سه شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۴ | 13 - 01 - 2026

Communist party of iran

پیام کارگران هم پیمان به رفقای کنفرانس استکهلم


جهان امروز

خطاب به رفقای کنفرانس استکهلم در بارۀ «اوضاع متحول سیاسی، جنبش های اجتماعی و نقش نیروهای چپ»

کارگران هم پیمان – آذر ۱٤٠٤ – دسامبر ۲٠۲٥


با درودهای رفیقانه به برگزار کنندگان کنفرانس و همۀ رفقائی که به طور مستقیم یا غیر مستقیم در آن شرکت دارند و سپاس از وقتی که در اختیار ما گذاشته اید.

ما کارگران همپیمان، برای روشن شدن اوضاع فعلی و توضیح نقش نیروهای کمونیست در ایجاد دگرگونی اساسی، لازم می دانیم خطوط کلی بحران های حاکم بر جامعه و برخی مفاهیم که به مبارزه طبقاتی و ضرورت سازماندهی و مبارزه متشکل طبقه کارگر کمک می کنند مورد بررسی قرار گیرند. برای نزدیک شدن به اتحاد نظری و عملی و یا دست کم تمرکز مشترک بر سر یک رشته پرسش ها و تلاش برای پاسخ به آنها، در اینجا یک رشته موضوعات کلیدی را طرح می کنیم:


1) ویژگی های بحران های اقتصادی- اجتماعی و سیاسی حاکم بر جامعۀ ایران

بحران کنونی ایران، بحران بزرگ، دیرپا و پیچیده ای است که از بحران های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی عمیقی تشکیل شده است.

از نظراقتصادی جامعۀ ایران دچار بحران بزرگی است که در شکل بیکاری چندین میلیونی، تورم بسیار بالا و فزاینده که جزء بالاترین نرخ های تورم جهانی است، فقر شدیدِ بخش بزرگی از جامعه، رکود اقتصادی، کاهش شدید سرمایه گذاری و فرار سرمایه ها، سطح بسیار پائین مزدها (سطح مزدها در ایران جزء پائین ترین مزدها در میان کشورهای همتراز با ایران به شمار می رود)، وضعیت وحشتناک آب، برق و غیره خود را نشان می دهد.

بحران اقتصادی ایران با بحران اجتماعی عمیق و وسیعی همراه است که در شکل نبود یا سطح بسیار پائین تأمین اجتماعی بیکاران و بیمه های اجتماعی دیگر از جمله بیمۀ بهداشت و درمان، بیمۀ بازنشستگی و غیره و نیز در مورد مسکن و آموزش نمودار می شود. آسیب های اجتماعی و فردی جبران ناپذیری مانند معلولیت، از کارافتادگی، ناتوانی در مقابل بیماری ها، بویژه بیماری های همه گیر، و رویدادهای طبیعی، همچنین رشد سرسام آور تن فروشی و اعتیاد و غیره از آثار و نتایج بحران اقتصادی حاکم است.

 جامعۀ ایران همچنین دچار بحران های سیاسی  شدیدی است که  به صورت شکاف و تعارض سیاسی بین رژیم با اکثریت بالای ۹۰ تا  ٩٥ درصدی مردم، تضادهای درونی بخش های مختلف طبقۀ حاکم،  تضادها و تنازعاتِ دار و دسته های گوناگون هیأت حاکم نمودار می شود. وضعیت سیاسی جامعۀ ایران و تضادهای سیاسی درون رژیم حاکم، از یک سو متأثر از تضاد منافع رژیم با قدرت های جهانی و منطقه ای بر سر نفوذ و سلطه بر منطقه است و از سوی دیگر منعکس کنندۀ تضادهای بزرگ جهانی از جمله تضاد آمریکا و متحدان غربی اش با روسیه و چین است. بحران سیاسی رژیم حاکم در سرکوب خونین و مستمر توده های معترض مردم، در پایمال کردن حقوق ابتدائی زنان، در سلطۀ دستگاه های امنیتی، نظامی و پلیسی بر نهادهای مختلف کشور، در اختناق و سانسور، در نظامی گری و شووینیسم حاکم و اعمال ستم ملی و مذهبی بر اقلیت های ملی یا مذهبی ساکن ایران نمود پیدا می کند.   

بحران فرهنگی حاکم بر ایران در شکل سلطۀ فرهنگ ارتجاعی حاکم و حکومت دینی بر کل نهادها و فعالیت های فرهنگی کشور، در عقب ماندگی نهادهای حاکم، در عدم سنخیت و ناسازگاری الگوهای فرهنگی رژیم با زندگی اکثریت عظیم مردم و بویژه طبقات و لایه های مدرن جامعه، در اثرات منفی فرهنگ عقب مانده بر زندگی اقتصادی- اجتماعی و سیاسی جامعه و جلوگیری از رشد نیروهای مولد خود را نمایان می سازد.


2) ریشه های اصلی بحران حاکم بر جامعه

بحران هائی که برشمردیم اساسا و به لحاظ عوامل داخلی ناشی از دو تضاد بزرگ هستند:

1) تضاد اساسی جامعۀ سرمایه داری یعنی تضاد میان سرشت اجتماعی تولید و سرشت خصوصی مالکیت وسایل تولید که خود به دو صورت پدیدار می شود:  الف) تضاد میان کار و سرمایه یا تضاد بین دو طبقۀ اصلی این جامعه یعنی طبقۀ کارگر و طبقۀ سرمیه دار و ب) تضاد میان تولید سازمان یافته در بنگاه های جداگانه، و بی سازمانی، بی برنامگی یا هرج و مرج تولید در سطح اجتماعی.

2) تضاد دوم حاکم بر جامعۀ ایران عبارت است از تضاد کل روبنای حاکم – بویژه روبنای سیاسی و قضائی که اساسا با حکومت دینی مشخص می شود – با تکامل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه یعنی تضاد روبنای حاکم هم با نیروهای مولد، هم با روابط تولیدی و هم با رشد فرهنگ و دانش و تغییرات و بهبود شیوۀ زندگی که مناسبات جدید تولیدی طلب می کنند یا شرایط تحقق آنها را فراهم می سازند.

یک عامل مهم دیگر بحران در جامعۀ ایران، تضادهای بین المللی هستند. این تضادها از یک سو خود را به صورت تضاد منافع رژیم حاکم ایران در منطقه با یک رشته سیاست های قدرت های بزرگ جهانی، بویژه آمریکا، و قدرت های منطقه ای، بویژه اسرائیل، نشان می دهند و هم بیانگر سهم خواهی و گرایش رژیم به گسترش نفوذ سیاسی، فرهنگی (به طور مشخص مذهبی)، رژیم و نفوذ اقتصادی آن در منطقه اند.

به بحران های موجود در جامعه باید بحران محیط زیست را نیز افزود که اهمیت و عمق آن به سرعت افزایش می یابد. این بحران کل حیات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و حتی زیستی جامعه را تهدید می کند. این بحران به طور کلی و بویژه در ایران تا حد زیادی تابع بحران های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی جامعه است، هرچند که با حل نسبی یا تخفیف آنها کاملا حل نمی شود و باید همچون مسأله و موضوعی ویژه و مهم مورد توجه قرار گیرد که پیوندی بسیار نزدیک با مسایل و موضوعات اقتصادی- اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه و نیز روابط بین المللی و تقسیم کار جهانی دارد. ریشۀ بحران محیط زیست خود نظام سرمایه  داری و تلاش آن برای کسب حداکثر سود به هر قیمت است.  


3) نقش مبارزات طبقۀ کارگر در تحولات آتی جامعه

مبارزۀ طبقاتی اهرم مستقیم تغییر و تحول جامعه است و مبارزۀ طبقۀ کارگر علیه طبقۀ سرمایه دار و به طور کلی علیه مالکیت خصوصی وسایل تولید و هر نوع نظام استثمارگر طبقاتی، راه اصلی تحول انقلابی جوامع معاصر از جمله در ایران است.

بورژوازی و زمینداران بزرگ، ضد انقلاب و دشمن هر تحول مترقی در جامعه و مخالف منافع اکثریت افراد جامعه اند. لایه های مختلف خرده بورژوا، دهقانان و روشنفکران توانائی مبارزۀ مستقل و کشیدن بار انقلاب را به تنهائی ندارند و قرعۀ تاریخی فال تغییر انقلابی جامعه به نام طبقۀ کارگر زده شده است! طبقه ای که می تواند و باید تمام زحمتکشان جامعه و همۀ لایه ها، گروه ها و افرادی را که خواهان پیشرفت اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و مخالف ستم و استثمارند برای برانداختن نظام سرمایه داری و ساختن جامعه ای نوین متحد سازد.


4) عرصه های مختلف مبارزۀ طبقاتی پرولتاریا

مبارزۀ طبقاتی پرولتاریا، اساساً در سه عرصۀ اقتصادی – اجتماعی، سیاسی و نظری – فرهنگی صورت می گیرد. این سه عرصه هدف واحدی را دنبال می کنند که عبارت از برانداختن نظام سرمایه داری و محو هرگونه استثمار و نظام طبقاتی در جامعه است.

مبارزۀ سیاسی طبقۀ کارگر، یعنی مبارزه برای برانداختن طبقۀ سرمایه دار و متحدان او از قدرت و استقرار قدرت سیاسی طبقۀ کارگر و زحمتکشان متحد او در سطح کشور و در سطح جهان، آن شکلی از مبارزه است که باید مورد توجه ویژۀ همۀ کارگران انقلابی و نیروهای طرفدار طبقۀ کارگر قرار گیرد زیرا بدون آزادی سیاسی طبقۀ کارگر و دیگر زحمتکشان زمینه برای آزادی از استثمار و کارمزدی فراهم نمی شود.

از دید ما «کنش تاریخی مستقل توده ها» در ایران کنونی، بدون مبارزۀ سیاسی مستقل طبقۀ کارگر، معنی مشخص و مصداق روشنی ندارد. از همین روست که تأکید داریم: طبقۀ کارگر باید وارد مبارزۀ سیاسی مستقل خود شود و یا دقیق تر بگوئیم مبارزۀ سیاسی ویژه و مستقل خود را برپا سازد.


5)  برنامه، استراتژی و تاکتیک و سازماندهی

برای پیروزی انقلاب، تشدید تضادها و بحران های اقتصادی و سیاسی و حتی به وجود آمدن وضعیت انقلابی کافی نیستند.

شرایط ذهنی انقلاب اساساً با آگاهی و تشکل طبقۀ کارگر مشخص می شوند. آگاهی به معنی شناخت اهداف و خواست های فوری و مبرم و اهداف و خواست های درازمدت، براساس تحلیل جامعۀ سرمایه داری و ضرورت نفی آن و نیز شناخت نقشه و تدابیر برای رسیدن به اهداف و خواست های مذکور و ساختن جامعه ای نوین است. اهداف و خواست انقلابی مبرم و خواست ها و اهداف درازمدت طبقۀ کارگر در برنامۀ انقلابی این طبقه و راه رسیدن به این اهداف در استراتژی و تاکتیک انقلاب کارگری مشخص می شوند. منظور از استراژی تعیین راه و مسیر کلی و نقشۀ عمومی برای دست یابی به اهداف انقلاب کارگری و منظور از تاکتیک مجموعۀ اَعمال و مبارزاتی است که برای تحقق استراتژی لازم اند. تشکل های طبقاتی ابزار پیشبرد و اجرای استراتژی و تاکتیک انقلابی طبقۀ کارگر برای دستیابی به اهداف فوری و اهداف درازمدت  این طبقه اند.


6 ) تشکل های طبقاتی کارگران

طبقات کارگر کشورهای مختلف در طول تاریخ، سازمان های گوناگونی برای مبارزه در سه عرصۀ مبارزۀ طبقاتی (یعنی مبارزات اقتصادی- اجتماعی، مبارزات سیاسی، و مبارزات نظری – فرهنگی) به وجود آورده اند. این تشکل ها از این قرارند:

  • تشکل های اقتصادی- اجتماعی طبقۀ کارگر، اتحادیه ها یا سندیکاهای کارگران مزدی

نخستین تشکل های طبقۀ کارگر، که همچنان ضرورت و اهمیت خود را حفظ کرده اند، تشکل های اقتصادی – اجتماعی طبقۀ کارگر یا همان سندیکاها یا اتحادیه های کارگری اند. هدف این تشکل ها متحد کردن همۀ کارگران مزدی کارخانه ها، مدرسه ها، بیمارستانها، مؤسسات خدمات شهری و دیگر مؤسسات کارِ مزدی برای دفاع از منافع و خواست های کارگران است. این منافع و خواست ها در درجۀ اول منافع و خواست های اقتصادی و اجتماعی کارگران هستند اما به این خواست ها محدود نمی شوند. تجربه نشان می دهد که سندیکاها نمی توانند نسبت به مسایل سیاسی بی اعتنا باشند یا مدعی شوند که به اصطلاح « مبارزۀ سندیکاها حرفه ای یا صنفی است و نه سیاسی». شعار کهنه شدن و عدم ضرورت سندیکا نوعی چپ روی، و اعتقاد به بی طرفی سیاسی سندیکاها نوعی راست روی است و باید با هردو گرایش مبارزه کرد.

طبقۀ کارگر برای آزاد سازی خود و دیگر انسان ها از نظام سرمایه داری و جامعۀ طبقاتی، نیازمند وحدت و تشکل است و حزب انقلابی عالی ترین تشکل طبقۀ کارگر است. چنین حزبی از یک سو باید متکی بر تئوری انقلابی یعنی سوسیالیسم علمی و برنامه، استراتژی و تاکتیک براساس کاربست کنکرت و نه انتزاعی تئوری سوسیالیسم علمی باشد و از سوی دیگر در میان طبقۀ کارگر و مبارزات این طبقه دارای ریشه و پیوند باشد. در صورت نبود هر یک از این دو عنصر سخنی از حزب انقلابی طبقۀ کارگر یا حزب کمونیست نمی تواند مطرح باشد.

اما حزب سیاسی طبقۀ کارگر تنها تشکل سیاسی طبقۀ کارگر نیست. شوراهای انقلابی نمایندگان کارگران که در شرایط انقلابی شکل می گیرند، یک سازمان سیاسی دیگر پرولتاریا هستند. وظیفۀ شوراها، سازماندهی عملی مبارزات کارگران و زحمتکشان غیر پرولتری شهر و روستا برای برانداختن انقلابی قدرت سیاسی و دستکاه نظامی و اداری و قضائی حاکم پیش از انقلاب و ایجاد دستگاهی برای استقرار قدرت کارگران و زحمتکشان یعنی برقراری فرمانروائی پرولتاریا پس از انقلاب است.


7) نگاهی به سیاست خارجی جمهوری اسلامی

سیاست خارجی رژیم جمهوری اسلامی ادامه و مکمل سیاست داخلی این رژیم است و هدف هر دو حفظ و تداوم تسلط سرمایه داران، بویژه بورژوازی بوروکراتیک – نظامی و روحانیت حاکم و بقای این رژیم است. یک عنصر اساسی سیاستِ خارجیِ رژیم، سیاست او در منطقۀ خاورمیانه است. اکنون سیاست خارجی جمهوری اسلامی به دنبال تضعیف سیاست خاورمیانه ای رژیم، تضعیف شده است. با ضعیف شدن یا از میان رفتن نیروهای متحد یا «نیابتی» رژیم در منطقه، نوعی سردرگمی در زمینۀ سیاست خارجی رژیم به وجود آمده است. بخش مهمی از بحث ها و کشمکش ها در مورد «مذاکره» یا «عدم مذاکره» از این سردر گمی ناشی می شود. این سر درگمی همچنین به خاطر مواضع متضادی که در میان سردمداران رژیم در مورد نزدیکی به شرق یا غرب وجود دارد، افزایش یافته است. هرچند شکست های سیاست خاورمیانه ای رژیم و جنگ ۱۲ روزه، به فروپاشی یا تسلیم رژیم منجر نشد اما ضربات سنگینی بر آن وارد کرد. هر دو جناح رژیم ناچار شدند مواضع خود را صریح تر بیان کنند و در پیشبرد آن تلاش ورزند. بین جناح های مختلف رژیم نه تنها در مسائل داخلی بلکه در مورد سیاست خارجی هم اختلاف وجود دارد. اما همۀ جناح ها و گرایش های درون رژیم بر دو نکته اتفاق نظر دارند:

  • افزایش سریع قدرت و ظرفیت نظامی در زمینۀ سلاح های متعارف  و توسعۀ توانائی هسته ای
  • بازی با  کارت های روسیه و چین برای کسب امتیاز از آمریکا و غرب.

خط مشی اصلاح طلبان و «اعتدالی ها» که با شعار صلح و مذاکره به قدرت یابی بیشتر خود و هم خط شدن با سیاست و ادغام در قطب آمریکا و سرمایه داری غرب تلاش می کند و سیاست جناح پان اسلامیست و نظامی گرای حکومت که برخی از آنها بر طبل رفتن به سوی سلاح هسته ای می کوبند، اینها دو خطر بزرگ برای طبقۀ کارگر و توده های مردم ایران هستند و نیروهای انقلابی و پیشرو همان گونه که در زمینه های مختلف اقتصادی، سیاسی و فرهنگی با رویکردهای جناح های گوناگون رژیم مرزبندی قاطع داشته و دارند، شایسته است که با سیاست خارجی رژیم که هدف آن چیزی جز ادامۀ بقای نکبت بار جمهوری اسلامی و تداوم ستم و استثمار موجود نیست، مبارزه کنند، و این دو خطر داخلی و خطر سیاست امپریالیست ها، بویژه سیاست تباهی آفرین و ویرانگر دونالد ترامپ، را افشا نمایند.


8) وظایف حاد کارگران پیشرو و نیروهای طرفدار آزادی طبقۀ کارگر

– توضیح آثار سیاست های داخلی و خارجی رژیم، ضرورت افزایش آگاهی طبقاتی پرولتاریا، گسترش و تعمیق مبارزۀ طبقاتی در حوزه ها و اشکال مختلف این مبارزه؛

– ضرورت جتناب ناپذیر تکامل مبارزۀ سیاسی انقلابی طبقۀ کارگر، ضرورت مبارزه با شووینیسم و نظامیگری؛                                                                                  

– مبارزه برای سازمانیابی حزبی و تشکل های اقتصادی – اجتماعی طبقۀ کارگر: ایجاد هسته های انقلابی کارگری بویژه در کارخانه ها و دیگر مراکز کارگری یکی از پیش شرط ها و شرایط اجتناب ناپذیر برای موفقیت در این راه است؛ پیوستن هسته های کارگران کمونیست به یکدیگر، اساس تشکیل حزب کمونیست و استخوانبندی این حزب است. این هسته ها به علاوه در ایجاد تشکل های توده ای طبقۀ کارگر نقش بسیار بزرگی دارند. این هسته ها در شرایط انقلابی برای ایجاد شوراهای انقلابی در بدست گرفتن قدرت سیاسی اهمیت اساسی دارند،

– ضرورت مبارزۀ تئوریک در سطح جامعه و در میان نیروهائی که خود را طرفدار کمونیسم و رهائی طبقۀ کارگر می دانند، بر سر مسائل برنامه ای، استراتژیکی و تاکتیکی ای که باید راهنمای حزب کمونیستی آیندۀ باشند،

– همکاری و اتحادعمل بین نیروهای کمونیست، بویژه نیروهائی که به یکدیگر به لحاظ نظری و سیاسی نزدیک ترند، به منظور تدوین برنامه، استراتژی و تاکتیک که به راهنمای عمل کمونیست ها و کارگران انقلابی تبدیل شود،

– اتحاد عمل در زمینۀ ایجاد هسته های انقلابی مخفی، تشکل های مبارزات اقتصادی – اجتماعی نیمه مخفی – نیمه علنی، اعتصاب و تظاهرات های کارگران، زنان و دانشجویان، فعالیت های انتشاراتی (مخفی یا علنی) و فعالیت های فرهنگی و هنری. روشن است که أصول تلفیق کار علنی و کار مخفی باید اکیدا رعایت شوند.


با امید و تلاش متحدانه برای ازادی طبقۀ کارگر و برقراری سوسیالیسم در ایران و جهان.

اشتراک در شبکه های اجتماعی: