مصاحبه با یکی از فعالین سوسیالیست جنبش انقلابی کردستان (متن کامل)
دوشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۴
جهان امروز

توضیح: این مصاحبه از طرف یکی از سوسیالیستهای شیلیایی برای درج در نشریه “آمریکای شورشی” با یکی از رفقای کومه له در داخل کشور از طریق “دفتر بین المللی جزب کمونیست ایران” صورت گرفته است. این مصاحبه در چند سر تیتر جداگانه به جنبش انقلابی کردستان و نقش کومه له در این جنبش معطوف است. بخش اول این مصاحبه در این شماره درج می شود و بقیه به شمارههای بعد واگذار می شود.
مصاحبه شونده توضیح داده که پاسخ به سئوالات از طرف او در شرایط امنیتی و مشکلات عدیدهی زندگی در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی صورت گرفته و به همین دلیل او برای پاسخگویی با کمبودهایی مواجه بوده است. از جمله اینکه نه زمان کافی و نه امکان واقعی برای مطالعات و تحقیقات گسترده و دقیق برایش وجود نداشته و علاوه بر آن از دسترسی به آمار و ارقام و اطلاعات لازم محروم بوده است چون در یک جامعهی استبدادی که سرکوبهای همه جانبه وجود دارد پژوهشگران و فعالین سیاسی نمیتوانند آن طور که دوست دارند از ظرفیتها و توانایی های فردی و جمعی برای تحلیل شرایط و توضیح مسائل اجتماعی و تاریخی بهره ببرند.
سئوال: جنبش انقلابی کردستان چگونه آغاز شد؟ از چه زمانی شروع شد؟ در چه زمینه / شرایط سیاسی؟
پاسخ: اگر بخواهیم در مورد نقطهی آغازین جنبش انقلابی کردستان حرف بزنیم بایستی به آن شرایط سیاسی و اجتماعیای اشاره کنیم که در دل آن جنبش انقلابی شکل میگیرد. به این معنا جنبش انقلابی کردستان درست از همان زمانی متولد شد که تضادهای سلطنت پهلوی با مردم ایران و کارگران و زحمتکشان به یک بحران انقلابی در سطح جامعه منتج شد. انقلاب به سرقت رفتهی مردم ایران، زمینههای سیاسی و اجتماعی شکلگیری جنبش انقلابی کردستان را فراهم کرد. البته از قبل و در دل جامعهی کردستان مانند هر جای دیگری در ایران، عناصر انقلابی و نیروهای پیشرو حضور داشتند و پیگیرانه فعالیت میکردند، اما هنگامی که از تولد یک جنبش حرف میزنیم بایستی بر روی انقلاب ۱۹۷۹ در جامعهی ایران و صفوف میلیونی کارگران و زحمتکشانی تاکید داشته باشیم که در مقیاس تودهای به میدان تعیین تکلیف سرنوشت سیاسی جامعه پا گذاشتند. مردم کردستان نیز از همان فردای سرنگونی رژیم پهلوی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، امیدوارانهتر از قبل مبارزه برای یک زندگی بهتر و رفع ستم و نابرابریهای موجود در جامعهی سرمایهداری را از مسیر به پیروزی رساندن انقلاب دنبال گرفتند. اگر فلسطین زخم جهان است، بعد از سرکوب انقلاب ۱۹۷۹ نیز کردستان به زخم ایران تبدیل شد. از این زخم همچنانکه خون میچکید، گلهای سرخ مقاومت و مبارزه نیز شکوفه میداد. جنبش انقلابی کردستان در تقابل با سرکوب انقلاب ۱۹۷۹ شکل گرفت و به سنگر انقلاب مردم ایران در برابر جمهوری اسلامی تبدیل شد.
سئوال: با توجه به اینکه اسلام بخشی از هویت جامعه ایرانی است، مولفه های ایدئولوژیک جنبش انقلابی کردستان چیست؟
پاسخ: اسلام در جامعهی ایران و کردستان پیشینهای طولانی دارد. اما اسلام سیاسی به طور مشخص روحانیت شیعی در دوران صفویه و در حاشیهی قدرت قوام گرفت. در تحولات مربوط به انقلاب مشروطه جناح اسلام سیاسی به طور مستقیم و تحت نام مشروعهخواهان به عرصهی مبارزه برای کسب قدرت سیاسی پا گذاشت. این اتفاق همزمان بود با تحولات مهمی که در سطح جهان رخ میداد. انقلاب مشروطه تاثیرات انقلاب ۱۹۰۵ روسیه را بر خود داشت. همهی اینها مصادف بود با حضور امپریالیستی بریتانیا در جنوب و روسیه در شمال ایران . ظلم و ستم امپریالیستی یک مقاومت مردمی را در خاورمیانه اجتناب ناپذیر کرده بود. مردم نمیخواستند علاوه بر مناسبات طبقاتی حاکم، شکل دیگری از اجحاف و زورگویی را تحمل کنند. رهبران مذهبی در اجتماع با برافراشتن پرچم اسلام سیاسی تلاش میکردند نارضایتیهای مردم در مقابل اشغالگری و دخالتگریهای امپریالیستی را نمایندگی کنند. از طرف دیگر امپریالیسم نیز با همدستی و همکاری نمایندگان و مزدورانش در این منطقه میکوشید زیر ساختهای ضروری و فرهنگ و روبنای لازم برای رشد و گسترش مناسبات سرمایهداری و هموار کردن راه نفوذ امپریالیستی در خاورمیانه را فراهم بیاورد که بعضاً با عقاید اسلامی عموم مردم تضاد پیدا میکرد. جنایات و اشغالگری صهیونیست هایی که به فلسطین مهاجرت کرده بودند که با پشتیبانی بریتانیا همراه بود از آغاز دهه سوم قرن بیستم شروع شده بود، بعدا پس از تشکیل رژیم فاشیستی اسرائیل در سال ۱۹۴۸ تشدید شد و به فاجعه کوچ اجباری نزدیک به ۸۰۰ هزار فلسطینی به کشورهای اردن، سوریه و لبنان انجامید. از آن زمان تا کنون اشغال، آپارتاید وبی حرمتی و تحقیر مردم فلسطین روز به روز تشدید شده و مسیر دردناکی طی کرده است و مردم فلسطین هرگز از مبارزه علیه اشغال گری، تبعیض و فاشیسم دست نکشیده اند. مسئلهی حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین در آغاز به وسیله سازمان های سکولار و چپ رهبری می شد، اما حکومت اسرائیل هیچگاه در عمل حاضر به پذیرفتن کشوری به نام فلسطین نشد. از دهه ۸۰ قرن بیستم سرکوب گری های جنایت کارانه اسرائیل به رشد اسلام سیاسی و یک مقاومت ارتجاعی در برابر نفوذ امپریالیستی کمک کرد. آخوندها که اسلام سیاسی را در ایران رهبری میکنند در جریان کودتای ۱۳۳۲ نیز ایفای نقش کردند و همدست شعبان بی مخ ها و کودتاگران بودند. بعدها حزباللهیها از سال ۱۳۴۲ با ایجاد تشکیلات سیاسی و مذهبی و با اتکا به نفوذ در بازار و رخنه در مساجد و پایگاههای مذهبی در محلات به رهبری خمینی و تئوری ولایت فقیه شکل مشخصی از جنبش اسلام سیاسی را در ایران نمایندگی کردند. تا اینکه توانستند با حمایت دولت های امپریالیستی بر امواج انقلاب ۱۹۷۹ سوار شوند. اما جمهوری اسلامی که وظیفهی ناتمام سرکوب انقلاب توسط رژیم پهلوی را به عهده گرفته بود، همان سیاستهای رژیم قبلی را در رابطه با تودههای تحت ستم در پیش گرفت. ابتدا چند روز مانده به ۸ مارس ۱۳۵۸ با ابزار تحمیل حجاب اجباری زنان را سرکوب کرد و سپس به دانشگاهها و مبارزین سیاسی از طیفها مختلف یورش برد. مردم کردستان هم در کنار اعراب خوزستان و خلق ترکمن از همان روزهای آغازین با لشکرکشی نظامی و کشتار و اعدام توسط حکومت مرکزی روبرو شدند.
به همین دلیل هر چند نوع سنی اسلام سیاسی در کردستان خیلی زود خود را متشکل و مسلح کرده بود و از حمایتهای حکومت مرکزی هم برخوردار بود اما نتوانست تحت نام کذایی مبارزه علیه امپریالیسم و ادعای دروغین عقب راندن ستم امپریالیستی تودههای مردم کردستان را فریب دهد. مردم کردستان با اتکا به هوشیاری و تجارب روزانه و نقش حضور آزادانهی احزاب سیاسی به سرعت دریافتند رژیم تازه به قدرت رسیده شرایط بهتری برای زندگی به وجود نمیآورد، همان ستمگریهای طبقاتی، جنسیتی، ملی و سیاسی رژیم قبلی را ادامه میدهد و در جنایتپیشگی و ددمنشی رخسار جنایتکاران قبلی را سفید کرده است. به دلیل همین ماهیت بورژوا-ارتجاعی بود که نه سیاستهای اسلام نوع جمهوری اسلامی و نه سیاستهای متحد رژیم شیعی در کردستان که اسلام نوع سنی را در تشکیلات کردستانی مکتب قرآن نمایندگی میکرد، هیچکدام نتوانستند از چنان مقبولیت اجتماعیای برخوردار شوند که با خدعه و فریب یا با زور و سرکوب جنبش انقلابی کردستان را در نطفه خفه کنند. به این ترتیب، به لحاظ ایدئولوژیک جنبش انقلابی کردستان بیش از همه به پایگاه فکری دو طبقهی اصلی اجتماع متکی شد. از نظر تاریخی، فئودالهای کردستان در بحبوحهی جنگ جهانی دوم و فرار رضا خان از ایران در سال ۱۳۲۰ و اشغال کشور توسط متفقین از حزب سیاسی مخفی کومله ژ کاف به سمت تشکیل حزب دمکرات کردستان و تاسیس جمهوری مهاباد برای ادارهی سیاسی جامعهی کردستان خیز برداشتند.
از سوی دیگر میتوان گفت که شورش دهقانان مکریان در سالهای ۱۳۳۱ و ۱۳۳۲ در شمال کردستان که توسط همین فئودالها سرکوب شد آغازگر مبارزهی طبقاتی دهقانان و زحمتکشان کردستان برای بهتر کردن وضعیت گذران زندگی بود. در سالهای آغازین ۱۳۵۰ مبارزات فردی و جمعی دهقانان در برابر ظلم و ستم خوانین و اربابها به گسترهی همهی مناطق کردستان وجود داشت، در یک نمونهی مشخص دهقانان دارسیران دوش به دوش روشنفکران انقلابی با همکاری چندین روستای دیگر در اطراف شهر مریوان علیه مالکین منطقه مریوان اتحادیه دهقانان را تشکیل دادند. این تشکل در کوچ مردم مریوان به بیرون از شهر نقش بر جسته ای داشتند. اتحادیه دهقانان توانستند نمونههای نوینی از مبارزهی اجتماعی و طبقاتی را ارائه دادند. این جنبشهای اجتماعی که هر کدام منافع و مصالح یکی از طبقات اجتماعی را نمایندگی میکردند با تاثیر پذیری از جنبشهای سیاسی در سطح جهان رفته رفته ریشههای فکری و مولفههای ایدئولوژیک خود را شکل دادند. طبقات دارا به تشکیل یک حکومت بورژوایی در کردستان زیر پرچم ناسیونالیسم و غصب یا شراکت در قدرت سیاسی فکر میکردند و کارگران و زحمتکشان نیز در راستای منافع طبقاتی خویش، از دستاورد های انقلاب ۵۷، از دموکراسی و آزادی مبارزه سیاسی دفاع می کردند و در صفوف کومه له به فعالیت می پرداختند.. طبقه زحمتکش مخصوصا تحت تأثیر انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ در روسیه به سوسیالیسم و حاکمیت شورایی و دمکراتیک کارگران و زحمتکشان گرایش پیدا کرد. سازمان کومه له پس از جانباختن رفیق محمد حسین کریمی در ۲۶ بهمن ۱۳۵۷ تشکیل شد. این سازمان بعدآ در شهریور ۱۳۶۲ در همکاری با سازمان اتحاد مبارزان کمونیست و کادرهایی از سازمان های دیگر حزب کمونیست ایران را تاسیس کردند.
انعکاس این جهانبینیها را در اشعار و آثار ادبی شاعران کردستان و بعدها در افکار و عقاید دانشجویان کورد که در شهرهای تهران و تبریز و شیراز و اصفهان تحصیل میکردند نیز مشاهده میکنیم. مبارزهی سیاسی مردم کردستان تحت تاثیر منافع و صفبندیهای طبقاتی قبل و بعد از انقلاب ۱۹۷۹ نیز ادامه یافت و به این اعتبار ناسیونالیسم و سوسیالیسم دو مولفهی اصلی ایدئولوژیک در جنبش کردستان بودهاند. اما به طور مشخص اگر از بخش انقلابی جنبش سیاسی و اجتماعی در کردستان سخن بگویم آن وقت میتوانیم ادعا کنیم که مولفههای فکری این جنبش افکار و عقاید سوسیالیستی بوده است. به این اعتبار در ۴۷ سالی که از حاکمیت دیکتاتوری سرمایه و استبداد مذهبی جمهوری اسلامی میگذرد، به هر میزانی که جنبش انقلابی در کردستان به رهبری سوسیالیستها تقویت شده است، بورژوازی اسلامی موقعیت ضعیفتری پیدا کرده است. جنبش انقلابی کردستان که از زاویه منافع طبقهی کارگر و ستمدیدگان جامعه مسائل را پیگیری میکند هم پاسخهای واقعیتری به مسئلهی فلسطین و مسئلهی کردستان میدهد، هم از نقطهنظر سوسیالیستی بهتر میتواند مبارزهای موثر در مقابل دخالتگری امپریالیستی را سازمان دهد، هم با هیچ کدام از جناحهای بورژوازی چه از نوع سلطنتی یا اسلام سیاسی جمهوری اسلامی یا از نوع لائیک و لیبرالی که اپوزسیون بورژوازی وعده میدهد، بر سر حراج حق و حقوق تودههای رنجبر سازش و مماشات و شراکت نمیکند و قاطعانه و تسلیمناپذیر در راس هر گونه مبارزهی عادلانه علیه استثمار و بیحقوقیهای مختلف قرار دارد. این جنبش انقلابی نیرومند مانع اصلی رشد جریانات اسلام سیاسی در کردستان ایران (روژهلات) بوده است، کما اینکه دیدیم در فلسطین با تضعیف بخش انقلابی و سوسیالیستی جنبش انقلابی مردم، جریانات اسلامی از نوع حماس و غیره به سرعت رشد کردند.همین واقعیت را در کردستان عراق (باشور) نیز مشاهده میکنیم.
در شرایطی که گرایش انقلابی جنبش در این بخش از کردستان به قهقرا رفت، حاکمیت جریانات بورژوا-ناسیونالیست در کردستان عراق زمینه را برای رشد اسلام سیاسی و جریانهای سازمانیافتهی این جنبش ارتجاعی فراهم کرد. در مصداق دیگری دیدیم که حضور یک جنبش انقلابی نیرومند به رهبری زنان و شوراهای شهری در رژوآوا مانع تقویت جریانات اسلام سیاسی در کردستان سوریه شد و یک مقاومت شکوهمند را در برابر تروریستها و جنایتکاران داعش سازمان داد.
سئوال: انقلاب اسلامی در سال 1979 به پیروزی رسید. این امر چه تأثیری در توسعه جنبش انقلابی کردستان داشت؟ جمهوری اسلامی را از منظر مبارزه طبقاتی و سرمایه داری چگونه تعریف می کنید؟
پاسخ: انقلاب در سال ۱۹۷۹ به این معنا که سلطنت پهلوی را درهم شکست به پیروزی رسید، اما این انقلاب از ابتدا اسلامی نبود. سوسیالیستها و گروههای ملی در سرنگون کردن رژیم پادشاهی نقش بسزایی داشتند و اتفاقا کمونیستها در دوران حکومت محمد رضا شاه بیش از اسلامیها و دیگر مخالفین شاه مورد هجوم و سرکوب قرار گرفتند. انقلاب ۱۹۷۹ در واقع از سوی ضد انقلاب اسلامی سرکوب شد. اما شرایط انقلابی برآمده از این تحولات سیاسی بیشترین تاثیر را بر تولد و توسعهی جنبش انقلابی کردستان به معنای تودهای آن داشت. به وجود آمدن خلاء در قدرت سیاسی و حاکم شدن یک قدرت دوگانه در سطح سراسری به نیروهای انقلابی در کردستان امکان فعالیت آزادانه داد. در واقع جنبش انقلابی کردستان همپای جنبش انقلابی مردم ایران رشد کرد و در ادامه به هر اندازه که جنبش انقلابی در سطح سراسری به قهقرا رفت، جنبش انقلابی کردستان نیز منزوی شد، در موقعیت تدافعی قرار گرفت و توش و توان اولیهی خود را از دست داد. ماهیت طبقاتی جمهوری اسلامی از همان فردای ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ روشن بود. این رژیم علیرغم شعارهای پوشالی در مورد دفاع از کوخ نشینان و مستضعفان در برابر کاخ نشینان و طاغوتیان بلافاصله به بازسازی نظم طبقاتی پرداخت. برای مثال منازلی که در جریان انقلاب توسط زحمتکشان بیخانمان تصرف شده بود به تدریج بازپس گرفته شد و پاسداری از ساحت مقدس مالکیت خصوصی به مهمترین وظیفه حزباللهیها تبدیل شد. نهادهای سرمایه با هدف سلب مالکیت از جامعه به نفع حاکمیت بورژوایی ابقا شدند و تنها نام و نقاب جدیدی برگزیدند، بنیاد پهلوی و جمعیت خیریهی پهلوی جای خود را به بنیاد شهید و امور ایثارگران، بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی، کمیته امداد امام خمینی و ستاد اجرایی فرمان امام دادند. از ظرفیتهای سازمانهای امنیتی رژیم ساقط شدهی پهلوی نیز برای سرکوب نیروهای انقلابی استفاده شد و ساواکیهای گذشته به سپاهیها و اطلاعاتیهای رژیم تازه به قدرت رسیده تبدیل شدند. در واقع جمهوری اسلامی رسالت دفاع از منافع طبقهی سرمایهدار در برابر طغیان کارگران و زحمتکشان و پاسداری از نظام سرمایهداری در مقابل گزند انقلاب را برعهده گرفت و این رسالت را در هالهای از تقدس و فریبکاری مذهبی پیچید.
سئوال: از منظر مبارزه طبقاتی، انقلاب اسلامی را چگونه تعریف می کنید؟ آیا این محصول تضادهای بین بورژوازی بود یا نتیجه تضاد بین بورژوازی و پرولتاریا؟
پاسخ: در پاسخ به سوال قبلی تا حدودی به بخش اول این سوال پاسخ دادم و توضیح دادم که ماهیت انقلاب اسلامی نبود، برعکس اسلامیها به عنوان یک نیروی ضد انقلابی وظیفهی سرکوب انقلاب را برعهده گرفتند. جمهوری اسلامی به تدریج شکل جدیدی از حاکمیت استبدادی و سرمایهداری را حکمفرما کرد و اهداف و آرمانهای انقلاب را به شکست کشاند. به این دلیل میگویم به تدریج که حزب جمهوری اسلامی از همان ابتدا نمیتوانست همهی نیروها را عقب براند. جریانات سیاسی دیگری همچون جبههی ملی، سازمان مجاهدین خلق و سازمان چریکهای فدایی خلق نیروی قابل توجه و موقعیتی انکار نشدنی داشتند. رهبران جمهوری اسلامی که فضای سیاسی و فکری جامعهی ایران را به خوبی میشناختند با خدعه و نیرنگ نقشهی حذف مخالفین و رقبای خود را به اجرا گذاشتند. مثلا با استفاده از عبارات و مفاهیم فریبکارانه همچون مستعضف پناهی سعی کردند ماهیت طبقاتی استثمارگرایانهی خود را پنهان کنند. یا اینکه با استفاده از شعارهای بیمسمای استکبار ستیزی و به اصطلاح ضدآمریکایی برخی از سازمانهای چپ و کمونیست را دچار تشتت فکری و سردرگمی سیاسی کردند. تئوری دفاع از جمهوری اسلامی تحت عنوان عمده بودن تضاد بین خلق و امپریالیسم، حزب توده را به همکار ضد انقلاب تبدیل کرد، پیکار متلاشی شد و یک انشعاب ویرانگر را به چریکهای فدایی خلق تحمیل کرد. نعمت و برکت جنگ نیز به جمهوری اسلامی کمک کرد تا رقبا و شرکای بورژوازی را یکی یکی حذف کند و پس از آنکه حاکمیت توتالیتر و تک حزبی خود را تثبیت کرد مخالفین را از لبهی تیغ بگذراند. به این معنای میتوان گفت که روند قدرت گیری ولایت فقیه هم محصول استیلای سیاسی طبقهی بورژوا بر پرولتاریا بود، هم نتیجهی چیرگی جناحی از بورژوازی اسلامی بر دیگر احزاب و سازمانهای بورژوایی بود.
سئوال: طبقه کارگر چه نقشی در شکل دادن به جنبش انقلابی کردستان داشت؟
پاسخ: روند شکلگیری طبقهی کارگر در کردستان همزمان با سایر نقاط ایران و بعد از اصلاحات ارضی سال ۱۳۴۱ سرعت گرفت.
البته پیدایش طبقهی کارگر در ایران از خیلی وقت پیش -در دوران حکومت رضا خان- از بالا و توسط امپریالیستها قوام گرفت. سیاستهای جدید امپریالیستی مبتنی بر صدور ابزار تولید، استفاده از نیروی کار ارزان قیمت و مواد خام فراوان در همان مبدا یا کشورهای خاورمیانه بود. به همین منظور زیرساختهای رشد صنعت -مخصوصا صنعت نفت- در جنوب ایران فراهم شد و همین امر سرآغاز شکل گیری طبقهی کارگر در ایران بود. بعد از اصلاحات ارضی صدها هزار دهقان در ایران و کردستان از تنها منبع درآمد و معیشتشان -زمین- محروم شدند و به ناچار با امید کسب کار و زندگی بهتر روانهی حاشیهی شهرها شدند. سرعت و وسعت جدا شدن دهقانان از زمین، بسیار بیشتر از سرعت و وسعت جلب آنها به عنوان کارگر به مراکز کار و صنعت بود. و همین موضوع باعث شد طبقهی کارگر کردستان شکل ویژهای پیدا کند و به فرودستان و حاشیهنشینان شهرها تبدیل شود. بخشی از این طبقه که توانستند نیروی کارشان را به فروش برسانند در شهرداریها، در راهسازیها، به عنوان کارگر کشاورزی و کارگران مهاجر مشغول کار شدند. به هر میزان که طبقهی کارگر شهری در کردستان توسعه پیدا کرد، نقش پرولتاریای کردستان در جنبش انقلابی نیز برجستهتر شد. مهاجرت کارگران کورد به کلان شهرها و مراکز صنعتی زمینهی کسب تجربهی مبارزه و ارتباطات کارگران کرد با همطبقهایهایشان در سراسر ایران را فراهم کرد. به این ترتیب طبقهی کارگر در کردستان به یکی از ستونهای اصلی جنبش انقلابی در کردستان تبدیل شد. شکلگیری تشکلهای بیکاران، بنکهها و شوراهای مردمی در محلات کارگری و حاشیهی شهرها در اوایل انقلاب، تشکیل اتحادیه صنعتگر در شهر سنندج (۱۳۶۵ تا ۱۳۶۷) و برگزاری مراسمهای اول ماه مه در همین سالها نمونههایی از مبارزات سازمانیافتهی طبقهی کارگر در بستر جنبش انقلابی کردستان بوده است.
استراتژی و تاکتیک
سئوال: عناصر اصلی استراتژی و تاکتیک جنبش انقلابی کردستان چیست؟ چگونه پیش می رود و مبارزه مسلحانه و جنگ مردمی چه نقشی دارد؟
پاسخ: اجازه دهید حرف آخر را همین اول بزنم، استراتژی اصلی جنبش انقلابی کردستان سرنگونی انقلابی رژیم سرمایهداری و به پیروزی رساندن انقلاب کارگری با اتکا به مبارزات سازمانیافتهی کارگران و زحمتکشان و تحت رهبری سوسیالیستهای متشکل در یک حزب پیشرو سیاسی است. اما یکی از راههای آنکه دقیقتر توضیح بدهیم که استراتژی جنبش انقلابی کدام است این است که بگوییم استراتژی جنبش انقلابی کدام نیست، یا به عبارتی دیگر کدام استراتژیهای سیاسی موجود در چهارچوب استراتژی جنبش انقلابی کردستان جای نمیگیرند. استراتژی جنبش انقلابی با سیاست ترویج چشم انتظاری و ایجاد توهم نسبت به جریان اصلاحطلبان حکومتی، با استراتژی سیاسی همپیمانی با جریانات شوونیسم سلطنتطلب و اپوزسیون نئولیبرال که یکپارچگی سرزمینی، حفظ تمامیت ارضی و کلید واژهی تجزیه طلبی را به اسم رمز سرکوب حقوق پایهای مردم کردستان تبدیل کردهاند و در نهایت با سیاست تحریک و بسیج تودهها حول تعصبات قومی، ملی و مذهبی و ایجاد تفرقه و دشمنی در بین مردم زاویه دارد. در مقابل سیاست مسئولانهی استراتژی جنبش انقلابی کردستان اتحاد طبقاتی با جنبش انقلابی زنان و کارگران و نیروهای چپ و دمکراتیک در سطح سراسری و تقویت همبستگی و احساس همسرنوشتی ملیتهای تحت ستم است. استراتژی دیگر جنبش انقلابی این است که اجازه ندهد جریانات بورژوایی با تقلیل اهداف و مطالبات مردم کردستان و از هم اکنون برای کنترل امواج جنبش انقلابی مردم کردستان نقشه بکشند و در دورههای مختلف فرصتطلبانه با رژیم اسلامی سازش و معامله کنند. اگر یکی از استراتژیهای سیاسی اپوزسیون بورژوا- ناسیونالیست کردستان دخیل بستن به تحریمهای امپریالیستی است، استراتژی جنبش انقلابی دفاع از کارگران و مزدبگیران در برابر تبعات زیانبار تحریمهای اقتصادی است. واقعیت این است که تحریمهای جنایتکارانهی آمریکا بیش از همه به کوچکتر شدن سفرهی کارگران و دشوار شدن زندگی زحمتکشان ختم شده است، در مقابل کانالها و کریدورهای تجاری و درآمدی جدیدی برای برخی از جناحهای حکومتی رژیم اسلامی فراهم کرده است، رانت و فساد اقتصادی را در رهبری و بدنهی نظام سیاسی گسترش داده و منجر به برآمدن قشری از حکومتیان به نام کاسبان تحریم شده است. در عین حال طبقهی کارگر و اکثریت مردم زحمتکش ایران و کردستان نمیخواهند آیندهشان را زیر غژغژ جتها و هواپیماهای جنگی، بر روی خرابههای جنگ یا در نتیجهی کودتا و انقلابهای رنگی بسازند. یکی دیگر از خصوصیات مهم جنبش انقلابی کردستان این است که از همان روز نخست بر روی پا خود ایستاده است، یعنی هرگز به حمایت دولتهای خارجی پشت نبسته است و از همان روز اول با شعار «نه به امپریالیسم خارجی، نه به استبداد داخلی» با افکار و عقاید مذهبی، ناسیونالیستی و غیر انقلابی نیز تعیین تکلیف کرده است.البته جریانات بورژوا ـ ناسیونالیستی در جنبش کردستان طرفداران سرنگونی جمهوری اسلامی بوسیله امپریالیسم امریکا و اسرائیل هستند و با ماندگاری احتمالی جمهوری اسلامی حاضرند درسایه اش به سهم کوچکی از قدرت بسنده کنند و برای حفظ سیستم سرمایه داری به سرکوب کارگران در کردستان اقدام کنند.
اهمیت این موضوع در آن است که بعدها مجبور نیست در روند رشد مبارزات و در برخورد با تند پیچهای سیاسی به این یا آن نیروی خارجی باج بدهد، مجبور نیست دست به جراحی و خانه تکانی در صفوف خود بزند یا ناچار به شراکت با نیروهای بورژوایی شود و اهداف و مصالح طبقهی کارگر را در این راه قربانی کند. رسالت جنبش انقلابی این است که مردم کردستان را از زیر نفوذ استراتژیها و سیاستهای جریانات بورژوا- ناسیونالیست بیرون بیاورد و همزمان آلترناتیو انقلاب از پایین را تقویت میکند.
نیروی محرکهی اصلی جنبش انقلابی کردستان بر پایهی مبارزات طبقهی کارگر، مزدبگیران و زحمتکشان روستاها و حاشیهی شهر و زنان ستمدیده استوار است و مبارزه علیه هر گونه ستم و سرکوب و استثمار را با هدف دستیابی به آزادی و برابری و حق تعیین سرنوشت خلق کورد در دستور کار قرار داده است. ماهیت استراتژی جنبش انقلابی با اهداف اصلی این جنبش یعنی پایان دادن به ستمهای چندگانهی طبقاتی، ملی و جنسیتی و کسب حقوق و آزادیهای دمکراتیک فردی و جمعی تناسب و همخوانی دارد. برنامهی کومهله برای حاکمیت شورایی مردم و ایجاد ارگانهای تودهای حکمرانی مستقیم اکثریت مردم زحمتکش کردستان در مقتابل استراتژیهای بورژوایی مانند فدرالیسم و تقسیم و ایجاد قدرت سیاسی از بالای سر تودهها یا همان حاکمیت احزاب قرار میگیرد.
جنبش انقلابی کردستان نه با پیروزی در یک میدان دچار غرور و سرمستی شده، نه بر اثر شکستهای مقطعی اسیر سرخوردگی شده است. این جنبش در هیچ دورهای دچار تسلیم و هزیمت نشده، هیچ سنگری را بدون مقاومت جانانه واگذار نکرده و با اتکا به تاکتیک دوگام به پیش و یک گام به پس سنگر به سنگر به جلو حرکت کرده است. استراتژی رادیکال مقاومت و مبارزهی اردوی کار و زحمت رمز پیشروی جنبش انقلابی است.
جنبش انقلابی کردستان برای تحقق این استراتژی در دورههای مختلف تاکتیکهای گوناگونی در پیش گرفته است. مقاومت مسلحانهی تودهای یکی از این تاکتیکها است که از همان ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ و فتوای جهاد خمینی علیه مردم کردستان و با شعار «ما جنگ نمیخواهیم، اما تسلیم هم نمیشویم» در دستور کار قرار گرفت. مردم کردستان همزمان با استفاده از تاکتیکهای مبارزهی تودهای همچون کوچ تاریخی مردم شهر مریوان و راهپیمایی حمایتی مردم شهر سقز و سنندج و دیگر شهرها و روستاهای کردستان تلاش کردند مانع جنگ تحمیلی پاسداران سرمایه و اشغالگران رژیم اسلامی شوند یا لااقل این جنگ را به عقب بیاندازند و ابعادش را کاهش دهند. این در حالی بود که ضد انقلاب حاکم به چیزی کمتر از تسلیم نیروهای انقلابی رضایت نمیداد. مبارزهی مسلحانه و مقاومت مردم کردستان در ادامهی همین جنگ ضد انقلاب علیه سنگرهای تسخیر نشده پا به عرصه گذاشت و از ضرورت دفاع از حقوق دمکراتیک و آرمانهای انقلاب نشأت میگرفت. در این استراتژی ظرفیتهای مبارزات مسلحانهی مردم کردستان نه در خدمت اهداف ماجراجویانه و فرقه گرایانهی احزاب و گروههای سیاسی مختلف، بلکه در راستای تقویت و تداوم جنبش انقلابی تودهها بکار گرفته میشود و در تبعیت از پاسخگویی به نیازهای سیاسی گسترش و پیشرفت نهضتهای انقلابی حرکت میکند.
سئوال: نظر شما در مورد کنفدرالیسم دموکراتیک پیشنهادی اوجالان که دیگر به دنبال ساختن جامعه سوسیالیستی نیست چیست؟
پاسخ: عبدالله اوجلان از فوریهی سال ۱۹۹۹ و در نتیجهی یک توطئه و تبانی جهانی دستگیر شده و هم اکنون توسط رژیم فاشیستی ترکیه در جزیرهی امرالی زندانی است. از آنجا که در ادامه به نقد افکار و آرای وی میپردازم لازم است قبل از هر سخن دیگری از حق آزادی بی قید و شرط ایشان دفاع کرد. عبدالله اوجلان که توسط طرفدارانش “سەرۆک ئاپۆ” خواندە میشود، رهبر و تئوریسین اصلی حزب کارگران کردستان (پ.ک.ک) است. این حزب در آغاز با جهانبینی مارکسیسم-لنینیسم تاسیس شد و در کنگرههای اول (۱۹۷۸) تا پنجم (۱۹۹۵) کنگرهها و جلسات حزبی را با پرچم سرخ، آرم داس و چکش و عکسهای مارکس و لنین و انگلس برگزار میکرد اما از اوایل دههی ۱۹۹۰ و پس سقوط دیوار برلین و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی یک چرخش فکری و سیاسی آشکار در افکار اوجلان و رهبری پ.ک.ک پدید آمد و در آن زمان تشکیل کشور کردستان واحد آمیخته به ایدئولوژی ناسیونالیستی به آرمان اصلی اوجلان و حزب متبوعش تبدیل شد. اوجلان ادعا میکند که به لحاظ علمی از افکار مارکس گسست کرده و میخواهد همچنان از زاویهی نقد نظام سرمایهداری و مدرنیتهی کاپیتالیستی نقصها و کاستیهای مارکسیسم و سوسیالیسم واقعا موجود را برطرف کند. به همین منظور ایدهی کنفدرالیسم دمکراتیک را بر پایهی نظامی سیاسی-اجتماعی فرموله کرد که بر همزیستی مسالمتآمیز هویتهای گوناگون ملی و فرهنگی، دمکراسی مستقیم و خودگردانی محلی، برابری جنسیتی و محافظت از طبیعت بنا شده است. تلاش نظری اوجلان این است که تضادهای اساسی زندگی اجتماعی و تمدن بشری را با تعمق فکری در تاریخ و فرهنگ خاورمیانه مخصوصا با پیشاهنگی ملت کورد برطرف نمایند.
اما در حقیقت خصلت طبقاتی و استراتژی سیاسی واقعی پ.ک.ک همزیستی و سازش و شراکت با دولت سرمایهداری “آک پارتی” با شعار کمک به ایجاد فرایند دمکراسی در ترکیه و خاورمیانه است. علاوه بر آنکه اصل مبارزهی طبقات آشتیناپذیر و ضرورت لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید از جهانبینی و آرمانهای اوجلان زدوده شده، استراتژی سیاسی پ.ک.ک برای دستیابی به اهداف دمکراتیک نیز با ماهیت استبدادی و سرکوبگر رژیم حاکم بر ترکیه تضادهای اساسی و حلناپذیری دارد. در حال حاضر با رخت بستن فئودالیسم و تفوق کاپیتالیسم در جهان، نە رفرمیسم کنفدرالیسم دمکراتیک و نه حتی انقلابهای بورژوا- دمکراتیک قادر به حل تکالیف دمکراتیک (رفع ستم ملی و جنسیتی، تامین حقوق و آزادیهای فردی و جمعی) نیستند. تحقق واقعی اهداف دمکراتیک در کشورهای استبدادی همچون ایران و ترکیه بیش از هر زمان دیگری به تامین تکالیف ضد سرمایهدارنه گره خورده است و از مسیر مبارزات رادیکال طبقهی کارگر به ثمر مینشیند. اما برای توضیح ایدهی کنفدرالیسم دمکراتیک که بعد از تجدیدنظر در مارکسیسم فرموله شد، لازم است به نقد و بررسی نظرات اوجلان بپردازیم.
در حوزهی هستیشناسی و معرفتشناسی اوجلان همزمان که از نظریات تئوریسینهای آبژکتیو استفاده میکند، با اتکا به جهان بینی اخلاقی و سوژهگرایی شرقی به افکارش رنگ بوی عرفانی و ایدهآلیسم مذهبی میدهد. وی بدون آنکه بتواند به تناقضات فکریاش پاسخ بدهد، با مبتلا شدن به اغتشاش فکری و بر هم زدن مرزهای عینیت و ذهنیت، دست به تلفیقهای دلبخواهی و سلیقهای میزند.
نظرات اوجلان در رابطه با طبیعت و زنان نیز ذاتگرایانه، غیرطبقاتی، فراتاریخی، اسطورهای، اخلاق مدارانه و مبتنی بر مفاهیمی غیر علمی همچون هارمونی کیهانی، فطرت و طبیعت انسانی، سرشت زنانه و کیش مادرانگی فرموله شده است.
نگاه اوجلان به تاریخ در رد ماتریالیسم تاریخی و سرچشمه گرفته از ایدهآلیسم تاریخی و تصورات ذهنی او از تاریخ است. از نظر وی موتور محرکهی تاریخ نه مبارزهی طبقاتی بلکه تضاد میان نیروهای طرفدار اقتدار دولت (تمدن انحصارگر) و نیروهای ضد دولت (تمدن دمکراتیک) میباشد. در دستگاه فکری اوجلان دولت نه به معنای هیئت اجرایی طبقهی حاکم برای تحمیل بهرهکشی و استثمار و سرکوب بر طبقات زیردست تحت یک مناسبات تولیدی مشخص، بلکه صرفا همچون نهادی سلطهگر تعریف میشود که به دنبال یکدست سازی جامعه و آسیمیلاسیون گرایشات متنوع و متکثر طبیعیِ گروهها و اقوام و قبایل متعدد در یک شکل و هنجار خاص است.
در طرح رفرمیستی دمکراتیزه کردن اقتصاد اندیشههای آنارشیستی اوجلان بر محور اخلاقی کردن بازار آزاد و مهار حرص و طمع افراد سرمایهدار میچرخد و صحبتی از تغییرات ریشهای در روابط اجتماعی مبتنی بر سرمایه و نظام تولیدی و ساختار اقتصادی و اجتماعی کاپیتالیسم به میان نمیآید. در این سیستم آنارشیستی ضمن آنکه تخیل بازگشت به گذشته و حرکت وارونهی سرمایهی بزرگ به سمت سرمایهی کوچک و متوسط آرزو میشود، تولید در مزارع و کارخانهجات مجزا توسط تعاونیها خودمختار و مستقل کارگری مدیریت میگردد اما رقابت و روابط این واحدهای تولیدی با هم، در سطح کلان و در بازار آزاد صورت گرفته و نیروی کار نیز همچنان مانند یک کالا مبادله میشود؛ ماحصل این مدل در فقدان یک برنامهریزی اقتصادی کلان توسط دولت سوسیالیستی به شکل اجتنابناپذیری باز تولیدی نظم سرمایهداری خواهد بود.
در نهایت اوجلان که بیش از همه تحت تاثیر موری “بوکچین” آنارشیست آمریکایی است، منشأ همهی مشکلات تاریخ بشری را دولت معرفی میکند و در رد نظرات مارکس و انگلس اعلام میکند دولت برآمده از نظام طبقاتی و روابط تولید و اجتماعی آن نیست، بلکه نوعی انحراف از مسیر اصلی و ذات تمدن و جامعهی انسانی است که از حس قدرتطلبی ناشی میشود. به این ترتیب همهی انواع دولتهای سرمایهداری، فاشیستی، فئودالی و سوسیالیستی را به یکسان ناقض آزادی بشر میداند اما معتقد است که به جای سرنگونی دولت بورژوایی باید از طریق تقویت نهادها و سنتهای دمکراتیک و با تبعیت از الگوی دمکراسی مستقیم یا همان کنفدرالیسم دمکراتیک، دولت سرمایهداری را مضمحل و جامعه را از دولت بینیاز کرد. اما این دمکراسی مستقیم مورد نظر اوجلان که ادعای فراطبقاتی بودن دارد، در واقع شکلی از دمکراسی بورژوایی را نمایندگی میکند.
از نظر وی کنفدرالیسم دمکراتیک سیستمی غیر دولتی است برای تجدید ساختار، اصلاح و همزیستی با دولتهای مرتجع ایران و ترکیه؛ که در نتیجهی آگاه شدن مردم از مضرات دولت همچنین اقناع سران دولتهای حاکم به محاسن و نقاط مثبت دمکراسی کنفدرال شرایط زوال دولت همچون یک نهاد خبیث و بد ذات را فراهم میکند.
سیستم انتخاباتی و دمکراسی مستقیم مورد نظر اوجلان در فرم دولت و چگونگی نمایندگی جامعه رفرمهایی ایجاد میکند اما ماهیت و محتوای طبقاتی و اجتماعی دولت سرمایهداری و ماشین دولتی طبقهی حاکم دست نخورده باقی میماند. در این فرم از دولت پرداختن به سیاست فقط در انحصار الیت و سیاستمداران حرفهای باقی نمیماند و زنان و مردان کارگر و زحمتکش در حیات سیاسی اجتماع فعالانه مشارکت میکنند، اما در صورتیکه این دخالتگری تودهها با اتکا به استراتژی انقلابی طبقهی کارگر در خدمت رهایی نوع بشر از چنگال استثمار و رفع ستمها و تبعیضهای اجتماعی نباشد؛ این مدل دولتی نیز نتیجهای جز بازتولید نظم سرمایهداری و ابقای قدرتهای امپریالیستی به دنبال نخواهد داشت. علیرغم انکار و سرپوش گذاشتن اوجلان بر واقعیت، مدل کنفدرالیسم دمکراتیک هم یک نوع دولت طبقاتی است که مانند همهی اشکال دیگر دولت بورژوایی، فریبکارانه خود را نمایندهی همهی طبقات اجتماعی معرفی میکند.
مشاهده میکنیم که تئوری کنفدرالیسم دمکراتیک اوجلان هم از لحاظ ایدئولوژیک هم از لحاظ طبقاتی ملغمهای التقاطی است. برای مثال اگر چه حزب متبوع اوجلان پ.ک.ک یا حزب کارگران کردستان نام دارد اما این حزب در سالهای گذشته بیش از پیش سیاستهای خود را با اهداف و دورنمای طبقهی بورژوازی در کردستان هماهنگ کرده است و در عمل به هیچ عنوان منافع و مصالح کارگران کردستان را نمایندگی نمیکند. در این استراتژی اپورتونیستی مبارزهی مردم کردستان برای حق تعیین سرنوشت جای خود را به کسب حق شهروندی و مشارکت در روند به اصطلاح دمکراتیزه کردن دولت فاشیستی ترکیه داده است. ماهیت و جهت طبقاتی به اصطلاح دمکراتیزه کردن دولت ترکیه هم در واقع این است که بورژوازی کورد در سوخت و ساز ادارهی دولتی و نظم طبقاتی حاکم شریک شود، متعاقبا تاکتیک پرهزینهی مبارزهی مسلحانه به تابع و اهرم فشاری جهت تحقق استراتژی سازش و معامله تبدیل شده است.
علاوه بر پ.ک.ک، جریان سیاسی کۆما جڤاکێن کوردستان تشکلی شامل چهار حزب کوردی از چهار بخش کوردستان و سازمانهای مرتبط با آنان است که حول اندیشههای عبدالله اوجلان در سال ۲۰۰۷ بوجود آمده و هدفش برقراری سیستم کنفدرالیسم دمکراتیک در سراسر کردستان است. همهی این جریانات با یک موضعگیری پوپولیستی، همزیستی طبقاتی اسثمارگر و استثمار شونده و استحالهی جنبش انقلابی در یک جنبش همه با همی را تبلیغ میکنند.
افکار اوجلان حامل سویههایی از افکار متناقض از شیعه علوی و شور عاشورایی گرفته تا تفکرات ناسیونالیستی است. وی با نادیده گرفتن سویههای طبقاتی، ضدزن، ضد علمی و ارتجاعی اسلام، به شکل همدلانهای دین را دارای جوهرهی فرهنگی و اخلاقی میداند و طرفداران شیعهی علوی را مبارزان ضد سیستم ترکیه معرفی میکند. این نظرات در تضاد کامل با سکولاریسم قرار میگیرند. انعکاس این تناقضات را در سیاستهای عملی احزاب متبوع اوجلان و بیانیههای رسمی پ.ک.ک به مناسبتهای مختلف ملی، مذهبی و جهانی مشاهده میکنیم. جامعهی دمکراتیک و آزاد شرق کردستان (کودار) در روژهلات نیز به تبعیت از همین سیاست پوپولیستی و تحت نام باورمندیهای کنفدرالیسم، هم به مناسبت عید قربان و عید رمضان بیانیه میدهد، هم در سوگ تاسوعا و عاشورا پیام تسلیت میفرستد.
سئوال: مردم کرد در عراق، سوریه، ترکیه و ایران حضور دارند. در ماه های اخیر، پس از سرنگونی اسد، نسل کشی در فلسطین و غیره، چشم انداز به طور قابل توجهی تغییر کرده است. متعاقباً، عبدالله اوجالان خواهان انحلال پ.ک.ک و پایان دادن به مبارزه مسلحانه شد. این وضعیت چه تأثیری بر مبارزات جنبش انقلابی کردستان در ایران دارد؟
پاسخ: تحولات اخیر که در بستر جنگهای خونین و ضدمردمی به میان آمده، نقشهای جدیدی برای قدرتهای اصلی و بازیگران محلی در منطقهی خاورمیانه تعریف کرده است. صهیوفاشیسم در اسرائیل که با بحرانهای عمیق داخلی و اعتراضات مردمی مواجه است، برای عبور از بحران مشروعیت و به بهانهی انتقام گرفتن از حملات تروریستی حماس در ۷ اکتبر، زنان و کودکان بیدفاع فلسطین را به خاک و خون کشید و اهداف توسعهطلبانه و جنایتکارانهی خود را از مسیر نسل کشی در غزه و کشتار وحشیانه در لبنان دنبال کرد. دولت نتانیاهو و دولت اردوغان به عنوان دو بازیگر اصلی و برندگان اوضاع جدید خاورمیانه در سایهی جنایات جنگی به رقابت بر سر توسعهطلبی و تصرف خاک سوریه مشغولاند. با سقوط رژیم بعث در سوریه محور مقاومت و عمق استراتژیک رژیم جمهوری اسلامی فرو پاشید. به این ترتیب سازماندهی گروههای نیابتی و برافروختن جنگ بازدارنده در خارج از مرزها که جمهوری اسلامی با هدف تضمین بقای خود میلیونها دلار صرف این سیاست کرد، به بنبست رسیده است و با شکست و نابودی این گروهها اکنون جنگ به خاکریزهای داخلی نزدیک میشود. رژیم اسلامی بازندهی اصلی این تحولات بوده است و ناچار است برای حفظ حاکمیت خود از ماجراجویی دست بکشد، در مقابل دولت ترامپ زانو بزند و جام زهر دیگری بنوشد. به این اعتبار با تضعیف جمهوری اسلامی در منطقه، میتوان انتظار داشت که جنبش انقلابی کردستان در کنار تهدیدهایی که همیشه وجود داشته است فرصتهای جدیدی برای پیشروی به دست بیاورد.
این تحولات نشان میدهد که سرنوشت مردم زحمتکش در خاورمیانه در میان آتش و خون نوشته میشود. درسی که این رویدادها برای جنبش حقطلبانهی مردم کردستان دارد آن است که هرگز نمیتوان به فاشیسم شیعی، سنی، یهودی و قدرتهای جنگطلب سرمایهداری دلخوش کرد و تامین توازن قوای واقعی تنها فاکتور قابل اعتماد است. جنبشهای انقلابی تنها با اتکا به نیروی لایزال تودههای کارگر و زحمتکش میتواند به پیروزی برسد. اما این اتفاقات علاوه بر درسهایی که دارد، نتایجی هم به دنبال داشته و جنبش خلق کرد را با فرصتها و تهدیدات نوینی روبرو کرده است. با سقوط رژیم بشار اسد، در تنگنا قرار گرفتن حزبالله لبنان و کوتاه شدن دست رژیم اسلامی از مرزهای این کشورها، تحرکات پ ک ک کاهش یافته است . از طرف دیگر استراتژی جنگ پارتیزانی حزب کارگران کردستان به بن بست رسیده است. بر متن این بحرانهای اقتصادی و سیاسی، اوجلان و رهبری پ.ک.ک نیز تا اندازهی زیادی مجاب شدهاند که استراتژی سیاسی خود را تغییر دهند و به راهبرد حزب برابری و دمکراتیک خلقها (دم پارتی) نزدیک شوند. پ.ک.ک اگر چه با نام حزب کارگران کردستان فعالیت میکند اما در عمل همواره با سازماندهی تودهای و سوسیالیستی طبقهی کارگر فاصله داشته است و اکنون آشکارتر از گذشته میبینیم که به دلیل همین بیربط بودن سیاستهایش با اهداف و مصالح کارگران و زحمتکشان کردستان نمیتواند جنبش انقلابی کردستان سوریه را نمایندگی کند. در شرایط کنونی پ.ک.ک همسو با دم پارتی هر چه بیشتر خود را با اهداف و نیازهای طبقهی سرمایهدار در کردستان ترکیه وفق میدهد و از این رو حل مسئلهی ملی را با رفرمهای ناچیز سیاسی، فرهنگی، اداری و کسب قدرت محلی از طریق مکانیزم انتخابات پارلمانی و در چهارچوب نظام استبدادی حاکم تاخت میزند. پاشیدن بذر خوشبینی و توهمپراکنی نسبت به مذاکره با دولت عدالت توسعه ریشه در چنین اوضاع و احوالی دارد. این در حالی است که دولت آک پارتی همچنان به سرکوبگریها و تداوم سیاست پانترکیستی و نئوعثمانی خود ادامه داده، بگیر و ببند فعالین سیاسی و روزنامه نگاران و برکنار کردن شهردارهایی که از طریق پروسه قانونی و با رأی مردم انتخاب شدهاند تداوم داشته و حتی صلاح الدین دیمیرتاش رهبر حزب قانونی دم پارتی هنوز در زندان بسر میبرد. پ.ک.ک از تامین حداقلهای شرایط مذاکره و تضمین سرنوشت هزار گریلا ناتوان است. به همین دلیل به جرات میتوان گفت که پیام «آشتی و جامعه دمکراتیک» اوجالان و فرمان خلع سلاح و انحلال پ.ک.ک و استقبال رهبری پ.ک.ک از این پیام با اظهار امیدواری برای آزادی اوجلان غیر از تسلیم شدن بی قید و شرط در مقابل اقتدارگرایی نئوعثمانیستی آکپارتی و حزب حرکت ملی معنای دیگری ندارد. پیام صلح و آشتی اوجلان در بین آن بخش از کارگران ناآگاه و تودههای ستمدیدهای که به سیاستهای پ.ک.ک توهم داشتهاند موجب یاس و سرخوردگی میشود. حزب حیات آزاد کردستان (پژاک) نیز همین سیاستهای پ.ک.ک را در کردستان ایران پیاده میکند و در سالهای گذشته بارها عشق یکطرفه و چراغ سبز خود را به رژیم جمهوری اسلامی نشان داده است.
چند سال پیش احزاب بورژوا-ناسیونالیست در کردستان ایران هم از طریق سازمان نوروژی نوروف با مقامات رده پایین جمهوری اسلامی نشست داشتند. معاملات پنهانی برای بالا رفتن از نردبان قدرت و به حراج گذاشتن حقوق اساسی مردم کردستان را تحت نام صلحطلبی و مسالمتجویی توجیه کردند تا با این اسم رمز برای بندوبست با رژیمها دیکتاتوری سرمایه و معامله از بالای سر مردم کردستان حقانیت بخرند. مجموعهی این واقعیات در صورتیکه با آگاهگری همراه باشد میتواند به تحول عمیقی در هوشیاری سیاسی مردم کردستان منجر شود. در واقع مثبت یا منفی بودن تاثیرات این سیاست پ.ک.ک به نقش تبلیغاتی و آگاهگرایانهی جریانات انقلابی و غیرانقلابی بستگی دارد. وظیفهای که وضعیت جدید بر دوش کمونیستها و انقلابیون کردستان میگذارد این است که تاثیرات منفی این سیاستهای سازشکارانه را خنثی کنند و با سازماندهی عملی، جنبش انقلابی را هر چه نیرومندتر از این تند پیچ حساس عبور دهند.
سئوال: فراخوان اوجالان چه تأثیری بر استراتژی جنبش انقلابی کردستان و سازمانها و مبارزات خلق کرد در کل دارد؟
پاسخ: در چند دههی گذشته دیدهایم که احزاب بورژوا-ناسیونالیست در بخشهای مختلف کردستان از سر استیصال و ناتوانی گفتمان سازش و دیالوگ را در یک توازن قوای نامناسب و جدا از اهداف و مبارزات تودهی کارگر و زحمتکش پیش کشیدهاند و چوب لای چرخ جنبش حق طلبانهی مردم کردستان گذاشتهاند، اما بنا بر ماهیت غیرانقلابیشان و وحشت از اینکه امواج پیشروندهی انقلاب با منافع سیاسی و طبقاتی آنها در تضاد قرار بگیرد حاضر نشدهاند در راستای تقویت جنبش انقلابی کردستان قدمی بردارند و خشتی روی خشت بگذارند. لازم است پیام اوجلان را از این زاویه ببینم.
تا آنجایی که این سیاست تسلیم طلبانه بتواند احزاب و سازمانهای خلق کرد را به استراتژی سازش با دولتهای سرکوبگر متوهم کند و بخشا جنبش حقطلبانهی مردم کردستان در بخشهای مختلف را به بیراهه ببرد، تاثیرات بدی خواهد داشت.
یکی از اهداف اصلی دولت عدالت توسعه از کشاندن اوجلان و پ.ک.ک بر سر میز به اصطلاح مذاکره، تخفیف بحرانهای سیاسی و ایجاد شکاف در بین مبارزات مردم کردستان با مبارزات مردم معترض در سراسر ترکیه است. در یک ماه گذشته پس از بازداشت اکرم امام اوغلو، شهردار استانبول و رقیب اصلی اردوغان در انتخابات بعدی ریاست جمهوری جرقهی خشم اعتراضات در شهرهای بزرگ ترکیه زده شد اما متاسفانه شهرهای کردستان به این اعتراضات نپیوستند. در چنین شرایطی اردوغان میخواهد پتانسیلهای انقلابی جنبش کردستان ترکیه را خنثی کند. جنبش کردستان میتواند با تقویت بخش انقلابی جنبش و متحد شدن با جنبش انقلابی مردم ترکیه در سطح سراسری از این بحران سیاسی و اجتماعی اردوغان به نفع پیشبرد اهداف عادلانه و مترقی خود بهره ببرد. فراخوان اوجلان به از دست رفتن چنین فرصتهایی و تضعیف جنبش انقلابی کردستان در ترکیه خدمت میکند. دولت ترکیه در جریان سقوط رژیم اسد نیز به تجهیز و تقویت میلیشیای وابسته به خود پرداخت و از طریق این نیروها حملات گستردهای علیه مبارزان روژآوا سازمان داده است. در صورت پیشبرد عملی فراخوان اوجلان یعنی در صورتیکه پ.ک.ک منحل شود و پارتیزانها خلع سلاح شوند، دولت ترکیه با ابتکار عمل بیشتری گروههای مخالف روژآوا را در خاک سوریه تقویت میکند و در سرکوب این بخش از کردستان شدت عملش را افزایش میدهد.
در کردستان عراق نیز احزاب حاکم با دیدهی مثبت به این پروسه دل بستهاند. سران این احزاب که سهم خود را از کیک قدرت تحت لوای فدرالیسم به دست آوردهاند و اکنون خودشان به مانعی اساسی در مسیر تحقق اهداف طبقاتی و مترقی جنبش انقلابی خلق کرد در کردستان عراق تبدیل شده اند، نتوانستهاند حتی حق تعیین سرنوشت ملت کرد در باشور را متحقق کنند و در نتیجه ستم ملی در این بخش از کردستان همچون استخوان لای زخم باقی مانده است. سیاستهای منفعتطلبانهی دو حزب حاکم (اتحادیهی میهنی و حزب دمکرات کردستان عراق) در راستای همکاری تجاری، سیاسی و امنیتی با دولتهای حاکم بر ایران و ترکیه قرار دارد، از این رو تاثیرات این دو حزب بر جنبش انقلابی در دیگر بخشهای کردستان نیز مخرب و زیانبار است. تلاشهای تفرقه افکنانه در کردستان سوریه و استقبال این احزاب از پروسهی به اصطلاح آشتی در کردستان ترکیه را میتوان در همین چهارچوب ارزیابی کرد. این در حالی است که کارگران، زنان، معلمان و در کل مردم کردستان عراق در سالهای گذشته اعتراضاتی را علیه این احزاب سازمان دادهاند. تضعیف جنبش انقلابی در دیگر بخشهای کردستان تأثیرات زیانبار خود را بر اعتراضات مردم کردستان عراق نیز برجای خواهد گذاشت.
سئوال: عناصر اصلی تاکتیک های جنبش انقلابی کرد چیست؟
پاسخ: برای پاسخ به این سوال بیش از همه به تاکتیکهای جنبش انقلابی در کردستان ایران کردستان ایران میپردازم. بطور قطع در کنار ویژگیهای هر بخش، اشتراکاتی هم در بین عناصر اصلی تاکتیکهای جنبش انقلابی در بخشهای مختلف کردستان وجود دارد. برای نمونه میتوان به سازماندهی اجتماعی و تسلیح نظامی زنان و بکار گرفتن مکانیزمهایی برای دخالت مستقیم تودهها در تعیین سرنوشت سیاسی خودشان در روژآوا اشاره کرد. از اینها در کنار همزیستی و اتحاد داوطلبانهی ملیتها و اقلیتهای ساکن در کانتونها به عنوان دستاوردهای اجتماعی جنبش روژآوا هم اسم میبرند. اکنون به جنبش انقلابی در کردستان ایران برگردیم.
در سالهای گذشته شعلهور نگهداشتن مبارزات پیگیرانهی انجمنهای صنفی معلمان، کانونهای مستقل بازنشستگان، انجمن کارگران ساختمانی، سندیکای خبازان، تشکلهای زیست محیطی، اعتصاب کارگران شهرداری و مبارزات کمیتههای کارگری در کارگاهها و کارخانهها، ایجاد کانونهای دفاع از حقوق کودکان، فعالیتهای آوانگارد گروههای فرهنگی و هنری، کمک رسانی به حادثه دیدگان بلایای طبیعی، بستن جادهها و سازماندهی اعتراضات خیابانی اردوی کار و زحمت علیه محرومیت و فقدان امکانات شهری و رفاهی، تشییع جنازهی انقلابی جانباختگان، اعتراض علیه گرانی، بیکاری، کشتار کولبران، قتلهای ناموسی، مبارزه علیه اعدام و شکنجه با هدف آزادی زندانیان سیاسی در پشت میلههای زندان و کف خیابان، راهاندازی میتینگهای بزرگ سیاسی در حمایت از مبارزات مردم ستمدیدهی دیگر بخشهای کردستان، برگزاری مناسبتهای جهانی اول ماه مه، ۸ مارس، ۲۵ نوامبر و برگزاری مراسمهای نوروزی آغاز سال نو بخشی از تاکتیکهای پیشروی جنبش انقلابی کردستان بوده است.
جنبش انقلابی کردستان در جریان خیزشهای سراسری دیماه ۹۶ و آبان ۹۸ مانند جنبش انقلابی مردم در سایر نقاط ایران از تاکتیک اعتراضات شهری برای پیشبرد اهداف مترقی و آزادیخواهانهی خود استفاده کرد. در جریان خیزش تودهای زن زندگی آزادی موسوم به قیام ژینا با توجه به شرایط انقلابیای که بوجود آمده بود تاکتیکها و ابتکارات مبارزاتی دیگری از جمله اعتراضات محله محور جوانان انقلابی، کمیتههای تودهای دانشآموزان، و مبارزات تشکلهای مستقل زنان و سازمانهای دانشجویی نیز به شکل برجستهای خود را نشان دادند. تاکتیک اعتصاب عمومی که پیشتر در تاریخهای ۱۶ مرداد ۱۳۸۴، ۲۳ شهریور ۱۳۸۹ و ۲۱ شهریور ۱۳۹۷ در کردستان با موفقیت انجام شده بود در جریان خیزش انقلابی سال ۱۴۰۱ دهها بار به شکل پیروزمندانهای برگزار شد. یکی دیگر از تاکتیکهای جنبش انقلابی کردستان پرورش کادرهای پیشرو و سوسیالیست، آگاهی بخشی طبقاتی، تبلیغ و ترویج در مسیر تقویت استراتژی سوسیالیستی برای رفع ستم ملی در مقابل راهکارهای فرصتطلبانه و تسلیمجویانهی بورژوا-ناسیونالیستها بوده است. در پایان باید گفت که در هر برههی زمانی خاص، یکی یا چند تا از این تاکتیکها بهتر از سایرشان، پیشروی جنبش انقلابی کردستان را تضمین و ممکن ساختهاند.
نظم نوین امپریالیستی
سئوال: در دوره کنونی، ما با بحران سرمایه داری امپریالیستی و تضاد شدید فزاینده بین نیروهای مختلف امپریالیستی در مبارزه برای هژمونی مواجه هستیم. وقایع خاورمیانه، جنگ در اوکراین، قصد اسرائیل برای الحاق سرزمینهای جدید فلسطینی، تسلیح مجدد اروپا، تهدیدهای آمریکا علیه ایران برای تسلیحات هستهایاش و… در حال حاضر دو قطب امپریالیستی ایجاد هست: یکی به رهبری آمریکا و دیگری روسیه و چین که ایران بخشی از این قطب دوم است. امپریالیسم را چگونه تعریف می کنید؟ امروزه ویژگی های اصلی آن چیست؟ جنگ چه نقشی در ساختن نظم نوین امپریالیستی دارد؟
پاسخ: امپریالیسم معرف یک دورهی تکامل از نظام سرمایهداری است که ساز و کارهای جدیدی را به منصهی ظهور رسانده است. برای شناخت امپریالیسم بایستی این مکانیزم را درک کرد. روابط اجتماعیای که در نتیجهی سیاستهای امپریالیسم در جای جای جهان بوجود آمده است، بر پایهی استثمار بیشتر زنان، رشد افکار مردسالارانه و تثبیت نابرابری جنسیتی، نژادپرستی، گسترش فقر و خشونت، درگیریهای قومی و مذهبی، ملیتاریسم و اشاعهی فاشیسم در همهی گوشهها و زوایای دور و نزدیک کرهی زمین است. امروزه دیگر امپریالیسم تنها با نام کشورهایی مثل آمریکا، بریتانیا، فرانسه و روسیه و با سیاست اشغال فیزیکی کشورها پیوند نمیخورد. سیاستهای امپریالیستی از طریق ائتلافها و پیمانهای اقتصادی و نظامی پیاده میشوند. برای مثال دو نهاد صندوق بین المللی پول و بانک جهانی سیاستهای نئولیبرالیستی امپریالیسم جهانی را بهتر از هر کشور مجزایی بر کشورهای توسعه نیافتهی سرمایهداری اعمال میکنند. هر دو جناح امپریالیستی که شما در سوالتان نام بردید در این سیاست همسو هستند.
الگوی اقتصادی نظم نوین امپریالیستی نئولیبرالیسم است. شاخصهای این سیستم اقتصادی مقررات زدایی از نیروی کار، موقتی سازی قراردادها، استثمار بیحد و حصر و به حداقل رساندن دستمزدها، اخراج و بیکارسازیها، تشدید تبعیض و نابرابری جنسیتی در راستای کسب سود بیشتر، افزایش خصوصیسازیها و سلب مالکیت از اکثریت جامعه، شعلهور کردن جنگها قومی، ملی و مذهبی و فروش تسلیحات، استثمار و نابودسازی طبیعت، تبدیل کردن جهان به جهنم فقرا و نزدیک شدن به نابودی کرهی خاکی است. سیاستهای نئولیبرالیستی امپریالیسم جهانی کشورهای مختلفی را به زیر بار وام و قرض برده و برای تحمیل سیاستهای ضدکارگری و ضدمردمی اقتصاد حاکم بر این کشورها را به مرز ورشکستگی کامل و دولتها را با بحران مشروعیت و حاکمیت مواجه کرده است. از ویژگیهای امپریالیسم در این دوره رقابتهای غیر نظامی نوین است. در این مورد میتوان به نبرد استراتژیک چین و آمریکا بر سر لیتیوم که کارشناسان آن را مهمترین مادهی خام در آیندهی جهان میدانند، جنگهای سرد تبلیغاتی و رسانهای و جدال این دو غول اقتصادی در عرصهی علوم مختلف و تکنولوژی هوش مصنوعی اشاره کرد.
امروزه امپریالیسم فقط در غارت کشورها دست ندارد، سیاستهای جنایتکارانهی امپریالیسم در راستای رشد بنیادگرایی مذهبی در خاورمیانه همچون یک مصیبت خانمانسوز قرار میگیرد. بنابراین مهمترین متحد و همدست امپریالیسم در خاورمیانه، گروهها و دولتهای بنیادگرای مذهبی (سنی، شیعه، یهودی، هندو و…) هستند. جریانات بورژوایی با دستیابی به امکانات مالی و رسانهای، و دولتها و گروههای مذهبی و بنیادگرایان دینی، یکی از پایههای اجتماعی پیشبرد سیاستهای امپریالیستی در خاورمیانه هستند. این دو نیرو (امپریالیسم و بنیادگرایی مذهبی) گاهی در رقابت با هم و هرازگاهی در اتحاد خطرناکی با یکدیگر، مردم ایران و خاورمیانه را قربانی منافع خودشان میکنند. با این حال ngoهای لیبرال و سکولاریسم بورژوایی نیز مترصد آن هستند که در همکاری با امپریالیسم جای تروریستهای سلفی، جریانات منتصب به اخوان المسلمین و گروههای موسوم به محور مقاومت را بگیرند.
در ایران تحت حاکمیت رژیم اسلامی نیز میبینیم که علیرغم شعارهای غیرواقعی علیه به اصطلاح استکبار جهانی و شیطان بزرگ، جمهوری اسلامی همچون یک کارگزار نمونه سیاستهای نئولیبرالیستی دو نهاد امپریالیستی بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول را دقیق و تمام و کمال به اجرا درآورده است. جمهوری اسلامی هم با حمایت روسیه در جنگهای خاورمیانه نقش جنایتکارانهای ایفا کرده است. این رژیم که از همان آغاز خواب صدور انقلاب اسلامی به جهان و هموار کردن راه رسیدن به کربلا و قدس را در سر میپروراند با اتکا به تجربهی ایجاد سپاه پاسداران در کشورهای منطقه به سازماندهی گروههای شبهنظامی پرداخت. حماس، حزبالله، حشدالشعبی و حوثیها از جمله جریاناتی هستند که خامنهای جلاد در راستای سیاستهای ماجراجویانه و توسعه طلبانه و در رقابت با رژیم کودک کش نتانیاهو در اسرائیل و دولت فاشیستی اردوغان در ترکیه بوجود آورده است. اما آنچه که تحت نام هلال شیعی یا به اصطلاح محور مقاومت به وجود آمد هیچگاه در چهارچوب مبارزات ضدامپریالیستی جای نمیگیرد، بلکه به تشکیل قدرتهای ارتجاعی و سرکوبگر در کشورهای منطقه و تبدیل مردم ستمدیدهی فلسطین و لبنان و عراق و یمن به گوشت دم توپ سیاستهای جنگطلبانه منجر شده و برای کودکان و زنان و زحمتکشان خاورمیانه نتیجهای جز فقر و سرکوب و کشتار و سیاهی در پی نداشته است. به همین دلیل مردم ایران و دیگر کشورها هرگز نمیتوانند با اتکا به یکی از این جناحهای رقیب خود را از مصیبت فقر و جنگ و نابرابری و ستم رها کنند.
سئوال: مردم فقیر جهان در این صف بندی مجدد نیروهای امپریالیستی چه نقشی باید ایفا کنند؟ آیا امروزه ساخت انترناسیونال انقلابی (کمونیستی) نوین مهم است؟ چرا؟
پاسخ: در شرایط کنونی انحصارات و سرمایهی مالی بر جهان غلبه کرده و با گسترش فقر و فلاکت، مردم جهان را درگیر جنگهای جنایتکارانه کرده است. آمارها نشان میدهد که سال ۲۰۲۴ بیشترین کشتار و جنگ را در بیش از ۸۰ سال گذشته یعنی بعد از جنگ جهانی دوم داشته است. جهان شاهد عروج راست افراطی و نئوفاشیسم همچون عارضهی ضعف و بحران در سرمایهداری است. در آلمان حزب راست افراطی Afd در ایتالیا حزب برادران ایتالیا با نخست وزیری جورجیا ملونی، در سوئد حزب دموکراتهای سوئد، در اسپانیا حزب وکس، در هلند حزب آزادی ppv در فرانسه حزب اجماع ملی به رهبری ماری لوپن، در اتریش حزب آزادی (افپیاو) و نهایتا در آمریکا دونالد ترامپ از حزب جمهوری خواه که همچون رئیس جمهور منتخب سر از صندوق های انتخاباتی دمکراسی بورژوایی درآورد، بیان سیاسی اوضاع بحرانی جهان است.
اکنون مشخص شده که الگوی نئولیبرالیسم هم قادر نیست راه حلی برای بحرانهای ساختاری و ادواری سرمایهداری ارائه دهد و سرمایهداری بار دیگر به سمت ناسیونالیسم اقتصادی حرکت میکند. ناسیونالیسم اقتصادی به تدریج به جنگ اقتصادی در بین قدرتها منجر خواهد شد. جنگ اقتصادی با جنگ ارزی شروع میشود، با جنگ تعرفهای ادامه پیدا میکند و در نهایت ممکن است به جنگ گرم و نظامی ختم شود. جنگ تعرفهای آمریکا علیه قدرتهای جهانی از جمله چین و اتحادیهی اروپا و به شکلی علیه همهی ۱۸۵ کشور جهان معرف این وضعیت تازه است. تیم اقتصادی دونالد ترامپ به عنوان کارگزار این سیاست ملی آمریکا سعی میکند از طریق حذف تعرفهها، تعهدات اقتصادی آمریکا با همهی کشورهای جهان و نزدیکترین شرکای خود را زیر پا بگذارد تا خود را برای دوران پساامپراطوری ایالات متحده آماده کند و به ناترازی تجاری در کشور پایان دهد. تغییرات اقلیمی و تغییرات ژئوپولتیک به سرعت در حال حرکت هستند. پیمانهای نظامی و پیمانهای اقتصادی در حال فروپاشی هستند و نظم جهانی سرمایه با جدیترین بحرانها مواجه است. از طرفی فاشیسم جان گرفته و از طرف دیگر طبقهی کارگر بار دیگر در ابعاد تودهای به آرمان رهایی چشم دوخته است. جهان در پیشگاه انتخابی است که سالها پیش رزا لوکزامبورگ مطرح کرد: یا سوسیالیسم یا بربریت. در جبهه مقابل یک جنبش عظیم تودەای در همبستگی و در دفاع از حقوق و آزادی فلسطین همواره در میدان بوده است. این جنبش، همبستگی جهانی را به نفع مبارزه حق طلبانه و آزادیبخش کارگران و ملت ستمدیده فلسطین و محکومیت رویکرد نژادپرستانه دولت اسرائیل را به همراه داشته است. گسترش اعتراضات تودهای علیه دولتها و پا گذاشتن به دورهی انقلابی از دیگر نتایج این وضعیت است.
اگر همهی اشکال نظام سرمایهداری از لیبرالیسم و نئولیبرالیسم گرفته تا فاشیسم و دمکراسی بورژوایی و… در ابعاد جهانی عمل میکنند، پس آلترناتیو رهایی از وضعیت غیر انسانی نیز الزاما باید جهانی باشد. ضرورت انترناسیونالیسم کارگری از ماهیت خود نظام کاپیتالیسم سرچشمه میگیرد. تاریخ به ما نشان داده است که حتی در صورت پیروزی انقلاب سوسیالیستی در یک کشور واحد لازم است در نهایت به پیشروی انقلاب جهانی کمک کند و اهداف و آرمانهایش را به منافع و مصالح فوری طبقهی انقلابی یک ملت محدود نکند.
اگر دولت سوسیالیستی، انترناسیونالیسم پرولتری را کنار بگذارد یا به ابزاری جهت حفظ منافع خارجی خود و قربانی کردن امکان های انقلاب در دیگر کشورها تبدیل کند، به زودی در نتیجهی حملات و فشارهای خارجی درهممیشکند و به تدریج دچار عقبگرد تاریخی و از دست دادن ماهیت سوسیالیستی انقلاب خواهد شد.
سئوال: از منظر جنگ، آیا تفاوتی بین دولت دموکرات یا جمهوری خواه آمریکا در رابطه با مبارزات جنبش انقلابی کردستان وجود دارد؟
پاسخ: هر دو حزب رقیب دمکرات و جمهوری خواه منافع دولت بورژوا-امپریالیستی آمریکا را در جهان نمایندگی میکنند و به این معنا سیاستهای هیچکدامشان سودی برای جنبشهای آزادیخواه در دنیا و منفعتی برای جنبش انقلابی کردستان ندارند. تجربهی برخورد ایالات متحده با جنبشهای رهایی بخش در آمریکای جنوبی و سایر نقاط جهان نیز همین واقعیات را به ما میگوید. اما در مورد مقیاس ضرر و زیان سیاستهای این دو حزب میتوان بیشتر توضیح داد. اگر بخواهیم از این زاویه دو حزب دمکرات و جمهوریخواه را با هم مقایسه کنیم آنگاه میتوان گفت که جناح جمهوریخواه با توجه به شدت عملش در سیاستهای جنگطلبانه، جنبشهای انقلابی مردم در جای جای جهان را با موقعیت بدتری برای پیشروی مواجه میکند. همانطور که در خود کشور آمریکا نیز با توجه سیاستهای فاشیستی و غیر دمکراتیک، طبقهی کارگر، مهاجران، جنبشهای مدنی و اقلیتهای نژادی، جنسی و جنسیتی را تحت شرایط دشوارتری قرار میدهد. اگر حزب جمهوری خواه در داخل آمریکا به کلوب ثروتمندان شهرت دارد و بیشتر موافق کاهش مالیاتها و کوچک شدن دولت است، در عرصهی خارجی نیز بیش از جناح دمکرات از جنایتهای جنگی دولت فاشیستی اسرائیل پشتیبانی میکند و افزایش بودجهی نظامی و سیاستهای تهاجمی و جنگ طلبانه را در دستور کار قرار میدهد. مردم خاورمیانه از زمان حکمرانی بوش پدر و بوش پسر تاکنون تاثیرات ویرانگر سیاستهای آتشافروزانهی جناح جمهوری خواه دولت آمریکا را تقبل کردهاند. اما لازم است این را هم اضافه کنیم که علاوه بر سیاستهای جنگی جناحهای مختلف دولت آمریکا و دیگر قدرت های امپریالیستی، بخش دیگری از دخالتگریها و مهار جنبشهای انقلابی در خاورمیانه با کمک اپوزسیونسازی و ngoسازیها پیش میرود. امروزه میلیتاریسم امپریالیستی با ngoهای فمنیستی و بودجههای کلان صرف شده در خاورمیانه پیوندی ناگسستنی دارد و هر کدام به تحقق اهداف دیگری کمک میکند. سولادیریتی سنتر یکی دیگر از نهادهای دخالتگری امپریالیسم است که با هدف تقویت گرایش رفرمیستی و در تقابل با گرایش انقلابی جنبش کارگری در اقصی نقاط جهان دخالتگری میکند. کارگران کمونیست تجربهی سیاه کودتای سال ۱۳۳۲، تجربهی کنترل جنبش کارگری ایران به کمک صندوقهای مالی و نفوذ نیروهای بورژوا-ارتجاعی در جریان انقلاب به سرقت رفتهی ۱۳۵۷ را دارند.
سئوال: وضعیت حقوق بشر در ایران چگونه است؟ وضعیت زندانیان سیاسی چگونه است؟ زندانیان سیاسی چند نفر هستند؟ وضعیت اجرای مجازات اعدام چگونه است؟ برای چه کسانی اعمال می شود؟
پاسخ: به گزارش سازمان حقوق بشر ایران که مقر آن در ژنو است، جمهوری اسلامی در سال ۲۰۲۴ میلادی بیش از ۱۰۰۰ تن از جمله ۷ کودک، ۳۴ زن و ۱۱۹ تن از مردم بلوچ را اعدام کرده است که شماری از این اعدامها به صورت مخفیانه صورت گرفتهاند. شمار اعدامها در این سال ۱۶ درصد نسبت به سال ۲۰۲۳ افزایش داشت. با توجه به شکستهای متعدد رژیم و تشدید بحرانهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و منطقهای جمهوری اسلامی، خطر آن وجود دارد که این آمارها در سال ۲۰۲۵ نیز همچنان افزایش داشته باشد. اعدامها در ایران علیه افراد مختلفی از جمله فعالین سیاسی و اجتماعی، مجرمان مواد مخدر، زندانیان جرایم اجتماعی و… اعمال میشود اما هدف از اعدام در ایران تحت حاکمیت سرمایهداری جمهوری اسلامی از ماهیتی سیاسی-طبقاتی برخوردار بوده که بیش از همه با هدف سرکوب و ساکت نگهداشتن مردم معترض و گرسنه اجرا میشود. سرکوب معترضان در خیابانها یکی دیگر از مصادیق وخامت وضعیت حقوق بشر در ایران است. تنها در جریان خیزش انقلابی «زن زندگی آزادی» نزدیک به ۷۰۰ نفر به دست نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شدند که نزدیک به ۱۵۰ تن از آنها به شهروندان کورد اختصاص داشت. در شرایط کنونی دستگاه قضایی رژیم اسلامی برای انتقام گرفتن و زهر چشم گرفتن از زنان مبارز ایران که پیشاهنگ خیزش تودهای سال ۱۴۰۱ به دنبال قتل حکومتی ژینا امینی در شهر سقز بودند، سه تن از زنان و فعالین کارگری و اجتماعی با نامهای پخشان عزیزی، وریشه مرادی و شریفه محمدی را با حکم اعدام مواجه کرده است. آمار تعداد زندانیان سیاسی در ایران بیش از هزار تن و به چند هزار نفر میرسد اما همانطور که در ابتدای مصاحبه گفتم با توجه به ساختاری سیاسی-امنیتی رژیم حاکم بر ایران دسترسی به آمار و ارقام دقیق مخصوصا در مورد موضوعات سیاسی برای شهروندان عادی و فعالین کارگری و اجتماعی امکان پذیر نیست.
جمهوری اسلامی برای آنکه بتواند سیاستهای جنگافروزانهی خود را در خاورمیانه توجیه میکند همواره سعی دارد فعالین سیاسی و اجتماعی و حتی زندانیان عادی را به ارتباط با دولتهای بیگانه و به اصطلاح دشمنان خارجی نسبت دهد. این حکومت برای تکمیل سناریوسازیهای مورد نیاز خودش و سرهم کردن داستانهای ساختگی در مورد توطئهگری عوامل خارجی، چهرههای مستقل و شناخته شدهی جنبش کارگری، معلمان، زنان و دیگر جنبشهای پیشرو اجتماعی را تحت فشار قرار میدهد تا از آنها اعترافات اجباری بگیرد. شکنجههای فیزیکی و روانی، اخراج از کار، تهدید خانوداهها، تجاوز جنسی، حبسهای انفرادی طولانی مدت که به شکنجهی سفید شهرت دارند، اعدام مصنوعی، شلاق و دیگر فشارهای وحشیانه از جمله روشهای غیرانسانی است که با هدف در هم شکستن شخصیت انسانها و جاسوس خواندن مبارزین بکار گرفته میشود. این اعمال شنیع در عین حال با هدف ایجاد رعب وحشت در بین تودهها و جلوگیری از طغیانهای انقلابی صورت میگیرد. برای نمونه روز سهشنبه ۸ آبان ۱۴۰۳ جلادان حکومت اسلامی در یک اقدام جنایتکارنه در زندان مرکزی ارومیه، چهار انگشت دست راست دو برادر را با دستگاه گیوتین دوران بردهداری قطع کردند و به زندان باز گرداندند. این دو برادر اهل سرپل ذهاب که به اتهام یک فقره سرقت بازداشت شده بودند در زمان ارتکاب جرم زیر سن قانونی یعنی زیر ۱۸ سال سن داشتند. ممکن است این توضیحات و نمونههای تیپیک بتواند در فقدان آمار و اطلاعات جامع تصویر نسبتا واضحی از وضعیت حقوق بشر در ایران به شما و خوانندگان ارائه دهد.
سئوال: در نهایت دعوت شما به مردم فقیر جهان چیست؟
پاسخ: بحران مالی جهان سرمایهداری از سال ۲۰۰۸ جامعهی انسانی را با بحران اقتصادی و در نتیجه با بحران عمیق سیاسی و اجتماعی مواجه کرده است. این بحران موجب تشدید رقابتهای امپریالیستی در بین قدرتها و پیمانهای نظامی و اقتصادی در سطح جهان شده است. این وضعیت نظم نوین امپریالیستی را بوجود آورده است، نظمی که مردم جهان را با فقر و بیکاری و بیخانمانی و تهدیدات زیست محیطی و مضاف بر آن مردم خاورمیانه و شمال آفریقا را با مصیبت جنگ و تحریم و گرسنگی روبرو کرده است. ویروس کرونا که خود محصول جنگهای بیولوژیک امپریالیستی و آزمایشگاههای آمریکا است به همگان نشان داد که نظم سرمایهداری برای سلامت و امنیت انسانها پشیزی ارزش قائل نیست. در حالیکه زرادخانههای نظامی ناتو و روسیه و آمریکا و… به اندازهی دهها بار نابود کردن کل کرهی زمین تسلیحات نظامی ذخیره کردهاند، جهان در دوران بحران ویروس کرونا با کمبود شدید تخت و بیمارستان و پزشک و پرستار و ماسک و داروهای پزشکی روبرو شد. در سطح اجتماعی خودکشی بیداد میکند، پورن و اعتیاد و تن فروشی به صنعتی پر درآمد تبدیل شدهاند، پول و تجارت همهی ارزشهای انسانی را مانند کالایی بی ارزش لگدمال میکند و در این میان زنان و کودکان و کارگران بدترین شرایط را دارند. تضادهای درونی سرمایهداری بار دیگر فاشیسم را احیا کرده است و بار دیگر جهان را به دو راهی انتخاب بر سر سخن رزا لوکزامبورگ رسانده است: یا سوسیالیسم یا بربریت. دعوت ما به زنان و کارگران جهان انتخاب سوسیالیسم و متشکل شدن در جهت تحقق این آرمان است. مردم فقیر جهان در برابر این اوضاع چارهی دیگری جز انقلاب ندارند. اما انقلاب در هیچ دورهای از تاریخ تنها به دلیل فقر و گرسنگی و بحرانهای ساختاری سرمایهداری شکل نگرفته است. تفوق انقلابات بیش از هر چیزی ماحصل سازماندهی تشکلهای تودهای و کارگری و پیروزی طبقهی کارگر در جنگ طبقاتی با هیئت حاکمهی بورژوازی و استثمارگران است. دعوت ما برای مردم فقیر جهان چیزی جز همان فراخوان مشهور مارکس و انگلس در کتاب مانیفست کمونیست نیست، آنجا که میگویند: کارگران همهی کشورهای جهان متحد شوید. تشکیل احزاب پیشتاز پرولتاریا به مثابهی سوژهی رهایی تاریخ و طبقهی انقلابی جامعه با اتکا به انترناسیونالیسم پرولتری، آلترناتیو فقرا و کارگران جهان برای رهایی از شر نظام سرمایهداری است.
از شما و خوانندگان عزیز که با صبر و حوصله این مصاحبه را خواندید صمیمانه سپاسگزارم!
