند و شش محصول
میکارد، اما باز هم ضرر میکند، در سال دیگر محصولش بهخاطر موسمی نامناسب
از بین میرود و در نهایت، تراکتور، زیورآلات و هر چه دارد را میفروشد.
نویسنده از مشکلات کشاورزان هندی به عنوان یک بیماری ساختاری در جامعۀ
روستایی یاد کرده است که در هند با عنوان “رنج کشاورزی” شناخته میشود.
او در مورد چرایی این خودکشیها به دلایل متعددی مانند خشکسالی، آفات، تغییرات
اقلیمی، نبود انبار مناسب، نوسان قیمت جهانی، بدهی، نبود حمایت اجتماعی، بیماری،
مشکلات خانوادگی و اعتیاد اشاره میکند و میگوید برای توضیح این وضعیت، باید
رابطۀ علت و معلول را بهگونهای سازمان داد که بتوان مسئولیتها را فهمید و توزیع
کرد. توضیح فقط علمی نیست، بلکه اخلاقی و سیاسی نیز هست. او در نهایت، تنها به
یک علت بنیادین میرسد: شکست سیاسی.
وندربرگه در توضیح این مسأله نوشته است، انباشت سیاستهای بهظاهر خوب اما
ناسازگار، که بیشتر برای آرام کردن کوتاهمدت مردم طراحی شدهاند، فقط تسکین
موقت ایجاد میکند. سیاستهای پوپولیستی علائم را درمان میکنند، نه ریشهها را.
او نوشته است سیاستهای نئولیبرالی باعث کاهش سرمایهگذاری عمومی در
کشاورزی، نوسان قیمتها، افزایش هزینههای لازم برای کشاورزی، کاهش سود و
افزایش بدهی شدهاند.
خودکشیها نشانههای بیماری یک سبک زندگی در حال فروپاشیاند. الگوی جدید
تولید کشاورزی نه بر خردهمالکان، بلکه بر شرکتهای بزرگ متکی است. او به تعبیر
آدام اسمیت اشاره میکند و میگوید “صنعت روستایی” عمدتاً به نفع تأمینکنندگان،
بازرگانان و صاحبان سرمایه است که محصولات را با قیمت پایین میخرند و سود
میبرند.
در نهایت، اگرچه علت واقعی اقتصادی است، اما خشم به سمت سیاست هدایت میشود.
در برخی موارد، این خشم به درون برمیگردد و به خودکشی میانجامد؛ نوعی
اعتراض خاموش به بیعدالتی ساختاری.
وندربرگه در پایان مطلب خود به قول یک سیاستمدار دستراستی که در قطاری بین
بمبئی و ناگپور شنیده است استناد میکند:
راه حل این است که کشاورزان خودشان سیاستمدار شوند.