کارگران عزیز! خودکشی راه نجات نیست، اراده خود را متشکل کنیم
دوشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۴

بر اساس گزارش ها روز یکشنبە ٢٥ آبان ١٤٠٤ فریدون رستمی، دارای مدرک کارشناسی و کارمند باسابقە شهرداری شهرک کانیدینار مریوان در پی اعمال فشارهای پی در پی از سوی ماموران حراست این مرکز، اقدام بە خودسوزی کرد. پس از این اقدام، همکاران فریدون رستمی در محاصره نیروهای امنیتی با استفاده از کپسول آتشنشانی جان او را نجات دادند. صبح روز چهارشنبه ۲۱ آبان، شاهو صفری۳۴ ساله و پدر دو کودک و یکی از نیروهای آتشنشانی شهرداری سنندج، در اعتراض به عدم پرداخت چهار ماه حقوق و مزایا مقابل ساختمان آتشنشانی اقدام به خودسوزی کرد.
روز دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۴ در استان لرستان، کورش خیری، کارگر بخش حملونقل که به دلیل اخراج و عدم دریافت حقوق معوقهاش دچار فشارهای شدید روانی شده بود، در اقدامی اعتراضی در محوطه محل کار سابق خود اقدام به خودسوزی کرد. در ۱۱ آبان ۱۴۰۴ احمد بالدی دانشجوی ۲۰ ساله ایرانی در رشته نقشهکشی ساختمان بود که در اعتراض به تخریب رستوران خانوادگیشان در اهواز، در مقابل مأموران شهرداری اهواز اقدام به خودسوزی کرد و در ۲۰ آبان درگذشت. فقط این چند نمونه و ده ها نمونه دیگر از تراژدی خودکشی کارگران، نشان می دهد که فقر و تنگدستی، فاجعه بیکاری و محرومیت از وسائل و امکانات اولیه زندگی چگونه سایه هولناک خود را بر جامعه کارگری ایران گسترانده و هستی و آرامش روانی کارگران و خانواده هایشان را متزلزل نموده است.
این تراتژدی ها همگی یک محور مشترک دارند، فشار خردکننده اقتصادی، نبود امنیت شغلی، حذف کامل ابزارهای اعتراض و بنبست ساختاری سرمایهداری جمهوری اسلامی. این مرگها را نمیتوان به سطح یک تراژدی فردی تقلیل داد؛ آنها سندهای زندهٔ خشونت ساختاری و فریادهایی فروخورده هستند که در غیاب هر امکان دیگری برای اعتراض، به شکلی دردناک خود را بروز میدهند. کارگری که ماهها دستمزد نگرفته، کارگری که نان شب ندارد، کارگری که شرم نگاه فرزندان را تحمل نمیکند، کارگری که امنیت شغلی ندارد و کوچکترین اعتراضش با تهدید و اخراج پاسخ میگیرد، در حقیقت در محاصرهٔ اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به دام افتاده است. خودکشی کارگر، انتخاب نیست، محصول نظام سرمایهداری است که او را به آن سمت هل میدهد. این واقعیت تلخ خشونت عریان سرمایه است؛ خشونتی که در قالب قراردادهای موقت، خصوصیسازی، سرکوب تشکلات مستقل، سندیکاها، گرانی افسارگسیخته، و بدهیهای کمرشکن، بر جسم و روان و زندگی طبقهٔ کارگر اعمال میشود.
سرمایه داران، صاحبان کار و دولتهای اسلامی حامی آنان همیشه تلاش میکنند خودکشی را به «مشکلات فردی»، «اختلالات روانی» یا «ضعف شخصی» ربط دهند. این همان روایتی است که میخواهد مسئولیت را از دوش ساختارهای قدرت بردارد. اما واقعیت میدانی و پژوهشهای اجتماعی چیز دیگری میگویند. اکثریت کارگرانی که اقدام به خودکشی کرده اند، پیش از حادثه زندهگیشان زیر بار بدهی، بیکاری، شرمساری از ناتوانی در تأمین حداقلها، و ناامیدی مطلق بوده است. بسیاری از آنان بعد از ماهها حقوقمعوقه، اخراج ناگهانی یا فشار کارفرما به این نقطه رسیدهاند. هیچکدام از کارگرانی که در هفتههای اخیر جان خود را گرفتند، از «حمایت اجتماعی، اتحادیهای یا نهادهای صنفی واقعی» برخوردار نبودند. سرمایهداری با بحرانسازی، فقر، و سرکوب، کارگر را تا لبهٔ پرتگاه میبرد و سپس جامعه را وادار میکند که او را مقصر بداند.
در این تردیدی نیست که خودکشی کارگران فریدون رستمی، شاهو صفری، کورش خیری و احمد بالدی نوعی اعتراض از سر عجز و ناتوانی علیه مصائب نظام سرمایه داری تحت حکومت فاسد اسلامی است. خودکشی پناه گاهی است که انسان معترض و از خود بیگانه عاجزانه به آن پناه می برد. اعتراض عاجزانه علیه مناسبات و حکومت فاسد و حریصی که محصول کار کارگر را تصاحب می کند، اما حاضر نیست هزینه بازتولید نیروی کار که چیزی جز هزینه مایحتاج روزانه کارگر و خانواده اش برای خوردن، پوشیدن و بهداشت و سلامت است را بپردازد. گرانی سرسام آور و ابعاد فقر و فلاکتی که تحت حکومت اسلامی سرمایه داران با کارگران و فرودستان جامعه تحمیل شده است دلایل این خودکشی ها را توضیح می دهد. بنابراین نباید قربانیان خودکشی را به دلیل پناه بردن به این بی پناهی محکوم کرد. باید دقت کنیم که چگونه حکومت اسلامی سرمایه داران زندگی و جان مردم را به گرو گرفته است. چگونه با لشکر وسیعی از سپاهیان و نیروهای امنیتی، با شمار وسیعی از زندانها با شکنجه های جسمی و روانی و وسائل مرگ آفرین هر اعتراضی به وضع موجود با حربه سرکوب پاسخ می دهد.
چگونه می توانیم شمار تکان دهنده، میلیون ها کارگر و انسان رها شده در فقر و فلاکت را توسط اقلیت زالو صفتی که در حکومت و عامل این وضع هستند را نظاره گر باشیم؟ با سرزنش و محکوم کردن پدیده خودکشی و سرزنش قربانیانی که اکنون در میان ما نیستند که از حقوق خود دفاع کنند نمی توان ریشه های پدیده خود کشی را خشکاند. بلکه باید به جنگ مناسبات اجتماعی حاکم در جامعه برویم، جامعه ای که انسان در میان میلیون ها نفر از هم نوعان خود عمیقا احساس تنهایی می کند. جامعه ای که در آن فریدون، شاهو، کورش و احمد بالدی با کششی مهار ناپذیر کشتن خود را تدارک می بینند، جامعه ای بشدت بیمار است. دلیل اصلی این خودکشی ها، مجازات ها و تحقیرهای آشکار و پنهانی است که گرانی و فقر و فلاکت اقتصادی علیه این قربانیان روا می دارد.
برای خشکاندن ریشه های خود کشی به عنوان یک بلای اجتماعی باید ساختار اقتصادی و اجتماعی جامعه کنونی را از بنیان دگرگون کرد.
در شرایط کنونی اگر چه گرانی سرسام آور، سقوط قدرت خرید کارگران و فقر و فلاکت اقتصادی شرایط فوق العاده دشواری را به کارگران و فرودستان جامعه تحمیل کرده است و ارتش عظیم ذخیره بیکاران دست و بال سرمایه دارن و صاحبان صنایع را در تشدید استثمار کارگران باز گذشته است، اما از سوی دیگر یک نیروی اجتماعی دائما عاصی و معترض را در قامت اعتصابات و اعتراضات کارگری در ابعاد توده ای به میدان آورده که رویارویی آن با سرمایه دارن و کارفرماها و حکومت اسلامی آنان هر روز عمیق تر و حادتر می شود و می رود تا کل حکومت اسلامی را به سراشیبی سقوط سوق دهد. نیروی خودمان را باور کنیم. باید تیغ دولبه فقر و بیکاری را بر گردن حکومت اسلامی سرمایه داران قرار داد. لازم است با کار خستگی ناپذیر آگاهگرانه و سازمانگرانه نگذاریم هیچ رفیق کارگری و وبویژه کارگران جوان و کم تجربه در میان این خیل عظیم کارگران و فرودستان جامعه چنان در تنهایی خود غرق شوند که به بی پناهی و به نابودی خود پناه ببرند.
سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله
https://alternative-shorai.tv
https://cpiran.org
https://komala.co
https://t.me/peshrawcpiran
www.facebook.com/Peshrawcpiran
www.instagram.com/Peshrawcpiran1 (http://www.instagram.com/Peshrawcpiran1)
https://t.me/KomalaCpiranTv