دوشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۵ | 24 - 08 - 2026

Communist party of iran

چه کسی کارگران را به خیابان می‌کشاند؟


روولتر وویس


علی علیزاده، مجری، تهیه‌کننده و نویسنده کانال «جدال» در لندن، در حالی خود را یک چپ معرفی می‌کند که در حمایت و پشتیبانی از جمهوری اسلامی کوچک‌ترین ابایی ندارد و از هیچ تلاشی برای گمراه کردن جنبش کارگری دست برنمی‌دارد. او دی‌ماه ۱۴۰۲ پرسید: «چه کسی کارگران فولاد را به کف خیابان کشاند؟» اما این سؤال خود حامل یک پیش‌فرض سیاسی است: اگر کارگران به خیابان آمده‌اند، لابد کسی آنان را به خیابان کشانده و نیرویی در پشت پرده وجود داشته است. در حالی که سؤال بنیادی‌تر این است: چه کسی کارگر را از کارخانه به خیابان می‌راند؟ فقر یا جاسوس؟ دستمزد یا موساد؟ اخراج و بی‌حقوقی یا رسانه‌های خارج از کشور؟

علیزاده در برنامه‌ای درباره اعتصاب گروه ملی فولاد، در کنار اسماعیل محمدولی، خبرنگار صداوسیما، اعتراض کارگران را در همان چارچوبی توضیح داد که سال‌هاست جمهوری اسلامی برای مهار اعتراض اجتماعی به کار می‌گیرد: کارگر خوب کارگری است که اعتراض می‌کند، اما سیاست را کنار می‌گذارد؛ مطالبه می‌کند، اما ساختار قدرت را زیر سؤال نمی‌برد؛ ناراضی است، اما همچنان به نظام سیاسی وفادار می‌ماند. در این نگاه، کارگر از یک فاعل اجتماعی و طبقاتی به یک «موضوع قابل مدیریت» تبدیل می‌شود و تنها تا جایی حق اعتراض دارد که به رابطه قدرت، مالکیت، دولت و سرمایه نرسد. جنگ و بحران اقتصادی، اخراج، تعطیلی واحدهای تولیدی، معوقات مزدی، قراردادهای موقت و سقوط قدرت خرید نیز فشار بر نیروی کار را تشدید کرده‌اند.
پس کارگران را چه کسی به خیابان می‌آورد؟ خودِ شرایط زندگی‌شان. کارگری که ماه‌ها حقوق نگرفته، برای اجاره خانه درمانده، شاهد اخراج همکارش است و می‌بیند دستمزدش از تورم عقب مانده، برای اعتراض به «فرمانده خارجی» احتیاج ندارد. آنچه علیزاده و همفکرانش نمی‌خواهند دیده شود، همین واقعیت است. آن‌ها می‌کوشند اعتراض کارگری را از سیاست جدا کنند، گویی مبارزه برای دستمزد، مسکن، درمان، امنیت شغلی و زندگی انسانی امری صرفاً اقتصادی است. اما کارگر وقتی برای دستمزد اعتراض می‌کند با کارفرما، و از آن‌جا با دولت و نهادهای قدرت روبه‌رو می‌شود؛ و هنگامی که دولت سرکوب را جایگزین پاسخ به مطالبه می‌کند، اعتراض اقتصادی ناگزیر وارد عرصه سیاسی می‌شود. این را خودِ تجربه مبارزه به کارگر آموزش می‌دهد.

از همین‌جا مفهوم «عدالت‌خواهی» حکومتی وارد میدان می‌شود. عدالت در این روایت از رابطه مالکیت، استثمار، قدرت سیاسی و توزیع ثروت جدا و به قناعت، ایمان، احسان و اصلاح رفتار مسئولان تقلیل می‌یابد. به کارگر گفته می‌شود صبر کن، قناعت کن و امیدوار باش، اما درباره این سؤال بنیادی سکوت کن که چه کسی مالک ثروت اجتماعی است و چه کسی درباره آن تصمیم می‌گیرد. عدالت بدون برابری قدرت، حق تشکل مستقل، حق اعتصاب، آزادی بیان و سازمان‌یابی، عدالت نیست. همچنین «امید» مورد علاقه علیزاده نیز امیدی است که قرار است کارگر را از شورش بازدارد، نه این‌که امکان سازمان‌یابی و تغییر شرایط زندگی‌اش را فراهم کند.
مسئله امروز دیگر این نیست که چه کسی کارگران را به خیابان می‌کشاند، بلکه این است که چه کسی می‌خواهد آنان را از خیابان به خانه برگرداند: آن‌که می‌گوید کارگر نباید سیاسی باشد؛ آن‌که اعتراض را به چارچوب قانونی محدود می‌کند که خود حق تشکل و اعتراض مستقل را محدود کرده است؛ آن‌که به جای سازمان‌یابی، قناعت و امید می‌فروشد؛ و آن‌که به جای مبارزه با مناسبات تولید و مالکیت، فساد چند مدیر و آقازاده را نشانه می‌رود.

کارگران برای خیابانی شدن نیازی به علیزاده، موساد، ام‌آی‌سیکس، آمریکا یا هیچ نیروی دیگری ندارند. این سرمایه، فقر، استثمار، بی‌حقوقی و سرکوب است که آنان را به خیابان می‌راند.  اگر مبارزه آنان به آگاهی طبقاتی، سازمان‌یابی مستقل و همبستگی میان بخش‌های مختلف طبقه کارگر پیوند بخورد، دیگر مسئله فقط افزایش دستمزد نخواهد بود. آن‌گاه این پرسش بزرگ‌تر پیش روی جامعه قرار خواهد گرفت: چه کسی باید درباره ثروت اجتماعی، تولید، کار و آینده جامعه تصمیم بگیرد؟ کارگر گرسنه را می‌توان با وعده امید آرام کرد، اما کارگر آگاه و سازمان‌یافته را دیگر نمی‌توان به خانه فرستاد.

باز نشر کارگران هم پیمان

اشتراک در شبکه های اجتماعی: