پرسش از رفقا توکل، عباس سماکار و ایوب رحمانی درباره کنفرانس استکهلم
جمعه ۱۴ آذر ۱۴۰۴
جهان امروز
نشریه جهان امروز به منظور تدارک سیاسی کنفرانس استکهلم سئوال زیر را برای تعدادی از رفقا ارسال کرده که پاسخ های دریافتی تاکنون را در این شماره ملاحظه می کنید.
پرسش: نقش و وظایف نیروهای چپ در اوضاع سیاسی کنونی چیست، و به نظر شما کنفرانس استکهلم چه جایگاهی در این روند دارد؟

پاسخ ر. توکل
در پاسخ به این سؤال که نقش و وظایف کمونیستها در اوضاع سیاسی کنونی چیست؟ باید گفت که اوضاع سیاسی هر جامعهای در هر مقطعی، تابعی است از توازن قوای طبقاتی. این توازن، تعیینکننده وظایف و تاکتیکهای یک یا مجموعهای از سازمانهای کمونیست در آن شرایط سیاسی مشخص است. اگر سال ۹۶ را که با یکرشته مبارزات سیاسی و گسست از رکود سیاسی پیش از آن بهعنوان یک نقطه عطف در نظر گرفته شود، مختصات یک بحران سیاسی انقلابی در آن دیده میشود که تودهها دیگر نمیخواهند نظم موجود را تحمل کنند و طبقه حاکم هم نمیتواند بدون تغییر به شکل گذشته حکومت کند. این شرایط سیاسی نیاز جامعه را به تغییری رادیکال نشان میداد. امواج پیدرپی جنبشهای سیاسی بازتاب بحرانی بود که راهحل خود را در دگرگونی نظم موجود میطلبید. توأم با عمیقتر شدن بحران سیاسی، اعتلای جنبش سیاسی تودهای در قیام آبان ماه به نقطهای رسید که نشان میداد این نیاز به تغییر به درجهای رسیده است که تودهها آماده فداکاری و جانفشانی برای دگرگونی نظم موجودند. مستثنا از اینکه سازمانهای کمونیست در آن مقطع، توان انجام وظایف سیاسی خود را نداشتند، تدارک سیاسی و نظامی قیام وظیفه یک چنین دورانی بود.
از همین روست که این آمادگی شرایط عینی برای برپائی انقلاب ادامه یافت و نقطه اوج آن، جنبش آزادیخواهانه زن، زندگی ، آزادی بود که برای سرنگونی رژیم برپا شد. عدم آمادگی طبقه انقلابی برای رویآوری به انقلاب و فرسودگی و خستگی ناشی از چندین سال مبارزات بینتیجه، به فروکش بحران سیاسی و تغییر در اوضاع سیاسی انجامید که پس از نیمه دوم سال ۱۴۰۱ و عقبنشینی جنبشهای سیاسی به توازن سیاسی جدیدی شکل داد که هماکنون با آن رو به روییم. این توازن بهگونهای است که نه تودههای مردم ایران توان سرنگونی طبقه حاکم را دارند و نه طبقه حاکم قادر به شکست تودهها و غلبه بر بحران سیاسی است. این بدترین وضعیت سیاسی است که میتواند در یک کشور رخ دهد و بیشترین زیان آن متوجه تودههای کارگر و زحمتکش است. چراکه از یکسو ادامه وضع موجود در نتیجه عمیقتر شدن بحرانها ، جامعه را به قهقرا سوق میدهد و فشار ناشی از آن بر دوش تودههای زحمتکش وارد خواهد آمد. کافی است که هرکس وضعیت کنونی جامعه ایران و شرایط زندگی تودههای زحمتکش را با حتی ده سال پیش مقایسه کند تا این سیر قهقرائی را بهوضوح ببیند. از دیگر سو، این توازن همواره خطر استقرار رژیمی فاشیستیتر از جمهوری اسلامی را داراست. یعنی اگر طبقه حاکم بخواهد برای غلبه بر بحران سیاسی، این تغییر در نحوه حکومت کردن را به شیوه ضدانقلابی عملی کند، حتی با برافتادن جمهوری اسلامی، همراه با استقرار خشنترین دیکتاتوری خواهد بود. لذا اگر نفعی هم برای برخی اقشار جامعه داشته باشد، برای طبقه کارگر جز ادامه و تشدید فشار، سرکوب و بی حقوقی نتیجهای نخواهد داشت. ناگفته نماند که ادامه توازنی که به آن اشاره شد و همراه با آن تشدید بحرانهای جامعه و از همگسیختگی آن، به نفع طبقه حاکم نیز نیست. اگر تاکنون این طبقه نتوانسته است برای برهم زدن این توازن، تغییر در شیوه حکومت کردن را به نفع خود عملی کند، به مقاومت جناحی از این طبقه بازمیگردد که با در دست داشتن ارگانهای سرکوب مصر است که همچنان به شیوه گذشته حکومت کند. در هرحال، ادامه این توازن در درازمدت ممکن نیست. بالاخره یا طبقه کارگر و تودههای زحمتکش و ستمدیده مردم بار دیگر به مبارزه سیاسی مستقیم روی میآورند و توازن موجود را به نفع خود برهم میزنند و تغییر را به شیوه انقلابی عملی میکنند، یا طبقه حاکم تغییر ضدانقلابی خودش را عملی خواهد کرد.
اما برای اینکه این توازن در اوضاع سیاسی را به نفع انقلاب برهم بخورد، قبل از هر چیز لازمهاش رویآوری طبقه کارگر به مبارزه سیاسی است. یعنی دقیقاً برطرف شدن ضعف تمام جنبشهای چند سال گذشته است. جنبشهایی که از سال ۹۶ شکل گرفتند از آنرو به شکست انجامیدند که طبقه کارگر بهعنوان یک طبقه با ارتش چندین میلیونی و اشکال مبارزاتی کارسازش در آنها حضور نیافت. بدون طبقه کارگر هیچ تغییر انقلابی ممکن نیست. لذا وظیفه کمونیستها در شرایطی که بحران سیاسی و نیاز مبرم جامعه به تغییر انقلابی همچنان پابرجاست، روشن است. تمرکز نیرو و امکانات عملی و تبلیغاتی بر رویآوری طبقه کارگر به مبارزه سیاسی و تبلیغ آن اشکال مبارزهای که راه رسیدن به این هدف را تسریع میکند. باید طبقه کارگر ایران به این باور برسد که مبارزه قانونی یعنی مبارزه در چارچوب نظم موجود برای تحقق حتی مطالبات اقتصادیاش در یک رژیم سیاسی استبدادی، نهتنها بهبودی در شرایط کار وزندگی کارگران پدید نمیآورد، بلکه همانگونه که تجربه بهوضوح نشان داده است از هرجهت به وخامت وضعیت کارگران انجامیده است. با ادامه بحران سیاسی، شرایط اما هنوز برای رویآوری کارگران به مبارزه سیاسی وجود دارد. هنگامی این مبارزه، شکل سیاسی به خود خواهد گرفت که طبقه کارگر در مقیاس سراسری بهعنوان یک طبقه در برابر طبقه حاکم قرار گیرد. اما طبقه کارگر چگونه میتواند به یک طبقه متشکل سراسری تحت حاکمیت یک رژیم استبدادی تبدیل شود؟ فقط از طریق برپائی یک اعتصاب سراسری. یک چنین شکلی از مبارزه هم میتواند توده طبقه را در مقیاس سراسری متشکل سازد و هم ابزار مناسب برای مقابله و سرنگونی طبقه حاکم است. بنابراین برای کمونیستها و تمام فعالان و پیشروان جنبش کارگری در اوضاع سیاسی کنونی هیچ وظیفهای مهمتر از تلاش برای ارتقای سطح مبارزه فعلاً اقتصادی طبقه کارگر به یک مبارزه سیاسی، از طریق یک اعتصاب سیاسی سراسری نیست. اگر طبقه کارگر بتواند بدین طریق در نقش یک قدرت سیاسی ظاهر گردد، در آن صورت بیتردید تمام جنبشهای اجتماعی دیگر نیز زیر پرچم طبقه کارگر به حرکت درخواهند آمد.
شورای همکاری سازمانهای چپ و کمونیست ، تنها جریانی است که تاکنون پیگیرانه از انقلاب کارگری و استقرار حکومت شورایی که پیششرط گذار به جامعه سوسیالیستی است، دفاع نموده و هماکنون از طریق فعالیتهایش از جمله کانال تلویزیونی ۲۴ ساعته توانسته است صدای رسای کارگران و منافع آنها باشد، میتواند در این مسیر تأثیرگذار باشد و نقش ایفا کند. اما باید دامنه فعالیتهای عملی خود را در داخل و خارج از کشور بسط دهد. فعالیتهای این شورا در دفاع از سوسیالیسم و منافع کارگران ، هماکنون در محدودهای ولو کوچک، تأثیرات مثبت خود را بر بخش پیشرو کارگری در داخل کشور برجای نهاده است. اما کافی نیست. یکی از مهمترین کارهائی که شورای همکاری میتواند انجام دهد، تلاش برای تبدیل کانال تلویزیونی به یک تلویزیون تودهای است. هماکنون اغلب برنامههای جداگانه هر سازمانی، مصاحبهها و میزگردهایی است که چندان اختلافی نیز با یکدیگر ندارند. این کانال اگر بخواهد تبدیل به تلویزیونی با برد تودهای شود و تأثیرگذاری وسیعی داشته باشد، بهرغم کمبود نیرو و امکانات که همه به آن واقف هستیم، باید کار را از یک برنامه مشترک خبری روزانه یکساعته شش روز در هفته ولو با حذف برنامههای دیگر آغاز کند و هر جریانی تهیه و پخش یک روز آن را بر عهده گیرد. چون از این طریق است که تودههای مردم به سمت این تلویزیون جذب میشوند و امکان دیدن و شنیدن برنامههای دیگر نیز فراهم میشود.
علاوه بر این، گسترش دامنه نفوذ و تأثیرگذاری علاوه بر کار تبلیغی و ترویجی که هماکنون از طریق تلویزیونهای هریک از این سازمانها و تلویزیون مشترک و نیز صدور اطلاعیهها و برگزاری کنفرانسها و جلسات مجازی انجام میگیرد، نیاز به برگزاری آکسیونهائی در خارج از کشور دارد. این شکل از فعالیت، هم تاثیرگذاری داخلی و هم خارجی دارد. شورای همکاری می تواند لااقل در کشورهائی که امکان فعالیت مشترک وجود دارد، در این جهت اقدام کند.
شورای همکاری در موقعیتی است که میتواند نقش متحد کننده را در صفوف پراکنده جنبش کمونیستی برعهده گیرد. برگزاری اجلاسهایی از نمونه کنفرانس استکهلم نیز میتواند رابطه نزدیکتری با افراد و جریاناتی که مواضعشان به شورای همکاری نزدیک است، برقرار و زمینههای همکاری با آنها را تقویت کند.
…..

پاسخ ر.عباس سماکار
برای پاسخ به این پرسش نیاز است که ابتدا نگاهی به وضعیت و شرایط تاریخی جمهوری اسلامی بیندازیم.
خصلت اساسی جمهوری اسلامی در بحرانهای عمیقی نهفته است، که عملاً آن را به عنو ان بحرانزدهترین حکومت جهان نشان میدهد: فقر، بیکاری، بحرانهای زیست محیطی، شکاف های ژرف طبقاتی، دزدی و رانت خواری و غارت منابع عظیم و سرمایه های اجتماعی، سرکوب مطالبات و اعتراض های مردمی، ناخشنودی همگانی، سیاست های دخالتگر خارجی، و انبوه دشواریها و تنش های ریشه دار، جمهوری اسلامی را در لبه پرتگاه تاریخ قرار داده است. در واقع، جمهوری اسلامی دیگر قادر نیست آسوده و بدون گذر از سنگلاخ سترگ مبارزات مردم به راه خود ادامه دهد.
در برابر این وضعیت؛ جنبشهای همه گیر اجتماعی و پیشرو آنها جنبش کارگری، به میدان مبارزه آمده اند و ناخشنودی همگانی چنان گسترده است که رژیم را به ستوه آورده و دستآوردهای بسیاری برای مردم فراهم کرده است. جنبش کارگری و چپ جامعۀ ما، به عنوان بخش اساسی و کارای جنبشهای اجتماعیِ موجود نقش اول را دارا هستند و دانش مبارزۀ طبقاتی در کوران مبارزات میدانی ژرفا یافته و به نوعی سازمانیابی بالقوه ختم شده است؛ اما با این حال، چپ و جنبش کارگری هنوز در موقعیت چیرگی قرار ندارند و به شدت نیازمند آناندکه بر پراکندگی و دشواریهای گفتمانی و میدانیِ مبارزۀ طبقاتی چیره شوند.
از پرسش مطرح شده در سرخط این پاسخ، برمیآید که منظور از «نیروی چپ»، بخشِ تبعیدی آن است و پاسخ را پیرامون برنامه ریزی و سازماندهی مبارزات ممکن تبعیدی و شیوه تاثیرگذاری بر مبارزات و جنبشهای اجتماعی در ایران می جوید.
در این رابطه در دو سه دهۀ اخیر در خارج از کشور، چند حرکت برگزار شده است که مهمترین آنها عبارتاند از؛ «اتحاد چپ کارگری»، «اتحاد نیروهای چپ و کمونیست»، «نشست مشترک نیروهای چپ و کمونیست» و «شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست».
تقریباً همۀ این تلاشها، پس از مدتها گفتگو و برگزاری کنفرانسها، به نتیجۀ لازم نرسیده اند و یا به همکاریهای حداقلیِ دفاعی بین نیروها و نهادهای بنیانگذار منجر شده اند و به حوضۀ نتایج کارساز در برقراری رابطه و کنکاش در مبارزات طبقاتی جاری در ایران برنیامده اند.
در یک نگاه کلی، فعالیتهای این همکاریها، محدود به پیشبرد برخی مباحث نظری «به شکل سیمنارها و گفتارهای فردی» (بدون آنکه مباحث آنها جمعبندی و ارزیابی شود)، و «فعالیتهای مشترک دفاعی» بوده است. و چون شرکت در مبارزات دفاعی نیازی به پیوند تشکیلاتی ندارد. این نهادها، عملاً نتوانسته اند نیروی چپ مستقل تبعیدی را که دارای کمیت گسترده تری نسبت به فعالین چپ سازمانی هستند در تشکل خود حذب کنند؛ در واقع مبارزات دفاعیِ، به تنهائی، ظرف دلخواهی برای تشکلیابی در مبارزات طبقاتی نیست و به انگیزۀ چپ مستقل برای فعالیتهای طبقاتی پاسخ نمیدهد. این مبارزات در ایران نیز، نقش مهمی در انسجام نظری و سازمانیابی های ضروری جنبشهای اجتماعی بازی نکرده است.
طبعاً، چپ تبعیدی برای پاسخ دادن به وظایف اساسیش، افزون بر یک «برنامۀ همه جانبه برای مبارزات عمومی و طبقاتی» به یک «برنامۀ عمل» برای پیشبرد برنامۀ راهبردی خود نیز نیاز دارد. و مهمتر از آن، برای پیشبرد اهدافش، نیازمند جذب نیروی پراکندۀ چپ مستقل است که بخش عمده نیروی چپ تبعیدی را تشکیل میدهد.
«شورای همکاری»، به عنوان به روزترین همگرائی چپ تبعیدی، تا کنون ارزیابیِ روشنی از موقعیت جنبش کارگری و بررسی فراز و فرود مبارزات طبقاتی در ایران، و همچنین، میزان پیشرفت در «تحقق برنامۀ راهبردی» خود» و بررسی مشخص از سالها حضورش در «مبارزات دفاعی مشترک» ارائه نکرده است.
همچنین، نداشتن نشریۀ مشترک چپ نیز سبب شده که این مجموعه، ظرف بررسی چهرۀ خود از منظر عمومی را فاقد باشد.
تلویزیونِ مشترک «شورای همکاری»، «سیاست و استراتژی» روشنی برای طرح اساسی ترین مسائل مبارزات عمومی و طبقاتی ندارد و بازتاب مورد انتظار را به بار نیاورده است.
چکیده سخن اینکه؛ ما دشواریهای بسیاری در این راه پرپیچ و خم داریم و طبعاً بیان این دشواریها، به هیچ روی، ناسپاسی و کم بها دادن به مبارزات چپ تبعیدی نیست؛ ضمن قدردانی از تلاشهای انقلابیِ موجود، بیان این موارد برای یافتنِ راه برون رفت از دشواریها ست.
بی تردید مبارزات چپ جامعۀ ما برای رهائی از بن بست رژیم پلید جمهوری اسلامی، امیدبخش ترین و پیشروترین مبارزه ای ست که جدا از پرداختن به تباهی رژیم حاکم، نقش افشاگرانه ای نیز در برابر نیروی شر سلطنتی و سلطه گران دیگر بازی میکند و توطئه ها و فریب آنها را آشکار میسازد. اما داشتن دقت نظر در مشکلات مبارزاتی خودِ این نیرو، و بررسی انقلابیِ آنها، تنها راه نتیجه بخش برای پیشبرد برنامۀ راهبردی نیروی چپ است و این تلاش هم، به صورت فردی و یا حتی با تلاش این و آن سازمان مشخص سیاسی امکان پذیر نیست. مجموعۀ نیروی چپ تبعیدی، از سازمانها و نهادهای موجود، تا گرایش سازمان نیافته چپ باید در این راه ورود کند و گام مشترک و هدفمند بردارد.
برای ورود به بررسیِ این دشواریها و یافتن راه برون رفت، نیاز به تدوین یک استراتژی روشن در «برنامۀ عمل دفاعی و طبقاتی» و تلاش برای جذب نیرو و گسترش دامنۀ حرکتِ تاثیرگذار بر مبارزات طبقاتی و اجتماعی در ایران است. این راه، دشوار و واقعا سخت است، اما با تلاشهای انقلابی میتوان امید داشت که کنفرانس استکهلم گام موثری در این زمینه بردارد و برنامۀ مشخصی برای ادامه این ارزیابی و بررسی ها تدوین کند.
…..

پاسخ ر.ایوب رحمانی
چپ، مفهومی کلی و گاه مبهم است که بسته به تعریف، میتواند جریانهای بسیار متفاوت و حتی متضادی را در بر بگیرد؛ از چپ رفرمیست تا چپ انقلابی. امروز حتی با جریانهایی چون «چپِ محور مقاومتی» نیز روبهرو هستیم که اطلاق عنوان چپ به آنها تحریف و بیاعتبارسازی معنای تاریخی این واژه است. از اینرو، ترجیح میدهم بهجای اصطلاح «نیروهای چپ»، از «نیروها و جریانهای سوسیالیست انقلابی» استفاده کنم؛ یعنی نیروهایی که خواهان سرنگونی نظام سرمایهداری، لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و مبادله، و جایگزینی سرمایهداری با سوسیالیسم هستند.
به نظر من، وظیفه فوری نیروهای سوسیالیست در شرایط کنونی، تلاش برای ایجاد همگرایی و حرکت به سوی اقدام مشترک، هماهنگ و برنامهریزیشده است. اما چنین امری بدون ترسیم یک چشمانداز جدید ممکن نیست؛ زیرا صرفاً جمعکردن نیروهای پراکنده سوسیالیست از طریق یافتن یک «مخرج مشترک» حداقلی، بدون ارائهی چشماندازی نو، تغییری واقعی در وضعیت کنونی ایجاد نخواهد کرد.
جنبش سوسیالیستی، همچون هر جنبش اجتماعی دیگر، بر سه رکن اساسی بنا میشود: 1- چشم انداز یا استراتژی 2- تولید و گسترش کفتمان در راستای آن چشم انداز 3 – سازماندهی بر پایه آن دو رکن.
با توجه به محدودیت تعیین شده ، فقط به رکن نخست یعنی چشمانداز می پردازم:
.در میان بخشی از نیروهای سوسیالیست، دیدگاهی رایج بوده و هنوز نیز هست که گویا بدون «وحدت ایدئولوژیک» نمیتوان به چشمانداز مشترک رسید یا فعالیت هماهنگ داشت. این دیدگاه از اساس نادرست و حتی زیانبار است. جنبش سوسیالیستی از آغاز، جنبشی عملی– انقلابی برای تغییر بنیادی وضع موجود بوده است، بدون آنکه خود را در حصار تنگ و ویرانگر ایدئولوژی محبوس کند. مارکس، ایدئولوژی را «آگاهی کاذب» میدانست؛ یعنی دریافتی وارونه و گسسته از واقعیت، که جهان واقعی باید خود را با منطبق کند.
بنابراین، نفی ایدئولوژی یا «ایدئولوژیزدایی» از خود، پیششرط ترسیم یک چشمانداز جدید و مشترک است.
گفتن ندارد که نظریه با ایدئولوژی تفاوت بنیادی دارد. جنبش سوسیالیستی به نظریه نیازمند است. اما کمالگرایی در تلاش برای دستیابی به «نظریهای واحد و فراگیر» هم نادرست است و هم ناممکن. برای نمونه، درباره علل بحرانهای ادواری یا ساختاری سرمایهداری، دیدگاههای متفاوتی میان سوسیالیستها وجود دارد و احتمالاً تا زمانی که سرمایهداری پابرجاست نیز وجود خواهد داشت. همین تنوع نظری را میتوان درباره ماهیت دولت کارگری یا ویژگیهای سرمایهداری جهانی امروز و قطببندیهای قدرت در آن مشاهده کرد. انتظار برای رسیدن به نظریه واحد در همه این عرصهها، بهعنوان پیششرط توافق برای چشمانداز مشترک، موکولکردن کار به محال است. تا زمانیکه این اختلافات نظری به استنتاجهای کاملاً متضاد در سطح سیاست و استراتژی منجر نشود، نباید مانع اقدام مشترک گردد.
هدف از بیان این نکات آن است که تأکید کنم نیروهای سوسیالیست باید و میتوانند بر سر سیاست، استراتژی یا همان چشمانداز مشترک به توافقی کلی دست یابند و بر اساس آن، فعالیتهای خود را هماهنگ سازند. این امر نهتنها ممکن است بلکه تجربه نیز آن را نشان داده است. برای مثال، پس از انتشار «منشور مطالبات حداقلی» توسط بیست تشکل صنفی در سال ۱۴۰۱، بخش بزرگی از نیروهای سوسیالیست از آن حمایت کردند. بیگمان آن منشور کامل نبود، اما در اساس چشماندازی از تغییر انقلابی از پایین- یعنی توسط جنبشهای اجتماعی، بهویژه جنبش کارگری- ارائه میداد. امضاکنندگان و حامیان منشور نتوانستند بر پایه آن، گفتمانسازی و سازماندهی کنند، اما این کار ممکن بود و هست، حتی اگر نه دقیقاً بر مبنای همان منشور.
چپ در شکل سازمانی خود، همانظور که در آغاز اشاره کردم مجموعهای گسترده و بعضاً متضاد است. اما میتوان از وجود «چپ اجتماعی» در ایران سخن گفت: چپی که به درجات مختلف خواهان تغییر وضع موجود از طریق کنش جنبشهای اجتماعی و از پایین است. فعالان این چپ عمدتاً کنشگران جنبشهای اجتماعیاند و همین امر آنان را در برابر نیروهای راستگرا قرار میدهد. یکی از وظایف نیروهای سوسیالیست، تقویت این چپ اجتماعی – بهویژه در زمینه تدوین و ترویج چشمانداز انقلابی و رهاییبخش- است.
اما مهمترین وظیفه نیروهای سوسیالیست، تقویت جنبش کارگری است. در جامعه سرمایهداری، وزن، اهمیت و قدرت جنبش کارگری برای ایجاد تغییر بنیادین با هیچ جنبش اجتماعی دیگری قابل مقایسه نیست. جنبش کارگری ایران از آغاز، جنبشی با گرایش چپ به معنای اجتماعی آن بوده و به نظر میرسد هنوز نیز چنین باشد. کمک به ترسیم افق رهاییبخش برای این جنبش، تقویت گفتمان آن در برابر گفتمانهای راست و بهویژه کمک به سازماندهی کارگران، مهمترین وظیفه نیروهای سوسیالیست است.
امیدوارم کنفرانس استکهلم سنگبنایی باشد برای انسجام بیشتر نیروهای سوسیالیست و گامی در جهت عمل مشترک در عرصهای گستردهتر و مؤثرتر.
