پیکار علیه بیکاری، یکی از میدانهای کشمکش زنان با ارتجاع اسلامی
پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
نیما مهاجر

آمارهای بانک جهانی بیانگر آن است که سهم زنان ایرانی از اشتغال تنها ۱۱.۸ درصد است. این رقم در مقایسه با کشورهایی نظیر قطر، سوئد، اندونزی و امارات که سهم بالای ۵۰ درصد دارند، فاصله بسیار زیادی را نشان میدهد. در میان کشورهای آسیایی و خاورمیانه تنها عراق با سهم ۷ درصد پایینتر از ایران قرار دارد. البته نباید فراموش کنیم زنان افغانستان نیز بعد از سر کار آمدن طالبان بدترین شرایط را تجربه میکنند. در این ردهبندی کشورهایی مانند ترکیه، عربستان، هند، پاکستان و مصر همگی بالاتر از ایران قرار گرفتهاند.
نگاهی به دادههای مرکز آمار ایران که در بهمنماه سال گذشته نیز منتشر شد، نشان میدهد که بازار کار ایران روز به روز مردانهتر میشود. طبق این دادهها، ۲۱۲ هزار زن از ابتدای سال تا بهمن ۱۴۰۴ از جستجوی شغل انصراف دادهاند، این واقعیت بیانگر کوچکتر شدن بازار کار زنان است. طی سالهای اخیر همواره آمار بیکاری روند نگران کنندهای داشته است اما در این میان وضعیت زنان به مراتب وخیمتر است. همین آمار حکایت از آن دارد که نرخ مشارکت زنان تنها ۱۳.۶ درصد است که در مقایسه با ۶۷.۸ درصد مشارکت مردان عدد بسیار کمی است. به زبان ساده، شانس مشارکت مردان در بازار کار ۵ برابر زنان است. این شکاف عمیق البته نکته تازهای در اقتصاد ایران نیست و زخمی کهنه است. با این حال بحران به همین جا ختم نشده و علاوه بر نرخ بالای بیکاری در بین زنان ما با پدیدهی جدیدی به نام ناپدید شدن زنان از بازار کار مواجه هستیم.
نزدیک به ۲۰۰ هزار زن، سال گذشته بیسروصدا از دنیای کار محو شدند. آنها دیگر نه کار میکنند و نه حتی دنبال کار میگردند. شاخصی که با نام «نرخ مشارکت اقتصادی» شناخته میشود به معنای آن است که چند درصد از مردم کار دارند یا دنبال کار میگردند. این رقم در سال ۱۴۰۴ به شدت افت کرد و به ۴۰.۶ درصد رسید؛ یعنی پایینترین سطح در ده سال اخیر. اما وقتی آمارها را زیر ذرهبین میبریم، بعضی مشکلات درشتتر میشود. تعداد زنان شاغل نسبت به سال گذشته، نزدیک به ۱۹۵ هزار نفر کم شده است. اما از این تعداد فقط حدود ۴ هزار و ۶۰۰ نفر دنبال کار میگردند و ۱۹۰ هزار زنی که قبلاً شاغل بودهاند، تصمیم گرفتهاند دیگر نه کار کنند و نه حتی به دنبال کار بگردند. این حقیقت تلخ، یک ناامیدی عمیق را نشان میدهد که بخشا در اثرات جنگ ۱۲ روزه در تابستان گذشته و قطع شدن اینترنت بعنوان شاهرگ بسیاری از کارهای خدماتی ریشه دارد. البته فراموش نکنیم که این آمارها، هنوز اثرات جنگ ۴۰ روزه را در خود جای ندادهاند. در جریان جنگهای ارتجاعی-امپریالیستی اخیر بخشهای خدمات و صنعت بیشترین ضربه را خوردهاند. در بخش خدمات که همیشه پناهگاه امنی برای کار زنان بوده است، شاهد خروج بیش از ۶۵ هزار نفر بودهایم. اوضاع در کارخانهها و بخش صنعت حتی از این هم بدتر است؛ جایی که حدود ۱۰۹ هزار زن شاغل، کار خود را رها کردند.
زنان طی دهههای گذشته پیشرویهای بسیاری داشتهاند و در بخشهای مختلف، ارتجاع حاکم را وادار به عقبنشینی کردهاند اما ارتجاع ضدزن و تفکرات پدر-مردسالارانه همچنان سختجانی نشان میدهد و هر گاه فرصتی به دست بیاورد دستاوردهای زنان را پس میگیرد یا حداقل زنان را از پیشروی بیشتر بازمیدارد.
در دههی شصت و در جریان جنگ ارتجاعی جمهوری اسلامی و رژیم بعث عراق که موج موج مردان به میدانهای مین فرستاده میشدند فرصتی به وجود آمد تا زنان بخشا در بازار کار حضور پیدا کنند. بعدها در دههی هفتاد و در جریان به اصطلاح جهاد سازندگی نیز با توجه به ارزان بودن نیروی کار زنان این رویه ادامه پیدا کرد. مقاومت زنان در مقابل اندیشههای زن ستیزانه، حضورشان در بازار کار و مراکز تحصیل و آموزش و دسترسی به مدیای جهانی از طریق ویدیو و ماهواره و گوشیهای هوشمند باعث شد که بخش زیادی از زنان الگوی ارتجاعی و مد نظر حاکمیت از زن در جامعهی اسلامی را کنار بگذارند.
اما حکومت که روبنای ایدئولوژیکاش را بر مبنای اسلام بنا کرده بود و در این میان حفظ چهرهی اسلامی جامعه به پوشش و ظاهر زنان در شهرها گره میخورد، تغییر اوضاع و پوشش جدید زنان را تحمل نمیکرد. به دنبال این وضعیت امامان جمعه آشکارا اعلام کردند که نباید زنان بدحجاب در جامعه احساس امنیت داشته باشند و با خیال راحت در خیابانها رفت و آمد کنند. این فتوای سرکوبگرانه و ضد زن امامان جمعه در حقیقت نشان دادن چراغ سبز به مردان آتش به اختیار بود تا با بکار بردن آزار و خشونت، زنان را به زیر چادر سیاه برگردانند. ایجاد ترس و وحشت در جامعه و حمله به زنان در دههی هفتاد با هدف بنزین پاشیدن به آتش افکار مردسالارانه توسط اراذل و اوباشها کلید خورد.
قتلهای زنجیرهای سعید حنایی «قاتل عنکبوتی» در فاصلهی یک سال از مرداد ۱۳۷۹ تا مرداد ۱۳۸۰ که منجر به قتل سیستماتیک ۱۶ زن تن فروش در شهر مشهد شد، نخستین شعلههای این آتش ضدزن را برافروخت. سعید حنایی در واقع الگوی یک مرد با غیرت و مورد تایید رژیم اسلامی و بخشهای ارتجاعی جامعه بود. وی یک بسیجی معتقد و از رزمندگان جنگ ارتجاعی ایران و عراق بود که «کارت بسیج» و «کارت آمران به معروف و ناهیان از منکر» را در جیب داشت.
جنایت دیگری که در همان دههی هفتاد و در فضای تهدیدآمیز خطبههای نماز جمعه اتفاق افتاد، ماجرای اسید پاشیها به صورت زنان به اصطلاح «بد حجاب» بود. چهار زن در اصفهان و زنانی نیز در تهران با اسیدپاشیهای سازمانیافته مواجه شدند. بعد از این ماجرا زنان ایران با فضای رعب و وحشت دست و پنجه نرم میکردند.
ماجرای تجاوز گروهی در اصفهان حلقهی دیگری از پروژه سیستماتیک سرکوب و وحشتآفرینی در بین زنان در دههی هفتاد بود. در این رخداد دوازده نفر از اراذل و اوباش با ورود به یک مهمانی خصوصی در خانه باغی در اطراف شهر اصفهان زنان را مورد تعرض جنسی قرار دادند. یکی از زنان بلافاصله پلیس را مطلع کرده بود اما پلیس تنها بعد از اتمام تجاوز و پس از گذشت ۴۵ دقیقه در محل حضور پیدا کرد. بعدها دادستان وقت اصفهان نیز قربانیان را مورد مواخذه قرار داد و به شکل غیر مستقیم از متجاوزان دفاع کرد. در حالی که این زنان در چهار دیواری خانه باغ و در یک محیط خصوصی مهمانی برگزار کرده بودند، دادستان اعلام کرد که حاضران در مهمانی نامحرم بودهاند، حجاب و عفت اسلامی را رعایت نکردهاند و خودشان با سر و صدا و رقص و پایکوبی همسایهها را تحریک کردهاند. موضعگیری رژیم اسلامی و امامان جمعه و قضات دادگاه حاوی یک پیام روشن به جامعه بود: زنانی که پوشش اسلامی و الگوی مورد نظر حکومت در مورد حجاب را رعایت نمیکنند حتی در محیط خصوصی خودشان امنیت نخواهند داشت.
اما جمهوری اسلامی نتوانست با این تهدیدات زنان را به عقب براند. جامعهی ایران در دههی هشتاد شاهد تولد جنبش دانشجویی و جنبش کارگری بود. توازن قوا به نفع جامعه تغییر کرد و شرایط برای پیشروی بیشتر زنان فراهم شد. جامعهی ایران زندهتر از آن بود که جمهوری اسلامی بتواند تبدیل به افغانستانش کند. زنان در ابعاد گستردهای صندلیهای دانشگاهها را به دست آوردند و محدودیتهای ارتجاعی را عقب زدند. در مقابل رژیم اسلامی شمشیر را از رو بست و دار و دستهی اوباش و ونهای گشت ارشاد را ایجاد کرد. کشمکش زنان با طالبان حاکم بر ایران ادامه پیدا کرد. اعتراضات در روز هشت مارس و اعتراض به قتلهای ناموسی میدان دیگری از مبارزات زنان را شکل داد. در دههی نود شاهد رشد جنبشهای مطالباتی معلمان بودیم که تعداد زیادی از زنان معلم را به کارزار مبارزاتی وارد کرد.
در کف جامعه نیز مقاومت در برابر طرحهای ارتجاعی «عفاف و حجاب»، «گشت نور» و… ادامه داشت. تا اینکه در ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ بعد از قتل حکومتی ژینا امینی توسط گشت ارشاد و به بهانهی تحمیل حجاب اجباری بار دیگر خیزش انقلابی مردم ایران علیه تمامیت حکومت سرمایهداری جمهوری اسلامی شعلهور شد. صدها هزار زن روسریهایشان را از سر برداشتند و به آتش کشیدند و شعار «نه روسری نه توسری/آزادی و برابری» را سر دادند. هر چند خیزش انقلابی «زن زندگی آزادی» نتوانست به اهداف نهاییاش یعنی پایان دادن به دیکتاتوری و سرنگونی رژیم اسلامی دست یابد اما حکومت نیز قادر نشد به همان شکل سابق حجاب اسلامی را به زنان تحمیل کند. جدال هنوز ادامه دارد. تنها در یک نمونه و به عنوان مثال در سال گذشته بیش از ۱۰۱ هزار زن بیتوجه به فشارهای ارتجاع حاکم برای خانهنشین کردن زن، در تاکسیهای اینترنتی مشهور به اسنپ رانندگی کردهاند. زنان ایران دریافتهاند که در مسیر حق اشتغال و دریافت دستمزد برابر در مقابل کار یکسان، علاوه بر پیکار با منطق و مناسبات سرمایهداری بایستی علیه اهداف ارتجاعی و ضد زن رژیم اسلامی مبارزه کنند.
زنان ایران به تجربه درک کردهاند که مبارزه با مخالفتهای سازمانیافتهی ارتجاع اسلامی و نیروی متشکل مردسالاری، و محافظت از دستاوردهای مبارزاتی به ایجاد تشکلهای مستقل و تودهای احتیاج دارد. آنها در پیمودن این مسیر تنها با موانع مادی و تقابل نیروهای ارتجاعی روبرو نیستند، گاه بخشهایی از نیروهای چپ و پیشرو نیز با استدلال جلوگیری از پراکندگی بیشتر طبقهی کارگر، اولویت بندی مبارزه و موکول کردن پیکار برای ایجاد تشکلهای مستقل زنان به زمان مناسبتر و نامعلوم، موانع ذهنی مهمی بر سر راه استقلال تشکیلاتی و رشد و پیشروی مبارزات جمعی زنان ایجاد کردهاند. یکی دیگر از موانع ذهنی، تبلیغات فمنیسم لیبرالی برای جدا کردن جنبش زنان از مبارزهی طبقاتی و به بیراهه بردن مبارزات زنان توسط لیبرالها است. اگر ستم جنسیتی از ستم طبقاتی سرمایهداری جدا نیست، پس مبارزات زنان نیز تنها در نتیجهی پیوندی ارگانیک با جنبش طبقهی کارگر و پایان دادن به سلطهی سرمایهداری به سرانجام میرسد. واقعیت این است که مبارزهی سنگر به سنگر زنان ایران برای متحقق کردن آرمان آزادی و برابری، بخش مهمی از مبارزهی طبقاتی در جهت سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی است.
