شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ | 10 - 10 - 2026

Communist party of iran

کودکان محروم از تحصیل، قربانیان فقر خانواده



بنا به آمار وزارت آموزش و پرورش جمهوری اسلامی در سال تحصیلی ۱۴۰۵-۱۴۰۶ حدود ۹۵۰ هزار تا نزدیک به یک میلیون نفر از دانش آموزان از تحصیل بازمانده‌اند. اما بر أساس گزارش ها و آمارهای غیر دولتی بیش از یک و نیم میلیون کودک و نوجوان از چرخه درس و مدرسه خارج شده اند. مشکلات معیشتی خانواده‌ها، هزینه‌های بالای لوازم‌التحریر و پوشاک، و ورود زودهنگام کودکان به بازار کار از مهم‌ترین عوامل بازماندن از تحصیل عنوان شده است. این کودکان و نوجوانان از حقی محروم مانده‌اند که باید مستقل از موقعیت اقتصادی خانواده، در دسترس همگان باشد. پرسش اصلی این است، چرا در جامعه‌ای که نیروی کار برای تأمین معاش خود ناچار به کار کردن است، بخشی از کودکان نیز پیش از پایان تحصیلات وارد چرخه کار و استثمار می‌شوند؟ بازماندگی از تحصیل پدیده‌ای جدا از مناسبات اقتصادی نیست. فقر، تورم، بیکاری و ناامنی شغلی، خانواده‌های کارگری را میان تأمین معاش امروز و تضمین آینده فرزندانشان قرار می‌دهد. در چنین شرایطی، کار کردن کودک یا نوجوان به راهی برای جبران کسری درآمد خانواده تبدیل می‌شود و حق آموزش، یکی از نخستین قربانیان بحران اقتصادی است.


سران رژیم جمهوری اسلامی با استناد به قانون اساسی ادعا می کنند که آموزش در نظام اسلامی رایگان است، اما رایگان بودن آن روی کاغذ با امکان تحصیل رایگان در دنیای واقعی تفاوت اساسی دارد. ناتوانی در تامین هزینه رفت‌وآمد، پوشاک، کتاب، لوازم‌التحریر، اینترنت و ابزارهای آموزشی برای خانواده‌های کم‌درآمد مانعی جدی است. هنگامی که بخش عمده درآمد خانواده صرف اجاره مسکن، خوراک و پوشاک و درمان می‌شود، حتی هزینه‌های به‌ظاهر کوچک آموزشی می‌توانند ادامه تحصیل را دشوار کنند. وقتی دستمزد والدین برای تأمین نیازهای اساسی کافی نیست، فشار اقتصادی به درون خانواده منتقل می‌شود و کودکان ناچار به پرداخت بخشی از هزینه آن می‌شوند. این شرایط هر سال جمعیت زیادی را از آموزش محروم می‌کند. بازگرداندن کودک به مدرسه، بدون تغییر وضعیت اقتصادی خانواده، تضمینی برای ادامه تحصیل او نیست.


مدرسه نیز نهادی مستقل از ساختار اقتصادی و روابط طبقاتی جامعه نیست. فرزندان خانواده‌های طبقات دارا معمولاً به کتاب، کلاس خصوصی، آموزش تکمیلی، اینترنت پایدار و محیط مناسب مطالعه دسترسی دارند. در مقابل، فرزندان خانواده‌های کارگری با فشار مالی، کمبود امکانات و گاه ضرورت مشارکت در درآمد خانوار روبه‌رو هستند. بنابراین از فرصت‌های برابر در امر آموزش خبری نیست. و برخورداری از امکان آموزش با کیفیت تا حد زیادی به موقعیت طبقاتی خانواده وابسته است.


ترک تحصیل از روی ناچاری و تحت این شرایط  نابرابر می‌تواند دسترسی به آموزش عالی، کسب مهارت تخصصی و مشاغل باثبات‌تر را برای طبقات پایین جامعه بشدت محدود کند. فقدان مدرک و مهارت، همراه با نیاز فوری به درآمد، نوجوان را در موقعیتی ضعیف‌تر برای انتخاب شغل قرار می‌دهد و احتمال اشتغال او را در مشاغل کم‌دستمزد، غیررسمی و بی‌ثبات افزایش می‌دهد؛ مشاغلی که در آنها دسترسی به حمایت‌های قانونی نیز بسیار محدود باشد.


فقر، مهاجرت، محرومیت اجتماعی، ازدواج زودهنگام و نبود مدارک هویتی نیز در بازماندگی از تحصیل نقش دارند، اما بررسی این عوامل بدون توجه به ساختار اقتصادی، مسئله را به مجموعه‌ای از گرفتاری‌های فردی تقلیل می‌دهد. باید پرسید چرا خانواده‌های بسیاری برای تأمین هزینه‌های اولیه زندگی به درآمد فرزندانشان وابسته‌اند و چرا بازار کار می‌تواند نیروی کار کم‌سن، فاقد مهارت تخصصی و محروم از پشتوانه اقتصادی را جذب کند.


این روند به تصمیم آگاهانه و هماهنگ سرمایه‌داران برای محروم کردن کودکان از تحصیل نیاز ندارد. مناسبات اقتصادی موجود می‌تواند بدون نقشه‌ای ازپیش‌تعیین‌شده چنین نتیجه‌ای تولید کند.  فقر، کودک را به سوی کار می‌راند؛ بازار کار از نیروی کار آسیب‌پذیر استقبال می‌کند؛ و محرومیت آموزشی، قدرت او را برای انتخاب شغل و اعتراض به شرایط نامناسب کار کاهش می‌دهد. سپس دستمزد پایین و ناامنی شغلی در بزرگسالی، خانواده آینده او را دوباره در معرض همان فشارهایی قرار می‌دهد که روزی او را از مدرسه بیرون رانده بود. بدین‌ترتیب، نابرابری اقتصادی و آموزشی می‌تواند از نسلی به نسل دیگر منتقل شود.


آموزش واقعاً رایگان، تأمین هزینه رفت‌وآمد و تغذیه، دسترسی برابر به ابزارهای آموزشی و حمایت مالی از خانواده‌های کم‌درآمد. در کنار این اقدامات، مقابله مؤثر با کار کودکان و تأمین شغل پایدار با دستمزد کافی برای والدین ضروری است. هیچ کودکی نباید برای بقای خانواده ناچار شود هزینه محرومیت از آموزش و محدود شدن فرصت‌های آینده خود را بپردازد. تا زمانی که دستمزدها از تأمین زندگی بازبمانند، ناامنی شغلی گسترش یابد و هزینه‌های اساسی بر دوش خانواده‌های کارگری سنگینی کند، حق آموزش در معرض تهدید خواهد بود. مدرسه به‌تنهایی نمی‌تواند نیروی برابرساز باشد؛ زیرا نابرابری‌ای که بیرون از مدرسه تولید می‌شود، هر روز با دانش‌آموزان به درون مدرسه بازمی‌گردد.


بیش از یک میلیون کودک و نوجوان بازمانده از تحصیل، نشانه تضادی اجتماعی‌ است که در آن، حق آموزش با ضرورت تأمین معاش برخورد می‌کند. راه برون‌رفت، تغییر شرایطی است که کودک را میان تحصیل و معاش گرفتار می‌کند. آموزش زمانی به حقی همگانی تبدیل می‌شود که فقر نتواند آن را از دسترس کودکان طبقه کارگر خارج کند.

سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله

https://cpiran.org

https://komala.co

https://t.me/peshrawcpiran

www.facebook.com/Peshrawcpiran

www.instagram.com/Peshrawcpiran1

https://t.me/KomalaCpiranTv

https://alternative-shorai.tv

اشتراک در شبکه های اجتماعی: