سه شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۴ | 13 - 01 - 2026

Communist party of iran

کودک همسری، سوژه سلطه، ابژه قانون

روز یکشنبه ۲۵ آبان ۱۴۰۴ مریم تقوی، دختر ۱۶ ساله اهل عجب‌شیر، توسط همسر ۲۷ ساله‌اش با ضربات متعدد چوب‌دستی مورد ضرب‌وجرح شدید قرار گرفت و ساعاتی پس از انتقال به بیمارستان این شهر بر اثر شدت جراحات وارده جان باخت. قتل مریم تقوی دختر نوجوانی که قربانی کودک همسری و نظام آپارتاید جنسی نظام اسلامی شده فقط یک نمونه است. در فاصلهٔ ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۰ بیش از ۲۱۹ هزار ازدواج کودک در ایران ثبت شده است؛ یعنی سالانه بیش از ۴۳ هزار دختر که در رسانه‌های رسمی هرگز نامی از آنها نمی‌آید. حدود ۹۸ درصد این ازدواج‌ها مربوط به دختران است و هزاران نفر از آنان حتی به ۱۵ سالگی نرسیده‌اند. قانون مدنی جمهوری اسلامی که سن ازدواج دختران را ۱۳ سال تعیین کرده و امکان ازدواج در سنین پایین‌تر را نیز با حکم دادگاه مجاز می‌داند، ستون حقوقی تثبیت این خشونت ساختاری است. توقف انتشار آمار از سال ۱۴۰۰ تنها تأکید دوباره‌ای است بر اینکه دولت، به‌جای مواجهه با مسئله، ترجیح می‌دهد فاجعه را از چشم‌ها پنهان کند. در ایران، پدیده کودک همسری نه‌تنها با فقر و نابرابری، بلکه با قانون‌گذاری رسمی و ایدئولوژی دینی تقویت و مشروعیت یافته است.

کودک‌ همسری پدیده‌ای محدود به مرزهای جغرافیایی، سنتی یا فرهنگی نیست؛ نشانه‌ای جهانی از مناسبات نابرابر و خشونت‌بار مالکیت خصوصی است. آمارهای یونیسف نشان می‌دهد که هر سال ۱۲ میلیون دختر پیش از رسیدن به ۱۸سالگی ازدواج داده می‌شوند و امروز بیش از ۶۵۰ میلیون زن در جهان، دوران کودکی خود را زیر سایهٔ این اجبار از دست داده‌اند. این ارقام، اسناد تراژدی‌های شخصی‌اند اما در سطحی کلان‌تر، نموداری از ساختاری هستند که کودکی را امتیازی طبقاتی و قابل‌خرید و فروش می‌بیند. در منطق جهانی سرمایه‌داری، آزادی و امنیت دوران کودکی تنها نصیب کسانی است که در طبقات برتر جای دارند؛ و برای میلیون‌ها دختر، کودکی تنها مرحله‌ای کوتاه‌مدت پیش از ورود اجباری به نقش‌هایی است که جامعه و اقتصاد برایشان تعیین کرده است.

کودک‌همسری در ایران صرفاً «رفتاری سنتی» یا «مسئله‌ای فرهنگی» نیست؛ بخشی از سازوکار نظامی است که بدن زنان و دختران را به ابزاری برای بازتولید نظم موجود بدل کرده است. برای فهم این پدیده، باید به ریشه‌های اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیک آن پرداخت. هیچ شکل از ستم جنسیتی مستقل از روابط مالکیت و قدرت سیاسی پایدار نمی‌ماند. کودک‌همسری یکی از روشن‌ترین نمودهای این پیوند سه‌گانه است. در مناسبات طبقاتی، بدن زن از خانواده تا دولت، «موضوع مالکیت» است. پدر، شوهر و نهادهای دینی و حکومتی هر یک سهمی از کنترل آن را در اختیار دارند. ازدواج کودکان نه نقطهٔ استثنا، بلکه تجلی شفاف همین منطق مالکیت است. ازدواج یک دختر ۱۳ ساله، از منظر حاکمیت، نه تعرض به کودکی بلکه «انتقال مشروع سرپرستی» است. نهاد رسمی حاکمیت، با مُهر ثبت ازدواج، این انتقال را قانونی و مقدس جلوه می‌دهد. دختر درست در همان لحظه که کودک است، در مدار «تکلیف» و «اطاعت» قرار می‌گیرد. رابطه‌ای که از آن پس شکل می‌گیرد، رابطهٔ دو انسان برابر نیست؛ رابطهٔ مالک و مملوک است، هرچند در پوشش ازدواج عرضه شود.

اما این ایدئولوژی بدون فقر مادی امکان بقا ندارد. فقر، خانواده‌ها را وادار می‌کند که کودک را نه یک انسان، بلکه یک «بار اقتصادی» تصور کنند. کودک‌همسری در طبقات فرودست، راهکاری برای بقا تلقی می‌شود؛ راهکاری که ساختار اقتصادی آن را تحمیل و ساختار اسلامی و قانونی آن را توجیه می‌کند. اینجاست که ستم جنسیتی و ستم طبقاتی به یکدیگر گره می‌خورند. نظام سرمایه‌داری برای استمرار خود به بازتولید نیروی کار نیاز دارد. ازدواج زودهنگام دختران در طبقات فرودست، دقیقاً در خدمت همین نیاز قرار می‌گیرد: مادران جوان‌تر، نرخ تولد بالاتر، جمعیت بیشترِ نیروی کار ارزان‌تر. به‌این‌ترتیب، کودک‌همسری به سازوکاری اقتصادی برای تثبیت چرخهٔ فقر و تداوم طبقهٔ کارگر کم‌قدرت بدل می‌شود.

این پدیده، برخلاف ادعاهای لیبرال و نئولیبرال، محصول «فرهنگ عقب‌مانده» نیست؛ حاصل روابط تولیدی‌ای است که فقر را بازتولید می‌کنند. هر اصلاح قانونی که به زیربناهای اقتصادی نپردازد، تنها مُسکن موقت خواهد بود. حتی ممنوعیت قانونی ازدواج کودکان در برخی کشورها نیز نتوانسته این پدیده را از بین ببرد، زیرا ساختار اقتصادی، همچنان نیروی محرک آن باقی است. خشونت خانگی و زن‌کشی، چهرهٔ آشکار همان نظام مالکیت است. قتل مریم تقوی، دختر ۱۶ ساله‌ای که به دست همسر ۲۷ ساله‌اش در عجب‌شیر کشته شد، حلقه‌ای از زنجیرهٔ طولانی خشونتی است که از لحظهٔ ثبت ازدواج آغاز می‌شود. قانون‌گذاری پدر/مردسالارانه، دختر را از جایگاه انسانی‌اش به جایگاه «متعلق به مرد» تقلیل می‌دهد. این تقلیل، خشونت را طبیعی و قتل را محتمل می‌کند. وقتی دولت و دین، مالکیت مرد بر زن را به رسمیت می‌شناسند، قتل زن دیگر نه نابهنجاری، بلکه شکلی حاد از همان رابطهٔ مالکیت است.

هزاران دختری که در آمارها می‌آیند یا پنهان می‌مانند، هر روز در سکوت این خشونت را تجربه می‌کنند: خشونت جنسی، خشونت روانی، محرومیت از آموزش، بارداری اجباری، و در بسیاری موارد، مرگ‌های خاموش. کودک‌همسری تنها زمانی ریشه‌کن می‌شود که فقر، مالکیت پدر/مردسالارانه و قدرت سیاسی سرکوبگر نابود شوند؛ زمانی که زنان و کودکان نه ابزار بازتولید و نه سپردهٔ «ناموس» بلکه انسان‌هایی آزاد باشند. رهایی زنان و کودکان، بخشی از مبارزهٔ بزرگ‌تر برای رهایی کل طبقهٔ کارگر است. و هر جنبش انقلابی که این مسئله را در مرکز توجه خود قرار ندهد، بخشی از جامعه و نیمی از امکان رهایی را نادیده گرفته است.

سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله

https://alternative-shorai.tv
https://cpiran.org
https://komala.co
https://t.me/peshrawcpiran

www.facebook.com/Peshrawcpiran

www.instagram.com/Peshrawcpiran1

https://t.me/KomalaCpiranTv

اشتراک در شبکه های اجتماعی: