چرا نه به حاکمیت احزاب سیاسی از بالای سر مردم؟ زنده باد حاکمیت شورایی مردم در کردستان!
جمعه ۱ خرداد ۱۴۰۵
ناصر زمانی

مطرح کردن شعار «نه به حاکمیت احزاب از بالای سر مردم، زنده باد حاکمیت شورایی مردم در کردستان» تنها یک اختلاف سیاسی میان چند جریان یا بحثی انتزاعی درباره شکل حکومت نیست، بلکه مستقیمن به سرنوشت میلیونها انسان کارگر و زحمتکش در کردستان مربوط است؛ به این پرسش اساسی که آیا مردم خود باید مستقیمن درباره زندگی، کار، ثروت و آیندهشان تصمیم بگیرند، یا بار دیگر سرنوشت آنان به دست احزاب، رهبران و نهادهایی سپرده شود که از بالای سر جامعه سخن میگویند و عمل میکنند.
امروز بخش مهمی از احزاب بورژوا-ناسیونالیست و نیروهای مذهبی، با وجود اختلافات ظاهری، در یک نقطه اشتراک دارند: تلاش برای محدود کردن نقش مردم به رأیدهنده، نیروی بسیج و تماشاگر سیاست، و انتقال قدرت واقعی به دستگاههای حزبی، پارلمانها و ساختارهای اداری که خارج از کنترل مستقیم تودههای مردم عمل میکنند. پارلمانتاریسم بورژوایی، هرچند با نام «دموکراسی» عرضه میشود، در عمل مکانیسمی است برای کنار گذاشتن دخالت مستقیم مردم و سپردن تصمیم گیری به اقلیتی از سیاستمداران حرفهای، سرمایهداران و نخبگان حزبی، در برابر این چشمانداز، دفاع از حاکمیت شورایی به معنای دفاع از قدرت مستقیم کارگران، زنان، جوانان و زحمتکشان در همه عرصههای زندگی اجتماعی است؛ قدرتی که از پایین و از مجامع و شوراهای مردمی شکل میگیرد و نمایندگانش همواره منتخب، پاسخگو و قابل عزلاند. روشن کردن این تمایز برای مردم کردستان اهمیتی حیاتی دارد، زیرا تجربه تاریخی بارها نشان داده است که بدون دخالت مستقیم و سازمانیافته تودهها، حتی جنبشهایی که با نام آزادی و حقوق ملی به قدرت میرسند، میتوانند به بازتولید شکلی تازه از سلطه، نابرابری و حاکمیت اقلیتی جدید منجر شوند. تاریخ معاصر منطقه عملن تبدیل شده به نمایش تکراری تعویض مدیران سلطه؛ تابلوها عوض میشوند، اما کارگر همچنان با استثمار و فقر روبرو است و مردم همچنان فقط هنگام انتخابات «صاحب کشور» اعلام میشوند.
وقتی از «نه به حاکمیت احزاب سیاسی از بالای سر مردم» سخن میگوییم، منظور نفی فعالیت سیاسی، انکار ضرورت تشکل یابی یا بی اهمیت جلوه دادن نقش احزاب انقلابی نیست. هیچ جنبش رهایی بخشی، بخصوص جنبش طبقه کارگر، بدون سازمانیابی سیاسی و بدون وجود نیروهای آگاه و متشکل قادر نیست در مبارزه طبقاتی و در نبرد بر سر قدرت سیاسی دخالت مؤثر داشته باشد. جامعهای که در آن طبقه کارگر و توده های وسیع مردم فاقد سازمان و ابزار سیاسی باشند، در عمل میدان را به نیروهای بورژوایی، دولتهای سرکوبگر و طبقات حاکم واگذار میکند. بنابراین مسئله بر سر وجود یا عدم وجود حزب نیست، بلکه بر سر ماهیت رابطه حزب با مردم و جایگاه واقعی تودهها در اعمال قدرت سیاسی است. پرسش اساسی این است که آیا حزب خود را ابزار آگاهی، سازمانیابی و تقویت دخالت مستقیم مردم میداند، یا خود را جانشین مردم و صاحب انحصاری قدرت سیاسی تلقی میکند و اراده خویش را به جای اراده مستقیم تودهها قرار میدهد.
در برابر این الگوی قدرت از بالا، ما از حاکمیت شورایی مردم در کردستان دفاع میکنیم؛ زیرا شوراها شکلی از قدرت سیاسیاند که در آن مردم مستقیمن در تصمیم گیری و اداره جامعه دخالت دارند. شوراها از محل کار، محلات، دانشگاهها، روستاها و محیط واقعی زندگی مردم شکل میگیرند و نمایندگان آنها نه سیاستمداران حرفهای و مادامالعمر، بلکه نمایندگان منتخب، پاسخگو و قابل عزل مردماند. مشروعیت آنها نه از دستگاه دولتی و نه از ثروت و رسانه، بلکه از مشارکت مستقیم تودهها سرچشمه میگیرد. در چنین ساختاری، سیاست از انحصار نخبگان و رهبران دائمی خارج میشود و به امر روزمره مردم تبدیل میگردد. شوراها تنها ابزار مشورت نیستند، بلکه ارگانهای واقعی اعمال قدرتاند؛ نهادهایی که میتوانند بر تولید، توزیع، آموزش، بهداشت، امنیت اجتماعی و تمامی عرصههای حیات جمعی نظارت مستقیم داشته باشند.
در کردستان، دفاع از حاکمیت شورایی مردم اهمیتی دوچندان دارد، زیرا در کنار سرکوب دولتی، ستم ملی و طبقاتی و فقر گسترده، همواره خطر مصادره مبارزه مردم توسط نیروهایی وجود داشته که آزادی را نه به معنای قدرتیابی مستقیم تودهها، بلکه بهمثابه جابهجایی قدرت میان نخبگان سیاسی میفهمند. بخش مهمی از احزاب بورژوا-ناسیونالیست و مذهبی، علیرغم اختلافاتشان، در یک جهتگیری مشترک سهیماند؛ محدود کردن نقش مردم به نیروی بسیج و مشروعیتبخشی و سپردن قدرت واقعی به دستگاههای حزبی، پارلمانها و نهادهای اداری از بالا، نمونه روشن این گرایش را میتوان در عملکرد بخشی از «ائتلاف شش احزاب سیاسی کردستان ایران» و حضور سازمان زحمتکشان کردستان ایران، حزب دموکرات کردستان ایران و سازمان پژاک در «کنگره آزادی ایران» در لندن مشاهده کرد؛ اقدامی که بیش از آنکه بر سازمانیابی مستقل کارگران و زحمتکشان متکی باشد، در چهارچوب ائتلاف سازی از بالا، لابیگری بینالمللی و نزدیکی به پروژههای اپوزیسیون بورژوایی و قدرتهای امپریالیستی، ازجمله ایالات متحده و متحدانش، قابل فهم است. در چنین مسیری، مسئله اصلی نه حاکمیت مستقیم مردم، بلکه کسب مشروعیت سیاسی از بالا و ادغام در معادلات قدرت منطقهای و بینالمللی است؛ روندی که در نهایت شوراهای مردمی و دخالت مستقیم تودهها را به حاشیه رانده و قدرت را بار دیگر در دست اقلیتی از رهبران حزبی و نخبگان سیاسی متمرکز میکند. تاریخ منطقه هم بارها همین حقیقت تلخ را ثابت کرده، مردم هزینه مبارزه را میدهند و دیگران بر سر میز قدرت مینشینند.
آزادی و رهایی واقعی کردستان از ستم ملی و طبقاتی تنها با تغییر پرچم یا جابهجایی نخبگان سیاسی حاصل نمیشود. اگر کارگر کُرد همچنان استثمار شود، اگر زن کُرد همچنان زیر سلطه فرهنگ پدر-مردسالار و فقر باقی بماند، اگر جوان کُرد همچنان بیکار و بیآینده باشد، هیچ تحول واقعی و رهایی بخشی رُخ نداده است. رهایی از ستم ملی بدون رهایی طبقاتی، در نهایت به بازتولید شکلی دیگر از سلطه منجر خواهد شد. به همین دلیل مسئله شوراها صرفن یک شکل اداری یا مدیریتی نیست، بلکه بیانگر نوعی جهتگیری طبقاتی و اجتماعی است؛ جهتگیری که قدرت را از دست نخبگان، سرمایهداران و رهبران حرفهای خارج کرده و به دست اکثریت مردم زحمتکش میسپارد. از همین رو، وقتی میگوییم «نه به حاکمیت احزاب سیاسی از بالای سر مردم»، در حقیقت از اصلی بنیادین دفاع میکنیم؛ هیچ حزب، سازمان یا نیروی سیاسی حق ندارد خود را جایگزین اراده مستقیم و متشکل مردم کند. احزاب میتوانند فعالیت کنند، برنامه ارائه دهند، مبارزه سیاسی و نظری پیش ببرند و برای جلب اعتماد مردم تلاش کنند، اما اعمال قدرت سیاسی باید همواره در دست شوراها و نهادهای منتخب و قابل عزل تودههای مردم باقی بماند. حاکمیت شورایی به معنای نفی حزب نیست؛ بلکه به معنای پایان دادن به سلطه حزب بر جامعه است. حزب انقلابی باید ابزار آگاهی و سازمانیابی، نه دستگاهی بالاتر از مردم و مستقل از کنترل آنان باشد.
امروز دفاع از حاکمیت شورایی مردم در کردستان، دفاع از آیندهای است که در آن اکثریت زحمتکش جامعه مستقیمن سرنوشت خود را تعیین میکنند؛ آیندهای که در آن ثروت اجتماعی در خدمت رفاه عمومی قرار میگیرد، نه سود اقلیتی کوچک؛ آیندهای که زنان، کارگران و فرودستان در مرکز قدرت سیاسی قرار دارند، نه در حاشیه آن، تحقق چنین جامعهای بدون مبارزهای سازمانیافته، آگاهانه و انقلابی ممکن نیست، اما تنها از این مسیر است که آزادی میتواند از سطح شعار و وعده فراتر رود و به واقعیتی زنده در زندگی روزمره مردم تبدیل شود.
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی
نه به حاکمیت احزاب از بالای سر مردم
زنده باد حاکمیت شورایی مردم در کردستان
۲۲ مه ۲۰۲۶
