پرسش از رفقا پروین کابلی، شیوا سبحانی و م. مهرزاد در باره کنفرانس استکهلم
شنبه ۶ دی ۱۴۰۴
جهان امروز
اوضاع متحول سیاسی، جنبش های اجتماعی، جایگاه و نقش نیروهای چپ
نشریه جهان امروز به منظور تدارک سیاسی کنفرانس استکهلم سئوال زیر را برای تعدادی از رفقا ارسال کرده که در شماره قبل پاسخ رفقا توکل، عباس سماکار و ایوب را درج کردیم. در این شماره پاسخهای دریافتیرفقا پروین کابلی، شیوا سبحانی و م. مهرزاد را ملاحظه می کنید.
پرسش: نقش و وظایف نیروهای چپ در اوضاع سیاسی کنونی چیست، و به نظر شما کنفرانس استکهلم چه جایگاهی در این روند دارد؟

پاسخ ر. پروین کابلی
جامعه ایران بعد از دیماه ۹۶ وارد فضا مبارزاتی دیگری شده است. این اعتراض که به حق اعتراض پابرهنگان نامیده شد از مشهد برسر نگرانی و فقر بود. کنفرانس سپتامبر ۲۰۱۸ در استکهلم با توجه به این فاکتورهای متحول شکل گرفت چرا که این تحولات مسئله سرنگونی را در صدر جامعه قرار داد و پتانسیل مبارزاتی این حرکت وجود یک آلترناتیو سوسیالیستی را بیش از هر زمانی ضروری نمود. از این دوره به بعد است که ما با حرکتی در ایران روبرو هستیم که پایه اصلی آنرا زحمتکشان و محرومین جامعه ایران تشکیل میدهد، طوریکه این باعث شده است که سرنگونی طلبی به خواست اصلی تبدیل شود و در ادامه همین این روند اعتراضات خیرش ۹۸ و ۱۴۰۱ به روشنی این خصوصیت را نشان می دهد.
شعار مرگ بر جمهوری اسلامی، آزادی و برابری که در ایران شنیده می شود خواست ما کمونیست ها میباشد. در نتیجه بطور جدی بعد از این روند مسئله قدرت سیاسی، بعد از جمهوری اسلامی، روی میز همه جریانات سیاسی از راست و چپ قرار گرفته است. اولین کنفرانس استکهلم این سئوال را با ضرورت ایجاد یک آلترناتیو سوسیالیستی جواب داده است. اکنون هفت سال از این کنفرانس گذشته است و شورای همکاری چه در درون خود و چه با رو در رو شدن با مسائل جامعه ایران کش و قوس های زیادی را از سر گذرانده است و علیرغم نقطه نظرات مختلف توانسته است به بلوغ سیاسی و استحکام بیشتری دست یابد. این در خود یک قدم مهم است. آنچه که در این دوره اهمیت دارد شفافیت هر چه بیشتر در مطرح کردن آلترناتیو شورایی بعنوان تنها راه برون رفت از همه مصائب کنونی مردم است. برای دستبابی به این هدف، سازماندهی و سازمانیانی کارگران و زحمتکشان، زنان، بازنشستگان، معلمان و پیوستگی آنها با هم برای ایجاد سازمانهای سراسری از اولویت و ضرورت جدی برخورد است. این شانس در این مقطع وجود دارد و نباید آنرا از دست داد و برای این امر باید راه پیدا کرد.
مسئله ای که به نظر من کنفرانس دهم ژانویه ۲۰۲۶ در استکهلم باید بر روی آن خم شود و در صدر وظایف دور آتی شورای همکاری قرار دهد، تلاش برای ایجاد رابطه میان اعتراضات مردم در ایران و تشکل ها و سازمانهای کارگری و جنبش های رادیکال بین المللی و در این رابطه به مرجع قابل اتکایی تبدیل شود. کارگران و زحمتکشان ایران به این همبستگی بین المللی نیاز مبرم دارند. بهمین جهت من فکر میکنم در این راستا باید بخشی از نیروی خود را با پلاتفرم معینی در اختیار این امر قرار دهد.
…..

پاسخ ر. شیوا سبحانی
نقش نیروهای چپ، ضرورت حزب لنینیستی و جایگاه کنفرانس استکهلم
اوضاع سیاسی کنونی، چه در ایران و چه در سطح جهانی، بیانگر تعمیق بحران سرمایهداری، تشدید استثمار و بنبست آلترناتیوهای بورژوایی است. در چنین شرایطی، وجود اعتراضات و جنبشهای اجتماعی گسترده، هرچند ضروری و اجتنابناپذیر، بهخودیِ خود تضمینکننده پیشروی رهاییبخش نیست. مسئله تعیینکننده، رهبری سیاسی این جنبشها و افقی است که پیشِ روی آنها قرار میگیرد.
تجربه تاریخی جنبش کارگری و کمونیستی نشان داده است که جنبشهای اجتماعی بدون رهبری آگاه، سازمانیافته و متمرکز، یا سرکوب میشوند یا بهدست نیروهای بورژوایی، لیبرال و اقتدارگرا مصادره میگردند. از اینرو، یکی از وظایف مرکزی نیروهای چپ و کمونیست در شرایط کنونی، تأکید بر ضرورت حزب کمونیستی بهمعنای لنینیستی آن است؛ حزبی که نه یک شبکه شُل یا ائتلاف موقت، بلکه سازمانی منضبط، متکی بر برنامه، استراتژی و پیوند ارگانیک با طبقه کارگر باشد. حزب لنینیستی ابزار تاریخی تبدیل نارضایتیهای پراکنده به نیروی سیاسی آگاه و انقلابی است.
جنبشهای اجتماعی ـ از جنبش کارگری و زنان تا اعتراضات معیشتی و دانشجویی ـ تنها زمانی میتوانند از سطح مقاومت تدافعی فراتر روند که تحت تأثیر و رهبری چنین حزبی، به یک پروژه سیاسی طبقاتی پیوند بخورند. نفی یا کمرنگکردن نقش حزب لنینیستی، معمولاً با ارجاع به «خودسامانی جنبشها» یا «افقیبودن مبارزه» صورت میگیرد و یا ناشی از تبلیغات چندن دهه ی بورژوازی برای بدنام کردن کمونیسم، اما در عمل به خلع سلاح سیاسی جنبشها و باز شدن میدان برای هژمونی بورژوازی میانجامد.
در همین راستا، طرح این ادعا که فعالیت، تحلیل و رهبری سیاسی تنها در صورتی معتبر است که از درون مرزهای ایران صورت گیرد، با سنت مارکسیستی ـ لنینیستی و تجربه واقعی جنبش کمونیستی در تضاد است. روشن است هراندازه نیروی کمونیست که بتواتد رهبری عملی اعتراضات و سازماندهی ها را به صورت مستقیم به دست بگیرد و ارتباط تنگاتنگ با اتفاقات روزمره داشته باشد، کیفیت دیگری در سازماندهی و اعتراضات جلوه میکند، اما وقتی ما با چنین ادعاهای ایدئالیستی روبروییم که گویا چون خارج از ایران هستیم دیگر نه تاثیری داریم و نه حقانیتی، فریبی بیش نیست، کمونیسم ذاتاً بینالمللی است و حزب لنینیستی همواره اشکال متنوعی از فعالیت را، بسته به شرایط عینی، در داخل و خارج از کشور سازمان داده است. فعالیت کمونیستها در خارج از کشور ـ در حوزه نظری، رسانهای، سازمانی و بینالمللی ـ نهتنها از مبارزه طبقاتی جدا نیست، بلکه میتواند تأثیری مستقیم، واقعی و تعیینکننده بر روند جنبشهای اجتماعی در داخل کشور داشته باشد.
از این منظر، کنفرانس استکهلم تنها زمانی میتواند نقش مثبتی در شرایط کنونی ایفا کند که بهروشنی بر ضرورت حزب لنینیستی، رهبری کمونیستی و پیوند ارگانیک میان فعالیتهای داخل و خارج از کشور تأکید داشته باشد. اگر این کنفرانس به فضایی برای همگرایی نیروهای کمونیست، ارتقای انسجام نظری ـ سیاسی و تقویت پروژه حزبسازی انقلابی بدل شود، میتواند گامی در جهت خروج از پراکندگی موجود باشد. اما اگر نقش حزب، استراتژی انقلابی و رهبری طبقاتی به حاشیه رانده شود و جای خود را به کلیگویی درباره «جنبشها» یا آلترناتیوهای مبهم بدهد، چنین ابتکاری به نتایجی فراتر از یک گردهمایی نمادین نخواهد رسید.
در نهایت، وظیفه تاریخی کمونیستها در شرایط کنونی نه صرفاً همراهی با اعتراضات، بلکه ساختن و تقویت رهبری سیاسی آگاه در قالب حزب است؛ حزبی که بتواند مبارزات اجتماعی را به مسیر سرنگونی نظم سرمایهداری و استقرار نظمی سوسیالیستی هدایت کند. کنفرانس استکهلم، مانند هر ابتکار سیاسی دیگر، تنها در صورتی معنا و ارزش دارد که در خدمت این هدف قرار گیرد.
…..

پاسخ ر.م. مهرزاد
ابتدا به نظرم لازم است بگویم که نیروهای چپ طیف واحدی نیستند و من در اینجا به وظائف چپ انقلابی و کمونیست می پردازم و اینطور منظور سوال را مفروض قرار می دهم که همین نیروهای چپ انقلابی و کمونیست مد نظر هستند.
ما می دانیم که شرایط و اوضاع سیاسی وظائف متفاوت و خاصی را پیش پای کمونیست ها قرار می دهند. اوضاع سیاسی در ایران از یکسو جنبش های توده ای و کارگری است که با توجه به فشارهای شدید اقتصادی و انزجار شدید توده ها آبستن به میدان آمدن گسترده و سراسری مثل جنبش های 96- 98- 1401 و یا اعتصاباتی مثل اعتصابات سراسری کارگران شرکت نفت، پتروشیمی، معلمان و … را دارد و از سوی دیگر فقدان هژمونی یک آلترناتیو سیاسی چپ انقلابی، فقدان سازماندهی گسترده کارگری و توده ای و فقدان حزب کارگری قدرتمند را داریم که باعث شده و می شوند جنبش های شکل خود به خودی و مقطعی داشته باشند و پرولتاریا و توده ها نتوانند منسجم و سازماندهی شده تا سطح یک انقلاب و سرنگونی رژیم پیش بروند.
جمهوری اسلامی با وجود تمام عقب نشینی ها و به عبارتی دیگر پیشروی جنبش هنوز ظرفیت های قابل توجهی برای سرکوب دارد. جدال بین آلتر ناتیوهای راست و چپ به شدت ادامه دارد و هنوز هیچیک دست بالا ندارند و هر دو از ما به ازای اجتماعی قدرتمندی برای به میدان آوردن و یا کانالیزه کردن مبارزات کارگری و توده ای برخوردار نیستند.
واضح است که وظیفه ما کمونیست ها در تقابل با رژیم و اپوزیسیون راست، کمک به سازماندهی بیشتر و بالا بردن سطح آگاهی طبقاتی است تا هر چه بیشتر در پیکارهای طبقاتی پیش رو توازن قوا را به نفع پرولتاریا تغییر بدهیم. اما این مهم از چند مولفه تاثیر می پذیرد.
مارکسیسم به مثابه علم مبارزه طبقاتی، زمانی کاربرد عملی و ضمانت اجرایی پیدا می کند که تحلیل مشخص از شرایط مشخص داشته باشیم. هر چقدر که انقلابی و مارکسیست باشیم و هر چقدر آموزه های مارکسیستی را به خوبی فرا گرفته باشیم، تا زمانی که تحلیل مشخص از شرایط مشخص نداشته، قادر نخواهیم بود منشاء اثر تعیین کننده ای باشیم و به این اعتبار خطر در حاشیه قرار گرفتن همواره ما را تهدید می کند.
در هر دوره از جنبش توده ای و جنبش کمونیستی، مولفه هایی متفاوت با توجه به شرایط عمده یا حاشیه ای می شوند. به طور مثال در یک دوره وجود یک برنامه کمونیستی از اهمیت بسزایی برای انسجام گرایشات سوسیالیستی برخوردار بود اما اکنون سال ها است که این دوره سپری شده است و برنامه های حزبی سوسیالیستی با تفاوت های جزئی کم نداریم. در یکی دو دهه گذشته استراتزی سوسیالیستی متشکل شدن کارگران به نیروی خود پیشروی کرده و جریانات متشکل در شورای نیروهای چپ و کمونیست نیز با وجود تفاوت ها و گاه تناقضات درونی صف مستقلی را به همراه تشکل های کارگری در داخل، در مقابل طیف راست ایجاد کرده اند.
زندگی طولانی در خارج کشور با وجود گسترش وسائل ارتباط جمعی همواره خطر ذهنی گرایی را در بین جریانات، و افراد بخصوص در طیف چپ انقلابی گسترش داده است. در تحلیل نهایی برخی از جریانات چپ انقلابی در چند دهه گذشته به کرات شاهد خود بزرگ بینی، کوچک پنداشتن دشمن، همواره شرایط را انقلابی دیدن، همواره حکومت را در آستانه فروپاشی دانستن، متشکل انگاشتن پرولتاریا بیش از آنچه در واقع فقدان تشکل و سازماندهی آن است، سطح آگاهی طبقاتی را بیش از آنچه هست در نظر گرفتن و … موج می زند و این به مثابه پاشنه آشیلی برای جریانات سوسیالیست و چپ انقلابی است که باعث می شود عملا توازن قوا را در شرایط و سطحی واقعی نبینند و به موازات آن تاکتیک هایی متناسب با آن نیز نتوانند اتخاذ کنند.
جریانات چپ انقلابی و مشخصا متشکل در شورای نیروهای چپ و کمونیست از موقعیت نسبتا مناسب تر نسبت به گذشته در تقابل با جریانات راست قرار دارند ولی هنوز راه زیادی تا پایان باقی مانده است. حفره های سیاسی زیادی وجود دارند که با سازماندهی و فعالیت مستمر باید پر شوند. بخش بسیار کوچکی از پرولتاریا و توده ها متشکل هستند و یا دارای تشکل های ضعیف، موقتی، و محدودی هستند و به این اعتبار نیازمند کمک نظری و عملی جریانات سوسیالیستی برای تکثیر، تقویت، و ترمیم هستند. ما در یک دوره برزخ انقلابی قرار داریم که جامعه در جریان تحولات سیاسی به دلیل همین نقاط ضعف، سیال و شناور است. در جامعه به شدت استبدادی و سوی دیگر معترض و تحول خواه، جنبش های انفجاری متعددی اتفاق افتاده و خواهند افتاد که ظرفیت چرخش و سیال بودن به دلیل فقدان هژمونی و سازماندهی گسترده را در خود دارند و لذا ضروری است ما ابتدا به ساکن با پذیرفتن این واقعیات برنامه ای نقشه مند و سیستماتیک برای سازماندهی و تقویت آلترناتیو سوسیالیستی داشته باشیم. نادیده گرفتن ضعف های جنبش تنها چشم ما را به روی واقعیات و وظائف پیش رو می بندد و خطر دست بالا پیدا کردن جریانات راست را افزایش می دهد.
در کنار همه اینها از پرداختن و نقد تزلزلات در بلوک چپ انقلابی نیز نباید غافل باشیم. کم مواردی نبوده و نیستند که در بزنگاه های تاریخی و تحولات، شاهد تزلزل نسبت به لیبرال ها، بدبینی به تشکل های کارگری، اتخاذ تاکتیک های پوپولیستی و … و در نهایت تشتت در صفوف شورای نیروهای چپ و کمونیست نیز بوده ایم. و البته و خوشبختانه تا کنون و عموما خط و مشی سوسیالیستی چارچوب خود را حفظ کرده است ولی به هر شکل ضروری است گام های بیشتری رو به جلو برداشته شود تا مناسبات بین جریانات بهبود یابد. ضروری است مشخص شود که بورزوازی لیبرال چرا و چطور انقلاب را تهدید می کند و به چالش می کشد؟ جایگاه تشکل های کارگری نزد ما سوسیالیست ها کجا است؟ سیاست های همه با همی و پوپولیستی چه ضرباتی بر انسجام آلترناتیو سوسیالیستی و شورایی می زنند؟
در جمعبندی می توانم بگویم که از کنفرانس استکهلم انتظار می رود تا از یکسو به سمت هر چه بیشتر ابژکتیو کردن تحلیل ها از توازن قوا در ابعاد مختلف بپردازند و از خود بزرگ بینی پرهیز کرده و به تحلیل مشخص از شرایط مشخص روی بیاورند و و در همین رابطه باز تعریفی از سازماندهی و متشکل شدن جنبش کارگری و توده ای ارائه کنند.
و از سوی دیگر در بیانیه و تحلیل های خود بتوانند هر چه بیشتر با بورژوازی لیبرال مرزبندی کرده و آلترناتیو شورایی و سوسیالیستی را در نفی مالکیت خصوصی بر وسائل تولید مطرح کند و از این طریق انتظار می رود که بتوانند بر انسجام سیاسی آلترناتیو سوسیالیستی بیافزایند. بیانیه و تحلیل های کنفرانس استکهلم باید بتواند رو به جامعه دقیقا بگوید به چه طبقه ای تعلق دارد، متحدان ما چه کسانی هستند، دشمنان طبقاتی ما در حکومت و اپوزیسیون چه گرایشاتی هستند و در نهایت یک حکومت شورایی چگونه یک مضمون سوسیالیستی و طبقاتی دارد؟