میکُشَند، هر کَس که واقعیت را روایت کُنَد!
جمعه ۳ بهمن ۱۴۰۴
شعله شکیب

کشتار بزرگ در خیابان به پایان رسید. کانتینرها پر از کشته شدگاناند، بدنها متلاشی شده و چهرهها قابل شناسایی نیستند. هزاران جان عزیز را گرفتند. فریادها را در گلو خفه کردند و طلوع خورشید آزادی را عقب انداختند. میکُشند و میگویند دیگران کشتهاند: تروریستها! پس خودشان کی هستند؟
حافظان امنیت ملی، پاسداران حفظ تمامیت ارضی که جلوی انهدام اجتماعی را میگیرند. میکُشند و میگویند اینها معترض نیستند، آشوبگراند! میکشند و میگویند اینها مردم نیستند، مزدوران اسرائیلی و اجیرشدگان آمریکاییاند. آری! میکُشند و دستهایِ خونیِ پس از جنایت را با دستمال پاک میکنند و اگر پاک نشد در سینک آشپزخانه میشویند، تا غذایشان سرد نشود.
جنایت کاران تاریخ همیشه پس از قتل و عام به سراغ تمیز کردن دستها میروند. دستها، همان اعضایی که جنایت آفریدند. همین قدر ساده، همین قدر وحشتناک! کشتار بزرگ ادامه دارد. ساچمهها را در چشمها نشاندند تا شاهدان نتوانند واقعیت را ببینند و طنابهای دار برپا کردند تا کسی جرات نکند واقعیت را بازگو کند. قاتلان و راویان توجیه کشتار، حرفهای هستند، فکر همه جا را کردهاند. اول ارتباطات را قطع کردند، شهر را در خاموشی انداختند، سلاخی را آغاز کردند و بعد روایت دروغین و پاک کردن دستها را شروع کردند. اما در جایی که بوی خون همه جا را فراگرفته است، سکوت نمیتواند حاکم بماند. از بیمارستانها فریاد بلند میشود و مردهها از گور برمیخیزند. جنایت بزرگتر از آن است که بتوانند رَدَش را زیر فرش بزنند. گورستانها پر از جانهای خستهی دادخواهان است، قلبها پر از خون است و خشم کوچه بار دیگر شعله میکشد!
بهمن ۱۴۰۴