گزارش ميدل ايست آی از وحدتِ نمایشی و شکافهای واقعی در خيابانهای تهران
یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۵

به گزارش ميدل ايست آی، در میدانها و خیابانهای مرکزی تهران، هر شب گروههایی با پرچم ایران، شعارهای ضدآمریکایی و ضداسرائیلی و بلندگوهای آمادهشده پیش از تجمع ظاهر میشوند. مسیرهای منتهی به محل گردهماییها بسته میشود، نیروهای پلیس حضور دارند و صحنهها و تجهیزات صوتی پیش از ورود جمعیت آماده شده است. برای حامیان حکومت، این حضور پاسخی به خطر مداخله خارجی است؛ برای منتقدان، ادامه همان الگویی است که فقط به نیروهای همسو با قدرت اجازه اشغال خیابان میدهد.
محسن، ۳٤ ساله، یکی از شرکتکنندگان این تجمعها، میگوید مسئله برای او دیگر فقط سیاست داخلی نیست. او میپرسد: «چرا باید در خانه بمانیم؟ تا دوباره حمله کنند، سرباز بفرستند و ایران را به سوریه، عراق، افغانستان یا لیبی دیگری تبدیل کنند؟» از نگاه او، حضور شبانه در خیابان پیامی است به آمریکا و اسرائیل که «اجازه ورود بیگانگان به این سرزمین» داده نخواهد شد. چنین نگاهی، در میان بخشی از شرکتکنندگان، جنگ را نه ادامه نزاع میان حکومت و مخالفان، بلکه تهدیدی علیه تمامیت کشور تعریف میکند.
اما همه مردم تهران چنین برداشتی ندارند. حسام، شهروند ۳٦ ساله تهرانی، میگوید پس از دیدن تصاویر مکرر این تجمعها در تلویزیون، چند بار برای مشاهده نزدیک به محل رفته است. به گفته او، بخش زیادی از جمعیت از همان گروههایی تشکیل میشود که معمولاً در روزهای سرکوب اعتراضات در خیابان دیده میشوند: بسیجیها، نیروهای مذهبی تندرو و هواداران سپاه. او معتقد است اگر مخالفان حکومت نیز از همین آزادی برای تجمع برخوردار بودند، جمعیت بسیار بزرگتری به خیابان میآمد.
میان این دو نگاه، طیفی از مردم قرار دارند که نه لزوماً حامی حکومتاند و نه مداخله خارجی را راه نجات میدانند. مونا، زن ٤۱ ساله تهرانی، میگوید سالها از حکومت به دلیل مسائل داخلی انتقاد کرده، اما جنگ نگاه بسیاری را پیچیدهتر کرده است. به گفته او، «اختلاف خانوادگی را نباید بیرون از خانه برد». او میان حکومتی که به مردم خود فشار آورده و دولتهای خارجیای که ممکن است کشور را ویران کنند، تفاوت میگذارد و میگوید تجربه غزه، لبنان و سوریه برای بسیاری از مردم هشداردهنده است.
همین دوگانگی، فضای سیاسی ایران را در روزهای جنگ پیچیده کرده است. حکومت میکوشد از احساس خطر خارجی برای تثبیت بسیج خیابانی استفاده کند، اما این بسیج، شکافهای درونی جامعه را از میان نبرده است. بسیاری از شهروندان ساکن اطراف محل تجمعها از سر و صدا، بستن خیابانها و مزاحمت شبانه خسته شدهاند. مسعود، شهروند ٦۲ ساله ساکن مرکز تهران، میگوید ماههاست آرامش مردم از بین رفته است: «هر شب همان بلندگوها، همان شعارها، همان خیابانهای بسته. ما هم انسانیم. مگر حق آرامش نداریم؟»
تجمعهای شبانه همزمان به صحنهای برای شکاف در درون خود جناح حاکم تبدیل شده است. اگرچه مجتبی خامنهای، رهبر تازه جمهوری اسلامی، از ادامه حضور خیابانی حامیان حکومت حمایت کرده و گفته است مذاکرات با واشنگتن نباید به معنای خالی شدن خیابانها باشد، اما بخشهایی از نیروهای تندرو با هرگونه مذاکره با آمریکا مخالفاند. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و مذاکرهکننده اصلی ایران با واشنگتن، نیز از مردم خواسته بود حضور خیابانی را ادامه دهند و در پیامی نوشت: «خیابان، خیابان، خیابان.»
با این حال، همین مذاکرات باعث نارضایتی بخشی از بدنه تندرو شده است. مهدی، عضو ۲۹ ساله بسیج در غرب تهران، میگوید رهبر پیشین جمهوری اسلامی مذاکره با آمریکا را ممنوع میدانست و اگر قالیباف مسیر حسن روحانی و محمدجواد ظریف را ادامه دهد، «جوانان حزباللهی» اجازه فراموش شدن راه رهبر پیشین را نخواهند داد. این موضع نشان میدهد تجمعهایی که قرار است نماد وحدت باشند، خود به میدان کشاکش بر سر جهتگیری آینده حکومت تبدیل شدهاند: ادامه تقابل نظامی یا رفتن به سوی دیپلماسی.
مجتبی خامنهای در پیامی تازه کوشید از تشدید این شکاف جلوگیری کند. او ضمن ستایش از قالیباف، هشدار داد که اختلافها نباید به نزاع و دودستگی تبدیل شود و تأکید کرد «بیش از هر زمان باید وحدت حفظ شود». این پیام از سوی بسیاری در تهران هشداری به اصولگرایانی تلقی شد که هنوز معتقدند تقابل با آمریکا و اسرائیل باید از مسیر تشدید نظامی ادامه یابد، نه مذاکره.
تجمعهای شبانه ایران، از این رو، فقط نمایش خیابانی حامیان حکومت نیست. این تجمعها آینهای از جامعهایاند که میان ترس از حمله خارجی، خشم از سرکوب داخلی، خاطره ویرانی کشورهای منطقه، و نگرانی از آینده مذاکرات گرفتار شده است. حکومت آنها را نشانه همبستگی ملی میخواند؛ مخالفان آن را نمایش سازمانیافته قدرت میدانند؛ و بسیاری از مردم، میان این دو، در وضعیت تعلیق زندگی میکنند: نه جنگ را میخواهند، نه بازگشت بیصدای سرکوب را.
در خیابانهای شبانه تهران، شعارها بلند است، پرچمها بالا میرود و تلویزیون تصویر وحدت پخش میکند. اما پشت این تصویر، جامعهای ایستاده که هم از دشمن خارجی میترسد، هم از حکومت خود زخم خورده، و هم نمیداند صلحِ احتمالی، گشایشی واقعی خواهد آورد یا فقط مرحله تازهای از همان بحران قدیمی را آغاز خواهد کرد.
