” کانی عبداللهی و نیان چلبیانی‶ قربانیان نظام سرمایهداری و فرهنگ پدرسالاری
دوشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۳
ناصر زمانی

روز شنبه ۶ بهمن ماه ۱۴۰۳ دختر ۱۷ ساله ای به نام کانی عبداللهی اهل روستای ماشکان از توابع پیرانشهر به دلیل ارتباط با یک پسر، توسط پدرش با ضربات چاقو به شدت زخمی شد. با وجود انتقال او به بیمارستان پیرانشهر، در اثر شدت جراحات متاسفانه جان باخت. در پی وقوع یک جنایت تکان دهنده دیگر کودکآزاری در شهرستان بوکان، نیان چلبیانی کودک ۷ ساله، به دلیل شدت جراحات ناشی از تجاوز، ضرب و شتم و سوختگی جان خود را از دست داد. بر اساس گزارش نهادهای خود دولت جمهوری اسلامی تنها در خراسان رضوی دست کم ۳۷۱۴ مورد کودک آزاری به اورژانس اجتماعی گزارش شده است.
آمار گسترده ی قتل هاى خاموش و پنهان از اين دست كه زنان جامعه را با هر بهانه اى نشانه گرفته، خيلى بيشتر از آمارهاى اعلام شده در رسانه هاى خبرى است. حاكميت زورمدارانه و فرهنگ ارتجاعی برگرفته از جامعه طبقاتى در یک لباس شرعى با نام دين و مذهب از هيچ جنايتى دست بردار نیست. نهادهایی مانند گشت ارشاد و دادگاههای خانواده، با تبلیغ و تصویب پروژهای ارتجاعی نظیر “عفاف و حجاب”، در راستای تثبیت نظم سرکوبگرانه عمل میکنند. قتلهای ناموسی در این بستر اجتماعی با تطبیق شریعت اسلامی که در آن کنترل بر بدن و زندگی زنان بخشی از وظیفه مردان تعریف میشود، خشونت علیه زنان بهعنوان ابزاری مشروع برای حفظ این نظم پدرسالارانه پذیرفته میشود. دو ماده از قوانین متحجر مجازات اسلامی ایران از جمله ۲۲۰ و ۶۳۰ در واقع و بدون هیچ اما و اگر به مردان اجازه میدهد که دست به کشتن و قتل زنان بزنند. اعمال قوانین مجازات اسلامی توسط رژیم جنایتکار اسلامی در براه انداختن بازار سیرک اعدامها، نه تنها راه حل بازدارنده این قتل ها و فجایع نبوده بلکه با ساختارهای حقوقی و ایدئولوژیکی خود، این خشونت را تقویت، و اقدام به هر جنایتی علیه زنان و کودکان جامعه، نهادینه و به یک امر عادی تبدیل کند.
كشتن زنان و تعرض به نصفى از جمعيت جامعه زیر سلطه نظام حاکم كه زنان را نه به عنوان یک انسان، بلكه با واژه های متحجر فرهنگی و سنت هاى عقب افتاده و احکام مرتجعانه مذهبی با نام شرف و ناموس در روبناى كنش هاى جامعه طبقاتی، جنایات متعددی را رقم می زند. قتلهای ناموسی یکی از اعمال جنایتکارانه و غیرانسانی ترین نمودهای سرکوب اجتماعی است که در جوامع مختلف، به ویژه در جوامع تحت سلطه فرهنگ حاکم پدر مردسالارانه اتفاق می افتد. به بیان دیگر این پدیده فراتر از یک سنت فرهنگی یا انحراف فردی است. قتلهای ناموسی باید به عنوان یکی از مکانیزمهای حفظ سلطه طبقاتی، کنترل اجتماعی و بازتولید سرکوب ساختاری بررسی شود. به این معنا فرهنگ پدر مردسالار، بهعنوان سیستمی از سلطه و کنترل، ریشهای قدیمی تر از سرمایهداری دارد، که در چارچوب نظام سرمایهداری و تقسیم کار بازتولید و تقویت شده است.
در جوامع طبقاتی، پدرسالاری بهعنوان ابزاری برای کنترل زنان، تضمین مالکیت خصوصی و بازتولید نیروی کار عمل کرده است. در نظام سرمایهداری، این ساختار نه تنها تضعیف نشده، بلکه تاریخن با نقشهای جنسیتی مشخص و ایدئولوژیهای حاکم مردسالارانه پیوند خورده و مورد بهره برداری قرار گرفته است. قتلهای ناموسی در این ساختار، بازتابی از کنترل ایدئولوژیک و مادی بر بدن و زندگی زنان است. در جوامعی که زنان به مالکیت خصوصی مردان، چه در قالب پدر، برادر یا شوهر تقلیل داده میشوند، قتلهای ناموسی توجیهی است تا قدرت پدرسالارانه و سلطه طبقه حاکم بتواند به بازتولید ادامه دهد.
باید گفت در جامعه ای که زنان به دلایل متعددی برای رهایی از شرایط غیر انسانی در دل خانوادهایشان به طلاق روی می آورند، و فضای مرسالاری و مذهبی، پدران و پسران خانواده را در جامعه بی ناموس معرفی میکند، در جامعه ای که رابطه و علاقه ی میان دختران و پسران رگ گردن با نام غیرت مردانه خانواده را جریحه دار و باعث انواع و اقسام تعرض به زنان می شود، در جامعه ای که فقط به دلیل کمترین سوظنی در رابطه با اعمالی که در دل جامعه مردسالار مذهبی و طبقاتی، آن را عمل غیر شرعی قلمداد میکنند، و مردان خانواده با شعار مرتجعانه دفاع از ناموس، غیرت و شرافت دست به کشتن زنان و دختران میزنند، در جامعه ای که ایستادن و مقاومت در برابر ازدواج و حجاب اجباری، ناموس مردان و پسران خانواده را لکه دار و نهایتن به قتل و جنایت منتهی می شود، این را به ما میگوید تا هنگامی که فضای پدر مردسالار در نظام سرمایه داری با اتکا به قوانین متحجر اسلامی حاکم نهادینه شده، باید انتظار چنین جنایات عریانی هم بود. به این معنا که افکار پوسیده و مذهبی مردسالار در یک جامعه طبقاتی و هم پیوندی در ساختار زیربنایی و روبنایی، با قوه ی قهریه دولتی، سیستماتیک فضایی را فراهم میکنند تا با هر نامی از جمله شرف و ناموس، عفت و پاکدامنی حُجب و حَیا دست به جنایت های سفید و عُریان بزنند.
در جامعه ای که زن همواره موجودی محروم از حقوق انسانی و اجتماعی نابرابر با تمامی قابلیتهایش بیگانه شده، زنانی که پیوسته همدوش مردان در کارگاهها و کارخانهها، نه موجودیت و نه کارشان نسبت به مردان هرگز دارای ارزش و اعتبار نبوده، در جامعه ای که فقط احکام شرع مبنای قانون گذاری است و فرصتی برای قانون گذاری با هدف برابری حقوق زن و مرد در همه عرصه های اجتماعی قابل تصور نیست، بستر مبارزه را فراهم می کند. و طیف زیادی از زنان معترض با توجه به جایگاه و خاستگاه طبقاتیشان در جامعه، به دلیل ناهمخوانی نیازهایشان با واقعیات های وضع موجود، در عرصه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، در تلاش اند تا موقعیت و جایگاه خودشان رو تغییر دهند.
دقیقن همین امر باعث می شود که گرایشات مختلفی در مبارزات جنبش زنان حول خواستهای طبقاتی و استراتژی مختلفی در جامعه شکل بگیرد. کمااینکه شاهدیم هر ساله در قطعنامه ها، طرح مطالبات به مناسبت ۸ مارس خواسته های مشابهی بین بلوک بندی های سیاسی چپ و راست جامعه خود را نشان می دهد. مسئله اصلی در جنبش رهایی زن و پایان دادن به هر نوع ستمی، به استراتژی و بدیل های ارائه داده شده توسط بلوک بندی های سیاسی مختلف برمیگردد. جریانات لیبرالی در سطح سراسری و احزاب و سازمانهای بورژوا ناسیونالیست در کردستان که خواهان حفظ مناسبات سرمایهداری و مالکیت خصوصی هستند، و در همکاری با گرایشات مذهبی، عملن به بازتولید ستم جنسیتی کمک میکنند و نمیتوانند خواستههای واقعی جنبش زنان را محقق سازند. در مقابل، جنبش زنان سوسیالیست و رادیکال با هدف مبارزه علیه سرمایهداری و لغو مالکیت خصوصی، به دنبال ایجاد جامعهای عاری از ستم است.
فعالین پیشرو و رادیکال جنبش سوسیالیستی زنان باید بر روشنگری و ارائه راه حلهای بدیل تمرکز کنند تا بتوانند استراتژیهای مؤثری برای پایان دادن به ستم جنسیتی و سایر اشکال ستم ارائه دهند. این امر به معنای تبدیل گفتمان مبارزات روزمره به یک راهکار واقعی برای تحقق سوسیالیسم است. در این راستا، شفافیت در موضعگیریها و طرح استراتژیهای مشخص از اهمیت بالایی برخوردار است. برای ایجاد یک جنبش مؤثر و پایدار، باید پایههای جنبش رهای زنان را بر اساس مبارزه با ستم طبقاتی، به ویژه در میان طبقه کارگر، بنا نهاد. قتل های ناموسی بازتابی از مناسبات ایدئولوژیک و قانونی در نظام سرمایه داری است که زنان را به مالکیت مردان و قربانی خشونت تبدیل میکند. نیازهای طبقاتی به عنوان منبع اصلی بازتولید ستم جنسیتی شناخته میشوند و بنابراین، همبستگی با طبقه کارگر میتواند به تقویت جنبش رهایی زن و تحقق اهداف آن کمک کند. از اینرو برای پایان دادن به ستم جنسیتی باید زنان به عنوان نیمی از جمعیت جامعه که مورد ستم و خشونت قرار میگیرند، جنبش مستقل خود را برای مبارزه و رهایی از این ستم و خشونت داشته باشند.
اگرچه زنان در جنبش های اجتماعی از جمله بازنشستگان، معلمان، کارگران و دانشجویان در صف اول این مبارزات حضور عینی و تاثیر گذاری داشته و دارند، اما پُر واضخ است مسئله ی اصلی و بنیادی، اساسن خود جنبش رهایی زنان است. لذا یکی از اقدامات انقلابی برای پایان دادن بر هر نوع ستم و نابرابری در ایجاد تشکلهای توده ای مستقل زنان است که هم جنبش زنان و هم جنبش کارگری در بستر همین مبارزات، باید در دستور کار و فعالیت مبارزاتی خود قرار دهند. بدون شک تغییر دادن این شرایط در راستای در هم شکستن مناسبات نظام سرمایه داری، لغو مالکیت خصوصی با سازمانیابی خود جنبش های اجتماعی و با اتکا به قدرت توده های وسیع مردم کارگر و زحمتکش میتوان چشم انداز روشن و مطلوبی را برای پایان دادن به هر نوع ستمی در فردای سرنگونی انقلابی حاکمیت اسلامی ایران امکان پذیرکرد. مبارزه ای که هم اکنون در جریان است، مبارزه ای که ستون قابل اتکاء و نیرو و موتور محرکه ی آن زنان مبارز و انقلابی در خیزش ۱۴۰۱ از خود نشان داد، بستر و زمینه ی شکلگیری تشکل های مستقل توده ای زنان را از هر زمان دیگری آماده و مهیا کرده است
ژانویه ۲۰۲۵