کودکان پشت درهای مدرسه؛ بازماندگی از تحصیل و بازتولید نابرابری در ایران
پنجشنبه ۳ مهر ۱۴۰۴
ناصر زمانی

با آغاز سال تحصیلی در ایران، معمولن تصاویری منتشر میشود که لبخند کودکان، کیف و کتابهای جلد شده و لوازم التحریر تازه را برجسته میکند؛ نمادهایی که قرار است نشان دهنده شور و نشاط شروع یک سال جدید تحصیلی باشند. این تصاویر اما تنها بخشی از واقعیت را نشان میدهند. در همان حال که مدارس سراسر کشور باز شدهاند، هزاران کودک در مناطق محروم، حاشیهنشین و روستایی هنوز پشت درهای بسته ماندهاند و فرصت تحصیل ندارند. این مسئله صرفن یک مشکل فردی یا خانوادگی نیست، بلکه یک مسئلهی عمیق اجتماعی و طبقاتی است که بازتابی از ساختار سرمایهداری و سیاستهای حاکم بر کالایی شدن آموزش در ایران است.
بازماندگی از تحصیل در ایران ریشه در نابرابریهای اقتصادی و اجتماعی دارد. میلیونها خانوادهی کارگری و زحمتکش با حداقل دستمزد یا بیکاری روبرو هستند و تامین هزینه های مستقیم و غیرمستقیم تحصیل، مانند خرید لوازم التحریر، کتاب و حتی رفت و آمد به مدرسه، برای آنها غیرقابل تحمل است. در چنین شرایطی، انتخاب میان تأمین معیشت روزانه و اجازه دادن به کودک برای حضور در مدرسه، معمولن به ضرر تحصیل کودک تمام میشود. این وضعیت بخصوص در مناطق روستایی، حاشیههای شهری و در میان کودکان کار و محرومان شدیدتر است.
در کنار عوامل اقتصادی، سیاستهای آموزشی جمهوری اسلامی و کلیت نظام سرمایهداری ایران نقش تعیینکنندهای در بازماندگی از تحصیل دارند. خصوصیسازی خزندهی آموزش، افزایش مدارس غیرانتفاعی، کاهش کیفیت و منابع مدارس دولتی و حذف تدریجی آموزش رایگان و همگانی، همه نشاندهندهی یک سیاست آگاهانه است که آموزش را به کالایی تبدیل کرده و کودکان طبقهی کارگر را از فرصتهای برابر محروم میسازد. این سیاستها نه تنها نابرابری موجود را بازتولید میکنند، بلکه نسل جدیدی از کودکان را به نیروی کار ارزان، کم سواد و بدون توانایی دفاع از حقوق خود آماده میکنند؛ همان کودکی که امروز پشت در مدرسه مانده، فردا بخشی از نیروی کار ارزان و تابع نظام سرمایهداری خواهد بود. بازماندگی از تحصیل، به این ترتیب، بخشی از سازوکار بازتولید سلطه سرمایهداری است. همانطور که مارکس نشان داده است، سرمایهداری برای ادامه بقای خود نیازمند بازتولید شرایط سلطه است: فقر، بیسوادی، وابستگی و بیحقوقی. کودکان محروم از آموزش، فردا به نیروی کار مطیع و ارزان تبدیل میشوند و نابرابری اجتماعی را به نسل بعد منتقل میکنند.
راه مقابله با این وضعیت، فراتر از اقدامات رفرمیستی و خیریهای است که دولت یا نهادهای نیمه دولتی ممکن است ارائه دهند. چنین اقدامات مقطعی و محدود، تنها و تنها تسکین دهنده مشکلات هستند و ریشههای طبقاتی بحران آموزشی را نمیزنند. راه واقعی در مبارزهی جمعی و سازمانیافتهی طبقهی کارگر، معلمان و خانوادههای زحمتکش نهفته است. خواست آموزش رایگان، عمومی، با کیفیت و به زبان مادری باید به بخشی از برنامهی مبارزاتی و سیاسی طبقهی کارگر تبدیل شود و از طریق تشکلهای صنفی و شوراهای مردمی پیگیری گردد. در کنار فعالیتهای اجتماعی، اقدامات عملی نیز ضروری است. ایجاد برنامههای سوادآموزی برای کودکان کار و حاشیه نشین، حمایت از خانواده ها برای کاهش هزینههای تحصیل، سازمانیابی انجمنها و شوراهای محلی، و شکلدهی به جنبشهای محلی و منطقهای میتواند به کاهش فوری آسیبهای اجتماعی کمک کند. این اقدامات نه جایگزین مبارزه سیاسی هستند و نه میتوانند بدون پیوند با سازمانیابی طبقاتی، پایدار باشند، اما میتوانند آگاهی اجتماعی و حس قدرت جمعی را در میان خانوادهها و کودکان تقویت کنند.
در افق بلند مدت، تنها در یک جامعهی سوسیالیستی است که آموزش میتواند به حقی واقعی و همگانی بدل شود. وقتی تولید و توزیع منابع در خدمت نیازهای جمعی سازمان یابد و نه سود سرمایهداران، میتوان بازماندگی از تحصیل را ریشهکن کرد. تجربه تاریخی نشان داده است که تنها با تغییر ساختاری، لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و سازمانیابی تولید در خدمت نیازهای عمومی است که آموزش واقعی و همگانی تحقق مییابد و کودکان همهی طبقات میتوانند از فرصت برابر بهرهمند شوند. کودکان پشت درهای مدرسه، تصویری زنده از نابرابری، فقر و بازتولید سلطه سرمایهداری در ایران هستند. مبارزه برای آموزش رایگان و همگانی، بخشی جداییناپذیر از مبارزه انقلابی طبقهی کارگر علیه بورژوازی و جمهوری اسلامی است و تنها در مسیر سازمانیابی طبقاتی و مبارزهی انقلابی میتوان امید به پایان دادن به این بحران داشت.
۳ مهر ۱۴۰۴
