کوچ تاریخی مردم مریوان؛ از یک تجربه تاریخی تا ضرورت سازماندهی انقلابی
چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵
آرام فرج الهی

کوچ تاریخی مردم مریوان در فاصله ۳۰ تیر تا ۱۳ مرداد ۱۳۵۸، یکی از برجستهترین و خلاقانهترین تجربههای مبارزاتی در تاریخ معاصر ایران و کردستان است. در شرایطی که جمهوری اسلامی پس از استقرار خود میکوشید با اتکا به نیروی نظامی، حاکمیتش را بر کردستان تحمیل کند، هزاران تن از مردم مریوان به ابتکار رفیق فؤاد مصطفی سلطانی از رهبران کمونیست سازمان کو مه له و دیگر فعالان انقلابی، شهر را ترک کردند و با استقرار در اردوگاه کانیمیران، شکل تازهای از مقاومت جمعی و مبارزه را به نمایش گذاشتند. این اقدام، انتخابی آگاهانه برای جلوگیری از جنگی تحمیلی، حفظ انسجام مردم و خلع سلاح سیاسی حکومت بود. کوچ مریوان به همین دلیل، در حافظه ی تاریخ مبارزات انقلابی کردستان و ایران، به عنوان یکی از مهمترین نمونههای سازماندهی تودهای و مقاومت آگاهانه ثبت شده است.
اهمیت این رویداد، در این واقعیت نهفته است که برای نخستین بار، تودههای مردم با اتکا به نیروی جمعی خود نشان دادند که میتوانند ابتکار عمل سیاسی را از حکومت سلب کرده و توازن قوا را، هرچند موقت، به سود خود تغییر دهند. تجربه مریوان ثابت کرد که قدرت واقعی در اراده و سازمانیافتگی مردمی نهفته است که جامعه را به حرکت درمیآورند.
پس از انقلاب ۱۳۵۷، جمهوری اسلامی در کردستان با جامعهای روبهرو شد که خواهان آزادی، برابری، اداره شورایی و تعیین سرنوشت بود. این مطالبات با ماهیت سرمایهدارانهای که جمهوری اسلامی نمایندگی میکرد، در تضاد قرار داشت. از همین رو، حکومت از همان آغاز به جای پاسخ سیاسی، سرکوب نظامی را برگزید و سپاه، ارتش و دیگر نیروهای مسلح را برای درهم شکستن مقاومت انقلابی مردم به کردستان گسیل کرد.
در چنین شرایطی، کوچ تاریخی مریوان پاسخی هوشمندانه و سیاسی به این راهبرد بود. مردم با ترک شهر، فرصت آغاز یک جنگ خونین را از حاکمیت سلب کردند و همزمان نشان دادند که بدون حضور مردم، هیچ قدرتی قادر به اداره جامعه نیست. شهری که از ساکنانش خالی شده بود، به نمادی از بحران مشروعیت حکومتی تبدیل شد که میخواست تنها با زور اسلحه فرمان براند.
ارزش این تجربه در طرح عملی مسئله قدرت نهفته است. در اردوگاه کانیمیران، مردم صرفاً پناه نگرفتند، بلکه شکلهایی از اداره جمعی را سازمان دادند. کمیتههای تأمین غذا، بهداشت، حفاظت و هماهنگی امور روزمره، نمونههایی از خودسازماندهی تودهای بودند که نشان دادند کارگران، زحمتکشان و مردم عادی، هنگامی که به نیروی خود متکی شوند، میتوانند بسیاری از وظایفی را که دولت مدعی انحصار آن است، به شیوهای شورایی و مشارکتی پیش ببرند. این تجربه، تصویری واقعی از ظرفیت نهادهای مردمی در برابر دستگاه متمرکز دولت ارائه داد.
در این میان، نقش زنان در کوچ تاریخی مریوان، نقشی تعیینکننده و فراتر از حضور صرف در یک حرکت اعتراضی بود. زنان، در سازماندهی زندگی روزمره اردوگاه، تأمین و توزیع مواد غذایی، مراقبت از کودکان و سالمندان، حفظ بهداشت، هماهنگی فعالیتهای جمعی و تقویت روحیه همبستگی، نقشی فعال و اثرگذار بر عهده داشتند. حضور گسترده و سازمانیافته زنان، امکان تداوم این مقاومت تودهای را فراهم کرد و نشان داد که هیچ جنبش اجتماعی و انقلابی بدون مشارکت آگاهانه و سازمانیافته زنان نمیتواند به نیرویی پایدار و فراگیر تبدیل شود.
کوچ تاریخی مریوان همچنین یکی از نمونههای برجسته درهم شکستن نقشهای سنتی جنسیتی در متن یک مبارزه انقلابی بود؛ جایی که زنان در کنار مردان، بهعنوان بخشی از نیروی سازماندهنده و پیشبرنده مقاومت و مبارزه، در شکلگیری یکی از ماندگارترین تجربههای خودسازماندهی مردمی در تاریخ انقلابی کردستان و ایران سهمی انکارناپذیر ایفا کردند. اما کوچ مریوان در عین حال، محدودیتهای مقاومت خودجوش را نیز آشکار کرد. جمهوری اسلامی پس از آنکه زیر فشار افکار عمومی و مقاومت مردم ناچار به عقبنشینی تاکتیکی شد، در نخستین فرصت توافقات را زیر پا گذاشت و با فرمان مستقیم خمینی، تهاجم سراسری به کردستان را آغاز کرد. این تجربه بار دیگر نشان داد که دولتهای متکی بر سرمایه و سرکوب، هرگاه توازن قوا را به سود خود بازسازی کنند، هیچ تعهدی به توافقات سیاسی ندارند. از این رو، اتکای صرف به مذاکره، بدون حفظ قدرت مستقل و سازمانیافته مردم، نمیتواند ضامن حفظ دستاوردهای مبارزه باشد.
مهمترین درس کوچ تاریخی مریوان برای امروز، ضرورت سازماندهی پایدار، ایجاد تشکلهای مستقل و کسب قدرت سیاسی است. تجربه دهههای گذشته و شرایط کنونی ایران نشان میدهد که اعتراضات پراکنده، هرچند ضروری و اجتنابناپذیرند، بهتنهایی قادر به تغییر توازن قدرت نیستند.
آنچه میتواند مبارزات جاری را به نیرویی تعیینکننده بدل کند، سازماندهی آگاهانه در محیطهای کار، کارخانهها، مراکز خدماتی، دانشگاهها، مدارس و محلات است. تشکیل شوراهای کارگری، شوراهای محلات، مجامع عمومی، کمیتههای اعتصاب و شبکههای همبستگی، صرفاً ابزارهایی برای دفاع از مطالبات روزمره نیستند؛ پایههای شکلگیری قدرت سیاسی طبقه کارگر و تودههای فرودست را تشکیل میدهند. هر جا مردم توانستهاند چنین نهادهایی را ایجاد کنند، هزینه سرکوب برای حکومت افزایش یافته و امکان گسترش مبارزه نیز بیشتر شده است. تجربه مریوان نیز نشان داد که قدرت مردم زمانی به نیرویی ماندگار تبدیل میشود که در قالب تشکلهای پایدار و رادیکال سازمان یابد.
با این همه، تجربه تاریخی جنبش کارگری نشان داده است که شوراها و تشکلهای تودهای، بدون یک افق سیاسی روشن و بدون سازمانی که بتواند مبارزات پراکنده را به هم پیوند دهد، در برابر ماشین سازمانیافته دولت سرمایهداری آسیبپذیر خواهند بود. از این رو، تحزبیابی کمونیستی، ضرورتی استراتژیک برای طبقه کارگر و همه نیروهای تحت ستم است.
حزب کمونیستی ، ابزار آگاهانه سازماندهی، هماهنگی و تعمیم مبارزات است؛ سازمانی که میتواند مبارزات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را در مسیر کسب قدرت سیاسی و برپایی حاکمیت شورایی هدایت کند.
امروز، در شرایطی که جمهوری اسلامی با بحرانهای عمیق اقتصادی، گسترش فقر، اعتصابهای کارگری، اعتراضات اجتماعی، بحران مشروعیت و تکیه روزافزون بر اعدام و سرکوب مواجه است، بازخوانی کوچ تاریخی مریوان تنها ادای احترام به گذشته نیست. این تجربه یادآوری میکند که آزادی و رهایی، نه از مسیر اصلاحات از بالا و نه از سازش با حکومت، بلکه از راه گسترش سازماندهی مستقل، ایجاد شوراهای انقلابی در محل کار و زندگی، پیوند مبارزات کارگران، زنان، جوانان و همه ستمدیدگان، و تقویت حزب کمونیستی به دست خواهد آمد.
کوچ تاریخی مردم مریوان، بیش از آنکه روایتی از گذشته باشد، افقی برای آینده است؛ آیندهای که در آن قدرت از انحصار دولت سرمایهداری خارج شده و به دست شوراهای متشکل مردم و طبقه کارگر سپرده شود. بزرگترین درس این تجربه آن است که هیچ قدرت سرکوبگری شکستناپذیر نیست، اگر مردم بتوانند نیروی خود را در قالب تشکلهای انقلابی، شوراهای مستقل و یک رهبری کمونیستی سازمان دهند و مبارزه برای آزادی را به مبارزهای برای کسب قدرت سیاسی و دگرگونی انقلابی جامعه ارتقا بخشند.
۲۱ جولای ۲۰۲۶
4
