کارگران قلمزنی کارگاههای اصفهان، همه هنرمندند! هنرمندانی که به نان شب محتاج اند
پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵

در پسِ ویترینهای براق و مجلل فروشگاههای اطراف میدان نقشجهان اصفهان، دنیای دیگری در جریان است؛ دنیای تاریک کارگاههای کوچکی که در آنها، گروهی از کارگران هنرمند با تقلا برای جبران هزینههای اولیه زندگی ، روزگار میگذرانند.
برای این بخش از طبقه کارگرِ غیررسمی که تمام ارزشافزوده کارشان به جیب واسطهها میرود، آن چنان اوضاع بد است که بیرونقی ایام پاندمی کرونا، به خاطره روزهای رونق و رفاه تبدیل شده است.
برای درک بهتر اوضاع این کارگران هنرمند، راهی کارگاههای کمنور و حجرههای پشتی حوالی نقشجهان اصفهان شدیم.
در یکی از کارگاههای حاتمکاری، آقای نوربخش، یکی از هنرمندان حاضر در کارگاه، با لهجۀ غلیظ اصفهانی و تبسمی تلخ میگوید: «یُخدهِ اِز گدایی اوضاعمون بهترهس!»
خانم محبوبی، یکی از زنان هنرمندِ کارگر در همین کارگاه، درباره سقوط قدرت خرید و بنبستِ بازار کار میگوید: فروش صفر… اصلاً فروش نیست. ما کار تولیدی داریم، ولی مغازههای اطرافمان با اینهمه جنس، یک تکه هم نمیفروشند. از صبح تا شب نشستهاند. قبلاً وقتی توریست میآمد، وضع بهتر بود. الان چون توریست نمیآید، فروش نداریم. مردم خودمان هم کمتر صنایع دستی میخرند؛ در واقع معمولاً پولی برای خرید این محصولات ندارند.
در این میان، مسئله فقط کمشدن فروش نیست؛ درآمدی که از تولید به دست میآید برای تأمین هزینههای زندگی کافی نیست. هنرمند کارگری که باید وقت، مهارت و نیروی جسمی خود را صرف ساخت یک اثر کند، وقتی مشتری ندارد، عملاً امکان جبران هزینههای روزمرهاش را هم از دست میدهد.
محبوبی با مقایسه شرایط موجود با سالهای گذشته میگوید: درآمدمان طی چند سال اخیر کاهش یافته، اما پس از جنگ دوازدهروزه، وضعیت بهمراتب بدتر شده است.
این زن هنرمند و کارگر میگوید: در دورههای بحرانی قبلی مثل ایام کرونا هم سفرههایمان کوچک شده بود، اما وضعیت امروز و تورم افسارگسیخته باعث شده که حتی همان دوران سخت هم برای ما مثل دوران اوج فروش به نظر برسد!
در میان تمام فشارها، آنچه رنج این هنرمندان-کارگران را دوچندان میکند، ناکارآمدی چترهای حمایتی دولت است.
این زن هنرمند کارگر با اعتراض از سازوکارهای شناسایی اقشار نیازمند برای افزایش کالابرگ میگوید: رقم افزایش کالابرگ بسیار ناچیز است و عملاً گرهی از زندگی ما باز نمیکند. قبلاً کالابرگ و یارانه به من تعلق میگرفت، اما اخیراً متوجه شدم افزایش نیممیلیونی به من تعلق نگرفته! چطور کارگری که در کارگاه مزد بخورونمیر روزانه میگیرد و هیچ اندوختهای ندارد، جزو قشر مرفه حساب میشود؟ با چه منطقی؟ مگر قرار است چقدر به کالابرگها اضافه کنند؟ اصلاً به ما اعلام نشده که برویم خوداظهاری انجام دهیم!وقتی برای برخی از شاغلان حقوق ثابتی وجود ندارد و نهادهای حمایتی نیز چشم بر وضعیت کارگران غیررسمی میبندند، خط فقر به معنای واقعی کلمه در خانه این هنرمندان تجسم مییابد.
در یکی دیگر از کارگاههای صنایع دستی اصفهان، یک استادکار قلمزنی با انتقاد از مناسبات حاکم بر فروش صنایع دستی میگوید: اینجا مملکت دلالهاست، نه کارگران و هنرمندان تولیدکننده. او با تشریح زنجیره واسطهگری و نابرابری در توزیع درآمد میگوید: اگر ظرفی دستساز را به قیمت یک میلیون تومان از تولیدکننده میخریدند و پنج میلیون تومان به مسافر میفروختند، سهم کارگر تولیدکننده از کل مبلغ فروش در نهایت به حدود ۱۰۰ هزار تومان میرسید.
استادکار و کارگر هنرمند مجبورند سلامت جسمی، بینایی و توان حرکتی دستهایشان را هزینه کنند، اما ارزشافزوده واقعی ناشی از نیروی کارشان در شبکهای از واسطهگری و سوداگری بلعیده میشود.
روایت او با تجربۀ محبوبی تفاوت مهمی دارد. این استادکار میتواند به پشتوانۀ شغل دیگرش به کار ادامه دهد، اما برای هنرمندی که تمام درآمدش به تولید و فروش صنایع دستی وابسته است، کاهش فروش مستقیماً به کاهش درآمد منجر میشود.
در چنین شرایطی، مسئله فقط کمرونقی فروش صنایع دستی نیست؛ مسئلۀ اصلی زندگی کسانی است که نیروی کار و مهارتشان را صرف تولید میکنند، اما از درآمد حاصل از آن سهم کافی ندارند. کارگرانی که از حقوق اولیه از جمله دستمزد عادلانه، پوشش بیمه، ایمنی محیط کار و امنیت شغلی محرومند.
وقتی نیروی کارِ متخصص پس از دهها سال کارِ سخت، توان خرید سادهترین نیازهای زندگی را ندارد و میان ادامه دادن یک شغل فاقد امنیت یا پیوستن به صف جویندگان کارهای کاذب معلق میماند، ناامنی اقتصادی نه فقط یک فاجعه فردی، که روایتی تلخ از تباهی تدریجی یک طبقهی مولد است. کارگران کارگاههای میدان نقش جهان اصفهان، همه هنرمندند، هنرمندانی که حالا به نان شب محتاج شدهاند….
