شنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۴ | 31 - 01 - 2026

Communist party of iran

نگاه نسل Z به فرهنگ و هویت مدرن در برابر ارتجاع


نیما مهاجر


مطلب چهارم


مقدمه

جوانان همیشه سوژهٔ خبری بوده‌اند، اما نه به این معنا که واقعاً برایشان اهمیت قائل شوند؛ مارکسیسم انتقادی می‌گوید که آن‌ها از نظر حکومت‌ها «ابژهٔ سخن گفتن قدرت» هستند نه «فاعل آزادی». هر وقت طبقهٔ حاکم حرف تازه‌ای ندارد، چشم می‌چرخاند سمت جوان‌ها: یا متهم‌شان می‌کند، یا می‌خواهد رام‌شان کند، یا نگران‌شان جلوه دهد. از ستون روزنامه‌های دولتی گرفته تا منبرهای نمازجمعه، از مدیران ناتوان تا بازجو خبرنگارهای تلویزیون، همه یک چیز را فریاد می‌زنند: «مشکل ما جوان‌ها هستند.» در واقع آنها نمی‌گویند «مشکل جوان‌ها هستند»، می‌گویند: «مشکل ما نسلی است که دیگر زیر بار سلطه نمی‌رود.»

رسانهٔ رسمی، نسل Z را تنبل، بیکار، بی‌هدف و «غرب‌زده» معرفی می‌کند. همان‌هایی که خودشان یک عمر با فساد و رانت و ریا زندگی کرده‌اند، حالا نقش داور اخلاق بازی می‌کنند و بساط گشت ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر راه انداخته‌اند. تصویر می‌سازند که نسل Z «همه‌چیز دارد» و در استخرهای مختلط خوش می‌گذرانند؛ در حالی که این لایف‌استایل فقط برای آقازاده‌ها و فرزندان فرماندهان سپاه ممکن است. هدف از این حملات سازمان‌یافته، تخریب روانی نسل جوان بعنوان یکی از ابزارهای کلاسیک سلطه‌گری است.



روان‌شناسی قدرت، برچسب‌زنی و سرکوب احساسی

روان‌شناسی انتقادی می‌گوید قدرت، پیش از آنکه به سوی بدن‌ها شلیک کند، ذهن‌ها و احساسات را هدف قرار می‌دهد. جمهوری اسلامی از همان فردای سرکوب انقلاب ۵۷، سیبل زنان و جوانان را نشانه گرفته است: تو تنبلی، تو ناسپاسی، تو نادانی، تو بی‌عرضه‌ای، تو نمی‌فهمی، تو خوش گذران و هرزه‌ای و هزار نوع برچسب و توهین دیگر. این‌ها تنها «قضاوت» ناعادلانه نیستند؛ سلاح‌اند. سلاح‌هایی که قرار است روان و افکار نسل Z را سوراخ سوراخ کند و آن‌ها را در تلهٔ «خودسرزنشی» بیاندازند، تا از مبارزه دست بکشند.

مارکس ایدئولوژی را «آگاهی وارونه» نام می‌گذاشت و امروزه روان‌شناسی انتقادی تعریف مارکس را اینگونه بازگو می‌کند: ایدئولوژی فقط افکار را منحرف نمی‌کند؛ احساسات را هم می‌رباید. تحقیر و حمله به نسل Z بخشی از برنامهٔ سرکوب احساسی و روانی قشر جوان است. هر چه نسل Z خسته‌تر، افسرده‌تر، مضطرب‌تر و ازهم‌گسیخته‌تر باشد، سرمایه‌داری راحت‌تر حکومت می‌کند. به عبارتی دیگر، نسلی که نسبت به خودش احساس بی‌ارزشی بکند، آسانتر تسلیم می‌شود و هرگز برای آزادی نمی‌جنگد. اما خیزش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» نشان داد که نسل Z این بازی را فهمیده است. آن‌ها در اعتراضات خیابانی فریاد زدند: مشکل من نیستم؛ مشکل سیستم و مناسباتی است که ما را به بردگی گرفته است.

این نسل فقر و محرومیت و تضاد طبقاتی را برنمی‌تابد و نمی‌خواهد به نداشتن عادت کند. نسلی که معترضانه بر سر امامان جمعه و ولایت فقیه فریاد می‌زند: «جوونیم رو کشتید، دیگه نیازی به ارشاد نداره!»


تقابل «فرهنگ مدرن رهایی‌بخش» و «فرهنگ ارتجاعی رژیم»

نسل جوان از همین زاویه است که فرهنگ مدرن رهایی بخش را در تقابل با فرهنگ ارتجاعی حکومت اسلامی قرار داده‌ است. در ایران تحت حاکمیت رژیم اسلامی، فرهنگ برای نسل Z فقط «سلیقه» نیست؛ میدان جنگ است. جمهوری اسلامی به فرهنگ نسل Z حمله می‌کند، چون پایه‌های ایدئولوژیک حکومتش را بر کنترل بدن، کنترل زنان، کنترل هویت جوانان و فرهنگ ارتجاعی بنا نهاده است و این مسئله امروزه به یکی از نقاط آسیب‌پذیر حاکمیت تبدیل شده است. قدرت سیاسی می‌داند که اگر بدن آزاد شود، ذهن هم آزاد می‌شود؛ به همین دلیل است که بیشترین جنون و سرکوب امنیتی حول تحمیل حجاب اجباری و پنهان کردن «مو»ی زنان می‌چرخد.

در سنت و تفکر پدر-مردسالار بدن زن، معنا و مفهوم سیاسی پیدا می‌کند. برای همین حکومت زنان را به کلینیک‌های روان‌پزشکی و تیمارستان می‌فرستد. پیام حاکمیت روشن است: «اگر اطاعت نکنی، بیمار معرفی می‌شوی» و افتخار مبارزه و تسلیم ناپذیری پشت این برچسب ناروا، بی‌اعتبار می‌شود. رژیم اسلامی که همواره علم و آموزش را در خدمت گسترش خرافات قرار داده است، اینجا هم روان‌پزشکی را به‌مثابه ابزار کنترل اجتماعی بکار می‌گیرد.


نقد فرهنگ سرمایه‌داری و اثرات روانی آن بر نسل Z

البته وقتی می‌گوییم «فرهنگ مدرن»، منظورمان نسخهٔ کالایی‌شدهٔ کاپیتالیسم نیست. فرهنگ مصرف‌گرایی سرمایه‌داری و فردگرایی نئولیبرالی نیز به شکل پیشرفته‌تری جوانان را تحت سلطه قرار می‌دهد و به سمت پرتگاه نابودی می‌برد. ما از فرهنگی حرف می‌زنیم که با آگاهی طبقاتی، نقد قدرت، و آرمان سوسیالیستی رهایی انسان گره خورده است. فرهنگی که نه شیفته‌ی زرق و برق «کاپیتالیسم» می‌شود و نه اسیر «افیون مذهبی».

سرمایه‌داری مدرن رابطهٔ انسان‌ها را به «رابطهٔ کالایی» تقلیل داده است. عشق، دوستی، سکس، بدن، هویت… همه و همه به کمبودهای سازمان‌یافته و کالاهایی برای فروش تبدیل شده‌اند که الگوریتم‌ها می‌چرخانند و از آنها سود می‌گیرند.

از خلأ روابط انسانی سالم، صنعت پورن و تن‌فروشی رشد می‌کند؛ از فرسودگی روانی نسل‌ها، بازار داروهای روان‌پزشکی و محتوای انگیزشی می‌چرخد؛ و استاندارهای زیبایی غیرواقعی به بیزنسی برای کلینیک‌های جراحی پلاستیک، رینوپلاستی، لیبوساکشن و تزریق ژل مبدل شده است. روان انسان‌ها و مخصوصا نسل جدید، بازیچه‌ی مهندسی افکار عمومی توسط دستگاههای تولید فکر، تحلیل داده‌ها توسط هوش مصنوعی و چرخه‌ی فرهنگی سرمایه‌داری شده‌ است.


تجربهٔ زیستهٔ نسل Zدر ایران: فشارهای ساختاری و بمباران رسانه‌ای

جوانانی که در دروه‌ی خصوصی‌سازی همه چیز بزرگ شده‌اند، دورانی که آموزش و بهداشت و خدمات به تمامی پولی و خصوصی‌سازی شده‌اند، کمترین فرصت را برای کسب تجربه و فراگیری مهارت‌های زندگی داشته‌اند. به همین دلیل است که در هنگام مواجهه با بحران‌های روحی، مالی، عاطفی و جسمانی در زندگی روزمره با چالش‌های عمیقی روبرو می‌شوند و متحمل آسیب‌های جدی می‌شوند.

نسل جدید روزانه با کوهی از دیتاهای واقعی و فیک بمباران می‌شود که تفریحات و لذت‌های غیرقابل دسترس را در گوشه و کنار دنیا نشان می‌دهد. کافی است یک ربع ساعت در اکسپلور اینستاگرام گشتی بزنید و با هزاران عکس و ریلز و ویدیو روبرو شوید تا افکار و رویاهای شما را بکلی بهم بریزد، اعتماد به نفس‌تان را تخریب کند و به احساس رضایت و خوشبختی در درون‌تان لگد بزند. تصاویر، به شکل نانوشته‌ای می‌گویند: «تو کافی نیستی. تو خوشبخت نیستی. تو عقب‌مانده‌ای». این تخریب روانی یکی از جلوه‌های «ازخودبیگانگی» در دوران سرمایه‌داری متأخر است.

پس نه فرهنگ ارتجاعی آخوندها پاسخ‌گو است، نه فرهنگ کالایی غرب. نسل Z هم این را حس کرده است: هیچ‌کدام قرار نیست تو را نجات دهند. رهایی، از مسیر مبارزه جمعی و سازماندهی تشکل‌های کارگری و توده‌ای امکان‌پذیر است؛ مبارزه علیه استبداد دینی، علیه مردسالاری، علیه فقر، علیه سانسور و استثمار سرمایه‌داری.


فرهنگ دیجیتال، موسیقی، مد و خودابرازی در نسل Z

نسل Z در دنیایی به بلوغ رسیده که مرز میان «واقعیت» و «رسانه» کم‌کم از بین رفته است. موسیقی، پلتفرم‌های آنلاین، مد و حتی نوع گفتار برایشان ابزارهایی برای خودابرازی (Self-expression) و هویت‌سازی (Identity formation) هستند. اگر قبلاً با چرخاندن ولوم رادیو و با هدف پرداختن به هنر و تفریح به موسیقی‌ها گوش می‌دادیم، مخاطب جوان امروز میلیونها فایل موسیقی را در کسری از ثانیه و مطابق میل و اراده‌ی خودش دانلود می‌کند و گوش می‌دهد. این یعنی نسل Z خیلی بیشتر از نسل‌های گذشته کنترل فرهنگی را در دست دارد.

علاوه بر آن، الگوریتم‌ها سلیقه‌ی موسیقی افراد را شخصی‌سازی می‌کنند. امروزه موسیقی تبدیل به ابزار هویت‌سازی فردی شده است و هر فرد می‌تواند با کمک پلتفرم‌هایی مانند Spotify پلی لیست مخصوص خودش را داشته باشد، مثلا پلی لیست «من تسلیم نمی‌شوم». جوانان در این فضا از موسیقی استفاده می‌کنند تا بگویند: «من کی هستم» و «به چه چیزی باور دارم». در واقع اگر نسل‌های پیشین هویت خود را از نهادهایی چون خانواده، مذهب یا ملیت می‌گرفتند، نسل Z آن را از طریق انتخاب‌های شخصی و تجربه‌های فرهنگی دیجیتال می‌سازد.

با وجود تبلیغات حکومتی، جهان دیجیتالی موجب شده است جوانان ایران بیش از هر نسل دیگری به الگوهای فرهنگی دنیا وصل‌ شوند. اما نسل Z ایران و خاورمیانه در مقایسه با نسل Z غرب و کشورهای آسیای شرقی، فشار ساختاری، سرکوب فرهنگی و تضاد طبقاتی بیشتری را تجربه می‌کند. این یعنی فرهنگ دیجیتال در ایران نه فقط سرگرمی، بلکه پلتفرم مقاومت، خودابرازی و فرار از ایدئولوژی اسلام سیاسی است.

این نسل از فشن برای ابراز هویت، مقاومت در برابر هنجارهای قدیمی و نشان‌دادن تفاوت خود استفاده می‌کند. لباس برایشان فقط «ظاهر» نیست؛ آن‌ها از طریق پوشش می‌گویند: «من اطاعت نمی‌کنم»، «من نسخهٔ رسمی حکومت نیستم»، «من متفاوت‌ام، اما خودِ واقعی‌ام هستم نه پیاده‌نظام دولت‌های غرب». هم گفتار، هم پوشش نسل جوان نشانه‌ای از تلاش برای بیان فردیت و تفاوت در جامعه‌ای است که نافرمانی را بیماری، ناهنجاری، اغتشاش و آشوب نام می‌گذارد و تلاش می‌کند اهداف سیاسی و ایدئولوژیک خود را در قالب یکدست‌سازی اجتماعی تحمیل نماید.

گروه BTSبه‌عنوان پدیدهٔ فرهنگی جهانی و رپ اجتماعی در ایران

نسل Z هرگز در برابر پارادایم‌های قدیم (مثل اطاعت، سکوت و همرنگی) تسلیم نمی‌شود. این نسل در سطح جهانی با الگوهایی پیوند می‌گیرد که پیامشان مقاومت در برابر کلیشه‌ها و بکدست‌سازی‌ها است؛ یکی از معروف‌ترین نمونه‌ها گروه BTS است. این گروه برای جوانان فراخوانی است به سمت خودباوری‌.

گروه BTS یا گروه موسیقی پاپ کره‌ای (K-pop) یکی از بزرگ‌ترین پدیده‌های فرهنگی نسل زد است که از سال ۲۰۱۳ تا به امروز فعالیت دارند. ترانه‌های این گروه حاوی پیام‌هایی درباره خودباوری، صلح، تنوع، و سلامت روان است و با ترکیبی از موسیقی پاپ و رپ، و رقص مدرن حاوی مفاهیم فلسفی و اجتماعی، در بین نسل جوان احساس تعلق جهانی ایجاد کرده است. گروه BTS نماینده‌ی فرهنگی است که می‌گوید: «من می‌توانم خودم باشم، حتی اگر با هنجارهای جامعه سنتی فرق دارم.»

در ایران هم رپ فارسی به‌ویژه رپ اجتماعی، به عنوان یک سبک موسیقی اعتراضی و خیابانی از دهه ۸۰ به بعد رشد کرد و با بیان بی‌پرده‌ی واقعیت اجتماعی، خشم، نابرابری یا تجربه‌ی زیسته‌ی نسل جوان، هم‌اکنون به زبان گفت‌وگوی نسل Z با جامعه تبدیل شده است. رپ اجتماعی زبان زخم‌هاست و نسل Z از طریق موسیقی رپ اعلام می‌کند: «من حرف دارم، نیازی به راوی‌ها حکومتی نداشته و خودم واقعیت‌های زندگی‌ام را روایت می‌کنم».


جمع‌بندی پایانی

پوشش و موسیقی برای جوانان فریاد اعتراض است، نسل Z ممکن است این اعتراض را به زبان میم‌ها بیان کند، یا به زبان شعر، یا در استوری‌ها، یا در رپ؛ اما پیام یکی است: «من انسان‌ام. بدنم مال من است. آینده‌ام مال من است. هویتم را پس می‌گیرم و هیچ قدرتی نمی‌تواند مرا خاموش کند.»

آخرسر، اگر چه نسل Z از طریق موسیقی، رسانه و پوشش، آشکارا به بازتعریف هویت خود می‌پردازد، اما این پدیده‌ها در نهایت فقط ابزارند و عمق فکری و هویتی نسل Z بسیار فراتر از موسیقی و مد است. بعلاوه همه‌ی نسل Z در ایران نیز همسان نیستند و تنوع درون‌نسلی زیادی وجود دارد. در این نوشته بیشتر بر روی بخش‌های معترض نسل Z تاکید شد.

اشتراک در شبکه های اجتماعی: