کردستان، کردستان، گورستان فاشیستان! نه سلطنت، نه رهبری، آزادی و برابری!
سه شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۴
ناصر زمانی

شعار «کردستان، کردستان، گورستان فاشیستان» نه یک جمله تهی و نه تنها ابزاری برای بسیج لحظهای است، بلکه یک تجربه تاریخی و یک موضع سیاسی روشن است. این شعار از دل جامعهای بیرون آمده است که فاشیسم، شوونیسم و اقتدارگرایی را نه در کتابها، بلکه در خیابان، زندان، اعدام و سرکوب زیسته است. در کردستان، سیاست امری انتزاعی و بی هزینه نبوده است و به همین دلیل خطوط تمایز سیاسی با صراحت و قاطعیت ترسیم میشوند. به بیان روشن تر جریانهای سلطنت طلب و پادشاهی خواه، با تکیه بر بازنویسی تاریخ و بزک کردن استبداد گذشته، تلاش دارند خود را به عنوان بدیلی برای وضعیت موجود جا بزنند. این پروژه در کردستان و مناطق کُردنشین از همان نقطه آغاز با شکست مواجه است، زیرا سلطنت در حافظه جمعی این جامعه مترادف با شکاف طبقاتی، انکار ستم ملی، سرکوب سیاسی، نظامی گری و حذف هر شکل از خود سازمانی مردمی بوده است. هیچ شکافی میان گذشته سلطنت و امروزِ فاشیسم پنهان شده در لباس نو وجود ندارد. در همین بستر است که شعار «نه سلطنت، نه رهبری، آزادی و برابری» معنا و جایگاه واقعی خود را پیدا میکند. این شعار نفی همزمان دو ستون اصلی بازتولید سلطه است. از یک سو سلطنت به مثابه شکل عریان تمرکز قدرت و بازتولید سلسله مراتب طبقاتی نفی میشود و از سوی دیگر، مفهوم رهبری فرد محور که همواره ابزار خلع قدرت از تودهها بوده است، به چالش کشیده میشود. در کردستان، تجربه نشان داده است که رهایی نه از بالا اعطا میشود و نه توسط منجیان سیاسی قدرت های جهانی و منطقه ای محقق میگردد.
واقعیت اینست جامعه کردستان، به واسطه حضور تاریخی جریانهای رادیکال و کمونیست، بر سنت خود سازمانیابی، مبارزه جمعی و اتکا به نیروی اجتماعی پای فشرده است. این سنت، با هر شکلی از اقتدار متمرکز، چه در قالب سلطنت و چه در قالب رهبری فردی تا رژیم جمهوری اسلامی و نیروهای مرتجع با هر طول و عرضی، در تضاد بنیادین قرار دارد. شعار «نه سلطنت، نه رهبری، آزادی و برابری» بیان نظری و سیاسی همین سنت عملی است که در میدان مبارزه شکل گرفته است. به معنای دیگر پیوند این شعار با «کردستان، کردستان، گورستان فاشیستان» اتفاقی و تزئینی نیست. فاشیسم، در هر شکل تاریخی خود، همواره به سلطنت، رهبری مطلقه و نفی برابری اجتماعی متکی بوده است. نفی فاشیسم بدون نفی این پایه ها ممکن نیست. به همین دلیل، جامعهای که فاشیسم را طرد میکند، همزمان سلطنت و رهبری اقتدارگرایانه را نیز از دایره مشروعیت خارج میسازد.
در کردستان، مسئله فقط مخالفت با یک جریان سیاسی مشخص نیست، بلکه دفاع از استراتژی متفاوت برای سازمانیابی جامعه است. آزادی و برابری در این افق، شعارهای انتزاعی نیستند، بلکه معیار سنجش همه نیروهای سیاسیاند. هر جریانی که نتواند نسبت خود را با برابری طبقاتی و حقوق ملی روشن کند، جایی در این فضا نخواهد داشت. سلطنت طلبی، با نفی این اصول، بطور طبیعی در اردوگاه دشمنان طبقاتی آزادی و برابری قرار میگیرد. اهمیت این موضعگیری، زمانی دو چندان میشود که به پیوند آن با مبارزات سراسری طبقه کارگر توجه شود. شعار «نه سلطنت، نه رهبری، آزادی و برابری» ظرفیت آن را دارد که فراتر از کردستان، به زبان مشترک مبارزه طبقاتی در سراسر ایران تبدیل شود. این شعار، آلترناتیوی روشن در برابر هم جمهوری اسلامی و هم پروژههای ارتجاعیِ پساسلطنتی ارائه میدهد و افق رهایی را بسوی خود سازمانیابی تودهای و برابری اجتماعی سوق میدهد.
تبلیغاتی که رسانههایی چون ایران اینترنشنال، بیبیسی فارسی و شبکههای هم سنخ آنها تولید میکنند، بازتاب واقعیت عینی اعتراضات و اعتصابات مردمی نیست، بلکه بخشی از یک پروژه سیاسی آگاهانه برای بازتعریف میدان مبارزه است؛ پروژهای که با بُرشهای گزینشی، بزرگنمایی چند شعار پراکنده، تکرار تصاویر محدود و دست چین شده و سکوت عامدانه درباره اعتصابات کارگری، اشکال سازمانیابی تودهای، شوراهای محلی و مطالبات رادیکال اجتماعی، تصویری جعلی از جنبش میسازد که هیچ نسبتی با واقعیت زنده خیابان و کارخانه ندارد. در این تصویر سازی تحریف شده، چنین القا میشود که خیابان در انتظار بازگشت سلطنت است، حال آنکه در واقعیت، سلطنت طلبان نه نیرویی تودهایاند، نه در سازماندهی میدانی و اعتصابات نقشی دارند و نه توان اثرگذاری پایدار بر روند مبارزه را از خود نشان دادهاند؛ آنچه بعنوان وزن اجتماعی آنها نمایش داده میشود، محصول بزرگنمایی رسانهای، نه برآمده از مناسبات واقعی جامعه است. این سیاست رسانهای تصادفی نیست، بلکه تلاشی آگاهانه برای حذف نیروی واقعی جنبش پیشرو آزادیخواه و برابری طلب رادیکال و جایگزین کردن آن با یک آلترناتیو از بالا و بی ریشه است؛ سیاستی که هم پرسش «چه کسی مبارزه میکند؟» را وارونه میکند و هم پاسخ «پس از سرنگونی چه خواهد شد؟» را از پیش به نفع نیروهای ارتجاعی فرموله میسازد، و افشای آن نه یک وظیفه اخلاقی یا رسانه ای، بلکه بخشی جدایی ناپذیر از خودِ مبارزه سیاسی است، زیرا بدون نقد این جعل سازمانیافته، توازن قوا در سطح آگاهی اجتماعی به نفع بورژوازی و حامیان بینالمللی دستکاری میشود.
چه باید کرد کاملن روشن است، تحقق رهایی واقعی در کردستان و ایران تنها از مسیر نفی فاشیسم، سلطنت و هر شکل رهبری فردمحور و از طریق سازمانیابی تودهای، مبارزه جمعی و پیوند مبارزات انقلابی مردم کردستان با مبارزه طبقاتی طبقه کارگر ممکن است. با شوراهای منتخب کارگران، زحمتکشان، زنان و مردم شهر و روستا، بهرسمیت شناختن برابری کامل ملی و زبانی و حق تعیین سرنوشت، با انحلال ماشین سرکوب و خلع ید از طبقه سرمایهدار، تمام بسترهای مادی و اجتماعی بازتولید فاشیسم، ارتجاع دینی و سلطه طبقاتی را از میان میبرد و بازگشت آنها را بهطور ساختاری ناممکن میسازد. در چنین نظامی، آزادی و برابری معیار سنجش همه نیروهای سیاسی و مسیر مبارزه است و هیچ جریانی که نسبت خود با این اصول را روشن نکند، جایگاهی در جنبش ندارد. در برابر رسانه های وابسته به بورژوازی و پروژههای ارتجاعی پسا سلطنتی که با بزرگنمایی سلطنت طلبان و تحریف واقعیت تصویر جعلی از جنبش میسازند، تنها پاسخ قاطع، افشای جعل و برجسته کردن آلترناتیو واقعی است؛ آلترناتیوی مبتنی بر حاکمیت طبقه کارگر، سازمانیابی از پایین و ریشهکن کردن همزمان فاشیسم، سلطنت، رهبری فردمحور و استثمار طبقاتی است. بدین ترتیب، شعار «کردستان، کردستان، گورستان فاشیستها» ، «نه سلطنت، نه رهبری، آزادی و برابری» هم بیان واقعی تجربه تاریخی مبارزه آزادیخوانه و برابری طلبانه کف خیابان و مراکز کارگری است و هم نقشه راه عملی و ضرورت تقویت و تحقق آلترناتیو سوسیالیستی در سراسر ایران است.
۱۹ ژانویه ۲۰۲۶