مسکن؛ آرزوی دستنیافتنی جوانان، کالای پرسود سرمایهداران
پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
نیما مهاجر

واکاوی دادههای تورم نهادههای ساختمانی مرکز آمار که به تازگی منتشر شده، نشان میدهد که هزینه ساخت مسکن تهران در بهار امسال سنگینترین جهش خود را از ابتدای دهه ۹۰ ثبت کرده است. هزینههای مصالح ساخت مسکن در شاخص تورم نقطه به نقطه نسبت به مقطع مشابه در سال گذشته رشد دوبرابری، معادل افزایش ۱۰۷ درصدی داشته است. آمارهای پلتفرم «دیوار» نیز، میانگین قیمت عرضه مسکن در تهران نسبت به سال گذشته را تقریبا دو برابر ارزیابی کرده که از مرز ۲۰۰ میلیون تومان به ازای هر متر مربع عبور کرده است. بر اساس این آمارها هزینهی بازسازی خانه در پایتخت، به بالاترین سطح ۱۵ سال گذشته رسیده است. این در حالی است که از بهار امسال هزاران خانواده فقط بر اثر خرابیهای جنگ ویرانگر دو قطب امپریالیستی و ارتجاعی، مجبور به بازسازی سرپناهشان شدهاند. اگر چه دولت وعده داده است که بخشی از این هزینهها را تقبل میکند، ولی با توجه رکورد شکنی هزینههای بازسازی، بار سنگین تورم سرسامآور حاکم بر اقتصاد جمهوری اسلامی و ویرانیهای جنگ، کمر مردم ایران را خم میکند.
دوبرابر شدن هزینههای ساخت بیش از همه ناشی از گران شدن سه کالای اساسی است: گروه تاسیسات مکانیکی و انواع عایق حرارتی با ثبت سهم ۲۸.۱ درصدی، گروه آهنآلات، میلگرد، پروفیل و درب و پنجره با سهم ۲۴.۳ درصدی و گروه تاسیسات برقی با ثبت سهمی ۱۹.۷ درصدی بزرگترین بازیگران در افزایش هزینه تمامشده ساختمان در پایتخت هستند. تجمیع ارقام بالا به معنای آن است که تنها سه بخش پایه در ساختوساز (تاسیسات و اسکلت فلزی)، به تنهایی مسئول بیش از ۷۲ درصد از کل جهش هزینههای ساخت مسکن در تهران بودهاند.
این افزایش قیمتها تنها به پنج ماههی اخیر و آثار جنگ ارتجاعی بازنمیگردد. شاخص تورم نقطه به نقطه که معیار مقایسه قیمت یک کالا در یک مقطع زمانی با مقطع مشابه در سال گذشته را نشان میدهد، به ما میگوید که قیمت گروه «چوب» با ثبت عدد ۲۰۸.۹ درصد در یک سال گذشته بیش از سه برابر شده است. پس از چوب، گروه «تاسیسات مکانیکی و انواع عایق حرارتی» با تورم ۱۸۹.۶ درصدی و «نقاشی ساختمان» با رشد ۱۸۰.۵ درصدی در ردههای بعدی ایستادهاند. «تاسیسات برقی» و «شیرآلات بهداشتی» نیز به ترتیب با تورم ۱۶۵.۷ و ۱۱۴.۶ درصد، رکوردهای تاریخی خود را شکستهاند. این بدان معنا است که صعود قیمت کالاهای اساسی ساخت مسکن، بدون توجه به جنگ و صلح دولتها، روند سریع و توقف ناپذیر خود را طی میکند.
این وضعیت تنها به پایتخت محدود نمیماند و دیگر شهرها و روستاهای بزرگ و کوچک ایران، با وضعیت مشابهی روبرو هستند. میلیونها خانوادهی دیگر هم اکنون در شهرکهای حاشیهای و مسکنهای فرسوده رنج میکشند اما هیچ گونه راهحل فردی برای نجات از این وضعیت ندارند. عمق فاجعه به همین جا ختم نمیشود، میلیونها جوان با وجود بالا رفتن سن و نزدیک شدن به چهارمین دههی زندگی از تشکیل خانواده و حتی داشتن سرپناهی مستقل از والدینشان محروم ماندهاند. این موضوع بیش از آنکه ناشی از مسائل فرهنگی باشد، ریشه در هزینههای سرسامآور سرپناه دارد. درآمدها، تازه اگر کاری وجود داشته باشد، اغلب برای اجاره یک خانه کوچک هم کافی نیست و هیچ پساندازی برای پرداخت ودیعههای سنگین وجود ندارد. چندی پیش روزنامه دنیای اقتصاد در مطلبی با عنوان «نسل زد، نسل بیمسکن» نوشت: «اکثریت این نسل در شرایط فعلی قادر به پسانداز نیستند و اقلیتی از آنها توان پسانداز ماهانه یک میلیون تومان را دارد. با این اوضاع، این مسیر تا خانه اول برای نسل زد بیشاز یک و نیم قرن طول میکشد.» و این یعنی فرصت و امکانی برای مستقل شدن جوانان ایرانی وجود ندارد. طبق آمارها جوان ایرانی بهطور متوسط در ۳۱ سالگی خانه والدین را ترک میکند، که با میانگین ۵۰ کشور جهان ۴ سال فاصله دارد. شکافی که دو دنیای متفاوت از جوانی را شکل میدهد و مصیبتها و آسیبهای خانوادگی و اجتماعی زیادی را به دنبال دارد.
با این حال اقلیتی از جوانان که به طبقهی سرمایهدار جامعه تعلق دارند و با سران و نهادهای حکومتی و نظامی حشر و نشر دارند، مالک دهها و صدها واحد مسکونی و آپارتمانی در همین شهر تهران و دیگر شهرهای ایران هستند. آنها از مسکن به عنوان کالایی پرسود برای سرمایهگذاری در خاک ایران و حتی کشورهای حوزه خلیج فارس و آمریکا و کانادا بهرهبرداری میکنند. در منطق سرمایهداری مسکن یک کالا است و انگیزهی کسب سود و انباشت سرمایه، میلیونها جوان تهیدست را از ابتداییترین نیاز زندگی اجتماعی، یعنی یک سرپناه امن و استاندارد محروم میکند.
اما اگر خرید یا ساختن خانه به آرزویی دستنیافتنی تبدیل شده است، هزینهی اجاره مسکن نیز سر به فلک کشیده است. به گزارش وزارت کار و در بررسی آمارهای بودجه خانوار در سال ۱۳۹۷، مسکن ۳۱.۳ درصد از هزینه خانوادهها را میبلعید اما در سال ۱۴۰۳، این عدد بزرگتر شده و به ۴۰.۳ درصد رسیده است. دادههای این گزارش تا سال ۱۴۰۳ را پوشش میدهد و جای سال ۱۴۰۴ خالی است. اکنون که در سال ۱۴۰۵ قرار گرفتهایم و بدون شک آمارهای واقعی بسیار وخیمتر از آن است که دستگاههای حکومتی حاضر به اعتراف و بیان حقیقت باشند. کار به جایی رسیده است که با وجود صرف ۴۰ درصد درآمد برای تامین مسکن، جمعیت کلانی معادل یک سوم ایرانیها به حاشیهها تبعید شدهاند و به لحاظ اقتصادی امکان سکونت در محلات استاندارد شهری را ندارند.
سالهاست که بحران مسکن و هزینههای سنگین آن به یکی از بحرانهای عمیق اجتماعی و معیشتی کارگران و زحمتکشان تبدیل شده است. یکی از کانونهای اصلی اعتراضات تودهای و خیزشهای فرودستان شهری، از قیام کوی طلاب مشهد در خرداد ۷۱ تا قیام گرسنگان در آبان ۹۸، محلات کارگری و حاشیه شهرها بوده است. امروز در جامعهی ایران، خواست مسکن امن و استاندارد یکی از خواستهای مهم و برحق طبقهی کارگر و متحدینش است. اما تغییرات بنیادین و بهبود در زندگی تهیدستان از طریق فعالیتهای خیریه یا راهکارهای فردی به جایی نمیرسد. بحران مسکن یک بحران اجتماعی است و بنابراین پاسخهای اجتماعی میطلبد. مبارزه برای تامین مسکن، از مبارزهی اردوی کار و زحمت در راه آزادی و برابری جدا نیست.
