منطق سرکوب در محاصره غزه و مقابله با جنبش همبستگی
دوشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۵

«ناوگان گلوبال سومود» را باید تازهترین حلقه از زنجیره تلاشهای بینالمللی برای شکستن محاصره غزه دانست؛
تلاشی که در امتداد جنبش همبستگی با مردم فلسطین قرار میگیرد که با «ناوگان آزادی» در سال ۲۰۱۰ آغاز شد و
در سالهای بعد، در قالب کارزارهای مشابه، بارها تکرار شد. این ناوگان در بهار ۲۰۲۶ با مشارکت فعالان سیاسی،
پزشکان، کنشگران ضدجنگ و شبکههای همبستگی از کشورهای مختلف سازمان یافت و هدف خود را رساندن
کمکهای انسانی و به چالش کشیدن محاصرهای اعلام کرد که دولت نژادپرست اسرائیل آن را به سازوکاری دائمی
برای کنترل جمعیت و اعمال مجازات جمعی تبدیل کرده است. اهمیت این ابتکار صرفاً در جنبه نمادین آن خلاصه
نمیشود؛ بلکه نشان میدهد که مسئله غزه، به یکی از کانونهای اصلی منازعه بر سر نظم سیاسی و حقوقی در
سطح منطقهای و جهانی بدل شده است. از همین منظر، واکنش دولت اسرائیل به این ناوگان نیز معنا پیدا میکند.
حمله به کشتیها، بازداشت و ربودن خدمه، و گزارشهایی درباره بدرفتاری با فعالان، ادامه همان منطقی است که
هر شکل از همبستگی مستقل با فلسطین را تهدیدی علیه نظم مسلط تلقی میکند. در چنین چارچوبی، حتی کنشهایی
که ماهیتی کاملاً غیرمسلحانه و انسانی دارند نیز با زبان امنیت، تهدید و سرکوب پاسخ داده میشوند. انتشار تصاویر
رفتار تحقیرآمیز با فعالان بازداشتشده نیز نشان میدهد که مسئله تنها جلوگیری از رسیدن کشتیها به غزه نیست؛
نمایش مشتهای آهنینی است که میکوشد هر ندای حقطلبانه و همبستگی با مردم فلسطین را بشدت سرکوب و
محدود کند.
این رخداد را نمیتوان جدا از گزارش تازه سازمان ملل درباره زندانهای اسرائیل تحلیل کرد. در این گزارش، بار
دیگر از شکنجه، بدرفتاری ساختاری، خشونت جنسی علیه زندانیان فلسطینی و اعدام سخن گفته شده و تأکید شده است
که این موارد، بخشی از یک سازوکار مستمر به شمار میروند. همزمان، هزاران فلسطینی در شرایط غیرانسانی و
بر پایه بازداشت اداری نگهداری میشوند؛ مکانیزمی که به دولت اسرائیل اجازه میدهد افراد را بدون محاکمه و گاه
حتی بدون اتهام روشن، برای دورههای نامحدود در زندان نگه دارد. در چنین وضعیتی، زندان، به ابزاری برای
مدیریت سیاسی سرزمین و ملت تحت اشغال تبدیل میشود. قانون نیز، بلکه بهمثابه پوشش نهادی اعمال آن عمل
میکند. این وضعیت را باید در پیوند با ماهیت دولت فاشیست اسرائیل و کارکرد خشونت در شرایط اشغال و سلطه
فهم کرد. خشونت در اینجا انحرافی از نظم موجود نیست؛ بخشی از خودِ نظم است. هنگامی که بقای یک ساختار
سیاسی بر کنترل سرزمینی، مهار جمعیت و سرکوب سازمانیافته استوار باشد، زندان به یکی از بنیادیترین
ابزارهای آن تبدیل میشود. شکنجه نیز، کارکردی وسیعتر برای تولید ترس، تحقیر جمعی و فروپاشی شبکههای
مقاومت در برابر وضع حاکم دارد.
از همین رو، گزارشهای مربوط به شکنجه جنسی و بدرفتاری سیستماتیک را باید بهعنوان نشانههای یک الگوی
حکمرانی فهمید. اهمیت ماجرا در این است که این الگوی سرکوب، محدود به دیوارهای زندان باقی نمیماند. برخورد
با خدمه ناوگان گلوبال سومود نشان داد که منطق خشونت میتواند به دریا، به کارزارهای امداد رسانی و حتی به
فعالیتهای بینالمللی نیز گسترش یابد. این همپوشانی میان سرکوب در زندان و سرکوب در دریا تصادفی نیست؛ هر
دو بخشی از یک سیاست واحداند. حفظ محاصره، جلوگیری از شکلگیری همبستگی مؤثر و کنترل روایت سیاسی.
اگر زندان فضایی برای تعلیق حقوق است، دریا نیز به صحنهای برای تعلیق امنیت و مصونیت فعالان بینالمللی
تبدیل شده است. واکنش دولتهای اروپایی، هرچند در برخی موارد با لحن انتقادی همراه بوده، همچنان از سطح
اعتراضهای نمادین فراتر نرفته است. درخواست برای تحریم برخی مقامهای اسرائیلی تنها زمانی معنا خواهد داشت
که به توقف حمایتهای سیاسی، اقتصادی و نظامی از این سیاستها منجر شود. در غیر این صورت، چنین
موضعگیریهایی بیش از آنکه ماهیتی سیاسی داشته باشند، کارکردی دیپلماتیک و رسانهای خواهند داشت. تناقض
اصلی نیز دقیقاً در همینجاست: دولتهایی که در اوج ریاکاری خود را مدافع حقوق بشر معرفی میکنند، در عمل
حاضر نیستند در برابر ساختاری که شکنجه، محاصره و بازداشت فراقانونی را نهادینه کرده، از مرز منافع
ژئوپولیتیک عبور کنند.
از این منظر، باید تلاش برای شکستن محاصره و گشودن راهی به سوی غزه و افشای سازوکاری که این محاصره را
با زندان، شکنجه و بازداشتهای گسترده همراه کرده است دو وجه از یک بحران واحد دانست. کنار هم قرار دادن
این دو، تصویر روشنتری از نظم حاکم ارائه میدهد؛ نظمی که در آن کنترل بر بدنها، سرزمینها و رفتوآمدها
بهصورت همزمان اعمال میشود. این همان نقطهای است که تحلیل صرفاً حقوقبشری در توضیح آن ناتوان
میماند، اما تحلیل سیاسی ـ طبقاتی میتواند منطق درونی آن را آشکار کند. اهمیت این مسئله در آن است که نشان
میدهد فلسطین تنها مسئله یک ملت تحت اشغال نیست، بلکه یکی از صحنههای عینی بازتولید نظم جهانی نابرابر به
شمار میرود. محاصره غزه، زندانهای اسرائیل و سرکوب کنشگران بینالمللی، همگی درون شبکهای از مناسبات
سیاسی و اقتصادی عمل میکنند که بدون حمایت امپریالیسم آمریکا و بیعملی نهادهای بینالمللی دوامپذیر نبودند.
از این رو، دفاع از مردم فلسطین تنها دفاع از قربانیان یک اشغال نظامی نیست، بلکه دفاع از ملتی است که در برابر
منطق سلطه و سرکوب در نظم جهانی معاصر، برای حقوق انسانی و حق تعیین سرنوشت خود مبارزه می کند. در
نهایت، آنچه امروز هم در دریا و هم در زندان رخ میدهد، دو صورت از یک سازوکار واحد است؛ سازوکاری که
بقای خود را در اشغال ، نسل کشی، شکنجه ، کشتار، اعمال خشونت و تحقیر انسان جستوجو میکند. بنابراین،
همبستگی با ناوگانهای شکستن محاصره غزه و افشای شکنجه در زندانها، بخشی از یک موضعگیری سیاسی
روشن علیه نظمی است که اشغال و نسلکشی و سرکوب را به قاعده حکمرانی تبدیل کرده است.
سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله
https://cpiran.org
https://komala.co
https://t.me/peshrawcpiran
www.facebook.com/Peshrawcpiran
www.instagram.com/Peshrawcpiran1
https://t.me/KomalaCpiranTv
https://alternative-shorai.tv
