پرونده اپستین، چهره واقعی قدرت سرمایه و خشونت
یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴

انتشار میلیونها صفحه از اسناد جدید در پرونده جفری اپستین بار دیگر پرده از واقعیتی برداشت که برای بسیاری امری تازه نیست. نظام سرمایهداری نهتنها بر پایه استثمار و بهره کشی اقلیت طبقه سرمایهدار از اکثریت مزدبگیران بنا شده، بلکه جنایت و خشونت سازمانیافته، صنعت سکس، قاچاق انسان و بیکیفر ماندن عوامل را در درون خود بازتولید میکند. آنچه امروز با عنوان «افشاگری» مطرح میشود، در حقیقت شکافی کوچک در دیوار ضخیم مصونیت طبقاتی حاکمان است؛ دیواری که با پول، قدرت سیاسی و دستگاههای ایدئولوژیک محافظت میشود. پرونده اپستین صرفاً روایت انحراف اخلاقی یک فرد یا حلقهای از افراد فاسد نیست. این پرونده نمادی از پیوند ساختاری میان مشتی مردان سرمایهدار قدرتمند، دولتهای بورژوایی و اشکال عریان خشونت علیه بدنهای فرودستان، بهویژه زنان و کودکان است. شبکهای که سالها در سایه حمایت سیاسی، امنیتی و در سکوت رسانهای فعالیت کرده است.
یکی از برجستهترین ویژگیهای این پرونده، نامهایی است که بار دیگر در اسناد تازه ظاهر شدهاند. میلیاردرها، سیاستمداران، رؤسای دولت و نمایندگان مستقیم سرمایه جهانی. حضور افرادی چون دونالد ترامپ، بیل کلینتون، بیل گیتس، ایلان ماسک و چهرههای سلطنتی یا مقامات عالیرتبه دولتی، تصادفی یا حاشیهای نیست. این امر نشان میدهد که چگونه طبقه حاکم در سطح جهانی، فارغ از هر اختلافی که داشته باشند در منطق کسب سود و اطمینان از مصونیت، مشترک عمل میکنند. دولتهای سرمایهداری، برخلاف ادعای بیطرفی، ابزار مستقیم حفظ منافع بورژواها هستند. واکنش وزارت دادگستری ایالات متحده که اتهامات علیه رئیسجمهور را «غیرقابل باور» میخواند، نمونهای روشن از این کارکرد است. در اینجا قانون نه بهعنوان ابزار عدالت، بلکه بهعنوان سپر دفاعی قدرت عمل میکند. قانون و عدالت بورژوایی تنها تا جایی معتبر است که به ساختار سلطه آسیبی نرساند.
در مقابل این مصونیت سازمانیافته، قربانیان قرار دارند؛ انسانهایی که بدن و زندگیشان به کالا بدل شده است. اعتراض ۱۸ تن از قربانیان به نحوه انتشار اسناد، خود گویای تناقض عمیق نظام موجود است، نام و هویت قربانیان افشا میشود، اما بسیاری از عاملان اصلی پشت دیوار سانسور، مصالح سیاسی و ملاحظات امنیتی پنهان میمانند. این وارونگی اخلاقی، جوهر نظام سرمایهداری است. در منطق سرمایه، انسان ارزش ذاتی ندارد؛ ارزش او تابع جایگاهش در مناسبات تولید است. قربانیان، که اغلب از لایههای فرودست جامعهاند، نه قدرت مالی دارند و نه ابزار سیاسی. بنابراین افشای نامشان «هزینهای قابل قبول» تلقی میشود، در حالی که افشای کامل جنایتکاران میتواند ثبات ساختار را به خطر اندازد.
خشونت جنسی، شکلی از خشونت طبقاتی است. در پرونده اپستین، سوءاستفاده جنسی بخشی از مناسبات قدرت و ابزاری برای تحقیر، کنترل و بازتولید نابرابری است. بدن قربانیان به میدان اعمال سلطه تبدیل میشود، همانگونه که نیروی کار کارگران در کارخانهها و مراکز خدماتی استثمار میگردد. جزیره اپستین را میتوان استعارهای عینی از جهان سرمایهداری دانست: فضایی خصوصی، محصور، دور از نظارت عمومی، که در آن قانون به حالت تعلیق درمیآید و خواست عاملان حکم مطلق دارد. این فضاها، چه در قالب جزایر خصوصی، چه در قالب اتاقهای هیئتمدیره یا نشستهای محرمانه سیاسی، نقاطی هستند که چهره واقعی قدرت در آنها آشکار میشود.
نقش رسانههای جریان اصلی در این پرونده نیز شایان توجه است. افشاگریها بهصورت قطرهچکانی، همراه با سانسور گسترده و چارچوببندی کنترلشده منتشر میشوند. هدف نه برهم زدن نظم موجود، بلکه مدیریت خشم عمومی است. سرمایهداری بهخوبی آموخته است که چگونه بحرانها را مهار کند. با تبدیل جنایت و فساد ساختاری به رسوایی فردی و تقلیل آن به مسئله اخلاق شخصی بحران را مدیریت می کند. در چنین شرایطی، حتی افشاگری نیز میتواند به ابزاری برای بازتولید نظم بدل شود. زمانی که حقیقت بهطور ناقص و گزینشی عرضه میشود، نه آگاهی رهاییبخش، بلکه سرخوردگی و بیاعتمادی تولید میکند. توصیف این انتشار از سوی قربانیان بهعنوان «خیانت» دقیقاً به همین تجربه اشاره دارد.
پرونده اپستین بار دیگر نشان میدهد که امید بستن به رعایت حقوق انسانها و رهایی از مسیر اصلاحات در چارچوب دولت بورژوایی، توهمی خطرناک است. ساختاری که خود بخشی از شبکه جرم و استثمار است، نمیتواند داور بیطرف یا عامل رهایی باشد. تغییرات سطحی، جابهجایی افراد یا حتی محاکمه چند مهره فرعی، ماهیت نظام را دگرگون نمیکند. پایان دادن به مصائب جامعه سرمایه داری و برابری واقعی انسانها تنها با دگرگونی ریشهای مناسبات تولید و قدرت ممکن است. تا زمانی که سرمایه بر جامعه حاکم است، خشونت، نابرابری و بیکیفرمانی نیز بازتولید خواهند شد. مسئله نه چند فرد فاسد، بلکه سیستمی است که فساد را نهادینه و به قاعده بدل میکند.
افشاگریها، هرچند محدود و کنترلشده، میتوانند به نقطه عزیمت آگاهی طبقاتی بدل شوند، اگر در چارچوب تحلیلی رهاییبخش قرار گیرند. وظیفه نیروهای کمونیست و انقلابی آن است که این رویدادها را از سطح رسواییهای زودگذر فراتر برده و پیوند آنها را با منطق کلی سرمایهداری آشکار کنند.
دفاع از حقوق انسانی قربانیان پرونده اپستین، از مسیر سازمانیابی تودهای، همبستگی با قربانیان و تحت فشار قرار دادن نهادهای دولتی و قضائی می گذرد. تا زمانی که شرایط مادی تولید خشونت از میان نرفته است فقط با فشار جنبش توده ای از پایین و از طریق حمایت و همبستگی با قربانیان این پرونده می توان رعایت حقوق آنان را به نهادهای دولتی تحمیل کرد.
سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله
www.facebook.com/Peshrawcpiran
www.instagram.com/Peshrawcpiran1