نقش رسانههای جریان اصلی در عادیسازی جنگ
سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۴

در شرایطی که بیش از یک هفته از جنگ ارتجاعی بین دولتهای آمریکا و اسرائیل از یکطرف و جمهوری
اسلامی از طرف دیگر می گذرد، رسانههای جریان اصلی و همچنین شبکههای اجتماعی نقش تعیینکنندهای در
شکلدهی به افکار عمومی ایفا میکنند. آنچه در این فضا بیش از هر چیز جلب توجه میکند، تلاش گسترده برای
عادیسازی جنگ و ارائه آن بهعنوان مسیری برای آزادی، دموکراسی و رفاه است. در روایت غالب رسانهای،
جنگی که بهراه افتاده یا از آن حمایت میشود، نه بهعنوان یک فاجعه انسانی بلکه بهعنوان یک «ضرورت
تاریخی» یا حتی «فرصتی برای رهایی» معرفی میشود. این نوع روایت نه تنها تحریف واقعیت بلکه بخشی از
سازوکار ایدئولوژیک نظام سرمایهداری جهانی برای مشروعیتبخشی به مداخلههای نظامی و بازتولید سلطه است.
رسانههای جریان اصلی در دهههای اخیر بارها نشان دادهاند که چگونه میتوانند جنگ را به شکلی قابلقبول و
حتی اخلاقی جلوه دهند. در روایتهای خبری و تحلیلی، واژگانی مانند «حملات دقیق»، «عملیات نقطهزنی» یا
«مداخلات بشردوستانه» جایگزین مفاهیمی مانند بمباران شهرها، کشتار غیرنظامیان و تخریب زیرساختهای حیاتی
و آوارگی مردم میشوند. این تغییر واژگانی صرفاً یک بازی زبانی نیست؛ بلکه بخشی از فرآیند «خونشویی»
جنگ است. در چنین چارچوبی، تصاویر و گزارشهایی که میتوانند واقعیت خشونتبار جنگ را آشکار کنند، یا
سانسور میشوند یا در حاشیه قرار میگیرند. در مقابل، تمرکز اصلی بر روایتهایی است که حملات نظامی را
عقلانی، ضروری و حتی نجاتبخش جلوه میدهند. شبکههای اجتماعی نیز اگرچه در ظاهر فضایی آزادتر برای
بیان دیدگاههای متفاوت فراهم کردهاند، اما در عمل اغلب به بازتولید همین روایتها کمک میکنند. در نتیجه،
تحلیلهای انتقادی درباره ماهیت جنگ و نقش قدرتهای امپریالیستی کمتر دیده میشوند، در حالی که روایتهای
سادهای مانند «جنگ برای آزادی» به سرعت گسترش مییابند.
یکی از مهمترین ادعاهایی که در این فضا مطرح میشود، این است که جنگ میتواند به سقوط جمهوری اسلامی و
در نتیجه به آزادی و رفاه برای مردم ایران و حتی منطقه منجر شود. این ادعا در نگاه نخست ممکن است برای بخشی
از جامعه که سالها زیر فشار سرکوب و بحران اقتصادی زندگی کردهاند جذاب به نظر برسد. اما بررسی تاریخی
نشان میدهد که چنین وعدههایی بارها در گذشته نیز مطرح شدهاند و تقریباً در همه موارد نتیجهای کاملاً متفاوت به
همراه داشتهاند. نمونههای عراق، افغانستان، لیبی و سوریه در این زمینه آموزندهاند. در هر یک از این کشورها،
مداخلات نظامی با وعدههایی درباره آزادی، دموکراسی یا پایان دیکتاتوری توجیه شدند. با این حال، نتیجه واقعی
چیزی جز تخریب گسترده، فروپاشی زیرساختها، افزایش فقر، گسترش خشونتهای فرقهای و بیثباتی
طولانیمدت نبود.
جنگهای امپریالیستی اساساً نه برای رهایی مردم، بلکه برای تحقق اهداف ژئوپولیتیکی و اقتصادی قدرتهای
بزرگ طراحی میشوند،. کنترل منابع انرژی، گسترش نفوذ منطقهای، تضمین امنیت مسیرهای تجاری و حفظ
هژمونی سیاسی از جمله عواملی هستند که در پشت بسیاری از این مداخلات قرار دارند. در عین حال، باید توجه
داشت که رژیمهایی مانند جمهوری اسلامی نیز از شرایط جنگی بهعنوان فرصتی برای تحکیم قدرت خود استفاده
میکنند. تاریخ نشان داده است که حکومتهای مانند جمهوری اسلامی در چنین شرایطی اغلب قادرند فضای داخلی
را امنیتیتر کنند، اعتراضات اجتماعی را سرکوب کنند و مخالفان سیاسی را با شدت بیشتری تحت فشار قرار دهند.
از این منظر، وضعیت کنونی نوعی تناقض تلخ را آشکار میکند؛ در حالی که رسانههای جریان اصلی از جنگ
بهعنوان ابزاری برای «رهایی» سخن میگویند، اما در عالم واقع جنگ به تشدید سرکوب، ویرانی، کشتار و آوارگی
و تشدید گرانی و فقر و فلاکت اقتصادی منجر میشود.
در این میان، نقش برخی جریانهای سیاسی اپوزیسیون نیز قابل تأمل است. بخشی از نیروهای سلطنتطلب و
همچنین جریانهای ناسیونالیستی در کردستان و بلوچستان در سالهای اخیر بهطور فزایندهای به سمت نوعی
همگرایی با قدرتهای خارجی حرکت کردهاند. در این روایتها، همکاری با ایالات متحده یا اسرائیل بهعنوان یک
«همپیمانی برای آزادی» توجیه میشود. چنین موضعی بازتاب نوعی پروژه سیاسی است که تلاش برای سهیم شدن
در قدرت سیاسی از بالای سر مردم و از طریق مداخله قدرتهای امپریالیستی در مرکز آن قرار دارد.
تجارب تاریخی بارها نشان داده است که آزادی واقعی تنها از طریق مبارزه سازمانیافته طبقات فرودست و
جنبشهای اجتماعی به دست میآید. این مبارزه نه در چارچوب پروژههای ژئوپولیتیکی قدرتهای بزرگ بلکه در
بستر سازماندهی مستقل کارگران، زنان، دانشجویان و دیگر نیروهای اجتماعی شکل میگیرد. به بیان دیگر، رهایی
نمیتواند از بمباران شهرها و مداخله نظامی زاده شود.
بنابراین، نقد رسانههای جریان اصلی و روایتهای جنگطلبانه صرفاً یک بحث نظری نیست؛ بخشی از تلاش برای
دفاع از حقیقت و جلوگیری از تکرار فاجعههایی است که در نقاط مختلف جهان رخ دادهاند. در نهایت، اگر هدف
واقعی آزادی و رفاه مردم باشد، باید از هر دو قطب ویرانگر این جنگ فاصله گرفت. نه تهاجم نظامی آمریکا در
همپیمانی با اسرائیل و در راستای شکل دادن به نظم خاورمیانهی مورد نظرشان و کنترل منابع نفت و گاز و
آبراههای این منطقه در رقابت با چین ربطی به منافع کارگران و مردم دارد و نه پافشاری رژیم جمهوری اسلامی بر
تداوم برنامه هستهای، تولید موشکهای بالستیک دوربرد و حمایت آن از نیروهای «نیابتی» هیچ ربطی به منافع
طبقه کارگر و مردم ایران و منطقه دارد. این جنگ از هر دو طرف، جنگ و نزاعی ارتجاعی و سرمایهدارانه است.
فقط با تعجیل و تشدید مبارزه برای آماده کردن ملزومات سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی می توان مردم ایران و
منطقه را از شر این رژیم جنایتکار نجات داد، تلاش نیروهای اپوزیسیون بورژوایی و دست راستی برای آلترناتیو
سازی از بالای سر مردم را حنثی کرد و در برابر نظم منطقه ای امپرالیستی و ارتجاعی آمریکا و اسرائیل افق
روشنی را پیش روی کارگران و مردم ستمدیده خاورمیانه قرار داد.
سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله
https://alternative-shorai.tv
https://cpiran.org
https://komala.co
https://t.me/peshrawcpiran
www.facebook.com/Peshrawcpiran
www.instagram.com/Peshrawcpiran1
https://t.me/KomalaCpiranTv