۱۲ ژوئن؛ روز جهانی مبارزه علیه کار کودکان! اقبال مسیح؛ کودکی که علیه بردگی مزدی شورید!
جمعه ۲۲ خرداد ۱۴۰۵
ناصر زمانی

هر سال در دوازدهم ژوئن، دولتها، سازمانهای بینالمللی و نهادهای مدافع حقوق کودکان درباره ضرورت پایان دادن به کار کودک سخن میگویند. بیانیه صادر میکنند، آمار منتشر میکنند و وعده میدهند که کودکان باید به مدرسه بروند نه به محل کار، اما با گذشت دههها از این وعدهها، هنوز صدها میلیون کودک در سراسر جهان از کودکی محروماند و میلیونها نفر از آنان در شرایطی کار میکنند که تفاوت چندانی با بردگی ندارد. این واقعیت یک پرسش اساسی را پیش روی ما قرار میدهد؛ اگر جامعه بشری امروز از نظر ظرفیت تولید ثروت در بالاترین سطح تاریخ خود قرار دارد، چرا هنوز کودکان ناچارند کار کنند؟ چرا در جهانی که ثروت چند میلیاردر از دارایی نیمی از جمعیت جهان بیشتر است، میلیونها کودک برای تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی به بازار کار رانده میشوند؟ پاسخ را نباید در فقدان انساندوستی یا ضعف قوانین جستجو کرد. مسئله در خود ساختار نظامی نهفته است که بر پایه استثمار نیروی کار و انباشت سود بنا شده است.
در چنین روزی، یاد اقبال مسیح بیش از هر زمان دیگری زنده میشود.
اقبال مسیح، متولد روستایی در حاشیه لاهور پاکستان، یکی از شناختهشده ترین نمادهای مبارزه علیه کار کودک در جهان است. او در سال ۱۹۸۳ در خانوادهای فقیر به دنیا آمد. هنگامی که تنها چهار سال داشت، خانوادهاش برای بازپرداخت بدهی ناچیزی معادل ۱۶ دلار، او را به یکی از صاحبان کارگاههای قالیبافی سپردند. به این ترتیب، کودکی اقبال از همان آغاز در چرخهای گرفتار شد که نام رسمی آن «کار» بود، اما در واقع چیزی جز بردگی مدرن نبود. اقبال از خردسالی روزهای خود را پشت دار قالی سپری میکرد. ساعتهای طولانی کار، محرومیت از آموزش، تنبیه، تحقیر و نظارت دائمی صاحبان کارگاه، بخشی از زندگی روزمره او بود. او بارها تلاش کرد از این وضعیت بگریزد و خود را به بستگان یا آشنایانش برساند، اما هر بار توسط پلیس یا افراد وابسته به شبکه صاحبان کارگاهها دستگیر و بازگردانده شد. نفوذ اقتصادی و سیاسی مافیای صنعت قالیبافی در آن دوره به اندازهای بود که بسیاری از نهادهای محلی عملن در خدمت حفظ این نظام بهرهکشی قرار داشتند. صاحب کارگاه بارها او را تهدید کرده بود که در صورت فرار دوباره به شدیدترین شکل مجازات خواهد شد. با این حال، اقبال در سال ۱۹۹۲ برای آخرین بار از کارگاه گریخت و این بار موفق شد به «جبهه آزادی کارگران بدهکار» بپیوندد؛ سازمانی که علیه نظام کار اجباری و بردگی ناشی از بدهکاری مبارزه میکرد.
اقبال در جمع فعالان این سازمان برای نخستین بار روایت زندگی خود و هزاران کودک کار دیگر را بازگو کرد. سخنان او درباره شرایط غیرانسانی کارگاههای قالیبافی، توجه رسانهها و افکار عمومی را به خود جلب کرد. از آن پس، او دیگر تنها یک کودک فراری نبود، بلکه به یکی از چهرههای شناختهشده مبارزه علیه استثمار کودکان تبدیل شد. آنچه اقبال را از بسیاری قربانیان مشابه متمایز میکرد، تنها رنجی نبود که تحمل کرده بود، بلکه آگاهی بود که از دل همان تجربه تلخ به دست آورده بود. او بهخوبی دریافته بود که مسئله فقط سرنوشت فردی او نیست؛ میلیونها کودک در پاکستان و سراسر جهان قربانی نظامی هستند که سود و انباشت ثروت را بر زندگی انسانها مقدم میدارد. اقبال با وجود سن کم، به فعالیتی خستگی ناپذیر روی آورد. او در گردهماییها، مدارس، مجامع عمومی و رسانهها از واقعیت پنهان شده پشت صنایع سودآور سخن میگفت؛ از کودکانی که در ازای دستمزدهای ناچیز یا بدون دستمزد، سالهای کودکی خود را در کارگاهها و کارخانهها از دست میدهند. گفته میشود تلاشها و فعالیتهای او به آزادی هزاران کودک از شرایط کار اجباری کمک کرد.
پس از رهایی از کارگاه، به مدرسه رفت و با پشتکاری چشمگیر توانست در مدت کوتاهی چند پایه تحصیلی را پشت سر بگذارد. آرزو داشت در آینده حقوقدان شود تا بتواند از حقوق محرومان و کودکان کار دفاع کند. در همین دوران به دعوت نهادها و سازمانهای مختلف به کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی سفر کرد و درباره استثمار کودکان سخنرانی نمود. با وجود پیشنهادهایی برای اقامت در خارج از کشور، ترجیح داد به پاکستان بازگردد و مبارزه خود را در کنار کودکانی ادامه دهد که همچنان در اسارت کار اجباری به سر میبردند. دو شعار او بعدها به نماد جنبش مبارزه با کار کودک تبدیل شد:
«با خون کودکان معامله نکنید.» و «باید قلم در دست کودکان باشد، نه ابزار کار.»
فعالیتهای اقبال فشار گستردهای بر صاحبان کارگاههای مبتنی بر کار کودک و حامیان سیاسی آنان وارد کرد. همین امر او را به هدف تهدیدهای مداوم تبدیل نمود. سرانجام در ۱۶ آوریل ۱۹۹۵، هنگامی که تنها دوازده سال داشت، در نزدیکی لاهور هدف گلوله قرار گرفت و ترور شد. عاملان این جنایت هرگز بطور قطعی شناسایی و مجازات نشدند، اما برای بسیاری روشن بود که مبارزه بیامان او علیه نظام بهرهکشی از کودکان، انگیزه اصلی این قتل بود. زندگی کوتاه اقبال مسیح تصویری فشرده از واقعیتی گستردهتر است؛ واقعیتی که در آن میلیونها کودک همچنان قربانی فقر، نابرابری و مناسباتی هستند که نیروی کار ارزان و بیدفاع کودکان را به منبع سود تبدیل میکنند. به همین دلیل، نام اقبال مسیح امروز نه فقط یادآور یک قربانی، بلکه نماد مقاومت در برابر یکی از خشنترین اشکال استثمار در جهان معاصر است.
مارکس در جلد اول «سرمایه» نشان میدهد که چگونه سرمایهداری از همان نخستین مراحل رشد خود، زنان و کودکان را به طور گسترده وارد کارخانهها کرد تا هزینه نیروی کار را کاهش دهد و سود را افزایش دهد. کار کودک نه بقایای یک گذشته عقب مانده، بلکه بخشی از تاریخ شکلگیری و گسترش سرمایهداری مدرن است. امروزه نیز با وجود پیشرفت فناوری و افزایش عظیم بهره وری، همان منطق عمل میکند. در کشورهای پیرامونی، کودکان در معادن، کارگاههای نساجی، صنایع کشاورزی، مراکز بازیافت زباله و اقتصاد غیررسمی به کار گرفته میشوند. در کشورهای پیشرفته سرمایهداری نیز اشکال جدیدی از استثمار کودکان و نوجوانان در حال گسترش است.
در ایران نیز کار کودک را نمیتوان تنها نتیجه فقر خانوادگی دانست. فقر خود محصول مناسبات اقتصادی و سیاستهایی است که ثروت اجتماعی را از تولید کنندگان آن جدا میکند. خصوصیسازی، نابودی امنیت شغلی، دستمزدهای زیر خط فقر، گسترش بیکاری و تخریب نظامهای حمایتی، خانوادههای کارگری را در وضعیتی قرار داده که بخشی از بار تأمین معاش بر دوش کودکان میافتد. کودکان زبالهگرد، دستفروش، کودکان کارگاههای زیرزمینی و کودکان شاغل در بخش کشاورزی، قربانیان تصادفی این وضعیت نیستند. آنان بخشی از هزینهای هستند که نظام سرمایهداری برای حفظ سودآوری خود به طبقه کارگر تحمیل میکند. به همین دلیل مبارزه علیه کار کودک را نمیتوان به خواهش از دولتها یا اقدامات خیریه محدود کرد. هیچ جامعهای صرفن با تصویب قانون نتوانسته است کار کودک را ریشه کن کند. تا زمانی که فقر بازتولید میشود، تا زمانی که نیروی کار کالاست و تا زمانی که سود بر نیازهای انسانی حاکم است، اشکال مختلف کار کودک نیز بازتولید خواهند شد. مبارزه علیه کار کودک بخشی از مبارزه گستردهتر طبقه کارگر علیه استثمار سرمایهداری است. حق برخورداری از آموزش رایگان، درمان رایگان، مسکن مناسب، دستمزد کافی، بیمه بیکاری مکفی و تأمین اجتماعی فراگیر، همگی مطالباتی هستند که مستقیماً به کاهش و حذف کار کودک گره خوردهاند. هر گامی در جهت تقویت سازمانیابی مستقل طبقه کارگر و عقب راندن تعرض سرمایه به سطح زندگی تودههای زحمتکش، گامی در جهت پایان دادن به کار کودک است.
اقبال مسیح تنها یک قربانی نبود. او نماد مقاومت در برابر یکی از خشن ترین اشکال استثمار در جهان معاصر بود. زندگی کوتاه او یادآور این حقیقت است که کار کودک نه یک مسئله خیریهای، نه یک معضل فرهنگی و نه یک انحراف موقتی، بلکه بخشی از واقعیت نظامی است که بقای خود را بر استثمار انسان استوار کرده است.
گرامیداشت یاد اقبال، تنها با ابراز همدردی ممکن نیست. وفاداری به میراث او در گرو مبارزهای است که هدف آن نه اصلاح چهره سرمایهداری، بلکه پایان دادن به مناسباتی است که کودکان را به نیروی کار ارزان و کودکی را به کالایی قابل خرید و فروش تبدیل میکند.
۱۲ ژوئن ۲۰۲۶
