پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ | 17 - 09 - 2026

Communist party of iran

پیشتازی پشت میله‌های زندان؛ آنچه کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» به ما می‌آموزد!


نیما مهاجر


در بحث درباره‌ی پیشتازی و پیشرو بودن، معمولاً نگاه‌ها به بیرون از زندان است؛ اما در جامعه‌ی ایران بخش بزرگی از پیشتازان واقعی پشت دیوارهای زندان هستند. زندانیان سیاسی یکی از بخش‌های پیشرو جامعه هستند نه فقط به دلیل فعالیت‌هایی که در بیرون از زندان انجام داده‌اند و در نتیجه‌ی آن‌ها به حبس‌طولانی مدت محکوم شده‌اند. آنها پیشاهنگ هستند به دلیل فعالیت‌هایی که در زندان هم ادامه داده‌اند.


یکی از این مبارزات پیشتاز، کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» است. کارزاری که از این نظر فقط یک جنبش علیه مجازات اعدام نیست. استمرار بیش از دو ساله‌ی آن، گسترش آن از چند زندان به ده‌ها زندان، ایستادگی اعضای آن در برابر فشارهای امنیتی و انتقال به سلول انفرادی، و مهم‌تر از همه نوع رابطه‌ای که در جریان این مبارزه با سایر زندانیان برقرار کرده‌اند، آن را به تجربه‌ای قابل تأمل درباره‌ی معنای عملی پیشتازی تبدیل کرده است.


این کارزار در بهمن ۱۴۰۲، از دل اعتراض زندانیان در قزل‌حصار به اعدام‌ها شکل گرفت. ابتکار اولیه از سوی زندانیان سیاسی و محکومان به اعدام بود و اعتصاب غذای هفتگی از همان ابتدا قرار بود صدای کسانی باشد که در آستانه‌ی چوبه دار قرار داشتند. در گزارش سازمان حقوق بشر ایران درباره‌ی شکل‌گیری کارزار آمده است که ابتکار آن از سوی زندانیانی چون زرتشت احمدی‌راغب، لقمان امین‌پور، میثم دهبان‌زاده، جعفر ابراهیمی، سپهر امام‌جمعه، احمدرضا حائری، رضا محمدحسینی، سعید ماسوری، رضا سلمان‌زاده و حمزه سواری آغاز شد.


اهمیت این تجربه زمانی برجسته‌تر می‌شود که این اعتراض از دفاع صرف از «زندانی سیاسی» عبور کرده است. در یکی از بیانیه‌های اولیه، اعضای کارزار توضیح دادند که اعتراضشان در واکنش به موج اعدام زندانیان عادی و سپس اعدام زندانیان سیاسی شکل گرفته است. چند ماه بعد نیز در بیانیه هفته بیست‌ونهم تصریح کردند که این کارزار از اعتراض به اعدام زندانیان عادی آغاز شده و سپس اعدام جوانان کورد و اهل سنت و اعدام‌های سیاسی ادامه آن را به ضرورتی عمومی تبدیل کرده است.


زندانیان پیشرو و مبتکران کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» اعدام را به عنوان یک قتل عدم دولتی محکوم می‌کنند و از حق حیات همه‌ی زندانیان محکوم به اعدام، فارغ از ملیت و جنسیت و اعتقادات سیاسی و اتهاماتی که به آن‌ها وارد شده است، دفاع می‌کنند. آن‌ها هیچ انسان محکوم به اعدامی را به دلیل جرمی که مرتکب آن شده است یا جرمی که برای او ساخته‌اند؛ از دایره‌ی حمایتی کارزار خارج نمی‌کنند. آن‌ها به هیچ عنوان تحت تاثیر تبلیغات حکومتی قرار نمی‌گیرند و زندانیان عادی و زندانیان جرائم مربوط به مواد مخدر را با کلیدواژه‌های خلافکار و بزهکار تحقیر نمی‌کنند و به حاشیه نمی‌رانند. تجربه زندان از این جهت آموزنده است. زندانی سیاسی در شرایطی که خودش با اتهام سیاسی، حبس، شکنجه، فشار امنیتی یا حتی حکم اعدام روبه‌روست، می‌تواند نسبت به سرنوشت زندانی دیگری که با اتهام «جرم عمومی» محکوم به مرگ شده است بی‌تفاوت بماند یا نگاهی روشنفکرمابانه و از بالا به پایین به قربانیان نظام سرمایه‌داری داشته باشد. اما کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» مسیر دیگری را انتخاب کرده است. این کارزار اعدام را مسئله‌ای مربوط به همه‌ی زندانیان و در نهایت مسئله‌ای مربوط به کل جامعه می‌داند.

در بیانیه‌ای از این کارزار جمله‌ای بسیار روشن وجود دارد: «اعدام یک مجازات نیست؛ اعدام جنایت است و تمامی احکام اعدام با هر اتهامی که باشد را شدیداً محکوم می‌کنیم». عبارت کلیدی «با هر اتهامی» یکی از مهم‌ترین عباراتی است که در بیانیه‌های کارزار آمده است. زیرا که با اتکا به همین عبارت است که بی اما و اگر و بی چون و چرا از حق حیات انسانها دفاع می‌کنند.


با همین رویکرد است که باید از حق اعتراض توده‌های گرسنه دفاع کرد و با پراتیک انقلابی و پیوندی زنده با توده‌ها، ظرفیت‌های سازماندهی و تأثیرگذاری بر طغیان‌های ناگهانی جامعه را در صفوف پیشروان جامعه بوجود آورد. نحوه‌ی تاثیرگذاری زندانیان پیشرو بر اعتراضات و اعتصابهای زندانیان عادی، درسی آموزنده برای پیشروان سوسیالیست در جامعه است. اگر پیشتازی را رابطه‌ای زنده با توده‌ها بدانیم، باید بتوانیم نمونه‌ای عینی از این رابطه پیدا کنیم. باید دید در شرایط واقعی مبارزه بخشهایی که از آن‌ها انتظار می‌رود پیشرو باشند چه کرده‌اند، با چه کسانی رابطه برقرار کرده‌اند، چه کسانی را وارد مبارزه کرده و آیا توانسته‌اند، افق‌ها و شیوه‌های مبارزاتی توده‌های خشمگین را با کار سازمانی و نقشه‌مند ارتقا دهند؟


کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» از این منظر یک نمونه قابل بررسی است. در آغاز، چند زندانی دست به اعتصاب غذا زدند. سپس زندان‌های بیشتری به آن پیوستند. در اردیبهشت ۱۴۰۴ شمار زندان‌های مشارکت‌کننده به عدد ۴۱ رسید. در خرداد همان سال به ۴۷ زندان رسید و در مرداد ۱۴۰۵، تعداد زندان‌های شرکت‌کننده به ۶۰ و سپس ۶۱ زندان افزایش یافت. در ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، یعنی در هفته ۱۳۷م کارزار، اعتصاب هفتگی در ۶۲ زندان ادامه پیدا کرد. این گسترش جغرافیایی و سازمان کارزاری برای ۱۳۷ هفته کار آسانی نیست. پشت آن شبکه‌ای از رابطه، اعتماد، فداکاری، شهامت، انتقال تجربه، پذیرش مسئولیت و تعهد به عمل جمعی وجود دارد؛ رابطه‌ای که نمی‌توان آن را صرفاً در چهارچوب بیانیه‌های منتشر شده در فضای مجازی توضیح داد.

مهم‌تر اینکه در طول این مسیر، کارزار بارها تلاش کرده است مرز میان «زندانی سیاسی» و «زندانی غیرسیاسی» را در مبارزه علیه اعدام کنار بزند. در هفته صدوسی‌ودوم، اعضای کارزار صریحاً اعلام کردند که مخالفت با اعدام باید همه محکومان به اعدام را، «چه سیاسی با هر گرایش و چه غیرسیاسی با هر اتهام»، دربر بگیرد.

در این نمونه است که می‌توانیم مفهوم رابطه ارگانیک را از یک عبارت نظری به یک تجربه قابل مشاهده تبدیل کنیم. افرادی که در زندان‌های مختلف حبس شده‌اند، لزوماً سابقه، گرایش سیاسی یا حتی تلقی مشترکی از جامعه و سیاست ندارند. اما وقتی یک زندانی سیاسی می‌تواند مسئله‌ی مرگ زندانی دیگری را مسئله‌ی خودش بداند و برای آن هزینه بدهد، یک رابطه‌ی اجتماعی تازه شکل می‌گیرد. این رابطه دیگر رابطه‌ی «فعال سیاسی با مخاطب سیاسی» نیست؛ رابطه‌ای است که از یک مسئله‌ی واقعی و مادی، یعنی حق زنده ماندن، آغاز می‌شود.


از همین زاویه می‌توان گفت وقتی در مهر ۱۴۰۴ بیش از ۱۵۰۰ زندانی محکوم به اعدام در واحد ۲ قزل‌حصار علیه موج اعدام‌ها دست به اعتصاب غذا زدند، این حرکت را نمی‌توان یک اقدام خلق‌الساعه و جدا از فضای مبارزاتی‌ای دانست که پیش‌تر در زندان‌ها حول «نه به اعدام» شکل گرفته بود. این زندانیان شش روز اعتصاب کردند و شماری از آنها لب‌های خود را دوختند. خواسته‌ی روشن آنان توقف اجرای احکام اعدام و تبدیل احکام مرگ به حبس بود.

این یکی از روشن‌ترین نمونه‌های تأثیرگذاری متقابل درون یک محیط اجتماعی است. در این نمونه‌ی رابطه‌ی دیالکتیکی و ارگانیک پیشروان با بدنه‌ی زندانیان عادی را به خوبی مشاهده می‌کنیم و می‌بینم چطور بر همدیگر تاثیرات متقابل می‌گذارند. زندانیان سیاسی به موضع‌گیری علیه اعدام اکتفا نکرده‌اند؛ آن‌ها با کار مداوم و پراتیک مستمر در طول زمان، فرایند شکل‌گیری یک مقاومت گسترده‌ علیه اعدام را سازمان داده‌اند. از سوی دیگر، زندانیان عادی محکوم به اعدام نیز نشان داده‌اند که مبارزه علیه اعدام را می‌توان از سطح چند زندانی سیاسی فراتر برد و به یک اعتراض جمعی در میان هزاران زندانی تبدیل کرد. در این نمونه با رابطه‌ی یک‌طرفه‌ی «پیشرو و توده» روبه‌رو نیستیم. پروسه‌ی مبارزه‌ی واقعی و زنده پیشروان جدیدی را در دل توده‌ها می‌پروراند و پیشروان سازمانده نیز در مسیر همان مبارزه بیشتر می‌آموزند.

این تجربه در شرایطی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که در بیرون زندان، بخشی از نیروهایی که خود را پیشرو جامعه می‌دانند هنوز حاضر نیستند با همان صراحت درباره‌ی شکست‌ها و کمبودهای خود سخن بگویند.


از دی ۱۳۹۶، آبان ۱۳۹۸ و خیزش ژینا تا اعتراضات و انفجارهای اجتماعی سال‌های بعد، جامعه ایران بارها نشان داده است که نیروی اعتراض در آن زنده است. در دیماه ۱۴۰۴ تو‌ده‌ای میلیونی به میدان آمد و دهها هزار نفر به دست جانیان رژیم اسلامی به قتل رسیدند. در مورد نقاط ضعف و قوت این قیام‌ها می‌توان بحث کرد، اما یک واقعیت عمومی قابل انکار نیست: جامعه بارها نشان داده است که از ظرفیت سیاسی و اعتراضی بسیار بزرگ‌تری از ظرفیت سازمانی نیروهای سیاسی موجود برخوردار است.

در چنین شرایطی، یک راه ساده برای توضیح شکست‌ها وجود دارد: گفتن اینکه توده‌ها «سازمان‌یافته نبودند»، «آگاهی کافی نداشتند» یا خیزش آنها «کور» بود.

اما این توضیح اگر قرار باشد از زبان نیروهای مدعی پیشتازی مطرح شود، پرسش دیگری را به میان می‌کشد: فقدان سازمان‌دهی توده‌ها تا چه اندازه محصول محدودیت‌های عینی سرکوب است و تا چه اندازه حاصل ضعف و اهمال‌کاری نیروهایی است که از آن‌ها انتظار می‌رود سازمان‌ده باشند؟


ما نمی‌توانیم این این پرسش را با تحقیر توده‌ها بی پاسخ بگذاریم. در واقع باید میان نقد خودانگیختگی و تحقیر خودانگیختگی تفاوت گذاشت. یک خیزش خودانگیخته محدودیت‌های جدی دارد. فاقد رهبری سراسری، تشکل پایدار، برنامه روشن و ظرفیت لازم برای تداوم مبارزه است. همه اینها موضوعات واقعی‌اند. اما همین ضعف‌ها نمی‌توانند بهانه‌ای برای نادیده گرفتن انرژی اجتماعی نهفته در خیزش باشند.

مسئله اینجاست که آیا پیشروان جامعه می‌توانند ظرفیت‌های عظیم قیام توده‌ها را به نیرویی سازمان‌یافته در مسیر سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و رهایی کارگران و زحمت‌کشان ارتقا دهند یا تاثیری بر روند و نتایج قیام ندارند و آخر سر از دور به نقد جریانات فرصت‌طلب یا حتی تحقیر خود توده‌ها می‌پردازند؟ موضوع این است که وقتی صدها هزار نفر اعتراض می‌کنند، پیشروان سازمان‌ده کجا ایستاده‌اند؟ و آیا خود برای ایفای نقش تاریخی و رسالت اجتماعی آماده کرده‌اند؟

توده‌ای شدن مبارزه یکی از لحظات مهم و تعیین کننده است. کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» نیز بارها بر ضرورت تبدیل مخالفت با اعدام به یک مبارزه عمومی در میان توده‌ها تأکید کرده است. در هفته صدوسی‌وپنجم، اعضای کارزار ضمن اشاره به افزایش اعدام‌ها، بر ضرورت مقابله با اعدام معترضان و زندانیان سیاسی تأکید کردند.


بیانیه‌ی کارزار در هفته صدوسی‌ودوم از احزاب، سازمان‌ها، نهادهای مدنی و حقوق بشری خواست که مخالفت با اعدام را به اقدام عملی تبدیل کنند و تأکید کردند که پس از ۱۳۲ هفته مقاومت، انتظار می‌رود مخالفان اعدام قدم‌های مؤثرتری بردارند. این لحن قابل توجه است. زندانیان در این بیانیه‌ها صرفاً درخواست همدردی نمی‌کنند. از جامعه، سازمان‌ها و مخالفان اعدام می‌خواهند که مسئولیت عملی بپذیرند. در واقع، زندانیانی که خود در محاصره‌ی دیوار و سیم‌خاردار قرار دارند، خطابشان را به بیرون از زندان متوجه کرده‌اند: شما چه می‌کنید؟ این پرسش را نمی‌توان نشنید.

جنگ نیز آزمون دیگری برای همین پیشتازی بود. در خرداد ۱۴۰۴، هنگامی که جنگ ارتجاعی و امپریالیستی ایران و آمریکا و اسرائیل آغاز شد، کارزار در هفته هفتادوسوم همچنان ادامه پیدا کرد. بیانیه آن هفته، جنگ را عامل سلب حق حیات از انسان‌ها دانست و نوشت: «جنگ و اعدام، دو روی یک سکه هستند که از انسان‌ها حق حیات را سلب می‌کند.» اعضای کارزار ضمن همدردی با غیرنظامیان کشته‌شده، هم‌زمان بر ادامه مبارزه علیه اعدام در داخل زندان تأکید کردند. آنها در شرایط جنگی، مسئله‌ی زندانیان را فراموش نکردند. در همان بیانیه هشدار دادند که جان زندانیان سیاسی و محکومان به اعدام در معرض خطر است و خواستند آزادی زندانیان سیاسی و لغو احکام اعدام به مطالبه‌ای عمومی تبدیل شود.


کارزار در بیانیه‌های خود استقلال سیاسی خود را به عنوان یک جنبش اجتماعی حفظ کرده است، نه یک استقلال سیاسی بر اساس شعارهای انتزاعی، بلکه بر اساس اینکه در یک موقعیت واقعی چه موضعی اتخاذ می‌کند.

زندانیان سیاسی همزمان که موضعی شفاف و قاطع علیه استبداد داخلی جمهوری اسلامی داشته‌اند، جنایت‌های جنگی امپریالیسم آمریکا و فاشیسم اسرائیلی را هم نادیده نگرفته‌اند. موضع‌گیری «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» شفاف است: دفاع از جان انسان‌ها، مخالفت با اعدام و سرکوب، و هم‌زمان مخالفت با جنگ ارتجاعی و امپریالیستی و حملات نظامی.

اما مهم‌ترین درسی که می‌توانیم از تجربه‌ی کارزار نه به اعدام بیاموزیم، مفهوم واقعی «پیشرو» بودن و ارتباط ارگانیک با بدنه‌ است. نیروی پیشرو تحت هیچ بهانه‌ای از توده‌ها فاصله نمی‌گیرد. نیروی پیشرو در دل واقعیت بحران‌های اجتماعی و مبارزات مردم کارگر و زحمتکش زندگی می‌کند و اینگونه است که می‌تواند بر طغیان های توده‌ای اثر بگذارد.

زندانی سیاسی می‌توانست، زندانیان جرایم غیر سیاسی را سرزنش کند و خود را نسبت به دفاع از آن‌ها مسئول نداند. اما چنین نکرد. نیروی پیشرو هم می‌تواند خشم‌ توده‌ها را تحقیر کند و نسبت به سرنوشت قیام‌های خودانگیخته احساس مسئولیتی نداشته باشد و منتظر بماند تا روزی جنبشی سازمان‌یافته از خلا برپا شود.

یکی دیگر از درسهای مهم این تجربه تداوم مبارزات زندانیان سیاسی شانه به شانه‌ی زندانیان عادی است. با وجود تشدید فشارها، کارزار ادامه پیدا کرده است.. امروز، پس از ۱۳۷ هفته، هنوز هر سه‌شنبه زندانیان در ده‌ها زندان اعتصاب غذا می‌کنند. در هفته ۱۳۷، این حرکت در ۶۲ زندان ادامه داشته است. در طول این مدت شماری از اعضای کارزار به سلول انفرادی منتقل شده‌اند، مورد ضرب‌وشتم قرار گرفته‌اند و حتی اعضایی از آن اعدام شده‌اند. در مرداد ۱۴۰۴، اعدام مهدی حسنی و بهروز احسانی اسلاملو، دو عضو فعال کارزار، با واکنش و اعتصاب غذای اعضای دیگر همراه شد. این یکی از خصوصیات مهم نیروی پیشرو است که فقط درباره‌ی قیام توده‌ها حرف نمی‌زند بلکه در شرایط دشوار، بخش مهمی از مسئولیت مبارزه‌ی توده‌ای را بر دوش می‌گیرد.

پشت دیوار زندان، پاسخ به این سؤال در عمل داده شده است.


کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» البته یک ایده‌آل عاری از ضعف و کمبود نیست.

اما تجربه‌ای واقعی در برابر ما قرار داده است: چند زندانی آغاز کردند؛ دیگران پیوستند؛ مبارزه از یک زندان به زندان‌های دیگر منتقل شد؛ مسئله از زندانی سیاسی به همه محکومان به اعدام گسترش یافت؛ زندانیان سیاسی از اعتصاب هزاران زندانی غیرسیاسی حمایت کردند؛ و این مقاومت، با وجود سرکوب، هفته به هفته ادامه پیدا کرد. این یک نمونه‌ی روشن از مفهوم واقعی «پیوند ارگانیک» است که فقط به عنوان یک نظریه‌ی سیاسی مطرح نشده است بلکه و به پراتیک مبارزاتی تبدیل شده است. اگر قرار است از پیشتازی، سازمان‌یابی و تدارک انقلاب سخن بگوییم، باید چنین نمونه‌هایی را جدی بگیریم. نه برای تقدیس کسانی که در زندان‌اند، بلکه برای دیدن یک واقعیت ساده: پیشتازی پیش از آنکه یک عنوان سیاسی باشد، یک رابطه‌ی اجتماعی است که در میدان مبارزه ساخته می‌شود.

توده‌ها همیشه منتظر نمی‌مانند تا کسانی که خود را پیشرو می‌دانند آماده شوند. جامعه حرکت می‌کند، بحران‌ها فرا می‌رسند و انسان‌هایی که تا دیروز به هیچ عنوان چهره‌ی شناخته شده‌ی سیاسی نبودند، به میدان می‌آیند و از خود ظرفیت‌هایی نشان می‌دهند که هیچ تحلیل انتزاعی قادر به پیش‌بینی کامل آن نیست.


مسئله برای پیشروان سوسیالیست این نیست که صرفا بر ناکافی بودن قیام‌های خودانگیخته تاکید کنند. پرسش سخت‌تر این است که از قبل تا چه اندازه برای لحظه‌ای که انفجار اجتماعی بوقوع می‌پیوندد، ابزارهای لازم برای دخالتگری موثر و آگاهانه را با کار صبورانه و نقشه‌مند تدارک دیده‌ایم.

شهریور ۱۴۰۵

اشتراک در شبکه های اجتماعی: