۴۰۱ شده؟
پنجشنبه ۱۱ دی ۱۴۰۴
کیوان مهتدی
روز دوشنبه، با دختر دوازدهساله عزیزمان در راه مدرسه هستیم. میپرسد: «۱۴۰۱ شده؟»
میگویم: «نه عزیزم، الآن ۱۴۰۴ هستیم.»
به صف طویل موتورها و گاردها اشاره میکند و دوباره میپرسد: «منظورم اینه که دوباره ۱۴۰۱ شده؟»
میگویم: «آها، از اون لحاظ، آره، خوب اینطور به نظر میرسه.»
میپرسد: «مگه چند بار باید اینجوری بشه؟»
یاد برخی اطرافیانم افتادم که بیدرنگ پاسخ این سؤال را میدادند و مدام تکرار میکنند این آخرین نبرده. گفتم: «کسی نمیدونه، ولی هر چند بار که لازم باشه.»
قبلاً هر نسل یکبار چنین چیزی را تجربه میکرد و میرفت تا نسل بعدی. کمکم فاصلهها نزدیکتر شد و بعد از دی ۹۶ چنان شتابی گرفت که با تداخل جنبشها و خیزشها مواجه بودهایم. در این سالیان، از کشاورز و روستایی تا بازاری، تا هنرپیشه و سلبریتی، مذهبی و غیرمذهبی، میانهرو و افراطی، از هر گروهی که تصور کنید، به خیل عظیم مخالفان وضع موجود اضافه شدهاند. با این حال، جنبشی خواندن این جامعه اشتباه شناختی است. جامعه جنبشی زمانی است که جنبشهای اجتماعی بتوانند نقش فعالانهای در سیاستهای کلان کشور بازی کنند. متأسفانه جامعه ما، نه از سوی قدرت و نه از سوی مخالفانش، چنانکه هست به رسمیت شناخته نمیشود. همچنین شورش کور خواندن آن نیز به همان میزان خطای شناختی است.
کثرتی از صداها در میان جامعه شنیده میشود. دانشگاه، همچون تمام لحظات بحرانی، سطحی از آگاهی و شجاعت را به نمایش میگذارد که با انتظار منجی کلیدبهدست، آن هم سوار بر بمبافکن، جور درنمیآید. تصاویری از جنبش جوانان منتشر میشود که یکتنه یا دونفره، در مقابل نیروهای سرکوبگر، با آرامش ایستاده یا نشستهاند. حتی بازاریها، با غریزهی خود، رکود و سقوط حتمی هولناکی را در نتیجهی شیوهی تخصیص منابع به کل جامعه یادآوری میکنند.
امروز روز چهارم است و هنوز اینترنتها قطع نشده و هنوز خبری از تیراندازی مستقیم نشنیدهایم. البته همه میدانیم که هیچ حسننیتی در کار نیست و انگیزهی سرکوبگران آنقدر قوی است که، متأسفانه، همین الآن هم غمخوار و نگران مادرانی هستیم که میدانیم این زمستان به مادران دادخواه و داغدار اضافه خواهند شد. با خودم فکر میکنم شاید مادر خودم هم یکی از آنها باشد؛ هرچند حلقههای اعتراضی آنقدر دستبهدست پیش رفتهاند که الآن خودم همسنوسال بسیاری از این مادران و پدران هستم.
اگر ما فرسوده شدهایم، مکانیسمهای سرکوب هم در رویاروییهای پیاپی و مستمر این چند سال فرسوده شدهاند. با این حال، سادهلوحانه است اگر تصور کنیم از ترس ریزش نیروهای خودی سرکوب نمیکنند. مارگارت تاچر، همان که در حرف و عمل منکر وجود چیزی به اسم جامعه بود، در آخر عمر، در مصاحبهای گفت بزرگترین دستاوردش این بوده که کاری کرده که حالا رقیبش (در حزب کارگر) همان حرفها و سیاستهایی را پیش میبرد که او میگفت.
حالا به امروز خود نگاه کنیم: بلندگوهای پرصدای رهبران خودخواندهی مردم، یکصدا شعار «زن، زندگی، آزادی» را لگدمال میکنند؛ صدای دانشجو را خفه میکنند، صدای زندانی سیاسی را خفه میکنند، چوبههای دار را فرامیخوانند. بزرگترین دستاورد دستگاه سرکوب همین بوده که امروز بخش پرسروصدای مخالفانش نسبت به دستکاری واقعیت حساسیتی ندارند، نسبت به دنبالهروی کورکورانه حساسیتی ندارند؛ در واقع همان حرفها و مسیری را ترسیم میکنند که ظاهراً با آن مخالفاند و برایش هم یک نام تدارک دیدهاند: «پنجاهوهفتی».
تا همین چندی پیش میگفتند نظم موجود فقط با توان سرکوب برجا مانده، چون دیگر نه پاسخی برای معیشت دارد، نه مشروعیت، و نه ایدئولوژیاش خریداری دارد. امروز باید گفت دیگر نه سرکوب، بلکه نظم مستقر را اپوزیسیونش سرپا نگه داشته است.
