سه شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۴ | 20 - 01 - 2026

Communist party of iran

یادداشتی کوتاه: روژآوا در آتش همگرایی ارتجاع؛ محاصره مردم خود سازمانیافته


ناصر زمانی


شکست کامل مذاکرات میان نیروهای دموکراتیک سوریه و هیئت تحریرالشام، بار دیگر چهره واقعی مناسبات قدرت در سوریه را آشکار کرد. دولت دمشق در این مذاکرات به‌ دنبال راه‌ حل سیاسی یا پایان جنگ نبود؛ هدف، تحمیل تسلیم بی‌ قید و شرط و فروپاشی ساختارهای خودگردانی شمال و شرق سوریه بود. رد قاطع این خواست از سوی فرماندهی قسد و توقف مذاکرات، پایان یک توهم سیاسی دیگر را رقم زد؛ تصور اینکه می‌توان از مسیر سازش با دولتها و نیروهای ارتجاعی، دستاوردهای اجتماعی و سیاسی روژآوا را حفظ کرد. ائتلاف تحت رهبری کردها که تا همین اواخر مهمترین متحد زمینی آمریکا در سوریه بود، پس از چند روز درگیری با نیروهای دولتی، نهایتن با خروج از دو استان عرب‌ نشین، از جمله مناطق نفت‌ خیز، موافقت کرد؛ مناطقی که سالها در کنترل آنان بود. این توافق، بزرگترین تغییر در نقشه‌ قدرت سوریه از زمان سقوط بشار اسد در سال ۲۰۲۴ به شمار میرود؛ سقوطی که به قدرت‌گیری نیروهای اسلام‌گرا به رهبری احمد الشرع انجامید.


با شکست مذاکرات، صحنه‌ نظامی وارد مرحله‌ای تازه شد. نیروهای جهادی وابسته به هیئت تحریرالشام، با هماهنگی و پشتیبانی آشکار دولت ترکیه، تهاجمی سازمانیافته علیه مناطق تحت کنترل اداره‌ی خودگردان آغاز کردند. پیشروی به سوی کوبانی، حسکه، رقه و دیرالزور، حملات نظامی و تشدید فشار بر زیرساختهای حیاتی، از قطع آب و برق تا محاصره مراکز جمعیتی، نشان میدهد هدف تنها جابجایی خطوط نبرد نیست؛ آماج حمله، جامعه‌ی روژآوا و اراده‌ مردمی است که سالها در برابر داعش، اشغالگری و تبعیض مقاومت کرده‌اند. آزادسازی زندانیان داعش، اعمال خشونت علیه اسیران و استفاده سیستماتیک از ترور و ارعاب، اجزای جدایی‌ ناپذیر این پروژه‌اند؛ پروژه‌ای که تلاش میکند هر شکل از خودسازمانیابی اجتماعی، همزیستی چند ملیتی و برابری‌ طلبی را نابود کند. در این چارچوب، آتش‌ بس‌ها و توافق‌های اعلامی دولت مرکزی نه ابزار کاهش خشونت، بلکه مکانیسم‌هایی برای خلع اجتماعی و مهار سیاسی روژآوا هستند.


تحولات اخیر نشان میدهد دولتهای منطقه‌ای و قدرت‌های امپریالیستی، علیرغم اختلافات تاکتیکی، در یک نقطه‌ حیاتی همسو هستند؛ دشمنی با هر تجربه‌ای که خارج از منطق دولت ـ ملت سرمایه‌داری و نظم اقتدارگرای مناسبات نظام سرمایه داری مسلط شکل گرفته باشد. ترکیه با اتکا به گروه‌های اسلام‌گرا، دولت سوریه با پروژه‌ تمرکزگرایانه و سرکوبگر ارتجاعی، و آمریکا با سیاستهای مقطعی و معامله‌گرانه، هر یک سهم خود را در فشار بر روژآوا دارند. این فشارها یادآورند که حتی حمایت موقت امپریالیسم نیز همیشه مشروط به منافع خود و نه در سرنوشت مردم است. از این زاویه و در این میان، نقش ایالات متحده، ترکیه و اسرائیل در هموار کردن مسیر قدرت‌ گیری احمد الشرع قابل توجه است. واشنگتن با سیاست عقب‌ نشینی حساب ‌شده و اولویت‌ دادن به سیاست مدیریت بی‌ ثباتی به جای حمایت از یک پروژه‌ی اجتماعی ریشه‌دار، خلأیی ایجاد کرد که نیروهای جهادگرا از آن بهره بردند. ترکیه نقشی فعال و مستقیم ایفا کرد؛ پشتیبانی لجستیکی و اطلاعاتی، هماهنگی میدانی، حملات پهپادی و فشار نظامی همزمان با پیشروی جهادی‌ها، همه در خدمت در هم‌ شکستن خودگردانی و برابری‌ طلبی است. بر همین اساس باید گفت احمد الشرع در واقع نه محصول موفقیت مستقل اسلام‌گرایی سیاسی، بلکه برآیند همگرایی منافع دولتهای منطقه‌ای و قدرت‌های امپریالیستی علیه تجربه‌ای اجتماعی و سیاسی است که خارج از نظم سرمایه‌داری و اقتدارگرایی شکل گرفته است.


فراخوان اداره‌ خودگردان شمال و شرق سوریه برای بسیج و مشارکت فعال مردم کردستان، بیانگر درکی واقع‌بینانه از موازنه‌ قواست. سرنوشت روژآوا نه در اتاقهای مذاکره و تضمین‌های شفاهی قدرت‌ها امپریالیستی چه در جهان و چه در منطقه، بلکه در پیوند مقاومت محلی با همبستگی فراملی کارگران، زحمتکشان و نیروهای آزادیخواه و برابری طلب رقم میخورد. حرکت داوطلبان به جبهه‌ها و واکنش اجتماعی به تهاجم، نشان‌دهنده ورود بحران به مرحله‌ای است که پیامدهای آن می‌تواند کل معادله‌ سوریه و توازن نیروها در منطقه را دگرگون کند.


روژآوا نه به خاطر موقعیت جغرافیایی، بلکه به خاطر محتوای اجتماعی و سیاسی تجربیاتش تهدیدی برای ارتجاع و امپریالیسم شده است. اینجا جایی است که توده‌های زحمتکش و محروم، نه به عنوان تماشاگر، بلکه به عنوان عامل اصلی اداره زندگی روزمره مشارکت دارند. زنان و مردان، کارگران و کشاورزان، و اقلیتهای تحت ستم، نه تنها شعار برابری و عدالت را تکرار می‌کنند، بلکه آن را در زندگی عملی خود جاری کرده‌اند. روژآوا نشان داده است که حتی در دل جنگ و فشار قدرتهای بزرگ، میتوان یک بدیل انسانی، برابری‌ طلبانه ساخت که منافع واقعی مردم عادی را در مرکز سیاست و اقتصاد قرار دهد. دفاع از روژآوا، دفاع از پروژه‌ای ناتمام و زنده‌ی رهایی اجتماعی است؛ پروژه‌ای که پایه‌ هایش بر نیروی مردم و آگاهی استوار است. تنها با تعمیق این مسیر، با اتکای مستقیم به نیروی توده‌های کارگر و محروم و گسترش همبستگی بین‌المللی، میتوان در برابر تهاجم ارتجاع و امپریالیسم ایستاد و چشم‌اندازی واقعی برای آینده روژآوا و خاورمیانه بر اساس برابری اجتماعی و آزادی مردم از لایه های پایین جامعه رقم زد.


۲۰ ژانویه ۲۰۲۶

اشتراک در شبکه های اجتماعی: