جمعه ۱۴ فروردین ۱۴۰۵ | 03 - 04 - 2026

Communist party of iran

نقدی بر رادیکال نمایی و تظاهر به انقلابی‌گری، در دفاع از رادیکالیسم!


نیما مهاجر

تیرماه ۱۴۰۴


در مطلب قبلی (درس‌ها و آموزه‌هایی درباره‌ی سازماندهی کارگری-توده‌ای با مروری بر تجارب کاک فواد مصطفی سطانی!) دیدیم که عنصر رادیکال با حضور در میان توده‌های کارگر و زحمتکش سعی می‌کند نیروی لازم برای دست بردن به ریشه‌ها را آگاهی ببخشد و سازمان دهد. در حالیکه یک رادیکال‌نما درگیر فرقه‌گرایی و خودبزرگ‌بینی می‌شود و انفعال و ناامیدی خود را پشت جملات پرطمطراق، تهمت و افترا، شعار و فحاشی و ادبیات سرکوبگرانه پنهان می‌کند. در این مطلب به نقد رادیکال نمایی می‌پردازم.

کسی که به ضدیت شعارگونه با نیروهای بورژوازی متکی است و هیچگونه تلاشی انجام نمی‌دهد تا نیروی مادی مبارزه‌ با بورژوازی را در صفوف طبقه‌ی کارگر و زحمت‌کشان جامعه بوجود بیاورد؛ یا بدتر اینکه، بدون آنکه در جهت تغییر توازن قوای طبقاتی به نفع کارگران و زحمت‌کشان گام‌های عملی بردارد و برنامه‌ای واقعا عملی‌ و مبتنی بر ضرورت های اجتماعی برای تقویت آگاهی، تشکل و رهبری سیاسی با هدف سازمان دادن انقلاب اجتماعی به نفع کارگران را در صفوف طبقه‌ی استثمار شده و ستمدیدگان جامعه پیاده کند، خواهان حذف فیزیکی و پاکسازی دشمنان طبقاتی است به رادیکال‌نمایی دچار شده است. این بدان معنا نیست که ما قهر انقلابی را نفی کنیم، طبقه‌ی کارگر هر زمان لازم باشد در مقابل تلاش‌ها و توطئه‌های ضدانقلاب کارگری دست به ابزار قهر می‌برد. اما دست بردن به قهر انقلابی نیز بیش از شعار و هیاهو به آمادگی و تشکل احتیاج دارد. کارل مارکس در مقدمه بر نقد فلسفه حقوق هگل می‌نویسد: «سلاح انتقاد یقینآ نمیتواند جایگزین انتقاد بوسیله اسلحه شود. قهر مادی را باید بوسیله قهر مادی سرنگون کرد.» در واقع نیروی مادی و متشکل سرکوب بورژوازی را تنها با نیروی آگاه و سازمان‌یافته‌ی طبقه‌ی کارگر و زنان و مردان زحمتکش می‌توان درهم‌شکست. ما کمونیست‌ها تلاش می‌کنیم که کارگران و انسان‌های زنده را به واقعیات جامعه‌ی طبقاتی آگاه کنیم و برای مبارزه با ستم‌های چندگانه‌ی سرمایه‌داری متشکل کنیم. رادیکال بودن برای ما دست زدن به چنین مبارزه‌ای است. رادیکال بودن به معنای دست بردن به ریشه‌ها است و دست بردن به ریشه‌ها بیش از هر چیز به یک نیروی مادی و اجتماعی-طبقاتی احتیاج دارد. نیرویی که بدون در نظر گرفتن توازن قوا تنها به سردادن شعار و نفرت پراکنی علیه نیروهای بورژوازی اکتفا می‌کند، یعنی به جای گسترش آگاهی سیاسی و بالابردن سطح شناخت از منافع طبقاتی در صفوف زحمتکشان و پیشقدم شدن برای ایجاد تشکل‌های کارگری-توده‌ای و ایجاد حزب مخفی طبقه‌ی کارگر، پشت اتهام زنی و نفرت پراکنی علیه احزاب بورژوازی انفعال و ناتوانی خود را پنهان می‌کند هیچ ربطی به مبارزه‌ی طبقاتی و آگاهانه‌ی کارگران برای پایان دادن به ستم و استثمار ندارد. کما اینکه خود حکومت های بورژوازی نیز به تولید همین ادبیات نفرت‌پراکنانه و اتهام زنی علیه اپوزسیون بورژوازی دست می‌زنند. برعکس احزاب اپوزسیون بورژوازی نیز در بکار بردن پروپاگاندای دروغین علیه یکدیگر و علیه حاکمیت موجود از هیچ تلاشی فروگذار نیستند. در حالیکه هیچکدام نه میخواهند و نه می‌توانند به سلطه‌ی طبقه‌ی حاکم پایان ببخشند، بلکه فقط تلاش دارند که کل قدرت یا بخشی از قدرت را تحت مناسبات سرمایه‌داری کسب کنند.


کار نیروی انقلابی این نیست که مانند روشنفکرهای منفعل و‌ خرده‌بورژوا علیه عناصر فردی جبهه‌ی بورژوازی خصم و نفرت بروز دهد، وظیفه‌ی اصلی کمونیست‌ها این است که طبقه‌ی انقلابی را از زیر نفوذ افکار طبقه‌ی حاکم خارج کرده و به مصالح طبقاتی و علم رهایی طبقه‌ی کارگر -همانا به استراتژی سوسیالیستی- آگاه سازد. روشنفکر خرده بورژوا علاوه بر رادیکال نمایی، برای توجیه و انکار نداشتن جرات پیشقدم شدن، به هزار جور بهانه و مستمسک پناه می‌برد که اغلب تلاش برای فرموله کردن این مستمسک‌ها و اثبات بهانه‌های کاذب به عذر بدتر از گناه تبدیل می‌شود و منجر به تحریف واقعیت‌ها و انحرافات فکری خواهد شد. دلیل تراشیدن‌های محافظه‌کارانه یا تبدیل کردن یک تاکتیک مشخص در شرایط مشخص به اصول ثابت و همیشگی، درون مایه‌ی افکار رادیکال نما را شکل می‌دهد. به این معنا رادیکال نما نه تنها در مقابل بهبود توازن قوا و سازماندهی کارگری-توده‌ای عملکردی نامسئولانه دارد بلکه علی‌رغم داشتن اتیکت و ادعای مارکسیسم، از خصوصیات یک مبلغ کمونیست نیز به دور است. رادیکال نما به شکل نامسئولانه‌ای تبلیغات بدون پشتوانه و ناروا را به تمرکز و امکان پروراندن و متشکل کردن نیروی مادی لازم برای ایجاد تغییرات واقعی در جامعه ترجیح می‌دهد؛ و‌ بدون در نظر گرفتن توازن قوا و ضرورت‌های اعتلای مبارزه‌ی طبقاتی، اولی را به قیمت از بین بردن دومی عمده می‌کند.


در مقابل پیشرو کمونیست، همانطور که سعی می‌کند به نیازهای فوری و بلاواسطه‌ی کارگران در زمینه‌های مادی پاسخ بدهد و برای مثال به تامین سقف و رفاه بهتری برای زحمت‌کشان کمک کند؛ همزمان در زمینه‌ی ذهنی نیز رسالت دارد به فوری‌ترین نیازهای ستمدیدگان پاسخ دهد و زنان و مردان کارگر و زحمتکش را نسبت به رفع اصلی‌ترین ستم‌ها و دفاع از حقوق و منافع طبقاتی و انسانی‌شان آگاه کند. کمونیست‌ها در کنار تلاش برای آنکه لقمه نانی به سفره‌ی زحمت‌کشان اضافه کنند، سعی می‌کنند این طبقه را نسبت به منافع اساسی‌تر و ماندگارتر خودشان آگاه کنند؛ و با گسترش دادن آگاهی طبقاتی، مسئولانه به نیازهای مادی و روزمره‌ی کارگران اهمیت می‌دهند. این سیاست، کارگران را برای مبارزه‌ی انقلابی و تغییرات بزرگتر آماده کرده و در موقعیت بهتری از لحاظ مادی و ذهنی قرار می‌دهد، همچنین پیشروان کارگری را در موقعیت برقراری ارتباط ارگانیک به بدنه‌ی کارگری قرار می‌دهد. به عبارتی دیگر دو‌ بازوی پیشرو انقلابی و طبقه‌ی انقلابی را با یکدیگر چفت و بست می‌کند. توجه و تعهد به رشد آگاهی طبقاتی، وجه تمایز کمونیست‌ها با جریانات اصلاح‌طلب یا گروههای خیریه را نشان می‌دهد. همچنین توجه و احساس مسئولیت پیشروان کارگری در مقابل نیازهای فوری و مادی کارگران، تفاوت کمونیست‌ها با روشنفکران خرده بورژوا و گروههای سکتاریستی را مشخص می‌کند. مارکس به درستی می‌گوید اگر شکل نمود و ذات اشیاء بی‌واسطه بر هم منطبق بودند، لزومی به علم نبود. به عبارتی دیگر اگر واقعیت‌های موجود در جامعه به آسانی و بدون مسلح بودن ذهن انسانها به سلاح مارکسیسم دیده می‌شد دیگر به علم هیچ نیازی نداشتیم تا از سطح به عمق و کنه‌ی مسائل راهیابیم. این واقعیت مسئولیت بخش پیشرو طبقه‌ی کارگر و انسانهایی را نشان می‌دهد که سوسیالیسم را به مثابه‌ی علم رهایی طبقه‌ی کارگر فراگرفته‌اند. پیشروان کمونیست برای آنکه به اردوی کار و زحمت یاری برسانند تا از واقعیت ظاهری قرارداد کارگر و سرمایه‌دار به حقیقت پنهان استثمار پی ببرند و دیگر پیچیدگی‌های نظام سرمایه داری را بشناسند به محیطی به دور از تنش و هیاهو و به ادبیاتی اقناعی و منطقی احتیاج دارند. شعارپردازی رادیکال نما دقیقا در مقابل چنین رفتار و اهداف رادیکالی قرار دارد. در مقابل رادیکال نمایی، یک عنصر رادیکال همزمان با نگاه انتقادی به آنچه که در حال اتفاق افتادن است، نقشه و برنامه‌ی عملی‌اش را برای تحول و اعتلای مبارزات پیاده می‌کند؛ اما پیدا کردن یک انتقاد درست برای رادیکال نما به مثابه‌ی برحق بودن تخریب و تخطئه و بایکوت صفر تا صد مبارزات و راهی برای عافیت طلبی و سخن‌سرایی در برابر خیزش‌ها و جنب و جوش‌ها است. در حقیقت برای یک نیروی رادیکال، پراتیک محک سنجش است. مارکس در تزهایش درباره‌ی فویرباخ می‌گوید: انسان حقيقت داشتن انديشه‌اش را می‌بايد با پراتيكش ثابت كند. وی در ادامه اضافه می‌کند که پراتیک، جوهر و درون مایه‌ی دیالکتیک است؛ و متد دیالکتیک سلاح پراتیک برای سهیم شدن آگاهانه در تغییر وضع موجود است. متد دیالکتیک با اتکا بر وحدت تئوری و پراتیک در فلسفه‌ی پراکسیس، پیشروی نظری و عملی را تضمین می‌کند. این وحدت در جنبش طبقه‌ی کارگر و مبارزه‌ی طبقاتی متجلی می‌شود. کارل مارکس در کتاب ایدئولوژی آلمانی نیز می‌گوید: برای یک انسان رادیکال، مسئله، نه تولید آگاهی برای واقعیت موجود، بلکه یکسره کردن وضع موجود چیزها و غلبه بر واقعیت موجود است. یعنی چنگ انداختن عملی در چیزهای موجود و تغییر وضع موجود. و در نهایت در تز یازدهم درباره‌ی فویرباخ می‌نویسد: فلاسفه تاکنون جهان را به اشکال مختلف تفسیر کرده‌اند، اما هدف تغییر جهان است.


در حالیکه یک عنصر رادیکال توده‌ها را به سوسیالیسم علمی جلب می‌کند، رادیکال نما توده‌ها را دفع می‌کند و به آغوش ارتجاع هُل می‌دهد. یک عنصر رادیکال نه تنها هم‌طبقه‌ای ناآگاهش را به سمت تقابل و گارد گرفتن سوق نمی‌دهد بلکه هنرمندانه و بدون تعجیل زمینه را فراهم می‌کند تا به تدریج گاردهای دافعی ذهنش را زمین بگذارد و به صف مبارزه‌ی طبقاتی بپیوندد. در حالیکه رادیکال نما با غوغا سالاری و داد و بیداد راه انداختن ادعای دست بردن به ریشه را مطرح می‌کند، عنصر رادیکال چندین قدم پیشگام‌تر از اوست و به صورت نقشه‌مند و برنامه‌ریزی شده نیروی آگاه و جمعی لازم برای دست به بردن ریشه‌ها را در میان اردوی کار و زحمت سازمان داده است. در حالیکه یک عنصر رادیکال با احساس مسئولیت بالا نسبت به روند تحولات، ماحصل تلاش‌هایش را در کارزار عملی بکار می‌گیرد؛ رادیکال نما با غر زدن و هیاهو، جانب انزوا طلبی و عافیت جویی را در پیش می‌گیرد. یک عنصر رادیکال با تحلیل مشخص از شرایط مشخص و انتخاب آگاهانه‌ی ادبیات اقناعی به جای ادبیات تهییجی، با مخالفین سیاسی و مبلغین افکار بورژوازی برخوردی اصولی دارد؛ یعنی با استفاده از ادبیات روشنگرانه تلاش می‌کند منطق وارونه‌ی افکار بورژوازی را به مخاطبین نشان دهد، کارگران را به سوسیالیسم علمی مسلح کند و احتیاجی به حملات شخصی ندارد. در واقع از ادبیات پیچیده و پرطمطراق چپ خرده بورژوازی که کارگران را سردرگم می‌کند، دوری کرده و با استفاده از ادبیاتی اقناعی و به دور از شعارها و هیاهوهای روشنفکرانه، به روشن شدن مسائل در ذهن کارگران یاری می‌رساند. البتە ما کمونیست‌ها همزمان به خوبی می‌دانیم که افسانه‌ی آزادی بیان، حق اعتراض و اعتصاب و تشکل در جامعه‌ی سرمایه‌داری در ایستگاه آخر به این جمله‌ی مارکس می‌رسد که: «میان دو حق برابر این زور است که حکم می‌راند.» اما برای اینکه بتوانیم آزادانه عقاید خودمان را مطرح کنیم، از منافع و مصالح طبقه‌ی کارگر سخن بگوییم و ماهیت جریانات بورژوازی را برای کارگران و ستمدیدگان توضیح دهیم، بیش از سخن‌سرایی و رادیکال‌نمایی به جمع کردن یک نیروی مادی و طبقاتی برای مبارزه‌ی رادیکال احتیاج داریم. به همین دلیل یک عنصر کمونیست و رادیکال علیه عوامل مختلف بورژوازی و رو به توده‌های کار و زحمت از ادبیاتی طبقاتی و آگاهگرانه استفاده می‌کند و هرگز ادبیات سرکوبگرانه‌ی جناح‌های رقابتی و متفاوت بورژوازی را دستاویزی برای مبارزه‌ی طبقاتی قرار نمی‌دهد. در مقابل یک رادیکال نما خیزش توده‌ها علیه وضع حاکم را به بهانه‌ی حضور عناصر مثلا حزب دمکرات یا سلطنت طلبان، بایکوت می‌کند و بدتر اینکه قیام توده‌ها را آشوب یا توطئه‌ی عوامل دولت‌های غربی نام می‌گذارد و به این ترتیب به ادبیات سرکوبگرانه روی می‌آورد. این در حالی است که عناصر رادیکال از قبل و با فعالیت ترویجی و تشکیلاتی سعی می‌کنند یک نیروی جمعی را برای دخالتگری و تبلیغات آگاهگرانه در کارزار مبارزاتی توده‌ها سازمان بدهند.


رادیکال نمایی یکی از خصلت‌های بارز چپ‌نماهای محور مقاومت است. آن‌ها به خاطر نفرتی که از احزاب راست و ناسیونالیست‌ها دارند، هر شکلی از کار عملی فعالین آن‌ها در داخل شهرها را «جاسوسی برای اسرائیل» نام می‌گذارند. این در حالی است که اکنون اصطلاح «جاسوس اسرائیل» به اسم رمز سرکوب تبدیل شده است. این کینه و نفرت آن‌ها از احزاب راست البته از زاویه‌ی منافع طبقه‌ی کارگر نیست بلکه به این دلیل است که محور مقاومتی‌ها با هر شکلی از دشمنی با جمهوری اسلامی مخالفت می‌ورزند. کما اینکه برای همه‌ی کمونیست‌ها حتی احزاب و جریاناتی که صراحتا و عملا علیه رژیم فاشیستی نتانیاهو موضع گرفته‌اند، تنها به این دلیل که خواهان «سرنگونی انقلابی» جمهوری اسلامی هستند نیز اصطلاح «چپ صهیونیست» را به کار می‌برند. به کار بردن کلید واژه‌های جاسوسی برای اسرائیل و چپ صهیونیست دقیقا در تقابل با منافع طبقه‌ی کارگر و مبارزات انقلابی توده‌های زحمتکش قرار می‌گیرد و فضای سرکوب و اختناق را بر جامعه حاکم می‌کند. ترویج ادبیات سرکوبگرانه‌ی مطلوب رژیم اسلامی با هر بهانه‌ای که صورت بگیرد و علی‌رغم اینکه تحت نام نفرت و دشمنی با جریانات راست و فاشیست توجیه شود، شکلی از رادیکال نمایی است که عملا در تضاد با منافع و مصالح کارگران و زحمت‌کشان انقلابی قرار دارد. مخالفت با اپوزسیون راست و فاشیست تنها زمانی اعتبار دارد که در خدمت منافع و مصالح جامعه و طبقه‌ی کارگر باشد و فضای اختناق و استبداد و ادبیات سرکوبگرانه را عقب براند، نه اینکه به بخشی از دستگاه تبلیغاتی و دشمنی جمهوری اسلامی با مخالفین‌اش تبدیل شود. واقعیت این است که تجربه‌ی نقش‌آفرینی ارتجاعی حزب توده، اکثریتی‌ها و ورژن جدید و به مراتب ارتجاعی‌ترشان یعنی چپ‌نماهای محور مقاومتی این ضرورت را به وجود آورده است که فریب جریانات طرفدار جمهوری اسلامی را نخوریم و ادبیات هر چند شبه‌مارکسیستی‌ای که بر ضد سلطنت‌طلبان، ناسیونالیست‌های کورد و ایرانی، آمریکا و اسرائیل و ناتو ایجاد می‌شود مادام که به شیوه‌ای آشکار و انقلابی علیه همه‌ی جناح‌ها حاکم بر رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی موضع نگیرد و مبارزه‌ی عملی نکند؛ هیچگونه اعتباری ندارد. مزدوران محور مقاومتی در جریان جنگ دوازده روزه نیز تلاش می‌کردند به بهانه‌ی اینکه رژیم فاشیستی اسرائیل آغازگر جنگ و تجاوز به خاک ایران بود، برای جمهوری اسلامی حق «دفاع مشروع» از خود قائل شوند تا برای این «جنگ ارتجاعی» مفهوم «جنگ میهنی» و دفاع از وطن را جعل کرده و کارگران و مردم گرسنه را دسته دسته به گوشت دم توپ تبدیل کنند. البته مردم ایران و توده‌های کارگر و زحمتکش در طول سالها آنقدر آگاهی کسب کرده‌اند که نه با این تبلیغات به سربازان جان بر کف دفاع از میهن در صفوف سپاه پاسداران تبدیل شوند و نه نقش پیاده نظام جت‌های جنگی اسرائیل را ایفا کنند و تحت تاثیر رسانه‌هایی همچون ایران اینترنشنال در شرایط جنگی به تظاهرات خیابانی برای پیشبرد اهداف «رژیم چنج» و «تغییر حکومت از بلای سر توده‌ها» روی بیاورند. برعکس بلافاصله بعد از این جنگ ارتجاعی هم علیه ماهیت سرکوبگرانه‌ی رژیم جمهوری اسلامی و در جریان به قتل رسیدن دو‌ جوان همدانی توسط گزمگان رژیم اسلامی شعار سر دادند، هم علیه حمله‌ی جنایتکارانه‌ی اسرائیل به زندان اوین و بیمارستان کرمانشاه و دیگر اماکن مسکونی موضع گرفتند. مردم ایران خواهان سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی بدون دخالتگری خارجی و از طریق به پیروزی رساندن یک انقلاب اجتماعی هستند، چیزی که هم با طرفداران رژیم چنجی دولت اسرائیل و آمریکا زاویه دارد، هم با پرو محور مقاومتی‌ها و طرفداران حفظ نظام فرسنگ‌ها فاصله دارد.


اخراج صدها هزار نفر از افغانستانی‌های ساکن ایران در عرض چند روز بخشی از این پروژه‌ی سرکوب بوده است که تحت فضای جنگی و با اسم رمز «جاسوسان اسرائیل» عملی شده است. این در حالی است که محور مقاومتی‌ها هرگز حاضر نیستند این واقعیت را بر زبان بیاورند که جاسوسان واقعی و عوامل حقیقی نفوذ اسرائیل در بالاترین مسائل امنیتی در میان مسئولین رده بالای حکومت قرار دارند. همان جاسوس‌ها و تروریست‌هایی که سالها تحت نظر جمهوری اسلامی آموزش دیدند تا علیه مخالفین رژیم جاسوسی کنند و اکنون پرورش یافته‌اند با پول بیشتر و برای دستیابی به موقعیت‌های بهتر برای دولت‌های متخاصم جمهوری اسلامی جاسوسی می‌کنند. به همین دلیل به جرات می‌توان گفت که اتهام جاسوسی با واقعیاتی که وجود دارد در تضاد کامل است و تنها برای سرکوب جامعه به کار گرفته می شود.

یک عنصر رادیکال مانند ناظم و مدیر مدرسه با جنبش‌های خودانگیخته برخورد نمی‌کند بلکه به تکامل جنبش اعتقاد دارد، یعنی باور دارد که جنبش در صورت ادامه‌ کاری می‌تواند ارتقا یابد و نقاط ضعف و کمبودهایش را برطرف کند. این تکامل همزمان با پیشروی جنبش و‌ رادیکال شدن مطالبات اتفاق می‌افتد، طوریکه حتی بر ترکیب طبقاتی شرکت کنندگان تاثیر می‌گذارد و ممکن است رهبری جنبش را از طبقه‌ای به طبقه‌ای دیگر دست به دست کند. تکامل جنبش متناسب با آنچه که ما کمونیست‌ها در نظر داریم محصول احساس مسئولیت پیشروان انقلابی و نتیجه‌ی جرات و دخالتگری آگاهانه‌ی ایشان است. وگرنه در صورت انفعال کمونیست‌ها، واضح است که نقص و ایرادات درون جنبش تقویت می‌شود و رقبای بورژوا هم از بیرون و در راستای منافع طبقاتی خودشان با اتکا به ابزارهایی که در دست دارند بر جنبش تاثیر می‌گذارند. اما یک عنصر رادیکال نما از همان ابتدا به ایرادگیری و نق زدن می‌پردازد و راه انفعال و نظاره‌گری را در پیش می‌گیرد تا با ظاهر شدن هر شکستی گویا از سر خوشحالی فریاد گفتم گفتم سر دهد. یک عنصر رادیکال جنبش را ایده‌آلیزه نمی‌کند و می‌داند که به میدان آمدن مردم، فرصت فعالیت سیاسی در میان توده‌ها را بوجود می‌آورد، همانطور که همزمان تهدید به انحراف کشیده شدن و موج سواری توسط نیروهای ارتجاعی و بورژوازی را ایجاد می‌کند. یک عنصر رادیکال با تقبل مسئولیت در برابر همه‌ی اشتباهات و هزینه‌ها تلاش می‌کند تا در تعیین نتیجه‌ی تحولات اثر بگذارد، درصورتیکه رادیکال نما جنبش را بایکوت می‌کند و منتظر می‌ماند تا نتیجه مشخص شود، آنگاه موضع‌گیری و صف‌بندی‌اش را با شرایط نوین هماهنگ می‌کند. رزا لوکزامبورگ در سال ۱۹۰۵ به صورت مخفیانه به روسیه سفر کرد تا تجارب مبارزات خودانگیخته‌ی توده‌ای و نخستین تجربه‌ی ایجاد شوراهای منتخب یا سُوویت‌ها که به ابتکار کارگران ایوانوو (شمال شرقی مسکو) برپا شده بود را دنبال کند. رزا با مشاهده‌ی عالیترین شکل سازماندهی کارگری که تاکنون خلق شده است به وجد آمد و در مورد اعتراضات و اعتصابات خودانگیخته‌ی توده‌ای در کشورهای استبدادزده نوشت: «اگر عنصر خودانگیختگی نقش کاملا مسلطی دارد؛ نه به این خاطر است که پرولتاریای روسیه بی‌سواد است بلکه به این علت است که انقلاب به کسی اجازه نمی‌دهد با آنها مثل محصل برخورد کند… توده‌ها شاگرد مدرسه‌ای نیستند… برای آنها انقلاب همه چیز، و باقی، حرف مفت است. موقعیت انقلابی به اتحادیه‌چی‌ها و اکونومیست‌ها اجازه نمی‌دهد تا نقش ناظم و مدیر مدرسه را برای توده‌ها بازی کنند.


کاک فواد مصطفی سلطانی نیز در مورد تکامل مبارزه‌ی دهقانان مریوان می‌نویسد: « ولی از نظر روحیه و‌ موضع‌گیری باید بگویم که وضعیت جنبش دهقانی در منطقه‌ی ما به لحاظ سیاسی این است که رهبری در دست دهقان مرفه است. یعنی در مخالفت با احیای فئودالها و در مخالفت با خمینی از لحاظ سیاسی و در عمل دهقان مرفه در موقعیت رهبری قرار دارد. این وضعیت از همان ابتدای اصلاحات ارضی تاکنون در منطقه‌ی ما حاکم است. فکر کنم این اوضاع از اصلاحات ارضی در ایران نشأت می‌گیرد. اصلاحات ارضی به ترتیب منافع مرفه‌ترین بخشهای دهقانی را بیشتر رعایت می‌کرد. به این کاری نداریم که در مجموع چقدر منافع دهقانان را رعایت می‌کرد ولی اگر منفعتی هم داشت بیشتر به دهقان مرفه می‌رسید تا برای دهقانان بی زمین. حالا هم اگر فئودالها احیا شود معلوم است دهقان مرفه بیشتر از دهقان بی زمین (قه‌ره) متضرر می‌شود. قه‌ره چیزی برای از دست دادن ندارد، نهایتش دوباره بیگاری را باب می‌کنند که البته برگرداندن بیگاری هم سخت است. به همین دلیل از لحاظ سیاسی دهقان مرفه فعال‌تر است. با این وجود و علی‌رغم همه‌ی واقعیتها، روحیه‌ای دفاعی دارند. یعنی در اساس حاضرند دفاع کنند تا فئودالها‌ بهشان تعرض نکند. در واقع آنچه را که دارند از دستش ندهند، چنین موضع‌گیری‌ای دارند. برعکس دهقان بی زمین یک روحیه‌ی تعرضی دارد و این طبیعی است، اصلا واقعیت عینی همین را به ما می‌گوید، دهقان بی زمین از چه چیزی دفاع کند، وی باید تعرض کند تا چیزی بدست بیاورد. این مسائل در ترکیب پیشمرگ‌ها به روشنی دیده می‌شود. در چند مورد در بین‌مان مطرح شده که تعرض کنیم، حمله کنیم، مزدوری را دستگیری کنیم، فئودالی را از بین ببریم، بخش دهقانان مرفه کاملا مخالفت کرده‌اند ولی بخش دهقانان بی زمین مصر بوده‌اند که انجامش دهیم. این‌ها را در مورد روحیات و موضع‌گیری‌ها گفتم. از لحاظ ترکیب نیروی پیشمرگ هم اکثریت نیروهای ما را دهقان بی‌زمین شکل می‌دهد. یعنی از لحاظ سیاسی و سخنرانی کردن و این جا و آنجا رفتن در سطح شهر، دهقان مرفه بیشتر شرکت دارد.‌ اما در مورد فعالیت‌های نسبتا سخت که کار پیشمرگانه است، دهقان بی زمین اکثریت را دارد. همین واقعیت به نظرم در آینده جریان سیاسی هم نیروی اصلی‌اش را نشان دهد. البته در این مورد از طرف بعضی سازمان‌های سیاسی مطرح شده است که چون این جنبش، جنبش دهقانان مرفه است و اینها، نباید خیلی رویش حساب باز کرد، یا اینکه انحراف است و این حرفها. منتهی انسان واقعیت عینی را می‌بیند. اگر به این شکل استدلال کنیم مخصوصا اگر نیروهای انقلابی این ارزیابی را داشته باشند که چون این جنبش دهقانان مرفه است پس نباید بهش تکیه کنیم، پس باید در دور اول انقلاب که در مرکز شهرها بود و بیشتر کارمندان و بازاریان و محصلان در آن شرکت داشتند هم نباید بر این مبارزات تکیه می‌کردیم، چون اینها اگر از دهقانان مرفه بدتر نباشند بهتر هم نیستند. ولی واقعیت این است که در آن دوره، مخصوصا در شهرهای کردنشین مبارزات از شهر شروع شد و حالا موج مبارزه به روستا برگشته است. می‌بینیم شهرها به شکلی سوت و کوراَند و آنجا خبری نیست ولی روستا در راس مبارزه قرار گرفته است. در جریان اصلاحات ارضی هم همین منوال بود، شهر خاموش بود و دهات پر جنب و جوش. در جریان این انقلاب در کردستان برعکس بود، شهر جنب و جوش داشت و روستا خاموش بود و حالا نوبت روستا است، دور جدید مبارزات در روستا است. با توجه به این نمونه‌ها که ذکر کردم وقتی مبارزه تکامل پیدا می‌کند و از سطح سیاسی به سطح تبلیغ مبارزه‌ی مسلحانه ارتقا می‌یابد نقش دهقان بی زمین به سرعت مشخص می‌شود و معلوم می‌شود که اکثریت با آن‌ها است. و اگر مبارزه کمی بیشتر پیشروی کند حتما نقش مهم‌تری را به عهده می‌گیرند و در واقع جریان مبارزه خط تکاملی خود را طی می‌کند. یعنی به این مسیر خواهد رفت که انقلابی‌ترین قشر در صفوف دهقانان قادر شود رهبری را به دست بگیرد.»


یکی دیگر از خصلت‌های رادیکال نمایی اتخاذ سیاست آوانتوریستی و ماجراجویانه است. سیاستی که بر بسترها و نیروهای اجتماعی حقیقی و قابل اتکا مبتنی نیست. یک نیروی رادیکال اما، اهدافی را پیش رو قرار می‌دهد و شعارهایی را مطرح می‌کند که زمینه‌هایی تاریخی آن بوجود آمده باشد و بر نیروهای اجتماعی واقعی برای دستیابی به این اهداف متکی باشد. کاک فواد در مورد مبارزات دهقانی و چپ روی کودکانه و شعارهای رادیکال نمایانه در این عرصه چنین توضیح می‌دهد: «ما در مریوان فقط ده روستا را سراغ داریم که مالک آنقدر زمین دارد که بتوانیم ازش تصاحب کنیم و به دهقان بی چیز (قه‌ره) بسپاریم. برای همین شعار تصاحب زمین از فئودال به نفع دهقان بی زمین را مخصوصا در هورامان مطلقا نمی‌توانیم مطرح کنیم. در مریوان هم نمی‌تواند به صورت یک شعار در بیاید. به این دلیل که در مریوان هم زمین دار بزرگی نداریم که بتوان زمینش را به نفع دهقان بی زمین مصادره کرد. بنابراین حل مسئله‌ی دهقان بی چیز در مریوان و هورامان از طریق مصادره‌ی زمین حل و فصل نمی‌شود. حل مسئله‌ی دهقان بی چیز به موضوع (کار) برمی‌گردد به این معنا برای دهقان و دهقان بی چیز (کار) ایجاد شود. دهقان ناچار نباشد برای کار ساختمانی و غیره به بندر برود بلکه لازم است همین کارها در خود منطقه ایجاد گردد. غیر از این من فکر نمی‌کنم راه حل دیگری وجود داشته باشد. ولی از لحاظ عملی این در کوتاه مدت پاسخگو است. چکار کنیم؟ ما دهقانان بی چیز را دعوت کرده‌ایم که متحد شوند، در این اتحاد به شکل تظاهرات و با پشتیبانی دهقان روی دولت اعمال فشار کنند که اولا در منطقه برایشان کار فراهم کند ثانیا اگر کار هم پیدا نشد مانند کارگر بیکار بهشان وام بدهد، غیر از این مسئله‌ی بیمه و اینها را هم برایشان مطرح کردیم.» کاک فواد نشان می‌دهد که اگر چه شعار تصاحب زمین به ظاهر رادیکال است اما چون در این محل جغرافیایی خاص زمینه‌های مادی و واقعی ندارد، از سوی نیروهای رادیکال مطرح نمی‌شود.


جان ریز در مورد تظاهر به انقلابی‌گری می‌نویسد: «همه‌ی ما افرادی چپ و کمونیست را در اطراف خود میبینیم که همیشه سوای درستی یا غلط مواضع و تحلیلشان که همیشه نیم بند است و پیگیرانه تا سر حداتش ادامه نمی یابد، البته اگر که چنین چیزهایی هم در میان باشد، احساس میکنیم که چیزی کم دارند. این را نمیتوان تنها مثلا با عدم انضباط و یا داشتن روحیه ی جمعی و یا عدم پذیرش اقتدار سانترالیسم دمکراتیک تحلیل کرد. درست تر اینکه، یک چیز را زیادی در آنها میبینیم و آن دم زدن یک ریز از انقلاب و عمل است، بدون آنکه سایر ضابطه هایش را داشته باشند. در ضمن این ویژگی ها در آنها با آنارشیسمی رفتاری، خلاصی فرهنگی و تابوشکنی فرومایه مخلوط می شود. از سویی میتوان گفت که در نهایت، کمونیسم را باید همچون جنبش عملی و تاریخی پرولتاریا درک کرد و از سویی دیگر، انسان به مثابه انسان، باید با امری، خود را یکی پنداری (identify) کند که میشود همان هویت. قضیه آنجا مسئله دار میشود که فردی، کمونیسم را صرفا به امری هویتی تقلیل دهد و امر جنبشی و تاریخی را به نسیان سپارد. در اینجاست که این افراد، از همان ابتدا یک چیز را از دست میدهند و بازیابی این امر  در آنها بسیار مشکل میشود و این همان پراتیسین به مثابه کادر منضبط و مکلف بودن است. انقلابی گری اولترا چپ آنها، همسان با پاسخ عاجزانه ی سوژهای پست مدرنی است که در مقابل مرگ و میرایی، به استراتژی عارفانه ی “دم را غنیمت شمردن” میرسند. انقلاب نه ایمان آنها و جنبش عملی پرولتاریا، بلکه صرفا هویت آنهاست و این امر آنها را به عمل گرایی ادعایی پوچ و عاجزانه ای میرساند که میتوان بر آن نام “عرفان انقلابی” نهاد و صرفا کارکرد ایجاد چهارچوب هویتی و ارضای روانی آنها را دارد و نه پیشبرد امر پرولتری. در واقع آنها نه دارنده ی پراتیسین یک خط سیاسی، بلکه بیشتر یک تیپ شخصیتی اند، غرقه در رویاها و فانتزی های چپقی و هویتی خویش.»


معمولا فردی که به رادیکال نمایی مشغول است دچار سکتاریسم اجتماعی می‌شود. یعنی از طبقه‌ی کارگر و توده‌های ستمدیده در محل کار و زیست جدا می‌ماند. و البته مانند همیشه به این شکل از انحراف و کج‌روی نیز بیان و تظاهری رادیکال می‌دهد و خود را در تقابل با پوپولیسم معرفی می‌کند. در نهایت آن تفکری که هر گونه شکلی از کار سیاسی در میان توده‌ها را تحت نام پوپولیسم تحقیر می‌کند، به چپ روی کودکانه و فرقه‌گرایی رادیکال نما می‌انجامد. چرا که در یک بیان ساده می‌توان گفت پوپولیسم به معنای انجام دادن کارهایی است که به آن اعتقاد نداریم، کارهایی که با افکار و عقاید ما در تضاد است. به معنایی دیگر پوپولیسم با تزویر و فریب و ریا و دروغگویی همپوشانی دارد. تعامل با توده‌ها، تلاش برای تاثیر گذاشتن بر توده‌ها و بکار گرفتن صبر و احترام در روند آگاه‌سازی؛ مادام که صداقت و راستگویی داشته باشیم، هرگز نمی‌تواند به معنای پوپولیسم باشد. جان ریز در کتاب استراتژی و تاکتیک‌ها با ذکر مثالی از تونی کلیف در توضیح فرقه‌گرایی و انحلال طلبی در مبارزه‌ی طبقاتی می‌نویسد: «فرقه گرایی و انحلال طلبی [امتزاج گرایی] هر دو یک ریشه‌ی مشترک دارند. ناشکیبایی در برابر سرعت پیشرفت آگاهی طبقه‌ی کارگر و عدم درک کافی از رشد نامتوازن این آگاهی در بین کارگران مختلف. انحلال طلبی می خواهد مبارزه‌ی طولانی در راه رزمندگی و آگاهی طبقه‌ی کارگر را با فسخ و انحلال و امتزاج آن در شرایط موجودش، میان‌بر بزند و فرقه گرایی می‌خواهد با جدا و منزوی کردن خودشان و ماندن و گذران کردن در پیلەی انقلابی‌گری نابشان، از شرایط موجود طبقه‌ی کارگر اغماض و چشم پوشی کند. هر دو شکل این ناشکیبایی، یک نتیجه خواهد داشت؛ چیزی تغییر نخواهد کرد.»

تاریخ به روشنی نشان داده است، اکثریت کسانی که دچار رادیکال نمایی بوده‌اند بعدا صف رادیکالیسم را ترک کرده‌اند به صفوف مرتجعین و استثمارگران پیوسته‌اند. به عنوان نمونه به موضع‌گیری‌های عبدالله مهتدی که با نوشتن «زوزه‌ی توابین» به شکل غیر منصفانه‌ای علیه انسان‌های درهم شکسته زیر وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها قلم می‌زد یا موضع‌گیری‌هایش که با شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» بر تداوم یک جنگ غیر ضروری تاکید می‌کرد، نگاهی بندازیم؛ این موضع‌گیری‌ها چیزی جز رادیکال نمایی نبود که سرسخت‌ترین مدافعینش در نتیجه صف رادیکالیسم را ترک کردند و به ارتجاعی‌ترین صفوف بورژوازی پیوستند.


منابع:

۱- کارل مارکس، مقدمه بر نقد فلسفه حقوق هگل

۲- کارل مارکس، تزهایی درباره‌ی فویرباخ

۳- کارل مارکس، ایدئولوژی آلمانی

۴- جان ریز، استراتژی و تاکتیک‌ها

۵- رزا لوکزامبورگ، از میان متون

۶- سخنان کاک فواد مصطفی سلطانی در تابستان ۱۳٥٨ (۱۹۷۹) در یک نشست تشکیلاتی در مهاباد (بخش اول )

اشتراک در شبکه های اجتماعی: