سه شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۴ | 13 - 01 - 2026

Communist party of iran

مبارزات معلمان و جنبش کارگری!


م مهرزاد


شکل گیری کانون های صنفی معلمان در دهه هفتاد به موازات رشد گرایش اصلاح طلبی در جامعه بود و کانون های صنفی معلمان به شدت تحت تاثیر گرایش اصلاح طلبی حکومتی و متوهم به آن بودند. در واقع یکی از پایه های اجتماعی اصلاح طلبان، کانون های صنفی معلمان بود. همانطور که در دانشگاه‌ها نیز دفتر تحکیم وحدت و انجمن های اسلامی دانشجویی چنین نقشی داشتند. تاکتیک اصلاح طلبان حکومتی برپایه فشار از پایین و چانه زنی در بالا بود و در نتیجه ضروری بود تا از چنین پایه های اجتماعی به شکل کنترل شده و تحت اتوریته خود بهره ببرند تا موقعیت خود را در حکومت و در تقابل با جریان سپاه و رهبری تقویت کنند. در آن پریود زمانی  این تاکتیک موقعیت اصلاح طلبان را در قدرت تقویت کرد، اما طبیعتا کوهی از مطالبات اقتصادی معلمان را اصلاح طلبان حکومتی نمی توانستند پاسخ بدهند و در جامعه نیز سیر تحولات در میدان مبارزه طبقاتی و بخصوص افزایش اعتصابات و نقش جنبش کارگری و فعالین آن، پایه های اصلاح طلبی را به سرعت تضعیف کرد و در نهایت در دهه هشتاد اصلاح طلبان روز به روز پایه های اجتماعی خود را بیشتر از دست می‌دادند. در کانون صنفی معلمان نیز جدال برای گسست از اصلاح طلبان شکل گرفت و با مباحث فشرده درونی، ابتدا بدنه ی کانون های صنفی معلمان از اصلاح طلبان عبور کرد و سپس رهبری در کانون های صنفی نیز تغییر و از اصلاح طلبان گسست کرد و یک رهبری مستقل شکل گرفت. در واقع در اواخر دهه هشتاد و اوایل دهه نود دیگر خبری از گرایش اصلاح طلبان حکومتی در کانون های صنفی معلمان به مثابه یک گرایش وجود نداشت و این دست آوردی قابل توجه  و حرکتی رو به جلو برای تشکل معلمان بود که حالا یک تشکل مستقل با چند هزار عضو بود.


مستقل شدن کانون های صنفی معلمان و شکل گیری شورای کانون‌های صنفی معلمان، کمیت و کیفیت مبارزات معلمان را ارتقاء داد. از یکسو اعتراضات و تجمعات خیابانی و اعتصابات معلمان افزایش یافت و از سوی دیگر اثری از رد پای اصلاح طلبان حکومتی در این مبارزات دیده نمی‌شد. به موازات این تغییرات سرکوب‌ها و فشار بر تشکیلات معلمان نیز افزایش یافت و برخی از چهره‌های شناخته شده آنها دستگیر شدند و به تجمعات معلمان بارها حمله شد و مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. در یک رابطه دیالکتیکی مبارزات معلمان بر جامعه تاثیر می گذاشت و بالعکس نیز مبارزات جنبش کارگری و دیگر مردم نیز بر مبارزات معلمان تاثیر گذار بود.


شرط ابتدایی و ضروری مبارزه موثر و با کیفیت در میدان مبارزه طبقاتی توسط هر بخشی از جامعه، مستقل بودن آن است، اما مستقل بودن تنها شرط کافی برای یک مبارزه انقلابی و موثر نیست. به طریق اولی گفته شد که معلمان با عبور از اصلاح طلبان حکومتی موقعیتی مستقل یافتند اما سمت و سوی آنها در میدان مبارزه طبقاتی دارای ابهامات، و تناقضاتی است که اینجا سعی می شود به آن پرداخته شود. در مورد یک تشکل توده ای مولفه‌های، استراتژی، اتحاد و یا فاصله گرفتن با دیگر تشکل‌ها، نوع فعالیت و مبارزه نیز بسیار مهم و گاه حتی تعیین کننده هستند. هر چند تشکل های توده‌ای مکانیزم‌های خاص خود را دارند که پراتیکی کاملا متفاوت با احزاب و سازمان‌های سیاسی هست، اما اینکه در افق مبارزه خود چه استراتژی دارند و یا به طور کلی مبارزه خود را در چه افقی تعریف می کنند، از اهمیت بسزایی برخوردار است.


تشکل‌های کارگری شناخته شده در ایران عموما به صراحت موضع ضد سرمایه داری دارند و ضمن اینکه برای مطالبات روزمره نیز مبارزه می کنند، اما مبارزه خود را در جدال با سرمایه داری تبیین و تعریف کرده اند. نمونه بارز و نزدیک آن منشور مدنی بیست تشکل و نهاد کارگری و اجتماعی بود که ضمن طرح مطالباتی مشخص و معین، در مجموع موضع ضد سرمایه داری داشت. تشکل های امضاء کننده بیانیه با وجود تفاوت‌ها و حتی تناقضاتی بین خود، در حد توان و شرایط استبدادی یک پلاتفرم ضد سرمایه داری منتشر کردند. در آن منشور امضای کانون‌های صنفی معلمان وجود نداشت و این مسئله نه اتفاقی و یا به دلیل اختلاف مشخص بر سر منشور بیست تشکل بلکه، در نتیجه رویکردی بود که شورای کانون های صنفی معلمان طی چندین سال گذشته اتخاذ کرده بودند.


پس از استقلال کانون‌های صنفی معلمان و رشد اعتراضات و اعتصابات کارگری انتظار می‌رفت تا معلمان متشکل در اتحاد و همبستگی با کارگران صف واحد و قدرتمندی را تشکیل بدهند و بدین وسیله به شکل گیری یک بلوک کارگری و مردمی کمک کنند. بخصوص که معلمان تشکل فراگیری بوده و هستند و در اتحاد و همکاری با تشکل‌های دیگر می توانستند نقش مهمی در این رابطه ایفا کنند. ولی رویکرد شورای صنفی معلمان نه در اتحاد و همبستگی با کارگران و نه حتی در اتحاد عمل با بازنشستگان بود. به طور مشخص این رویکرد دو دلیل داشته است. اول اینکه شورای صنفی معلمان مسائل معلمان را متمایز از کارگران ارزیابی می کند و دوم اینکه تشکل‌های کارگری را به لحاظ کمیت در حد اندازه خود نمی بیند.


ابتدا ضروری است بدانیم موقعیت معلمان و جایگاه طبقاتی آنها در ایران چیست؟ آنطور که مارکس در تعریف نیروی کار می گوید: “ما تحت عنوان نیروی کار یا توان کار مجموع امکانات جسمانی و روحانی ای مورد نظر قرار می دهیم که در کالبد و شخصیت یک انسان زنده وجود دارد و وی آنگاه که ارزش های مصرف از هر نوعی را تولید می کند، آنها را به کار می گیرد.” *

مارکس در دیگر بخش‌های کاپیتال توضیح می‌دهد که کارگر کسی است که فاقد وسائل تولید است و تنها نیروی کار جسمی یا فکری خود را می فروشد و بدین شکل با تولید ارزش اضافی امکان کسب سود سرمایه داری را فراهم می کند. این توضیحات که امروزه حتی برای آکادمیسین های بورژوازی نیز پذیرفته شده است به ما می گوید که در جریان ترکیب ارگانیک سرمایه – سرمایه ثابت و متغییر- و با رشد سرمایه داری و پیچیده شدن و صنعتی تر شدن روند تولید بیش از پیش سرمایه متغییر از کار فکری و جسمی تشکیل می شود و تقریبا این دو در هم تنیده و تفکیک ناپذیر هستند. پرولتاریا صرفا متشکل از کارگران صنعتی نیست. کارگران بخش‌های دیگر خدماتی و بخش‌هایی که غیرمستقیم در روند تولید نقش دارند نیز بخش‌های مهم و قابل توجهی از کارگران را تشکیل می دهند. معلمین نیز چیزی جز نیروی کار فکری خود ندارند که بفروشند و فاقد وسائل تولیدند و به این اعتبار بخش از طبقه کارگر می‌باشند. تنوع گسترده کارگران با رشد و گسترش سرمایه داری، بسیار زیاد شده است، نه فقط معلمان بلکه طیف‌های گسترده ای از تکنسین‌ها، پرستاران، کارمندان دون پایه و … را نیز به صفوف کارگران رانده است. واضح است که با رشد و جهانی شدن سرمایه داری، اقشاری هستند که هر چند فاقد وسائل تولیدند و صرفا نیروی فکری خود به مثابه یک تخصص را می فروشند، با میزان بهره بری بالا از ثروت اجتماعی یا به عبارتی دیگر بهره بردن از بخشی از سود سرمایه داری به افشار فوقانی و یا بینابینی خرده بورژوازی تبدیل شده اند و نمی‌توانند با کارگران هم منفعت باشند. مثلا متخصصین بالای پزشکی، خلبان‌ها، مدیران، بخشی از مهندسان و … اما این بخش درصد ناچیزی از توده ای را تشکیل می‌دهند که ضمن فروش نیروی کار فکری خود و فاقد وسائل تولید بودن، در فقر و تنگدستی و شرایط معیشتی با کارگران در یک موقعیت قرار دارند. معلمان نیز از بخش قابل توجهی از همین طیف ها هستند که هم منغعت با پرولتاریای صنعتی هستند. در جامعه ما و بسیاری دیگر از کشورها معلمان بخشی از طبقه کارگر هستند.


اما چه با این بحث موافق باشیم یا نه، چه معلمان را بخشی از طبقه کارگر بدانیم یا نه، خللی در این واقعیت ایجاد نمی‌شود که معلمان در ایران منفعت‌های کاملا مشابه و مشترکی با پرولتاریا دارند. دستمزدهای زیر خط فقر، گرانی و تورم، سرکوب و استبداد، مشکل مسکن و بسیاری موارد دیگر زندگی کارگران و معلمان را به یک اندازه به چالش کشیده است و همه آنها تحت مناسبات سرمایه داری دچار چنین وضعیت و بحرانی هستند و در نتیجه حتی نیاز به یک بحث تئوریک نظری برای اثبات کارگر بودن و نبودن معلمان در این مقطع وجود ندارد، بلکه بر هر انسان بی غرضی مبرهن است که کارگران، معلمان و پرستاران منفعت، مشکلات، سرنوشت‌های مشابه، مشترک و در هم تنیده ی بسیاری دارند و در نتیجه راه حل‌ها و مبارزات مشترکی نیز برای آنها وجود دارد. هر بخشی از کارگران و توده‌های زحمتکش که خود را در مبارزه با جمهوری اسلامی و سرمایه داری از دیگر بخش‌ها جدا کند نه تنها جنبش  دچار پراکندگی می شود، بلکه موقعیت خود را نیز تضعیف و کمرنگ می کند. در این بین باید بر این موضوع متمرکز شد که استراتژی مشترک تمام تشکل‌های کارگری و معلمان وقتی می تواند آنها را به یکدیگر نزدیک کند که در کلیت خود، در ادبیات و اطلاعیه‌ها، در رویکرد و شعارها و … ضد سرمایه داری باشد و این آن نکته ایست که در تشکل معلمان کمرنگ و حاشیه ای است. واضح است که در کانون‌های صنفی معلمان گرایشات مختلفی وجود دارد و با توجه به فراگیر بودن آنها این مسئله ای طبیعی است‌، ولی تا کسب هژمونی گرایش ضد سرمایه داری در بر همین پاشنه می چرخد و خطر به انحراف رفتن آنها این جریان را تهدید می کند. طبیعتا در یک تشکل توده ای انتظار نمی‌رود که همه چپ باشند و یا خط سیاسی داشته باشند، بلکه موضوع به طور مشخص این است که چرا نباید معلمان با کارگران اتحاد عمل انجام بدهند؟ در جواب به این سئوال است که جریان معلمان می تواند سمت سوی خود را تا حدود زیادی مشخص کند. گرایش راست در کانون های صنفی تا کنون مانع اتحاد عمل بین معلمان و کارگران متشکل شده است و بسیار ضروری است که این سد و مانع شکسته شود.


یک مولفه دیگر نیز در شورای هماهنگی کانون های صنفی معلمان در تقویت خط عدم همکاری و اتحاد عمل با کارگران عمل می کند و آن چیزی نیست جز خود بزرگ بینی. در یک جامعه استبدادی که تشکل ها و فعالین آنها زیر ضرب و محدودیت و ممنوعیت هستند، بخش های زیادی از کارگران و مردم یا فاقد تشکل و سازماندهی هستند و یا با رشد ناموزون روبرو هستند. برخی زیر ضرب دچار ضعف و محدودیت زیادی می‌شوند و حتی تا مرز فروپاشی پیش می روند، برخی مخفی یا علنی هستند، برخی بزرگتر و برخی در حد کمیته های کارگری هستند، برخی توان برگزاری آکسیون دارند برخی نه، برخی در محیط کار نفوذ بیشتر یا کمتری دارند و … همه اینها تنها به دلیل سرکوب و تاثیرات متفاوت آن بر بخش هایی از جامعه است. اما نتیجه ای که از آن گرفته می شود مهم است. جریاناتی به دلیل بزرگتر بودن حاضر به همکاری با دیگر جریانات نمی شوند، از جمله گرایشی که در بین تشکل معلمان نیز عمل می کند. آنها چون تعداد اعضای بیشتری دارند تصور می کنند ضرورتی به همکاری با جریانات کارگری که کوچکتر از خود هستند ندارند. در صورتی که تشکل های کارگری که بیش از بسیاری دیگر از تشکل های دمکراتیک زیر ضرب هستند و هر چند در مجموع بخش کوچکی از طبقه کارگر ایران را تشکیل می دهند، اما نقش آنها هم در جنبش کارگری و هم به طور کلی در جامعه بسیار زیاد و حتی تعیین کننده است. اعتصابات کارگری به طور مستقیم چرخ تولید را از حرکت باز می‌دارد و تاثیرات مستقیمی بر اقتصاد و جامعه دارد. با گسترده شدن اعتصابات کارگری است که حکومت‌های سرمایه‌داری به زانو در می آیند. تشکل های کارگری در ایران نیز محصول این مبارزات هستند و با وجود اینکه به شدت زیر ضرب هستند، اما هر یک بخش هایی از بدنه طبقه کارگر را نمایندگی می کنند و رو به گسترش هستند. اتحاد عمل بین بخش‌های مختلف سازماندهی شده در جنبش کارگری فارغ از شکل و مقیاس آنها، در راستای تقویت بلوک کارگری مردمی حیاتی است و بالعکس سکتاریسم و پراکندگی همچون سمی برای آنها است که هر چه بیشتر در مقابل دستگاه سرکوب آنها را تضعیف خواهد کرد. اگر مبنا بر این گذاشته شود که تشکل‌های بزرگتر با تشکل‌هایی که در حد خود نیستند همکاری و اتحاد عمل نداشته باشند، عموم تشکل های کارگری نیز نباید با یکدیگر همکاری کنند. مثلا سندیکای واحد خود را برتر از دیگر تشکل ها ببیند و فلان جریان و الی آخر. بدین سان تفرقه و پراکندگی همه گیر می شود و جنبش در یک سراشیب رو به عقب حرکت خواهد کرد. گاه موضوع تشکل های کاغذی – تشکل‌هایی که فقط نامی از آنها وجود دارد و در خارج کشور توسط اشخاصی یا احزابی مطرح می شوند – بهانه ای می شود که همکاری با همه تشکل های کارگری تخطئه شود. هر چند تشکل‌های کاغذی مسئله ای هستند که از جانب برخی گرایشات اپورتونیستی طراحی می شوند، اما اعتبار تشکل‌های واقعی کارگری از همکاری با یکدیگر و شناخته شده بودن آنها است و تشکل های کاغذی به سرعت محو و افشا می شوند. تشکل‌های امضا کننده منشور بیست ماده ای، با تمام تفاوت ها عموما شناخته شده و معتبر هستند.


در آسیب شناسی مجمع عمومی کانون های صنفی معلمان در گیلان یک پرسش مهم این بود که چرا در کانون ها ریزش نیرو وجود داشته و تعداد آنها کم شده است. هر چند استبداد و سرکوب یک عامل مهم و قابل توجه است، اما نکته ای که آنها در این آسیب شناسی به آن توجه نکردند این بود که تشکیلات معلمان خود را کاملا از دیگر تشکل‌ها جدا کرده و در نتیجه موقعیت ضعیف تر و منفردی پیدا کرده است. اگر آنها در اتحاد عمل‌های سیستماتیک با تشکل های کارگری بودند قوی تر و پایدارتر می ماندند.


آخرین نکته که خطری جدی در ارتباط با تشکل معلمان است، مباحثی است که آقای حبیبی فعال شناخته شده تشکل معلمان چندی است آن را مطرح می کند و به شکل فرموله و علنی در مجمع عمومی کانون های صنفی معلمان گیلان آن را تئوریزه و ترویج کرد. وی روند تحولات جامعه را از طریق جدال بین شهروند مدارها و دولت مدارها می داند. یعنی کسانی که به عنوان شهروند انتقاد می کنند و نهادهای دمکراتیکی را ایجاد می کنند و آنها که تلاش دارند قدرت سیاسی مورد نظر خود را بر سرکار بیاورند. وی راه همه کسانی که دولت مدار هستند را در نهایت ختم به دیکتاتوری و استبداد می داند و بالعکس منتقدین با ایجاد نهادهای دمکراتیک و البته نه سیاسی و حزبی، به مرور جامعه را دمکراتیک کرده و باعث هموار شدن تغییرات و دمکراتیک شدن جامعه و بهبود شرایط زندگی می شوند. ببینیم این نظریه هابر مارسی- که به کرات هم آقای حبیبی از او نام می برد – چقدر با واقعیت تطابق دارد؟ به طور مشخص در جامعه ی استبدادی ما آیا می توان صرفا با انتقاد و ایجاد نهادهای دمکراتیک تحول بنیادی ایجاد کرد؟ بله این واقعیتی است که ایجاد تشکل های توده ای بسیار مهم و تاثیر گذار هستند و ما نیز به مثابه سوسیالیست ها به شدت برای این استراتژی تلاش و فعالیت می کنیم. اما ایجاد تشکل های کارگری و توده ای، اعتصابات و اعتراضات، فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی، فعالیت های آگاه گرایانه و … که در مقابل آن سرکوب، زندان، اعدام، سانسور؛ خفقان و … وجود دارد به معنای وسیع و عمیق کلمه تبلوری از مبارزه طبقاتی جاری در جامعه است و تقلیل آن به انتقاد توسط شهروندانی که نمی خواهند به سوی کسب قدرت بروند و هر آنکه آلترناتیو حکومتی دارد در نهایت به یک دیکتاتور تبدیل می شود، تبلوری واقعی از سیر تحولات و تکامل جامعه نیست. در عین حال که آقای حبیبی می گوید که ما اصلا نباید سیاسی باشیم، اما این نظریه کاملا سیاسی و در چارچوب نظریه هابر مارس و لیبرالیستی است. این دیدگاه نقطه مقابل انقلاب و مبارزه طبقاتی قرار دارد. بله این واقعیتی است که تشکل معلمان و یا هر نوع تشکل توده ای دیگری یک حزب و سازمان سیاسی نیستند، اما اینکه اهداف خود را در چارچوبی لیبرالی و صرفا انتفادی مطرح کنند یک خط لیبرالی و نقطه مقابل یک جریات ضد سرمایه داری است. هر تشکل سندیکایی، اتحادیه ای، شورایی، دمکراتیک و … می توانند بخشی از جبهه کار در مقابل سرمایه باشند و نقطه مقابل آن تشکل های زرد هستند که سازش کارند و از مدار سرمایه داری نمی خواهند فراتر بروند. تشکل معلمان می تواند بیش از آنکه صرفا انتقادی باشد، اعتصابگر، اعتراضی، متحد با تشکل های کارگری، و در نهایت و در حد خود ضد سرمایه داری باشد. تضاد کار و سرمایه یک تضاد آنتاگونیستی واقعی نه فقط در ایران بلکه در مقیاس جهانی شدن سرمایه داری است.


حتی در کشورهای به اصطلاح دمکراتیک غربی نیز هرگاه اعتراضات و اعتصابات وسیع و “خطرناک” شوند بلافاصله دستگاه سرکوب و پلیس به میدان می آیند. نمونه های اعتصاب یک ساله کارگران معادن در دوران تاچر که به شدت سرکوب و کارگران اخراج و معادن تعطیل شدند. کارگران معادن اسپانیا چند سال قبل به شدت مورد حمله پلیس قرار گرفتند. امروزه مدافعان فلسطین در آلمان به شدت مورد ضرب و شتم و بازداشت قرار می گیرند و هر روز دولت‌های دسته راستی افراطی تری در اروپا بر سرکار می آیند که از منافع سرمایه دارن قهرآمیز تر دفاع می کنند. تضاد کار و سرمایه واقعیتی انکار ناپذیر است و مهم این است که ما با هر موقعیتی کدام را انتخاب و تبیین خود را در کدام جهت پیش ببریم. راه سومی وجود ندارد و سرابی بیش نیست.

مسئله دولت مداری و یا در واقع تلاش برای آلترناتیوی دیگر بجای قدرت سیاسی سرمایه داری آیا ممکن نیست؟ در جوامع طبقاتی تا زمانی که طبقات به طور کامل نابود شوند، دولت یک ضرورت است. اما چه دولتی؟ به عبارتی دیگر آیا ممکن و بهتر نیست که آموزش و پرورش توسط شورای منتخب معلمان اداره شود؟ آیا ممکن نیست وزارت هنر و فرهنگ توسط شورای هنرمندان و نویسندگان اداره شود؟  آیا نمی شود کارخانه ها و صنایع به مالکیت جمعی در بیایند و توسط شوراهای کارگران اداره شوند و وزارت های صنایع و معادن و وزارت کار و دیگر نهادهای مرتبط را شوراهای کارگران اداره کنند؟ چرا باید سرمایه دارانی از هر نوع – مذهبی یا سلطنتی، لیبرال یا دیکتاتور، ناسیونالیست یا وابسته – دولت و قدرت را در دست داشته باشند و ما فقط منتقد باشیم و به امید اینکه جامعه کم کم بهبود پیدا خواهد کرد.

بله تشکیلات توده ای معلمان یک تشکل حزبی و سیاسی نیست، اما می تواند رویکردی ضد سرمایه داری داشته باشد و با کارگران متحد گردد. این تنها راه شکل دادن به یک بلوک کارگری و مردمی است و تنها راه قدرتمند شدن در مقابل استبداد حاکم است. تمام تشکل‌های توده ای که برای مطالبات اقتصادی و دمکراتیک مبارزه می کنند یا رادیکال و در جبهه کارگری و مردمی هستند و یا دچار رفرمیسم هستند و در مسیر سازش طبقاتی گام بر می دارند. تشکل معلمان در ایران دارای گرایشات متعددی است و مهم است که بتواند انسجام خود را حفظ کند ولی در نهایت به یک سمت باید برود. یا رادیکالیسم کارگری یا رفرمیسم و به این اعتبار فعالین رادیکال مبارزات معلمان ضروری است نسبت به خطر رفرمیسم بی تفاوت نباشند و به نقد گرایش رفرمیستی بپردازند.


سپتامبر2025

شهریور 1404

اشتراک در شبکه های اجتماعی: