سوریه: آوردگاه «شطرنج خاورمیانه»!
شنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۴
بیژن هدایت

درآمد
نه سُقوط رژیم مُستبد بشار اسد، و نه صُعود احمد الشرع داعشی بر صندلی ریاست جمهوری سوریه، کافی نبود. سوریه میبایست شُخم میخورد، در خون غرقه میگشت، تکهپاره میشد، و هر تکهاش به فروش میرسید؛ ارزان، به قیمت خون مردمانش! گویی که برنارد لوئیس، به هنگامی که از طرح خود جهت سیطرهی سرمایهداری غرب بر شطرنج خاورمیانه سُخن میگفت، همین سوریهی غرقه در خون امروز را در آیینهی خیال تصور میکرد.
او در نشست «گروه بیلدربرگ»، در اتریش، به سال ۱۹۷۹، ضرورت تجزیهی کشورهای غرب آسیا، شطرنج خاورمیانه، به کشورهای کوچک و ضعیف و ادارهپذیر، را به میان آورده بود: کشورهای غرب آسیا، از جمله ایران، میبایست بر اساس بُنیانهای زبانی، نژادی و منطقهای تکهپاره میشدند. حمایت از شورشهای قومی اقلیتهایی مانند دروزیها در لبنان، بلوچها، ترکها و کردها در ایران، علویها در سوریه، عیسویان در اتیوپی، فرقههای مذهبی در سودان، کردها در ترکیه، قبایل عرب در کشورهای مُختلف عربی، و…، این طرح را اجرایی میکرد؛ غرب آسیا را به «موزائیکی از کشورهای کوچک و ضعیف» و «هرج و مرجی آکنده از نزاعها، دشمنیها، فرقهها، مناطق و قبایل در حال جنگ» بدل میساخت؛ تا از این طریق قُدرتهای موجود ادارهپذیر شوند و سیطرهی سرمایهداری غرب بر این منطقهی پُر اهمیت ژئوپولیتیکی تامین گردد.
سوریهی غرقه در خون امروز، نتیجهی پذیرش این طرح برنارد لوئیس در سرمایهداری غرب، به ویژه ایالات متحده، است. تدوین همهی سیاستهای راهبُردی ایالات متحده، و نیز اسرائیل به مثابه دژ مُستحکم ارتجاع سرمایهداری غرب در این منطقهی پُر آشوب و پُر تلاطم، همهی جنگها، لشکرکشیها، و نسلکُشیهای سالهای اخیر، به همین منظور تامین و تضمین سیطرهی ایالات متحده، و تحکیم و تداوم امنیت و قُدرت اسرائیل در شطرنج خاورمیانه، صورت بسته است!
در این میانه، سوریه یک موفقیت راهبُردی ویژه است: سرزمینی تکهپاره شده؛ با حُکومت داعشی ضعیف و ناتوان در ادارهی مرکزی امور؛ مملو از نفرت و دشمنی گروههای مُختلف مردمانش نسبت به هم؛ غرقه در رقابتهای سیاسی – نظامی، جنگهای نیابتی، پُر از دستهجات آدمکُش مُسلحی که هر یک از جایی تغذیهی مالی- تسلیحاتی میشوند: از اسرائیل، ترکیه، عربستان سعودی، قطر، و…؛ سرزمینی از پا درآمده، ویران شده، مردمانی مبهوت حوادث وحشتانگیزی که هر روز از پی روز دگر رُخ میدهد، دیروز علویها کُشتار شدند، امروز خون دروزیها زمین را رنگ زد، فردا هم به احتمال نوبت قتلعام کردها است. درست همان طرحی که برنارد لوئیس درافکنده بود: «هرج و مرجی آکنده از نزاعها، دشمنیها، فرقهها، مناطق و قبایل در حال جنگ!»
سوریهی امروز یک سرزمین واحد، با مرزهای مُشخص، نیست؛ تکهپاره شده است؛ از همان سال ۲۰۱۱، که اعتراضات تودهای علیه رژیم بشار اسد آغاز گشت؛ از همان دورهای، که قُدرتهای برتر نظم سرمایهی جهانی و منطقهای، هر یک به فراخور سیاستهای راهبُردی خود، زمان را برای مُداخله در رُخدادهای سوریه به نفع خود مُناسب یافتند؛ از همان هنگامی که با کرور کرور پول و اسلحه، نیروهای نیابتی، از همه رقم، ساخته و پرداخته شدند، تا سوریه را در جنگ و گرسنگی و آوارهگی فرو برند، پیکر درماندهاش را تکهپاره کنند، و هر تکهاش را تحت سیطرهی این یا آن دولت سرمایهداری قرار دهند.
از پس این تشبُثات و مُداخلات بود، که مردمان سُنی مذهب در شمال، کردها در شرق، علویان در غرب، دروزیها در جنوب، اقلیتهای مسیحی و آشوری و ترکمان، و…، همه، به واحدهای ژئوپولیتیکی جدا از هم بدل گشتند؛ واحدهایی که برای حفظ خویش گاه دشمن هم شدند؛ گاه از فرط استیصال سر به آستان قُدرتی دیگر ساییدند؛ و گاه از سر سیاستی عقیم، چشم امید به این یا آن دولت سرمایهداری بستند. در این میانه، آنها که بر سیاستی اصولی و رادیکال پای میفشُردند و مُبارزهی مُتحد علیه هر که آنها را قُربانی دست و پای بستهی سیاست و منفعت خویش میخواست را تنها طریق سعادت خود – و همهی مردمان سوریه- میپنداشتند، در اقلیت بودند؛ اقلیتی که به ازای نافرمانی و تن ندادن به سیاستهای مُخرب جاری، سرکوب شدند، زیر تیغ رفتند، سربهنیست گشتند، تا به گوش نیایند؛ دیده نشوند؛ و سیاستی دگر در جامعه در نیفکنند.
با کلیک به این لینک مطلب را دریافت کنید