کولبران و سوختبران، انسانهایی که برای نان پا به جاده مرگ میگذارند
شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۵

کشتار کولبران کُرد و سوختبران بلوچ، سرانجام واکنش کارشناسان سازمان ملل را برانگیخت. آنچه این کارشناسان امروز بر زبان آوردهاند، واقعیتی است که این انسانهای رنجدیده در کردستان و بلوچستان سالهاست با گوشت و پوست خود آن را تجربه میکنند. کارگران و زحمتکشانی که از کار، درآمد و امکانات ابتدایی زندگی محروم ماندهاند، برای تأمین نان به اقتصاد غیررسمی رانده میشوند و سپس همانجا با گلوله، تعقیب و سرکوب روبهرو میشوند.
کارشناسان سازمان ملل در ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶ از جمهوری اسلامی خواستند فوراً به استفاده از نیروی مرگبار علیه کولبران و سوختبران پایان دهد و درباره مرگهای ناشی از عملکرد نیروهای امنیتی، تحقیقات مستقل و بیطرفانه انجام دهد. بر اساس اطلاعات ارائهشده به آنان، از آغاز سال ۲۰۲۶ دستکم ۱۲ کولبر به دست نیروهای مرزی یا سپاه پاسداران کشته شدهاند و در دو ماه گذشته نیز دستکم هفت کولبر بر اثر شلیک مستقیم جان باختهاند. در بلوچستان نیز میان ژانویه تا اوت ۲۰۲۶ دستکم ۱۳ سوختبر در جریان تیراندازی، تعقیبوگریز و عملیات نیروهای نظامی و امنیتی کشته شدهاند. اما پشت این اعداد که فقط گوشه کوچکی از واقعیت را منعکس می کنند، انسانها ایستادهاند؛ خانوادههایی که نانآور خود را از دست دادهاند، کودکانی که آیندهشان ناامن شده و زنانی که پس از مرگ همسر یا پدر خانواده، بار سنگین زندگی را به تنهایی بر دوش میکشند.
کولبری و سوختبری را نمیتوان از ساختار اقتصادی و سیاسی حاکم بر ایران جدا کرد. در ساختار سرمایه داری ایران و زیر سایه سیاستهای شووینیستی جمهوری اسلامی و اعمال تبعیض ملی، محرومیتهای گسترده ای در زمینه آموزش، درمان و خدمات عمومی، زیر ساختهای مناسب و اشتغال به بخش بزرگی از کارگران و زحمتکشان کردستان و بلوچستان تحمیل شده و آنان را به مرز بقا رانده است. در چنین شرایطی، کولبر و سوختبر چیزی جز نیروی کار خود برای فروش ندارد. بدن او به سرمایهای بدل میشود که باید با آن نان، دارو، اجاره خانه و هزینه تحصیل فرزندانش را تأمین کند. او برای تفریح یا ماجراجویی به کوه و جاده نمیرود؛ برای زنده ماندن میرود. از همین رو، نمیتوان این انسانها را با برچسبهایی مانند «قاچاقچی» یا «متخلف مرزی» از متن واقعیت حذف کرد. حتی ظن به جابهجایی کالا برخلاف مقررات گمرکی، به خودی خود تهدیدی علیه جان دیگران نیست و نمیتواند توجیهی برای استفاده از سلاح گرم و نیروی مرگبار باشد.
پرسش اساسی این است، چرا انسانی که برای تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی ناچار به چنین کاری شده، پیش از آنکه بهعنوان انسانی محروم از حق کار و زندگی دیده شود، بهعنوان «تهدید امنیتی» دیده میشود؟ در کردستان و بلوچستان، فقر با نظامیگری درهم تنیده است. نوار مرزی برای مردم این مناطق بخشی از جغرافیای زندگی و معاش است؛ اما حضور گسترده نیروهای نظامی و امنیتی، زندگی روزمره آنان را زیر نظارت و کنترل قرار داده است. در چنین شرایطی، فقر تنها نداشتن درآمد نیست؛ فرودستان همزمان زیر فشار اقتصادی و سیاسی قرار میگیرند و اعتراض به تبعیض، به مسئلهای امنیتی تبدیل میشود.
همین چند نمونه مطرحشده از سوی کارشناسان سازمان ملل، چهره ضد انسانی این خشونت را آشکار میکند. ماده کرمانی، ۴۴ ساله، در ۲۸ ژوئیه از خانه خارج شد و دیگر بازنگشت. به خانوادهاش گفته شد که از ارتفاع سقوط کرده است، اما پزشکی قانونی اصابت گلوله به سر او را تأیید کرد. میلاد تابد، ۲۸ ساله، نیز پس از اصابت گلوله به سر، نزدیک به یک سال در بخش مراقبتهای ویژه بستری بود. خانوادهاش که توان پرداخت هزینه درمان را نداشتند، او را به خانه منتقل کردند و او همانجا جان باخت. خشونت اما با مرگ پایان نمییابد. هزینه درمان، بدهی، از دست رفتن نانآور خانواده، بیپناهی و مبارزه برای اثبات حقیقت، سالها ادامه پیدا میکند.
اقتصاد مرزی ایران تناقضی آشکار در خود دارد. فعالیت غیررسمی در مقیاس کوچک برای بخشی از زحمتکشان به تنها امکان تأمین معاش تبدیل شده، اما همان فعالیت از سوی حکومت اسلامی جرم تلقی میشود. در این مناسبات، سود در بالا در دست سرمایه داران تجار متمرکز میشود و خطر در پایین و در میان کولبران و سوختبران توزیع میشود. کولبر و سوختبر نه قرارداد کار دارد، نه بیمه و بازنشستگی و نه حمایت قانونی؛ اما هنگامی که کشته میشود، همان ساختار ظالمانه او را «متخلف» معرفی میکند. این برچسب، مسئولیت ساختاری را پنهان میکند. به جای آنکه بپرسیم چرا یک انسان برای تأمین نان ناچار شده جان خود را به خطر بیندازد، تمام مسئله به «تخلف فردی» او تقلیل داده میشود.
پایان دادن به این وضعیت تنها با متوقف کردن شلیکها ممکن نیست. ایجاد اشتغال امن و پایدار، پایان دادن به سیاستهای شووینیستی، دسترسی همگانی به آموزش و درمان، تأمین مسکن و خدمات عمومی، تضمین حق تشکلیابی مستقل کارگران و پایان دادن به اداره مناطق محروم با منطق نظامی و امنیتی، اجزای یک مطالبه واحدند، حق مردم برای داشتن زندگیای که زنده ماندن در آن به قیمت جانشان تمام نشود.
درخواست کارشناسان سازمان ملل برای انجام تحقیقات مستقل و بیطرفانه درباره این مرگها اهمیت دارد؛ اما حقیقت نباید منتظر وعدههای مقطعی بماند. ثبت مستقل کشتارها، مستندسازی نام و سرگذشت قربانیان و حفظ شهادت خانوادهها، ضرورتی فوری است. خانوادههای قربانیان، فعالان جنبشهای اجتماعی و تشکلهای مستقل کارگری باید بتوانند بدون وابستگی به نهادهای حکومتی، این حقیقت را ثبت و منتشر کنند. رهایی از جایی آغاز میشود که شرایطی را تغییر دهیم که انسان را برای نان به کوه و جاده مرگ میفرستد. کار امن و مزد شایسته؛ درمان و آموزش همگانی؛ مسکن و تأمین اجتماعی؛ حق تشکل و اعتصاب؛ رفع تبعیض ملی و مذهبی؛ و پایان دادن به امنیتیسازی زندگی مردم مناطق محروم.
دفاع از کولبران و سوختبران، دفاع از حق زندگی، کار و کرامت انسانی است. مسئله، حق هر انسان برای برخورداری از یک زندگی شایسته است؛ زندگیای که در آن هیچکس برای بهدست آوردن نان، مجبور نباشد پا به جاده مرگ بگذارد.
سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله
www.facebook.com/Peshrawcpiran
www.instagram.com/Peshrawcpiran1
