پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵ | 06 - 08 - 2026

Communist party of iran

وقتی فقر پای کودکان را به خیابان باز می کند؛ کودکان کار میان مدرسه و کار گرفتار می شوند

کودکان کار در سیستان و بلوچستان به جای نشستن پشت نیمکت مدرسه، راهی کارگری در شهرهای دیگر می‌شوند و یا اینکه در خیابان‌های زاهدان و کارگاه‌های ساختمانی کار می کنند و قربانی فقری هستند که کودکی را از آن‌ها گرفته و مسئولیت نان‌آوری را بر دوششان گذاشته است.

خبر نگار ایلنا در زاهدان با تهیۀ گزارشی مینویسد: چراغ قرمز چهارراه که روشن می‌شود، یاسین با چند جلد کتاب در دست  میان خودروها قدم برمی‌دارد. هنوز آن‌قدر بزرگ نشده که وزن مشکلات زندگی را بفهمد، اما آن‌قدر زود بزرگ شده که سهمش از کودکی، ایستادن زیر آفتاب سوزان زاهدان و چشم دوختن به شیشه خودروها باشد. هر بار که چراغ قرمز می‌شود، امید دارد یکی از راننده‌ها کتابی بخرد امیدی که شاید تنها خرج همان روز خانواده‌اش را تأمین کند

یاسین می‌گوید پدرش بیکار است، خواهر و برادرهای زیادی دارد و درآمد ناچیز یارانه، کفاف زندگی شان را نمی‌دهد. به همین دلیل، هر روز مسیر طولانی خانه تا چهارراه‌های پرتردد شهر را طی می‌کند تا کتاب بفروشد کاری که گاهی با دست خالی تمام می‌شود. لباس‌های کهنه، دمپایی پاره و ساعت‌ها ایستادن زیر گرمای طاقت‌فرسای تابستان یا سرمای زمستان، بخشی از روزمرگی اوست

اما یاسین تنها نیست. او یکی از صدها کودکی است که در سیستان و بلوچستان، فقر، بیکاری و مشکلات معیشتی خانواده، آن‌ها را از کلاس درس به خیابان، چهارراه‌ها، کارگاه‌ها، مزارع و حتی مراکز جمع‌آوری زباله کشانده است. کودکانی که بسیاری از آن‌ها، پیش از آنکه آینده‌شان را بسازند، ناچارند بار زندگی خانواده را بر دوش بکشند

کار برای یاسین، فقط ساعت‌ها ایستادن زیر آفتاب یا فروختن چند کتاب دعا نیست. خیابان برای او میدان رقابت و گاهی میدان خشونت است. کودکانی که سن بیشتری دارند و سال‌هاست در همان چهارراه‌ها یا در جمع‌آوری ضایعات کار می‌کنند، گاهی برای حفظ محل کار یا به دست آوردن مشتری، با کودکان کوچک‌تر درگیر می‌شوند. یاسین هم از این خشونت‌ها بی‌نصیب نمانده است

برای کودکی که هنوز باید دغدغه‌اش بازی و مدرسه باشد، خیابان به محیطی ناامن تبدیل شده است  که آثار آن تنها به همان روز ختم نمی‌شود و می‌تواند تا سال‌ها بر سلامت جسم و روان آن‌ها سایه بیندازد

عبدالله، ۱۳ سال بیشتر ندارد، مدرسه را رها کرده و حالا همراه پدرش برای کارگری راهی بندرعباس و شهرهای اطراف می‌شود سفرهایی که گاهی ماه‌ها طول می‌کشد و دوری از خانه، بخشی از زندگی‌اش شده است

وقتی از او می‌پرسم چرا درسش را ادامه نداده، با قاطعیتی که برای یک نوجوان ۱۳ ساله عجیب به نظر می‌رسد، می‌گوید: درس خواندن خرج خانه را نمی‌دهد. باید روی دریا کار کنم تا به پدرم کمک کنم.

برای عبدالله، مدرسه دیگر راهی برای ساختن آینده نیست او آینده را در دست‌های پینه‌بسته‌ای می‌بیند که هر روز کنار پدرش کار می‌کند و دستمزدی به خانه می‌برند

پرویز کدخدایی معلم؛ با بیان اینکه بسیاری از دانش‌آموزانش ناچارند همزمان با تحصیل کار کنند، میگوید: محمد، یکی از همین دانش‌آموزان است. او برای کمک به خانواده پرجمعیت خود، هر روز ساعت پنج صبح به نانوایی می‌رود و تا ساعت هشت صبح کار می‌کند. پس از آن راهی مدرسه می‌شود و بعد از پایان کلاس‌ها دوباره به نانوایی بازمی‌گردد. روز کاری محمد به همین‌جا ختم نمی‌شود؛ او از ساعت ۱۸ تا ۲۲ نیز در یک کافه مشغول کار است

کدخدایی ادامه داد: برای محمد، نوجوانی دیگر فصل بازی، استراحت و رؤیاپردازی نیست بلکه با مسئولیت‌های سنگین معیشتی گره خورده است

کدخدایی با تأکید بر اینکه محمدها و شهمرادهای این دیار کم نیستند، اظهار کرد: بسیاری از کودکان نه از روی بی‌علاقگی به درس، بلکه به دلیل مشکلات اقتصادی و معیشتی، میان مدرسه و کار گرفتار شده‌اند. برخی در خیابان‌ها کار می‌کنند، برخی در روستاها مشغول کار هستند و برخی دیگر برای کارگری به دریا می‌روند تا بخشی از هزینه‌های خانواده را تأمین کنند

این معلم با انتقاد از فاصله نظام آموزشی با نیازهای واقعی جامعه گفت: بخشی از این مسئله به ساختار آموزش نیز بازمی‌گردد. هنوز نتوانسته‌ایم میان آموزش، مهارت‌آموزی و اشتغال پیوند مؤثری ایجاد کنیم. زمانی که دانش‌آموز احساس کند سال‌ها تحصیل، مسیر روشنی برای رسیدن به شغل و آینده‌ای بهتر پیش روی او قرار نمی‌دهد، انگیزه ادامه تحصیل کاهش پیدا می‌کند

این وضعیت تنها به اشتغال کودکان ختم نمی‌شود، بلکه پیامدهای اجتماعی و انسانی گسترده‌ای دارد. نوجوانی که فرصت تجربه یک دوران سالم، آموزش باکیفیت و ساختن آینده خود را از دست می‌دهد، بیش از دیگران در معرض ترک تحصیل، فقر پایدار و آسیب‌های اجتماعی قرار می‌گیرد

اشتراک در شبکه های اجتماعی: